آدم از بی بصری بندگی آدم کرد گوهری داشت ولی نذر قباد و جم کرد
یعنی از خوی غلامی ز سگی پست تر است من ندیدم که سگی پیش سگی سر خم کرد
درخت آزادی در زمین حاصلخیز آگاهی بارور می شود . درخت پاکیزه ای که اصلها ثابت و فرعها فی السماء . زمین به درخت اجازه ی شکفته شدن و رشد و شاخه کشیدن و بار دادن ، و درخت نیز به زمین استحکام و توانایی پایداری در مقابل سیلاب و طوفان را می دهد . رابطه ی آزادی و آگاهی ٬ همچون درخت و زمین ٬ متقابل است . آن یکی موجب رشد این و این یکی باعث دوام آن دیگری می شود .
در کویر خشک و خشن استبداد درخت ثمر بخشی نمی روید . استبداد نه تنها به ملتی استبداد زده زیان می رساند بلکه به مستبدین نیز زیان مضاعف می رساند . وحشت اهالی استبداد از آگاهی مردم است . بر این اساس در فضای استبداد هر کس که آگاه است دشمن فرض می شود . تلاش اهالی استبداد بر این است که تمام راه های آگاهی و دریچه های دانایی را ببندند .
استبداد همچون شب قیرگون ، سیاهی در سیاهی است و درون شب تیره ، تباهی در تباهی موج می زند . در شب ظلمانی کسی چیزی نمی بیند ، هزاران خطر ، از پرتگاههای عمیق و لغزشگاه هولناک تا درندگان وحشی و خزندگان سمی و حرامیان بی رحم درکمین اند . در شب دیجور راه از چاه شناخته نمی شود . اینجاست که آن حدیث معروف ٬ مسلمانان را ندا می دهد که آنگاه که فتنه ها مانند پاره های ابر سیاه بر شما رو می آورند ، به قرآن روی آورید . از دیدگاه یک مسلمان قرآن نور هدایت است و پیامبر اسلام چراغ نورانی ست . با تمسک به قرآن و سراج منیر و کشتی نجات می توان از غار ظلمات نجات یافت و به چشمه ی زلال آب زندگانی رسید .
موافقین این موضوع برای اثبات موافقت خود چنین استلال می کنند : آمریکا عامل کودتای 28 مرداد و سقوط دولت ملی مصدق بود ( گر چه خود با مصدق مخالف و موید آیت الله کاشانی هستند که در نهایت با مصدق درگیر و از او جدا شد و دولت کودتا را تایید کرد ) . آن ها خطاها و اشتباهات شاه و استبداد 25 ساله ی بعد از کودتا و اعدام مبارزین و نبود آزادی سیاسی و بی توجهی به شعائر مذهبی ... را نتیجه ی عمل آمریکا می دانند و البته عجیب است که انگلستان ، طراح نقشه ی کودتا و کشوری که به خاطر غارت نفت ایران و ملی کردن این منبع مهم درآمدی بوسیله ی دکتر مصدق با او درگیر شد و اصل مسئله بر سر منافع نامشروع این کشور در شرکت نفت ایران و انگلیس بود ، بعد از انقلاب مصون از تعرض ماند .
مخالفین اشغال سفارت آمریکا چنین استدلال می کنند : روابط ایران و آمریکا در این 25 سال باعث رشد و توسعه ی شتابان اقتصادی ایران و نیز اقتدار نظامی ایران شد ، بطوری که ایران توانست با قرار داد الجزایر نصف اروند رود را به دست آورد و 3 جزیره ی تنب بزرگ و کوچک و ابوموسی را تصاحب کرده و بر تنگه ی هرمز مسلط شود و خلاصه به برخی موفقیت های دوران محمد رضاشاه می پردازند . علاوه بر این اشغال سفارت آمریکا را مخالف عرف بین المللی و موجب ارائه ی تصویری غیر متمدنانه از ایران در جهان می دانند .
راستش در آن روزگار حال و هوا و فضایی دیگر بر ایران و ملت ایران حاکم بود . یادآوری این نکته نیز خالی از لطف نیست که بر ملتی در حال انقلاب ٬ در هنگامه ی انقلاب ٬ احساسات بیش از عقل حاکم است . امروز در موضع قضاوت شخصی ، خارج از دست های پنهان پشت این ماجرا و مطابق فهم و احساسات ملت ایران و نسل جوان آن روز ، بر این نظرم که مردم ایران در آن روزگار از شاه و آمریکا بسیار خشمگین بودند و احتمال کودتای دوباره را می دادند . از این رو انگیزه ی عاملین این رویداد قابل درک است . اما به لحاظ نتایج ملت ایران ضرر کرد . زیرا اقتصاد ٬ ما که وابسته به آمریکا و غرب بود ٬ آسیب جدی دید و ما از کشورهایی که بسیار از ما عقب تر بودند ، عقب افتادیم . حتی جنگ 8 ساله و خسارات ناشی از آن در ارتباط مستقیم با مسئله گروگانگیری است . سخن آخر اینکه در رویدادهای تاریخی وقتی علل تامه ی یک رویداد ایجاد شوند ، وقوع آن رویداد حتمی ست . پس در تحلیل علمی این رویداد باید بیشتر به علل و عوامل توجه کرد . البته برای امروز ما ، نتایج تنها می توانند عبرت آموز باشند .
قانون دیگر اقتدارگرایان را محدود نمی کند و آن ها در مقابل هیچکس خود را پاسخگوی اعمال خود نمی دانند . آنان قانون اساسی و قوانین مربوط به حقوق ملت را نقض و بی خاصیت کرده و اخلاق را زیر پا نهاده اند . چنگ خون آلود خود را به صورت هر کسی که با آنان مخالف است و یا حتی گمان مخالفت او می رود ، وحشیانه فرود آورده و می خراشند . به کارگر ، معلم ، دانشجو ، بازاری ، روحانی ، کارمند ، دیندار و سکولار ، پیر و جوان و زن و مرد ایرانی اعتماد نداشته و به آنان ظنین و بد گمان هستند . البته مردم هم به روشنی چهره ی واقعی اقتدارگرایان را دیده و در هر فرصتی نفرت خود را نسبت به آنان ابراز می کنند . نتیجه ی چنین وضعی ، که بی اعتمادی فراگیر و متقابل مردم و اقتدارگرایان است ، بی تردید شکست خفت بار اقتدارگرایان و پیروزی افتخار آمیز ملت خواهد بود .
این جماعت را غرور و دروغ و فریب و ریاکاری و نفاق و عدم پایبندی به اخلاق و قانون به چنین سرنوشت شومی مبتلا کرد . دم از خدا و مردم زدند و به آن ها پشت کردند ، کوس خدمتگزاری مردم را نواختند و آنان را به چیزی نگرفتند و حقوق آن را ستمگرانه پایمال قدرت پرستی خود کردند . خود را مالک و سالک و مدافع بلامنازع اسلام و قرآن و انقلاب وانمود کردند و مسیر تکبر و کفر و شرک و نفاق را پیمودند .
حریم آزادی را پاس نداشتند و حرمت جان و مال مردم را نگه نداشتند ، از عدالت گفتند و ستم کردند . از قانون گفتند و آن را در روز روشن و جلوی چشم مردم آشکارا نقض کردند . شعار پیروی از شریعت و روحانیت و مرجعیت سردادند و حرمت هر سه را ، آنگاه که با قدرت طلبی جنون آمیز آنان ناهمساز شد ، شکستند .
براستی آنان عاقبت اندیشی نکردند و به خود و مردم خود ستم کردند و پس از اینهمه ناروا و ناسزا چشم و گوش خود را بر واقعیت ها بستند و چنان وانمود می کنند که اتفاقی روی نداده ! آموزه های دینی و عقلی ، تجربه ی تاریخی و دانش جامعه شناسی و علوم سیاسی ، منطق تغییرات اجتماعی و سیاسی با هزار زبان به ما میگوید که بخت از اینان برگشته و روزگار به آنان پشت کرده و دست انتقام خدا از کمینگاهی که بود بیرون آمده که ان الله لبالمرصاد . مردم ایران مشتاق چنین سرنوشتی برای اینان نبوند اما خود کرده را تدبیر نیست .
پیام آقای موسوی ٬ که بی تردید طرفین مذاکره از آن تاثیر پذیرفتند ٬ را از پاراگراف زیر به روشنی می توان فهمید :
"جنبش اعتراضى مردم به مراتب بيشتر از مسئولان رسمى نسبت به منافع ملى متعهد است. کشورهاى خارجى با اميد بستن به عدم کارآمدى مسئولان مترصد امتياز گرفتن از کشور هستند ما بايد صيانت از منافع ملى را در اولويت توجهات خود قرار دهيم. لذا ما نمىتوانيم با تحريم کشور و تضييع حقوق ملى خود توسط کشورهاى ديگر موافق باشيم " ( منبع )
آیا هیئت ایرانی به خوبی از این نقطه ی قوت استفاده کرده یا خیر معلوم نیست . زیرا مضمون موافقتنامه ها آشکار نیست و طرفین مذاکره پس از پایان مذاکرات اظهارات ضد و نقیضی داشتند .
در 30 سال گذشته رابطه یا حتی سخن گفتن از رابطه با آمریکا یک تابو بود . چه بسیار آدم هایی که با طرح موضوع رابطه با آمریکا ، از چپ و راست و محافظه کار و اصلاح طلب ، به مزدوری و جاسوسی و خیانت متهم شدند . تا جایی که چند سال پیش از طرف یک مقام قضایی بخشنامه ای مبنی بر پیگیری قضایی سخن گفتن از رابطه با آمریکا صادر شد .
