"میخواستم بدانم آیا بچه های سازمان روزه سیاسی خود را چگونه همراه اصولگرایان بر سر سفره میر حسین خواهند شکست ؟ آیا حضور امثال ضاربین حجاریان در ستاد میر حسین تروریست داخلی (بقول دوستان شما ) تعطیل شد ؟ آیا حضور نهادهایکه تا دیروز قرار بود به جرم بر اندازی هم سازمانی های شما را به اسلحه ببندند اکنون در ستاد میر حسین به اتحاد رسیدید ؟ این کدام تشکیلاتی است که این همه سال ادعای آنرا داشتید ؟ چرا با صداقت به مردم نمی گوئید که کم آوردیم و برای ادامه منافع شخصی ( البته نه شخص شما ) باید شعار مشارکت داد ولی شرکت نکرد ؟ چرا نبوی سکوت کرده ؟ چرا خبری از سلامتی نیست ؟ راستی شما هم روزه تان را شکستید و شرکت می کنید ؟ ببخشید دیر آمدم ولی دوست دارم صادقانه مثل همیشه بفرمائید . "
و دوست عزیزم " مکال " این کامنت را ارسال کرد : "شما به یقین بهتر از بنده اشراف دارید بر اینکه یکی از ناشایست های دموکراسی"نبود حکومت اکثریت" می باشد.ممکن است دموکراسی همیشه حکومت اکثریت نباشد زیرا"قدرت عملی راچند رییس مسلط بر خود اعمال میکنندکه "فرمانده عالی"،"انجمن حزبی" یا دفتر سیاسی حزب را تشکیل می دهند،درحالی که بقیه اعضای حزب پا جای پای آنها می گذارند.
7-یک سوال:چرا با وجود اعلام کاندیداتوری خاتمی و حتی سفرهای ایشان به سه استان،آقای میرحسین در عرصه ی انتخابات وارد شدند ؟ "
پاسخ من البته به اندازه ی فهم خودم هست شاید مقبول افتد و شاید نیفتد . در مورد کامنت اولی باید عرض کنم که اصولگرایان و اصلاح طلبان طیف گسترده ای هستند و هیچ یک از این دو ارودگاه مجموعه ی واحد و یکپارچه ای نیستند . یک مجموعه ی یا جبهه ی سیاسی ، نمی شود ماشینوار یک فکر و یک صدا باشند . جبهه های سیاسی از آدم ها و احزاب و بدنه اجتماعی و خواستگاه ها و پایگاه های متنوعی تشکیل می شوند که در درون خود تنوع و تکثر دارند . مگر هیچ دو فرد انسانی را می شود پیدا کرد که در همه چیز یکسان باشند ؟ چنین انتظاری تمنای محال است . افراد عضو احزاب هم اشتراک فکری و رفتاری و خصلتی صد در صدی ندارد . هشتاد درصد اشتراک بین افراد یک حزب کافی ست برای کار جمعی و حزبی و سیاسی .
بر این اساس گاهی دو حزب یا افرادی از دو جبهه ی سیاسی ، برای یک مقطع خاص ، ممکن است قرابت و نزدیکی تاکتیکی پیدا کنند . این واقعیتی است که در همه ی دنیا متداول است . نکته ی مهمتر این است که اصولگرایان و اصلاح طلبان از نظر من رقیب سیاسی هستند و نه دشمنان خونی که بدنبال نابودی یکدیگر هستند . اگر زمانه اقتضای نابودی یک گرایش را داشته باشد ، این مردم هستند که حق چنین کاری را دارند و نه رقیب سیاسی گرایش مذکور ، آن هم نه با روش های قهر آمیز و خشونت بار ، بلکه از طریق صندوق رای .
از این رو برخی از اصولگرایانی که به هر دلیل ، ( یا تعلق خاصی به میر حسین یا نزدیکی بیشتر به اندیشه ی اصلاح طلبی یا احساس خطر برای کشور و ملت و تلاش برای تغییر وضعیت موجود ) از میر حسین موسوی حمایت می کنند ملامتی بر آن ها و یا بر اصلاح طلبان روا نیست . از حضور ضارب حجاریان در ستاد میر حسین بی خبرم ، اما شما می دانید که آقای حجاریان او را تعقیب قضایی نکرد و بعد از بهبودی چند بار هم با او ملاقات داشت و معتقد بود که وی دست اصلی نیست ، عامل دست است و آمرین باید تعقیب شوند که امکان شناسایی و تعقیب آن ها در شرایط فعلی وجود ندارد . ضارب ٬ جوان خامی بود که فریب خورد و حجاریان این حق را داشت که از حق خود نسبت به او بگذرد .