اکنون چه پیش آمده است که این تابو بوسیله ی دولت احمدی نژاد شکسته شد و جلیلی با ویلیام برنز رئیس هیئت مذاکره کننده ی آمریکا در ژنو مذاکره ی دو نفره می کند و متکی به بهانه ی سرکشی به کنسولگری حافظ منافع ایران در آمریکا شتابان راهی آنجا می شود و روزنامه ی کیهان به ظاهر ضد آمریکایی از تمایل 63 درصدی مردم ایران به رابطه با آمریکا سخن می گوید و حکم محکومیت کسانی که 7 سال پیش در این باره نظر سنجی کرده و به نتایج مشابهی رسیده بودند ، به اتهاماتی دیگر صادر می شود ؟
واقعیت این است که رابطه با آمریکا تابو نبود بلکه تابع شرایط سیاسی داخلی و خارجی بود . اما جناح های سیاسی از آن به عنوان ابزار استفاده می کردند تا رقیب خود را از صحنه بیرون کنند و همین ابزاری نگریستن موجب نادیده گرفتن منافع ملی و خسارات فراوان به ملت و کشور و پیشرفت اقتصادی ایران و پرداخت هزینه های گزاف از کیسه ی ملت شد . نقش دولت های اروپایی و به خصوص انگلستان در ادامه ی قطع رابطه ی ایران و آمریکا نیز تعیین کننده بود و اکنون چین و روسیه نیز آتش بیار این معرکه هستند .
اما براستی چرا دولت در این مقطع سراغ رابطه با آمریکا رفت ؟ پاسخ در یک جمله : عدم مشروعیت داخلی است . و چه بد موقع و چه بد اقبالی برای ایران و چه خوش اقبالی برای آمریکا ( البته اگر به نتیجه برسد ) .
دولت اگر بخواهد به آمریکا امتیاز بدهد چه امتیازاتی در دست دارد و در عوض چه به دست می آورد ؟ کوتاه سخن اینکه دولت امتیاز استفاده از نفوذ خود در عراق ، افغانستان ، فلسطین و صلح اعراب و اسرائیل و منطقه خاورمیانه و مخصوصا موضوع هسته ای و غنی سازی اورانیوم و شفاف سازی در این قضیه را در دست دارد .
دولت ایران چه به دست می آورد ؟ کمی مشروعیت بین المللی برای سرکوب بیش از پیش اعتراضات مردمی و جنبش سبز . اما آیا هر دو طرف در این معامله ی نامبارک موفق خواهند شد ؟ خیر . جنبش سبز تا رسیدن به اهداف خود فروکش نخواهد کرد و از آغاز هم روشن بود که جنبش نباید سرنوشت خود را با بیگانگانی که به دنبال منافع ملی خود ٬ و نه آزادی ملت ایران ٬ هستند گره بزند .
اما نکته ی مهمتر اینکه اگر دولت ایران امتیازات پیش گفته را به آمریکا و اروپا بدهد و به حل مشکلات آن ها در منطقه کمک کند ، آمریکا و اروپا پس از آن نیز دنبال منافع بیشتر خواهند بود و به این دولت اعتماد کامل پیدا نخواهند کرد ، چرا که رفتار این دولت با عرف بین المللی سازگار نیست و در نتیجه مورد اعتماد جامعه ی بین المللی نیست و مسلما پس از گرفتن امتیازات مسائل دیگری را موضوع مناقشه با این دولت قرار خواهند داد . تنها دولتی می تواند مشروعیت ملی و بین المللی کسب کند و با عزت از منافع ملی کشور خود دفاع کند که متکی به خواست اکثریت ملتش باشد و به دنبال تعامل مثبت با جامعه ی بین المللی و آزادی و توسعه و پیشرفت ملت خود باشد .
برای حکومت بر ملتی مثل ملت آگاه ایران امروز ، راهی جز تکیه بر اراده ی ملی و تن دادن به مطالبات تاریخی مردم ایران و تعامل توام با حفظ استقلال و متکی بر منافع مشترک با جامعه ی بین المللی وجود ندارد . البته بسیار روشن است که اینهمه از عهده ی دولت فعلی ، به علت ماهیت آن برنخواهد آمد .
اما مسئله ی اصلی این است که افراد تدوین کننده ی این طرح نماینده ی چه کسی هستند ؟ محتوای این طرح چه می تواند باشد ؟ نمایندگان مردمی که معترض بوده و هستند در این هیئت چه کسانی هستند ؟ اصولا چه کسانی می توانند مردم معترض را نمایندگی کرده و به تدوین طرح برون رفت از وضعیت فعلی بپردازند ؟ آیا بدون حضور آقایان میرحسین موسوی ٬ مهدی کروبی و محسن رضایی یا نمایندگان آن ها جنبش سبز به نتیجه ی این طرح تن خواهد داد ؟ این طرح از آغاز به علت عدم حضور نمایندگان واقعی معترضین در بین تدوین کنندگان آن محکوم به شکست است . زیرا به دلیل ترکیب تدوین کنندگانی که تا کنون اسامی آن ها برده شد ، نهایتا طرحی ست برای برون رفت جناح حاکم از وضعیت فعلی و نه طرحی برای احقاق حقوق مردم و حل مشکل کشور .
اگر ترکیب تدوین کنندگان شامل اصناف ، دانشگاهیان ، روزنامه نگاران ، هنرمندان ، حقوق دانان ، زنان ، معلمان ، احزاب و سایر تشکل های مردمی ( به خصوص نمایندگان کاندیداهای معترض ) از یکطرف ، و دولت و قوای حاکم از طرف دیگر بود و مواردی از قبیل روند برگزاری انتخابات و نتایج آن ، حمله به کوی دانشگاه های مورد تهاجم ، ضرب و جرح و قتل معترضین و زندانیان ، رسانه های هتاک و دروغ پرداز ، لباس شخصی ها ، متخلفین و قانون شکنانی که برخی از مردم را بازداشت و دستگیری غیر قانونی کردند و بازداشتگاه غیر قانونی ( مثل کهریزک ) اداره کردند و در آن مرتکب ضرب و جرح و قتل شدند ، سانسورگران و توقیف کنندگان و فیلتر کنندگان غیر قانونی رسانه ها ... مورد رسیدگی قرار می گرفت ، ممکن بود راه حلی پیدا شود .
این همه در صورتی نتیجه بخش بود که هیئت مذکور اختیار تام برای تحقیق و بررسی و تهیه ی اسناد و داوری نهایی داشته و به طور شفاف و مداوم به مردم گزارش می دادند و هر متخلفی را مطابق قانون به محکمه ی مجازات می سپردند . روشن است که هیئتی با ترکیب و اختیارات فوق تشکیل نخواهد شد و نتیجتا شکست هیئتی با ترکیبی که در نواندیش آمده است ، پیشاپیش معلوم است .
حتی در جوامع سنتی هم علاوه بر نهادهای امنیتی _ نظامی از ریش سفیدان و کلانتران و روحانیت و امثال این ها استفاده می شد تا کشوری اداره شود . چه رسد به یک جامعه مدرن یا نیمه مدرن .
در جوامعی با شرایط اجتماعی ، فرهنگی و سیاسی جامعه ی ایرانی حاکمان بدون نهادهای مدنی و رسانه های آزاد و مستقل ، هرگز اطلاعات درستی از آنچه در متن و بطن جامعه می گذرد به دست نخواهند آورد تا بدانند مردم چه میخواهند و یا چه حرکت ها و جنبش های کوچک و بزرگی در جریان است . به همین علت همیشه در مقابل مردم غافل گیر می شوند .
احزاب ، رسانه ها ، انجمن های صنفی و سیاسی منتقد از منظر یک حکمرانی خوب و مشروع به منزله ی چشم و گوش حکومت در دنیای امروز هستند . زیرا که به بهترین شکلی مطالبات طبقات مردم را بازتاب می دهند و یک حکومت مردمی می تواند با گوش دادن به این نهادها به خواسته های مردم پی برده و درصدد برآورده کردن آن ها و رضایت عمومی برآید .
اما اگر دولت برآمده از مردم نباشد و با تکبر و خودشیفتگی راه خود را طی کند و به نهادهای امنیتی _ نظامی تکیه کند و همواره دستورات خود را به مردم دیکته کند ، به سمت پرتگاه و سقوط می رود . زیرا نهادهای امنیتی _ نظامی اولا اطلاعات حداقلی از اوضاع سیاسی ـ اجتماعی می توانند به دست بیاورند ٬ ثانیا نگاه آن ها امنیتی است ، در حالی که اکثر مسائل یک کشور امنیتی نیست ٬ ثالثا بخشی از اطلاعات آنها درست نیست ٬ رابعا همه ی اطلاعات آن ها منعکس نمی شود . رسانه و حزب و انجمن و سندیکا هم اگر مستقل و منتقد نباشند ، مثل کیهان و برخی احزاب دولت ساخته ، همه ی مسائل را حتی در و دیوار را هم امنیتی می بیند .
در شرایط فعلی دولت با سرکوب فعالین سیاسی ، بستن روزنامه های مستقل و منتقد ، محدود کردن احزاب منتقد و مستقل از دولت ، فیلتر کردن سایت ها ، بستن راه اعتراضات مردمی و ... چشم و گوش خود را در مقابل واقعیت های داخلی و حتی خارجی نه تنها بست ، بلکه کور و کر کرد و در نتیجه نمی تواند ریشه و عمق مشکلات را ببیند و راه حل متناسب به کار ببرد . در این بیت شعر ٬اصلی اخلاقی آمده است :
چو می بینی که نابینا و چاه است اگر خواموش بنشینی گناه است .
این همان نهی از منکر معروف اسلامی است . اما نگفتند اگر نابینا کر هم باشد چه باید کرد ؟ و بدتر از آن اگر خود را به کوری و کری بزند ٬ یا اگر شیفتگی قدرت او را کور و کر کرده باشد ٬ چه باید کرد ؟
در سال گذشته با اکراه مطلب سیاسی می نوشتم اما بعد از انتخابات ریاست جمهوری اخیر کمتر می توانم سیاسی ننویسم . سفر احمدی نژاد و متن سخنرانی او در سازمان ملل و حواشی این سفر از مسائلی ست که نمی توان از کنار آن گذشت .
در یک جمله می توانم بگویم کلی گویی و ماجراجویی بود . کلی گویی هایی که برای جامعه ی ایرانی اگر بعضا قابل قبول نباشد اما قابل فهم است ، ولی برای جامعه ی جهانی قابل فهم نیست چه رسد به اینکه قابل قبول باشد .
اما بخش ماجراجویانه ی آن برای جامعه ی جهانی قابل فهم و غیر قابل قبول است . همان بخشی که مربوط به به رویداد هولوکاست است . انگیزه ی احمدی نژاد در اصرار بر رد یا تشکیک در واقعه ی هولوکاست خیلی روشن نیست . برخی آن را مربوط به تاثیر پذیری از اندیشه های شاگردان مرحوم احمد فردید و برخی دیگر روش حمله به جای دفاع و نیز دلخوش بودن به خبرسازی ناشی از خود شیفتگی می دانند .
در اینکه واقعه ی هولوکاست بزرگنمایی شد و انکار آن در آلمان و فرانسه و اتریش جرم است و اسرائیل از آن بهره برداری کرده و می کند شکی نیست اما در اصل واقعه نیز تردیدی نیست . هر کس که اندک مطالعه ای در تاریخ داشته باشد می داند که بین سال های 1941 تا 1945 نازی ها تعداد زیادی از یهودیان و اسلاوها و مارکسیست ها را بصورت دسته جمعی کشتند و در پاره ای موارد از اطاق های گاز استفاده کردند و تعداد زیادی را در گورهای دسته جمعی دفن کردند .
اصرار بر انکار این واقعه ی تاریخی چه نفعی برای منافع ملی ایران داشت یا دارد ؟ حاصل انکار این واقعه بوسیله ی احمدی نژاد در گذشته این بود که در سال 2005 قطعنامه ای با اجماع و امضا و حمایت 104 کشور در مجمع عمومی سازمان ملل تصویب شد و روز 27 ژانویه بعنوان روز جهانی بزرگداشت قربانیان هولوکاست نامگذاری شد . با این موضع گیری احمدی نژاد ٬ دولت ایران بعنوان یک دولت یهودی ستیز و طرفدار جنایات نازی ها و هم سنخ با نازی ها در ذهن افکار عمومی اکثریت اروپایی ها و آمریکایی ها جای گرفت .
در همین جلسه مجمع عمومی نتانیاهو به خوبی استفاده ی تبلیغاتی از این موضع احمدی نژاد کرد . او ضمن ارائه ی اسنادی در تایید هولوکاست ، به جامعه ی جهانی هشدار داد که هر تهدیدی که علیه یهودیان آغاز شد در نهایت به تهدیدی علیه جامعه جهانی و بشریت منجر شد ( اشاره ی او به نازیسم و فاشیسم بود ) . یعنی اینکه ایران تهدیدی جهانی ست .
باید قبول کرد که از این موضع گیری دور از واقعیت تاریخی و ماجراجویانه ٬ بالاترین استفاده را اسرائیل و بیشترین خسارت و زیان را ایران و حتی فلسطینیان دیدند . از حواشی جلسه ی مجمع و اعتراضات بی سابقه ی ایرانیان مقیم خارج از کشور به حضور احمدی نژاد در سازمان ملل ( که اسرائیل هم از آن استفاده کرد ) و مواجه شدن احمدی نژاد با سالن نیمه خالی مجمع عمومی سازمان ملل می گذریم .
نخست باید از این جماعت ، از جمله آقای توکلی پرسید که مگر دوستان و همفکران شما در دادگاه اصلاح طلبان و صدا و سیما و جریده ی شریفه ی کیهان و خبرگزاری رجانیوز ... مرتب آقایان موسوی و خاتمی را به وابستگی به جورج سوروس و نهایتا به اروپا و آمریکا متهم نکردند ؟ مگر ندیدید که روزنامه ی کیهان بیانیه ی شماره ی 11 آقای موسوی را رونویسی از روی نسخه ی سازمان سیا نامید ؟ و مگر صدها تهمت ناروا در صد روز اخیر متوجه اصلاح طلبان نکردند ؟
یا شما این اتهامات را راست می پندارید یا دروغ . اگر راست می پندارید ، پس چه انتظاری دارید که آن ها اعلام برائت از این شعارها کنند ؟ اگر دروغ می پندارید ، چرا اول به اتهام زنندگان اعتراض نکردید که اکنون بدون شرم و خجالت از این آقایان درخواست کنترل شعارها را داشته باشید ؟ فقط به این مقاله ی رجانیوز نگاه کنید ! تازه مگر کنترل کامل معترضین در دست خاتمی و موسوی و کروبی ست ؟
انتظار دارید مردم و جوانانی که تحقیر شدند و زندان رفتند و مورد اهانت قرار گرفتند و همراهانشان در خیابان ها به خاک و خون افتادند و آماج تهمت ها و تحقیرهایی مانند ارازل و اوباش و اغتشاشگر و خس و خاشاک قرار گرفتند و اعتراضات آرام و مسالمت آمیز آنان با باطوم و ضرب و شتم ... مواجه شد ، عصبانی نباشند و بیایند برای شما سلام و صلوات بفرستند ؟
چه کسانی با عملکرد خود به دنبال رادیکالیزه شدن فضای اعتراضات بوده و هستند ؟ همانها که سرکوب را تنها راه مواجه با مشکل دیده و به سرکوب روی آورده و فضا را امنیتی کردند . اعتراضات اولیه متوجه نتیجه ی انتخابات بود و شعارهای آن هم رادیکال نبود اما روش برخورد با این اعتراضات به این نتیجه منجر شد . اگر روش های سرکوب و ارعاب ادامه یابد ، مطمئن باشید که شعارها از این هم فراتر خواهد رفت .
فارغ از درستی یا نادرستی این شعارها که جوششی است و نه سفارشی ، اظهار نظرهای برخی از افراد در مورد این شعارها اعجاب انسان را بر می انگیزد . آقای قرائتی گفت نه غزه نه لبنان ... یعنی نه قرآن !
تردیدی نیست که اکثریت ملت ایران پیش از انقلاب با مردم فلسطین و بعد از انقلاب هم با مردم لبنان همدردی داشتند . اما این همدردی و حمایت به سبک آقای احمدی نژاد نبود و نیست . آقای قرائتی مردم می گویند : چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است و ما باید اول از کشور خود دفاع کنیم و بعد از دیگران . اگر شیوه ی دفاع به نابودی کشور ما منجر شود ، آنگاه ایرانی نیست که از مسلمانان دفاع کند .
آقای علی مطهری در سایت الف می نویسد : " هيچ چيزي غير از اسلام ارزش آن را ندارد كه انسان جان خود را در راه آن فدا كند " آقای مطهری فلسطین و لبنان هم یک سرزمینی مثل ایران است . چطور می شود در آنجا جان فدا کرد و در راه اسلام قلمداد کرد و جانبازی در راه ایران خارج از اسلام است ؟ پس شهدای 8 سال جنگ در دفاع از ایران خارج از اسلام بود ؟ جان دادن در دفاع از سرزمین ایران ، مقدس و برای ملت ایران مقدم بر سایر سرزمین هاست . مزید بر این کشور ما مسلمان نشین است . حب الوطن من الایمان .
در این وادی سخن بسیار است ، اما این واقعیت را باید پذیرفت که شعارها نباید از کنترل مردم و جوانان ایران و نیز نباید از حالت مسالمت آمیز خارج شود . مطالبات به حق مردم ایران هم شایسته و هم ثمر بخش تر است که صلح آمیز و بدون خشونت پیگیری شود . حتی باید به جایی رسید که روزی اهالی سرکوب را ، تا جایی که مرتکب قتل نشدند ، بتوان بخشید . زیرا که : خون به خون شستن محال آمد محال . اگر چه دست انتقام الهی از هیچ خون به ناحق ریخته ای نخواهد گذشت .
مثل گذشته کیهان ، رجانیوز ، خبرگزاری فارس ، ایرنا ، را می خوانم و سیما جمهوری اسلامی را گوش می کنم . مهم نیست که دروغ هم کم نمی گویند و تحلیل های غلط به خورد خلق الله می دهند ، مهم این است که نگاه و تحلیل همگان را به قدر مقدور باید شنید . از رسانه های اصلاح طلب که چیزی باقی نگذاشتند اما همان مختصر رسانه های نیم بند اصلاح طلب را هم می خوانم .
اتفاق مهم در هفته ی اخیر همان راهپیمایی روز قدس بود . جنبش سبز نشان داد که عقبه ی عمیق و قدرتمندی دارد و مطالبات جدی و دامنه داری دارد . نشان داد که سرکوب و ارعاب و تهدید و زندان نه تنها آن را از میان نمی برد بلکه آن را برانگیخته تر می کند . نشان داد که جنبش جدی ست و یک التهاب مبتنی بر احساسات نیست که با گذشت زمان و یا اعمال برخی روش های امنیتی _ نظامی فروکش کند .
این جنبش در طول زمان ژرفا و گستره ی وسیعتری پیدا خواهد کرد و شعارها و تاکتیک های مناسبتر در آن بروز و ظهور پیدا خواهد کرد . اقشار بیشتری از مردم به آن خواهند پیوست و علاوه بر طبقه ی متوسط شهری ، طبقه فقیرتر جامعه ی شهری نیز بیشتر به آن روی خواهند آورد . علاوه بر دانشگاهیان و معلمان و زنان و هنرمندان ، کارگران و اقشار کم در آمد بزودی ، به علت فشارهای روز افزون اقتصادی ناشی از سیاست های غلط چند سال اخیر ، نیز با آن همدلی و همراهی خواهند کرد .