و دیگر اینکه اگر نهادهایی بودند که می خواستند اعضای سازمان مجاهدین انقلاب را به جرم براندازی به رگبار ببندد ، باید به اشتباه خود پی برده باشند که اینک از میر حسینی حمایت می کنند که از سازمان مجاهدین انقلاب بارها به عنوان یک حزب دارای مجوز در استان های مختلف دفاع کرد و از حمایت سازمان از کاندیداتوری خود استقبال کرد . سازمان مجاهدین انقلاب از مواضع خود عدول نکرد و صادقانه می گویم که در این موضوع خاص به نظر من کم نیاورد و به دنبال منافع خاص حزبی هم نیست ، شعار مشارکت می دهد و در انتخابات هم شرکت می کند و شرکت آن هم به نظر من معطوف به منافع ملی و سرنوشت کشور و ملت است .
اگر سری به سایت سازمان مجاهدین انقلاب و برخی سایت های دیگر مثل سایت امروز بزنید می بینید که نبوی و سلامتی سکوت نکردند ، اما رسانه ی فراگیری ندارند . در پایان عرض می کنم که نه موسوی را و نه سازمان را از اشتباه مبری نمی دانم .
پاسخی که برای مکال عزیز دارم : در باره ی ناشایست های دمکراسی باید بگویم بی تردید دمکراسی ضعف ها و نقصهایی دارد . اما به قول آقای خاتمی بدیل دمکراسی چیزی جز استبداد نیست . اگر حقوق اقلیت رعایت شود ، حکومت اکثریت مشروع است .
اما یکی دیگر از ضعف های دمکراسی های موجود ، نقش سرمایه و سرمایه داری در تبلیغات انتخاباتی و جهت دادن به افکار عمومی از طریق رسانه های ارتباط جمعی است . احزاب و افرادی که سرمایه و رسانه ندارد ، صدایشان به گوش مردم نمی رسد . این موضوع در اول انقلاب به طور جدی مطرح بود . راه حل هایی هم مطرح بود که مطلب را به درازا می کشد . یکی از آن ها محدودیت تبلیغات پر هزینه و استفاده برابر از رسانه ی ملی و مواردی از این قبیل بود که بسیاری از آن ها اکنون به فراموشی سپرده شده است .
اگر دمکراسی حکومت اکثریت نباشد و آنگونه باشد که شما توصیف کردید ، دیگر شایسته ی نام دمکراسی نیست . امیدوارم حرفهایی که در این مورد نوشتی ، ناخودآگاه ، توجیه برای فرار از رای اکثریت و توجیه رفتار تکروانه و تن ندادن به رای جمعی نباشد .
آیا الزامات کار جمعی تبعیت اقلیت از اکثریت نیست ؟ و اگر راه بهتری سراغ دارید بفرمایید . و آیا سازمان بدون هیچ جهت دهی خاصی از همه ی اعضا و مرتبطینش در دهه ی اول فروردین ماه سال جاری نظر خواهی نکرد و آیا اکثریت قاطع در تمام استانها به میر حسین موسوی رای ندادند ؟ البته می دانید حزب زندان نیست و هر کسی هر زمانی که مواضع یک حزب را قبول نداشته باشد به راحتی می تواند با آن حزب با رعایت احترام طرفین خدا حافظی کند . اما چنین روشی نشانه نداشتن روحیه ی کار جمعی است که از لوازم کار سیاسی و حزبی در جامعه ی پیچیده ی امروزی است .
در مورد پرسش آخر شما ، فکر می کنم اکنون که به باطن قضیه ی انصراف خاتمی وقوف نداریم ، راهی نداریم جز حکم به ظاهر . ظاهر قضیه نامه های مبادله شده بین موسوی و خاتمی است . خاتمی گفت که استدلال های موسوی مرا قانع کرد ، موسوی هم نوشت که اگر نبود شرایط زمانه ترجیح می دادم اصلاحاتی را که شما بنیان گذار آن بودید ، خود ادامه می دادید . حالا پشت کلمات " شرایط زمانه " چه ماجراهایی نهفته است ، به درستی نمی دانیم ولی مسلما روزی آشکار خواهد شد .
اما مهمتر از هر چیزی حمایت جدی و جانانه ی خاتمی از موسوی است . اگر خاتمی رنجشی از موسوی داشت ، اینهمه برای موفقیت موسوی از خود و جریان اصلاح طلبی هزینه نمی کرد . با پوزش از اینکه به دلیل طولانی شدن مطلب ٬ سخنان بیشتری ناگفته ماند .