بخش زیادی از روحانیت نیز یا سکوت خواهند کرد یا به جنبش خواهند پیوست . قلب تپنده ی جنبش نسل جوان و آرمان خواه است . اما نکته ی مهم عدم توسل به خشونت و مسالمت آمیز بودن و رفتارهای مدنی ست که نباید آن را از یاد برد .
هفته ی دفاع مقدس 8 ساله نیز آغاز شد . چه خوب است که یادی از شهیدان عزیزی داشته باشیم که جان خویش را در راه دفاع از سرزمین و ملت ایران و اعتقادات خود قهرمانانه نثار کردند . همچنین قدر شناسی از رزمندگان و جانبازان و آزادگان را فراموش نکنیم . تا ایران ایران است نه تنها ستایش از فداکاری های این عزیزان یک وظیفه ی دینی و ملی ست ، بلکه این عزیزان الگو و سنبل نسل های متوالی در دفاع از اعتقادات و آب و خاک و سرزمین ایران ، همچون ستارگانی درخشان بر تارک ایران خواهند درخشید .
از طرفی بمباران تبلیغاتی صدا و سیما و رسانه های وابسته به دولت و بسیاری از ائمه جمعه و مداحان هیئت های مذهبی علیه اصلاح طلبان و بخصوص آقایان کروبی ، موسوی ، خاتمی و هاشمی رفسنحانی ، به ترتیب اولویت ٬ گوش فلک را کر می کند .
آیا این رویدادها حکایت از امتیاز دادن به خارج و سرکوب داخل دارد ؟ اما و هزار اما که طراحان چنین سناریویی موفقیت چنین طرحی را ، همچون سناریوهای قبلی خود مگر در خواب ببینند . ملت ایران سوار بر توسن نجیب آگاهی ٬ با لگام و عنان دینداری و خداپرستی ٬ به سوی دشت های خرم و سرسبز آزادی ٬ آرام آرام به پیش می خرامد .
براستی تئوری این جنبش چیست ؟ اینکه گفته شود در انتخابات تقلب شد و یا رای ما چه شد ، یک شعار است که شعاع برد آن تا مقطع خاصی ست . اکنون جناح اقتدار گرا در تلاش است که اگر نتواند اوضاع را مدیریت کند ، جنبش را مهار و کشور را کنترل کند .
اگر شعار ها به نفی نتیجه ی انتخابات و دولت برآمده از آن محدود باشد ، این جنبش حتی اگر پیروز شود ، ره به جایی نخواهد برد . چرا ؟ زیرا به فرض که انتخابات باطل شود ، از کجا بدانیم که کسانی که به جای احمدی نژاد خواهند نشست در رفتار سیاسی خود تفاوت ماهوی با احمدی نژاد یا تیم او خواهند داشت ؟
اکثریت معترضین ایرانی اکنون به دنبال این نیستند که شخصی را از قدرت پایین بکشند و شخص دیگری را به جای او بنشانند ، بلکه به دنبال تغییر شرایطی هستند که دیگر چنین اتفاقاتی در کشور پیش نیاید و دولت و حاکمیت مسئول رفتارهای خود در پیشگاه ملت باشد و حاکمیت ملی به معنی واقعی کلمه ایجاد شود و مردم بتوانند با رای آزاد خود نه تنها کسانی را به قدرت برسانند بلکه بتوانند با رای خود کسانی را که به قدرت می رسانند ، هر گاه ضرورت احساس کردند ، از اریکه قدرت به زیر بکشانند.
جنبه ی سلبی دمکراسی و امکان پایین آوردن اهل قدرت ٬ از جنبه ی اثباتی و ایجابی آن که به قدرت رساندن فرد یا افرادی با رای ملت است ٬ مهمتر است و همین ویژگی مهمترین خصوصیتی ست که یک حکومت دمکراتیک را از یک حکومت استبدادی جدا می کند . پس جهت مبارزه باید با تئوریی باشد که این اوضاع را بوجود آورد .
تئوریی که موجب این وضعیت شد این است که مردم حق حاکمیت ندارند و رای آن ها زینتی ست . حکومت از آن عده ای خاص است که با مشروعیت الهی حق حکومت دارند و نیازی به انتخاب و مقبولیت مردمی ندارند و حاکمان فرمانده و مردم فرمانبرند ، آن ها اربابند و مردم رعیت بی اختیار . اینجاست که آقای مصباع یزدی ( نقل به مضمون ) می گوید : " هنگامی که ولی فقیه حکم ریاست جمهوری را تنفیذ کرد ، اطاعت از ریس جمهور ، اطاعت از خداست " . این قرائت " کشف و نصب " از ولایت فقیه با قرائت اول اتقلاب و شعارهای اول انقلاب و حق حاکمیت ملی متعارض است .
بنابر این بیشتر همت رهبران و اندیشمندان و اصحاب فکر و اندیشه ، اعم از حوزوی و دانشگاهی ، مبارزه ی منطقی و استدالالی و فکری با این تئوری و تدوین و تبیین و ارانه ی تئوریی ست که زمینه ی استقرار کامل تئوری اقتدار گرایی و استبدادی و توتالیتاریستی را دشوار یا غیر ممکن سازد . این فقر تئوریک در میان جنبش سبز چیزی است که هنوز بر طرف نشده است . تا زمانیکه تئوری مبتنی بر فرهنگ امروز ملت ایران و متناسب با نیازهای روزگار ما تدوین و ارائه نشود ٬ جنبش سبز از فقر آن رنج می برد .
مقامات آمریکایی به سوریه سفر کردند و خبر از ارسال سفیر از سوی آمریکا به سوریه و دعوت بشار اسد از اوباما برای سفر به سوریه را شنیدید . سفر بشار اسد به ایران ، به بهانه ی درخواست آزادی تبعه ی فرانسه ، و پیشنهاد اسد به تشکیل اتحادیه ای متشکل از ایران و سوریه و عراق و ترکیه را هم شنیدید . ترکیه روابط تجاری و سیاسی خوبی با اسرائیل دارد . افطاری مشترک اخیر یک مقام آمریکایی و یکی از مقامات وزارت خارجه ی ایران در ترکیه را نیز شنیدید .
شکست حزب الله لبنان در انتخابات پارلمانی لبنان ، و تلاش عربستان و مصر و سایر کشورهای عربی برای وحدت تشکیلات خودگردان فلسطینی با حماس و غزه ، سفر حسنی مبارک به آمریکا ، مخالفت آمریکا با شهرک سازی اسرائیل در بخش غربی بیت المقدس و وعده بازگرداند بلندی های جولان به سوریه از طرف آمریکا و نهایتا تشکیل یک دولت مستقل فلسطینی و واگذاری بخشی از سرزمین های فلسطینی به آن ها بخش بزرگی از طرح صلح اعراب و اسرائیل است که بوسیله آمریکا و اوباما وعده داده شده و دنبال می شود .
خبر کاهش غنی سازی ایران در سه ماهه ی اخیر و اجازه ی بازدید بازرسان آژانس بین المللی انرژی اتمی از مجتمع آب سنگین اراک و تاسیسات نطنز از طرف ایران و لحن نسبتا مناسب البرداعی را در گزارش اخیرش نیز شنیدید . خبرهای فوق نشان از ضعف داخلی و خارجی دولت ایران و آمادگی برای دادن امتیاز دارد . اکثر روسای جمهور آمریکا به دنبال راه حلی برای صلح اعراب و اسرائیل بودند ٬ اما طرح فعلی تقریبا واقعبینانه تر از طرح های قبلی است . در صورت موفقیت چنین طرحی موضع منطقه ای دولت ایران به شدت ضعیف و نفوذ آن در منطقه به شدت کاهش خواهد یافت . تازه اگر دمکراسی در عراق و افغانستان ریشه بدواند ٬ دولت ایران از دو طرف محاصره ی سیستم های دمکراتیک و با امواج بیش از پیش و شدیدتر دمکراسی خواهی در داخل روبرو خواهد شد .
این ها و چندین خبر دیگر در همین راستا این گمان را تقویت می کند که غرب و ایران احتمال مصالحه ی پنهانی در مسائل اختلافی فی مابین را دارند . اگر این گمان نزدیک به واقعیت باشد ، طرفین به خواست های فعلی خود می رسند . تکرار می کنم که بر این گمان تحلیلی اصرار ندارم ولی آن را قابل تامل می دانم . در این معادله و معامله ی احتمالی مردم معترض ایران نادیده گرفته خواهند شد اما ممکن است همه ی معادلات را بهم بزنند . البته برای روشن شدن موضوع باید منتظر ماه سپتامبر و ضرب العجل آمریکا و اروپا به دولت ایران در مورد مسئله ی هسته ای و نحوه ی برخورد ایران با آن بود . نتیجه اینکه اگر کسانی از مردم ایران به اروپا و آمریکا برای رسیدن به حقوق و آزادیهای مشروع خود دل بسته اند ٬ آب در هاون می کوبند . ملت ایران راهی برای رهایی ندارد جز اینکه مستقلانه به خدا و نیروی خود و جوانان خود تکیه کند .
هر چه تلاش می کنم که در این ماه مبارک رمضان مطلب سیاسی ننویسم ٬ نمی شود یعنی نمی گذارند . جلسه ی چهارم دادگاه اصلاح طلبان متهم به انقلاب مخلمین ، که بعد از بکار گیری اصطلاح کودتای مخملین توسط سید محمد خاتمی برای نتیجه ی انتخابات ، اینک متهم به کودتای مخملین هستند ، برگزار و بخش هایی از آن بوسیله ی صدا و سیما پخش شد .
در این دادگاه احزاب اصلاح طلب ، از جمله جبهه ی مشارکت ایران اسلامی ، سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ، حزب کارگزاران سازندگی محاکمه شدند . آقایان خاتمی و موسوی و کروبی هم مانند جلسات گذشته ی این دادگاه ، غیابا محاکمه شدند . جالب ترین قسمت کیفر خواست درخواست انحلال حزب مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب از زبان معاون دادستان عمومی و انقلاب تهران بود .
در این مقطع برای اثبات موفقیت اقتدارگرایان معلوم نیست اصلاح طلبان و مردم چقدر باید آسیب و خسارت ببینند . از این جلسه ی دادگاه بوی تعطیلی احزاب اصلاح طلب به مشام می رسد . اگر چنین اتفاقی بیفتد شک ندارم که گروههای زیرزمینی با مشی خشونت آمیز شکل خواهد گرفت و البته اعتراض مردم نیز اوج بیشتری خواهد گرفت .
متنی که از طرف آقای حجاریان قرائت شد نیز داد می زد که ادبیات این نوشته از آن آقای حجاریان نیست . چهره ی افسرده ی بهزاد نبوی ، تاجزاده ، میردامادی ، رمضان زاده ، عرب سرخی ، امین زاده و قوچانی بسیار زجر آور بود . آخر اکثر این ها انسان های شناخته شده ای هستند و سزاوار چنین دادگاهی و چنین اتهاماتی نیستند .
آنان که امروز چنین سرمست بر اسب قدرت چار نعله می تازند ، نمی دانند که به سمت پرتگاه مهیب و مخوفی در شتابند .
همانگونه که خواستگاه جریان اصلاح طلبی بخشی از روحانیون و روشنفکران و دانشگاهیان و طبقه ی متوسط شهری ست ٬ جناح راست سنتی نیز برآیند یک جریان اجتماعی بوده و هست که خواستگاه آن بخشی از روحانیت و بازار سنتی ست . اقتدارگرایان که پیشینه ی پیاده نظام جناح محافظه کار را در گذشته داشته و ریشه ی اجتماعی خاصی نداشتند ، در 6 سال اخیر با رانت قدرت به تدریج جناح محافظه کار را تا حد زیادی از قدرت حذف کرده و پله های پشت سر خود را خراب کردند .
جناح راست سنتی ، بر خلاف اقتدارگران برآمده از آن ها ، به اصولی و اخلاقی و حلال و حرام شرعی و مبدا و معادی معتقد بوده و تا حدی رعایت دین و اخلاق و مصالح کشور را داشته و عقل و تدبیر را در حل مسائل داخلی و خارجی کشور تا حدودی رعایت می کردند . در چند سال اخیر شاهد اختلافات راست سنتی و اقتدارگران بوده ایم .
اکنون گردنه ی تعیین اعضای کابینه نیز یکی از بزنگاه های تشدید اختلافات جناح محافظه کار و اقتدارگرایان است . ضمنا در شرایط فعلی نیاز اقتدارگرایان به فضای داغ تبلیغات کاذب و جوسازی برای انحراف افکار عمومی از مسئله ی اصلی ٬ که روند انتخابات ریاست جمهوری اخیر است ٬ را نباید نادیده گرفت .
آقای میر حسین موسوی در دیدار با انجمن اسلامی جامعه ی پزشکی خبر از ایجاد تشکیلات راه سبز امید ، به عنوان يك نهضت فراگير داد که رنگ سبز نماد آن است . بعدا در خبرها آمده که آقایان خاتمی و کروبی نیز در این تشکیلات حضور خواهند داشت . این خبر با واکنش شدید محافظه کاران ، و اینکه به چنین تشکلی مجوز فعالیت نخواهیم داد ، روبرو شد . غافل از اینکه چنین تشکیلاتی حزب نیست که نیاز به مجوز داشته باشد و حتی فراتر از یک جبهه سیاسی مثل جبهه ی ملی اول است .
اقدام به چنین کاری در مقطع فعلی یک ضرورت و یک خواست فراگیر است . چرا که محاسن فراوانی برای مردم و کشور دارد . اولین حسن آن شعارهای مشخص و روشن است و دیگر اینکه سازماندهی معترضین به شکل اعتراضات مسالمت آمیز را در پی داشته و از هر گونه شورش کور و اغتشاش و به بار آوردن هزینه های کشوری و مردمی و نا امنی برای مردم و کشور جلو گیری می کند .
علاوه بر آنچه گفته شد قالب جنبش ، مسیر حرکت ، شعارها ، و ایدئولوژی آن نیز مشخص تر خواهد شد و نیز روح امید را برای اصلاح وضع موجود زنده نگه خواهد داشت . اگر واقعبینانه به شرایط فعلی نگاه شود ، نفع کشور و مردم در این است که دولت نه تنها مانعی در این راه ایجاد نکند ، بلکه زمینه های شکل گیری آن را نیز فراهم کند .
در مذهب تشیع اطاعت از پیامبر اسلام ( ص ) و امامان شیعی ( علیهم السلام ) واجب است . پس از معصومین اطاعت از هیچ کس ، جز در امور دینی واجب نیست . در همین مذهب اطاعت از مراجع تقلید فقط در امور شرعی برای مقلدین آن مراجع واجب است . در امور سیاسی افراد خود باید اجتهاد کنند و تصمیم بگیرند و عمل کنند اما در تصمیم و عمل خود باید قانون را رعایت کنند .
آخر این چه بدعت هایی ست که در دین می آورند ؟ آیا احمدی نژاد را خدا منصوب کرده است ؟ آیا او به جای خدا نشسته و باید در روی زمین خدایی کند ؟ حتی برخی از اهل سنت که اطاعت از خلیفه را واجب می دانستند ، نگفتند که اطاعت از خلیفه ، اطاعت از خداست . آخر چرا چنین اسلام و تشیع به بازی گرفته شده و از آن به صورت ابزاری استفاده می شود ؟
چقدر در شرایط فعلی دین مظلوم است . باور کنید امروز اسلام از هر چیزی دیگری در ایران مظلوم تر است . این پرسش مطرح است که ، فارغ از درستی یا نادرستی عقاید و افکار و اخلاق و اعمال احمدی نژاد ، مگر او کیست که اطاعتش اطاعت از خدا باشد ؟ آیا جز بنده ای است از بندگان خدا که بری از ضعف های بشری نیست ؟ آیا عقل کل است ، جبرئیل بر او نازل می شود ، مصون از خطاست ، انسان کامل است ؟
فرض کنیم که همه ی افکار و اعمال احمدی نژاد در گذشته و اکنون مطابق با دین و او سالک الی الله و مجاهد فی سبیل الله است ، چه تضمینی وجود دارد که فردایش نیز چنین باشد ؟ اگر باید از او مثل خدا اطاعت کرد ، پس هیچ انتقاد و اعتراضی از او روا نیست ، حال چه منتقد و معترض مجلس ، قوه ی قضائیه یا ملت باشد ؟
شاید آقای مصباح متوجه نباشد که در قرن 21 زندگی می کنیم و شاید گمان کرده که ملت ایران صغیر ، یتیم ، سفیه و دیوانه هستند که نیاز به ولایت احمدی نژاد داشته باشند ! حتی پیغمبر اسلام ( ص ) و امیرالمومنین ( ع ) در طول زندگی خود چنین ادعایی نکردند . پیامبر وقتی نظری در مورد اداره ی امور می داد ، اصحاب از او می پرسیدند که این نظر خود شماست یا وحی است ؟ اگر می گفت نظر خود من است با او بحث می کردند و گاهی نظر مخالف می دادند و نظر مخالف اگر اکثریت بود ، اعمال می شد . باید از خدا ترسید و به بشر خاکی جایگاه خدایی و الوهی نداد .
بهتر است فرازی از خطبه ی 216 نهج البلاغه را نقل کنم تا دانسته شود که امام علی ( ع ) در همین رابطه چه توصیه ای به مردم نسبت به خودش داشت : " با من ، چنانکه با پادشاهان ستمگر سخن می گویند ، حرف نزنید ... گمان نکنید که اگر حقی به من پیشنهاد کنید بر من گران آید... زیرا کسی که شنیدن حق یا گفته شدن عدالت بر او سخت باشد ، عمل کردن به آن بر او دشوار تر خواهد بود . پس از گفتن حق یا مشورت در عدالت خود داری نکنید ، زیرا خود را برتر از آنکه اشتباه کنم و از آن در امان باشم نمی دانم ، مگر آنکه خداوند مرا حفظ کند ... "
گویی کشور ما جزیره ای جدا از جهان فرض شده و عصر انفجار اطلاعات و فناوری ارتباطات و اطلاعات در جهان امروز نادیده گرفته شده و گمان بر این رفته که براحتی می توان افکار عمومی را به هر جهتی سوق داد . براستی چه کسانی امروز سنگ مبارزه ی پیش از انقلاب اسلامی و جنگ و شهادت را به سینه می زنند و چه کسانی در پی محاکمه مبارزین و آزادی خواهان و اصلاح طلبان هستند ؟ آیا فکر می کنند نسل اول انقلاب نمی داتد که جایگاه افراد و شخصیت ها در شرایط فعلی عوض شده است و کسانی که سابقه ای در مبارزات پیش از انقلاب نداشتند به جای انقلابیون و آزادیخواهان نشسته اند ؟
حقیقتا چه کسانی ساختار شکنی کرده و قانون اساسی را نقض کرده اند و به دنبال حذف جمهوریت هستند ؟ آیا کودتای مخملین رخ داد یا نقشه ی انقلاب مخملین کشیده شده بود ؟ چرا کسانی گمان می کنند با زور و ارعاب و تهدید و زندان و اعتراف گیری و ایجاد فضای نظامی _ امنیتی می توانند حکومت کنند ؟ آیا از تاریخ عبرت نمی گیرند ؟ می توانم هم اکنون روزی را ببینم که بازیگران قدرت طلب این صحنه ها راه فراری از دست ملت ندارند و تاوان گناهان امروز خود را خواهند داد . و البته در محکمه ی عدل الهی نیز ولا یمکن الفرار من حکومته .
آقای احمدی نژاد سر چه کسانی را به سقف می چسبانید ؟ این ادبیات و ادبیات اخیر رسانه های اقتدارگرا آیا حکایت از قصد برخوردی قهر آمیز دارد . سخن از خیانت خاتمی و موسوی در کیهان و بیان یک نماینده ی مجلس که اگر من جای قاضی بودم موسوی را محاکمه می کردم ، آیا برای ایجاد ترس در مردم است تا مراسم تنفیذ و تحلیف بدون اعتراض برگزار شود یا واقعا چنین قصدی دارند ؟
بحران فعلی برای آقایون و البته برای تحلیل گران سیاسی داخلی و خارجی قابل پیش بینی نبود و به همین علت هم اقتدارگرایان واکنش های انفعالی و آشفته و شتاب زده از خود نشان دادند . نه این ها مدیریت بحران را می دانند و نه بحران قابل مهار بود و نه قابل کنترل است .
نمی دانم این آقایان چه فکر می کنند ؟ با کی طرف هستند ؟ آیا نمی دانند با مردمی طرف هستند که ایرانی و مسمان و هستند ، یا این هویت ها برایشان ارزشی ندارد ؟ آیا گمان می کنند این اعتراضات یک یا چند رهبر دارد که با دستگیری و زندان کردن آن ها مسئله حل شود ؟ مگر اکثر رهبران اصلاح طلب طی یک ماه و نیم گذشته در زندان نبودند و حتی با وکلا و خانواده ی خود هم تا بیش از 40 روز بی ارتباط نبودند ؟ آیا با بیگانگان طرف هستند ؟ یعنی بیگانگان می توانند اعتراضاتی با این گستردگی شکل بدهند ؟ آخر این چه شیوه برخورد با مشکل است ؟
مشکل از خود شماهاست ، خود را اصلاح کنید . خود شکن آینه شکستن خطاست . اگر منظور تهدید است ، بسیاری هستند که به قول شاعر عرب سال هاست که دار خویش را بر دوش خود حمل می کنند . جوان ها هم نشان دادند که نمی ترسند . ترس یکی از سه خصلتی است که به فرموده ی امام علی بی ابیطالب ( ع ) ناشی از بی اعتمادی به خداوند عزیز است . شما دائما به اروپایی ها و آمریکایی ها گفتید که ملت ایران را نمی شناسند . واقعا معلوم شد که خود اقتدارگرایان هم مردم ایران را نشناخته و نمی شناسند .
این دادگاه سیاسی است و برای این برگزار شد که با تواب سازی آتش تهیه ی تبلیغاتی راه انداخته و زمینه ی تحلیف و تنفیذ حکم ریاست جمهوری را فراهم کنند . آخر این چه نهادی است که می تواند بر خلاف قانون کسانی را ساعت 3 نیمه شب ، بدون ارائه ی حکم قضایی ، دستگیر و حدود ۵۰ روز در بازداشتگاه های نامعلوم نگهدارد و هیچ کس ، حتی خانواده های زندانیان و وکلای آن ها از آنها هیچ خبری نداشته باشند ؟ آیا این شیوه عمل خلاف آشکار و نقض قانون نیست ؟
این دادگاه در تاریخ ایران خواهد ماند و تاریخ در مورد آن قضاوت خواهد کرد . کسانیکه فکر می کنند با این روش ها می توانند صورت مسئله را پاک کنند اشتباه بزرگی کردند . اکثریت مردم ایران این اعترافات و اتهامات را به هیچ وجه نخواهند پذیرفت .
خلاصه اندکی بعد از رفتن من از ارشاد ، آقای صفار هرندی برای افتتاح کتابخانه ی بزرگ مرکزی به یاسوج سفر کردند . یکی از دوستانی که همراهشان بود ٬ می گفت در این سفر سخن از استعفای من به میان آمد و آقای صفار هرندی گفت : این ها ( یعنی ماها ) چند سال بعد پشیمان می شوند که چرا با ما نبودند . حالا می خواهم از آقای صفار هرندی بپرسم که : حالا بعد از چند سال ٬ چه کسی پشیمان است ؟
اگر چه بر این باورم که عزل وزیر اطلاعات و وزیر ارشاد و مسائل جدید پیش آمده در کابینه ، در راستای همان انحراف افکار عمومی از مسئله ی اصلی ٬ یعنی انتخابات دهم ریاست جمهوری ست ، اما معتقدم همه ی کسانی که در دولت فعلی احمدی نژاد یا در دولت بعدی وی مسئولیت پذیرفته یا می پذیرند ، از کرده ی خود پشیمان شده و یا خواهند شد . و شاید زمان پشیمانی چندان هم به درازا نکشد .
گمان کنم حق پرسش را از خبرگان رهبری داشته باشیم . پرسش این است که آیا عضویت در خبرگان رهبری از مناصب و مقامات حکومتی هست یا خیر ؟ خبرگان رهبری در نظام حقوقی جمهوری اسلامی عالی ترین رکن است ، زیرا که بر طبق قانون اساسی ، انتخاب ، نظارت و عزل رهبری از وظایف مجلس خبرگان رهبری است .
اگر اعتبار منصب و مقام خبرگان ( به دلیل کلمات همه ی مناصب و مقامات در این بیانیه ) ناشی از " نصب مستقيم و يا غيرمستقيم و تاييد ولي فقيه است. " پس مجلس خبرگان رهبری چگونه می تواند به وظیفه ی قانونی خود که ، انتخاب ، نظارت و در صورت لزوم عزل رهبری ست عمل نمایند ؟ اگر اعتبار خبرگان رهبری ناشی از نصب مستقیم یا غیر مستقیم و تایید ولی فقیه است ، پس چه ضرورتی دارد که انتخاباتی برای انتخاب اعضای مجلس خبرگان برگزار شود ؟ اگر چنین است بهتر نیست رهبری خود اعضای خبرگان را مستقیم منصوب کند تا هم مردم به زحمت انتخابات گرفتار نشوند و هم کشور هزینه ی انتخابات خبرگان را نپردازد ؟
اما این نظریه همان نظریه ی " کشف و نصب " ولی فقیه است که بر مبنای آن ولی فقیه از طرف خدا منصوب می شود و خبرگان تنها وظیفه ی کشف و معرفی او را داشته و پس از آن همه وظیفه ی اطاعت از او را دارند . این نظریه هیچ مبنای قانونی ندارد . در قانون اساسی وظایف و اختیارات رهبری شمارش شده و انتخاب ، نظارت و عزل او بوسیله ی خبرگان منتخب ملت ، با شرایطی که در قانون اساسی آمده ، صراحتا قید شده است . بر مبنای همین قانون ، مشروعیت خود مجلس خبرگان وابسته به رای و انتخاب مردم است و در نتیجه مشروعیت رهبری وابسته به رای و نظر غیر مستقیم مردم (یعنی خبرگان ) است .
بگذریم از اینکه در قانون اساسی ، شرط روحانی و مجتهد بودن کاندیداها و نمایندگان خبرگان رهبری قید نشده است و این قید بعدها با مصوبه ی مجلس خبرگان رهبری ایجاد شد و بگذریم از اینکه بسیاری از مراجع و فقهای بزرگ سلف و فعلی یا ولایت فقیه را قبول نداشتند یا ولایت او را صرفا در امور حسبیه می دانستند . اما اگر مبنای قضاوت را همین قانون اساسی بدانیم ، نظریه ی کشف و نصب اعتبار قانونی ندارد .
یکی از مشکلات پیش آمده که موجب تلقی تزیینی بودن رای مردم در هر انتخاباتی ، اعم از مجلس شورای اسلامی ، ریاست جمهوری و خیرگان شده است ، همین دیدگاه غیر قانونی و غیر شرعی و غیر عقلی " کشف و نصب " است . علاوه بر این نظارت استصوابی شورای نگهبان نیز رای مردم را بی اثر و دایره ی انتخاب شوندگان را بسیار محدود و گاهی در حد بخشی از یک جناح سیاسی تقلیل داد . نظارت استصوابی بیش از ده سال بعد از انقلاب در مجلس شورای اسلامی ، که اکثریت آن با جناح راست بود ، به تصویب رسید .
نکته ی مهم دیگری که همه ی مشکلات فوق را به وجود آورد مربوط به خود قانون اساسی است . در قانون اساسی ، از یکطرف انتصاب فقهای شورای نگهبان به رهبری واگذار شد و از طرف دیگر تایید صلاحیت خبرگان رهبری ، که باید رهبر را انتخاب و بر کارهای او نظارت کنند نیز به شورای نگهبان واگذار شد . تفسیر این قانون اساسی هم به عهده ی شورای نگهبان گذاشته شد . این دور انتصاب شورای نگهبان بوسیله ی رهبری و تایید صلاحیت خبرگانی که قرار است رهبری را انتخاب کنند ٬ بوسیله ی شورای نگهبان ٬ از تعارضات قانون اساسی است . همین امر و مشکلات حقوقی مشابه آن موجب تعارض نهادهای انتخابی و انتصابی و مشکلات فراوان دیگری شده است . یا آور می شوم که نقد قانون اساسی ممنوعیت قانونی ندارد . این تناقض و تعارض را اگر در کنار قرائت استبدادی از قانون اساسی بگذاریم ، همین اتفاقاتی می افتد که در سال های اخیر افتاد .
تاسف برانگیز است که فراکسیون اقلیت مجلس با حرص و حرارت در شبکه ی 5 با فراکسیون اکثریت به مباحثه و چانه زنی بر سر تعیین وزرا مشغول است . این کار چیزی جز انحراف افکار عمومی نیست . بعد از فجایعی که بر مردم روا داشته شد ، و کشته ها و و زندان ها و سرکوب ها ، کدام آزاده ای ست که با چنین دولتی آمادگی همکاری از سطح وزارت گرفته تا مسئولیت کوچکترین اداره در یک شهرستان را داشته باشد ؟
به اصلاح طلبان چه ربطی دارد که احمدی نژاد چه کسی را به معاون اولی منصوب یا به وزارت معرفی کرده یا می کند ؟ اگر فراکسیون اقلیت بر این باور است که احمدی نژاد با اکثریت آرای ملت به ریاست جمهوری برگزیده شد ، این حق اوست که هر کسی را که خود تشخیص می دهد به هر پستی بگمارد و اگر معتقد به عدم مشروعیت دولت است ، این چه سیاست ورزی است که با او یا طرفدارانش برای تعیین مسئولیت ها چانی زنی ذلیلانه شود ؟
این روزها باید مراقب بود که اذهان و افکار را از مسئله ی اصلی که خدشه دار بودن انتخابات و مشروعیت دولت بر آمده از آن است ، منحرف نکنند . باید مواظب بود که هر روز سوژه ی جدید تبلیغاتی درست کرده و بوق و کرنا راه می اندازند تا مسئله ی اصلی فراموش شود . مهمترین سوژه ی تبلیغاتی اقتدارگرایان ، پروژه ی تواب سازی زندانیان اخیر و پخش اعترافات تلویزیونی ست که جز بی خبران کسی آن ها را باور نخواهد کرد .همچنین باید مراقب بود که هستند قدرت طلبانی که امروزه ژست مردمی گرفته و ممکن است فردا برای قدرت معامله کرده و مردم و آرمان های مقدس مردم را بفروشند .
برخی ها گمان می کنند که بحران فعلی ایران ، ناشی از شکاف میان گروه های و شخصیت های حاکم است . در واقع این برداشت ، حاصل نگاه اشتباهی است که ناشی از ناآگاهی از جامعه شناسی سیاسی و تغییرات اجتماعی است .
دقیقا قضیه برعکس است . یعنی شکاف بین شخصیت ها و قشر حاکم ، متاثر از خواست و مطالبات مردم و تضاد آن با سیاست های دولت است . این لایه ی نازک شده ی حاکمیت است که متاثر از خواست اقشار و اصناف گوناگون مردم ایران گرفتار شکاف و اختلاف شده است .
اگر چنین شکافی بین دولت و ملت نبود ، نه قشر حاکم نازک و نازک تر می شد ، نه اختلاف در سطوح بالا به وجود می آمد . نسبت دادن نارضایتی ها به خارج از کشور نیز تحلیل درستی نیست . اگر میان دولت و ملت شکاف نباشد ، کشورهای خارجی زمینه ی دخالت پیدا نمی کنند . بدیهی ست هنگامی که شکاف ملت _ دولت آشکار شد و بحران گسترش یافت ، کشورهای خارجی نیز زمینه ی دخالت در جهت منافع خود را می یابند . اگر توفیقی بود در پست بعدی این مطلب را بیشتر توضیح خواهم داد .
کسانیکه به کشورهای خارجی چشم دوخته اند ، چه اقتدار گرایان که به روسیه و چین تکیه کرده اند و چه برخی از مخالفان آن ها که به کمک اروپا و آمریکا امیدوارند ، تلاش بیهوده می کنند . کشورهای خارجی به دنبال منافع خود هستند . منافع آن ها اقتضا می کند که در ایران ثبات باشد تا صدور نفت با مشکل مواجه نشود .
اروپا و آمریکا منتظرند تا ببینند مردم قوی ترند یا اقتدارگرایان . البته فرصت مناسبی به دست آوردند تا از ایران در مسائل مختلف ، از جمله مسائل خاورمیانه و انرژی هسته ای امتیاز بگیرند . اقتدارگرایان هم با توجه به از دست دادن مشروعیت مردمی و احساس خطر از دست دادن قدرت آماده ی هر گونه امتیازی هستند .
اگر اقتدارگرایان بتوانند نظر اروپا و آمریکا را با دادن امتیازهای لازم به دست آورند ، با امواج پر حجمی ازتبلیغات ، اعم از اعتراف گیری و افشاگری های دروغین و سندسازی های وابستگی شخصیت های سیاسی اصلاح طلب به بیگانگان و کوس خنثی سازی انقلاب مخلمین ... ، تسویه حسابی سنگین تر از این ایام با مردم و فعالین سیاسی و فرهنگی و هنری و احزاب خواهند کرد و دست به سرکوب شدید و خونریزی بسیار خواهند زد .
البته موانع بسیاری برای انجام این اقدامات دارند که مهمتر از همه دست خدا و قدرت مردم است . همچنین علیرغم سانسور شدید ، انتقال اخبار و رویدادها به افکار عمومی نیز مانع بزرگی بر سر راه آن هاست و بسیار بعید است که بتوانند در این کار موفق شوند . اگر هم بر فرض محال در این کار موفقیتی مقطعی به دست آورند ، کوتاه مدت بوده و دوام ندارد .
بدیهی ست که دمکراسی به معنای ضدیت با دین نیست . بخش زیادی از معترضین به وضع موجود و حاکمیت جناحی که به رای مردم اعتقاد ندارد و از دین استفاده ی ابزاری کرده و می کند ، بر این باورند که جناح حاکم علاوه بر اینکه در پی نابودی جمهور و جمهوریت است ، با عملکرد اقتدارگریانه ی ، ستمگرانه و استبدادی خود ریشه ی دین و دینداری را نیز مورد تهدید قرار داده است .
در انقلاب 57 قرار بود علی وار حکومت شود ، قرار بود مردم بر سرنوشت خویش حاکم باشند ، قرار بود که همه در برابر قانون مساوی باشند ، قرار بود قصاص قبل از جنایت نشود ، قرار بود آزادی بیان و قلم و اجتماعات و راهپیمایی اعتراض آمیز و آزادی احزاب و سندیکاها و اتحادیه ها وجود داشته باشد . قرار بود انسان به عنوان خلیفه ی خدا در روی زمین از کرامتی بالاتر از انسان غربی برخوردار باشد . قرار بود آزادی و عدالت با هم جمع شود ، شعار نه شرقی ، نه غربی ، به معنای نفی دیکتاتوری شرق کمونیستی ( یا دیکتاتوری فاشیستی ) و سرمایه داری افسار گسیخته ی و شکاف طبقاتی غربی بود .
قرار بود تفکیک قوا باشد ، آزادی انتخابات باشد ، کشور با شوراهای منتخب مردم اداره شود ، نمایندگان مجلس منتخب واقعی مردم ، در انتخاباتی آزاد ، رقابتی و سالم انتخاب شوند تا شجاعت دفاع از حقوق ملت را در برابر دولت و کشورهای خارجی داشته باشند ، مجلس مثل زمان مجلس ششم رضا شاه و مجالس بعد از آن فرمایشی نباشد ، رئیس جمهور یا هر مقام دیگری متکی بر رای اکثریت ملت و دارای مشروعیت و مقبولیت مردمی باشد و نه تنها با رای مردم به قدرت برسد ، بلکه مهم تر از آن با رای مردم بر کنار شود . قرار بود قوه ی قضائیه مستقل باشد و حافظ جان و مال و ناموس و امنیت مردم باشد ، قرار بود آرمان های بزرگ بشری زمینه ی بروز و ظهور و تحقق پیدا کند .
حکومت موظف به اجرا و رعایت عهد و پیمانهایی ست که با مردم بسته است و اگر رعایت نکند و بد عهدی کند ، خود به خود معزول و اجازه ی تصرف در قدرت و اعمال آن را ندارد . این ملت و جوانان آن در سال های 56 و 57 و پیش و بعد از آن فداکاری کردند و بسیاری از بهترین جوانان ما جان خویش را خالصانه در این راه فدا کردند .
اقتدارگرایان چه گمان کردند ؟ هنوز تعداد زیادی از نسل انقلاب زنده اند ، هنوز کسانی که در جنگ 8 ساله تحمیلی تا سر حد شهادت پیش رفتند و به آرمان های دینی و انسانی عشق می ورزند زنده اند . نسل جوان امروز نیز به سرعت دانش سیاسی خود را بالا برده و می برد و آماده ی فداکاری است . اقتدار گرایان خیال خام نپروند و خواب آشفته نبینند . گمان نکنند که نسل انقلاب یا نسل جدید ترسو و بزدل است و از تهدید می ترسد ، اگر تا کنون ملاحظه ای بوده ، ملاحظه ی مصالح کشور بوده ، اما اقتدارگرایان مصالح دین و دنیا و آخرت خود و کشور و مردم را نادیده گرفتید .
شک دارم که این جناح ثروت اندوز و قدرت پرست سر عقل بیاید و راه صلاح و اصلاح را در پیش بگیرد . به اعتقاد من از یکطرف اقتدارگرایان راه بی بازگشتی را در پیش گرفتند و حاضر به اعتراف و بازگشت از خطاهای خود نیستند ، و از طرف دیگر ملت نیز راه بی بازگشتی را در پیش گرفته است . در این صورت راهی برای آشتی ملی به ذهن نمی رسد . راهی برای ایجاد اعتماد در مردم و مشروعیت از دست رفته سراغ نمی رود . اگر هم راهی هست ، من آن راه و روش را نمی شناسم .
کشتن ، زندانی کردن فعالین سیاسی و روشنفکران و روزنامه نگاران ، اعتراف گیرهای مضحک ، تبلیغات دروغ ، نسبت دادن اعتراضات مردم به اروپا و آمریکا که دنبال منافع خودشان هستند ، بستن روزنامه ها و سایت های خبری ، وارونه نشان دادن واقعیت ها در تبلیغاتی که نزدیک ترین افراد وابسته به اقتدارگرایان هم در آن شک دارند و اکثریت مردم به آن می خندند و در یک جمله به قولی : فوق امنیتی کردن فضای سیاسی ، راه نیست ، بیراهه ست . سیاست مشت آهنین نیز در کوتاه مدت کار آمدی دارد ، اما در نهایت باد کشتن و طوفان درو کردن است .
در شرایط فعلی شکاف ٬ تنها شکاف میان اصلاح طلبان آزادیخواه و جناح حاکم نیست ، بلکه شکاف میان جناح حاکم بسیار عمیق شده است . وانگهی بخش زیادی از روحانیون و مراجع تقلید و متدینین و هنرمندان و اصحاب فرهنگ و زنان و دانشجویان و معلمان و کارگران و کسبه و بازاریان ... جناح حاکم را قبول ندارند و فریاد اعتراضاشان باید به گوش آن ها رسیده باشد .
دولت های اروپایی و آمریکا هم ، نه از سر دلسوزی برای ملت ایران و یا رعایت نشدن حقوق بشر ، بلکه تحت تاثیر افکار عمومی ملت های خود ، علیه جناح حاکم موضع گرفتند . آخرین موضع آن ها در کنفرانس سران هفت کشور صنعتی در ایتالیا بود . اگر چه آن ها برای منافع خود معامله می کنند و شاید با گرفتن امتیاز با این جناح کنار هم بیایند ، اما بالاخره مشروعیت بین المللی نیز خود در جهان امروز امر مهمی ست که به ضعف و انزوای یک کشور خواهد انجامید .
نتیجه اینکه مردم ساختار شکنی نکردند ، جناح حاکم خود ، مخصوصا از مجلس ششم به بعد ، با عبور از قانون اساسی ، ساختار شکنی را آغاز کرد . اینک از مردم انتظار دارند که ساختار شکنی نکنند . مردم آزادی همه جانبه و دمکراسی و مردم سالاری واقعی می خواهند . آیا جناح حاکم ظرفیت پذیرش این خواست به حق و قانونی مردم را دارد ؟ آیا از غرور و مستی قدرت می تواند خود را برهاند و به دامان مردم بازگردد ؟ گمان نمی کنم . و اگر نتواند و بر نظر و عمل ناصواب خود اصرار ورزد ، جواب آن با امام علی ( ع ) است که : من استبد برایه فهو هلک = کسی که بر نظر خود اصرار ورزد هلاک می شود .
روز 24 خرداد ماه در جلسه ی تقدیر و تشکر از اعضای ستاد میر حسین موسوی ، در شهر یاسوج ، در ساختمان استیجاری حزب جبهه ی مشارکت ، خیابان سردار جنگل جنوبی شرکت کردم . جلسه تمام شد . اومدیم پایین و توی پیاده رو بودیم . جوان ها شعار دادند و بعد توی خیابان مواجه با نیروی انتظامی شدیم . نیروهای نظامی و انتظامی و لباس شخصی ها اطلاعاتی داشته و آمادگی قبلی داشتند .
برخورد نیروی انتظامی خوب بود . توصیه می کردند که پراکنده بشید . ناگهان چند ردیف موتور سوار ، پشت سر هم ، مستقیم سوار جمعیت شدند . و بالاخره گذشت آنچه گذشت . بیش از ۲۰ نفر از بچه ها دستگیر شدند و به نیروی انتظامی برده شده و هیچکدام را اذیت نکرده و کتک نزدند و به تدریج آزاد شدند . تنها مرا لباس شخصی ها دستگیر کردند و با خودروی یکی از نهادهای حکومتی به یکی از پایگاههای همان نهاد صاحب خودرو بردند . وسط راه با بی سیم چند بار اطلاع می دادند که : عامل اصلی را دستگیر کردیم . من هم می گفتم عمل چیست که من عامل اصلی اش باشم ؟
خلاصه کنم . وارد پایگاه شدند و با توپ و تشر گفتند برو اونجا وایسا ! ده دقیقه ای توی حیاط سرپا ایستاده بودم . ناگهان دو نفر لباس شخصی اومدند دوبازویم را گرفتند و با سرعت بردند و انداختند توی ورودی یک ساختمان که طول و عرضش حدودا یک متر در یک متر و نیم بود و در را از پشت بستند .
شاید دو یا سه دقیقه گذشت که یکی از لباس شخصی ها در را با عصبانیت باز کرد و شروع کرد به زدن . با باطوم و لگد . نمی دونم چند بار این کار تکرار شد و نمی دونم چقدر زمان گذشت . فقط می دونم که دیگر دردی احساس نمی کردم جز بازوی چپم و قفسه ی سینه ام . آخه من دو بار عمل بسته ی قلب ( آنژیو پلاستی ) انجام داده بودم ، ضاربین کاملا مرا می شناختند و از سابقه ی بیماری من آگاه بودند ، اما من آن ها را نمی شناختم . سرانجام یکی از آن ها با داد و فریاد گفت بیا بیرون ! آب بزن به سر و صورتت !
اومدم بیرون . شیر آبی بود . کمی آب به سر و صورتم زدم و کمی هم با کف دست آب خوردم . درد قفسه ی سینه و بازوی چپم ( احتمالا بازوی چپم را ناخودآگاه سپر باطوم می کردم چون بیش از همه جا ضربه دیده بود ) به شدت درد داشتند . کمی بی حال بودم اما خودم را سرپا نگهداشتم. یکی از آن ها موبایلم را که قبلا گرفته بودند ، به دیگری نشان داد و چیزی به او گفت . فهمیدم منظورش این بود که محتوای موبایل را تخلیه و ثبت کردیم . البته چیزی جز شماره تلفن دوستان در موبایل من نبود .
یکی از لباس شخصی ها که بیشترین ضربات را زده بود ، شروع کرد به فحاشی به آقای خاتمی و موسوی . الفاظ رکیک و فحشهای چارواداری . قلم و کاغذی در آورد و گفت بگو همراهان و همدستانت کی بودند ؟ گفتم : کدوم همراه ، کدوم همدست ؟ کلتش را کشید و گفت به خدا قسم همینجا می کشمت ! من نگاهی به چهره ی مسخ شده و قیافه ی حقیرش کردم و چیزی نگفتم . سه بار این ماجرا در حیاط این پایگاه ، در حالی که کنار لوله ی آب نشسته بودم ، تکرار شد . خدا را گواه می گیرم که راضی بودم به قلبم شلیک کند . و اکنون نیز آماده کشته شدن در راهی هستم که از نظر دینی و انسانی با ذره ذره ی وجودم آن را حق می دانم .
بعد که طرفی از کتک و فحش و تهدید نبستند ، پرسید اسمت چیه ؟ نگاهش کردم و پاسخ ندادم . دو باره با فریاد پرسید . گفتم یعنی شما مرا نمی شناسید ؟ ( همانطور که گفتم در مسیر راه چند بار با بی سیم اطلاع می دادند که عامل اصلی را گرفتیم . البته من مثل هر ایرانی دیگری ٬ تنها یک شهروندی هستم ) . گفت : نه . از کجا بشناسم ؟ مگه تو تا حالا منو دیدی ؟ گفتم : نه . گفت : خب ما هم تا حالا شما را ندیدیم . با اینکه می دونستم که می شناسند ، گفتم : رضاتوفیقی . گفت اها ! شما که فلان و فلان مسئولیت را داشتید ؟ دیگه چیزی نگفتم .
از اینجا به بعد طوری حرف می زدند که یعنی ما شما را نمی شناختیم . بعد فردی که بیشترین باطوم ها را زده بود و سه بار به سمت من کلت کشیده بود ٬ من را سوار ماشینی کرد و تحویل اداره ی کل اطلاعات استان داد و رسید کتبی دریافت کرد . بچه های اطلاعات مرا به اطاقی بردند و لیوانی آب آوردند . درد شدیدی از ناحیه ی دست چپ و قفسه ی سینه تحمل می کردم . معاون مدیر کل اطلاعات استان و یکی از کارشناسانشان وارد اطاق شدند و چند دقیقه بعد مدیر کل اطلاعات نیز وارد شد . اظهار تاسف کردند و گفتند باید شما را به بیمارستان ببریم . گفتم متشکرم . مرا به خانه ام ببرید . از آنجا می روم به بیمارستان . و آن ها این کار را کردند .
بعدش هم بیمارستان و نوار قلب و فشار خون و قرص تی ان جی و عکسبرداری از اعضای آسیب دیده . ساعت 3 نیمه شب از درد تمام اعضا ، بخصوص بازو ، از خواب بیدار شدم و تا صبح نتوانستم بخوابم . فردای آن روز هم مراجعه به اورتوپد و گچ بستن دست و قرص و پماد و داروهای لازم .
الان کاملا خوبم . بهتر از گذشته . احساس سبکی و جوانی و نشاط و سرزندگی می کنم . در تحلیل وقایع گذشته بزودی خواهم نوشت .
انا لله و انا الیه راجعون
محضر مبارک مراجع عظام و علمای اعلام
با اهدای سلام، اینجانب اطمینان دارم که روند حوادث انتخابات ریاست جمهوری دهم را با دقت پیگیری کردهاید. اگر چه توسل به دروغ و استفادهی بی حساب از امکانات عمومی و دولتی برای تبلیغات یکسویه به سود نامزد حاکم به خوبی نشان دهنده عزم این گروه خاص برای پیروزی به هر قیمت و از هر راه ممکن بود، اما تصور تقلب در آرای مردم تا این اندازه و برابر انظار شگفتزده جهانیان از حکومتی که تعهد به عدالت شرعیه از ارکان اساسی آن شمرده میشود، برای کسی ممکن نبود.
امروز که با حیرت تمام شاهد چنین تصورات جسورانه در امانت مردم هستیم و تمامی راهها برای احقاق حق بسته شده، مواجه شدن مردم مظلوم با سکوت علما و مراجع که ملجا راسخ این ملت شمرده میشوند، خسارتی بیش از یک تغییر در آرا را به دنبال خواهد داشت.
عواملی به بهانههای واهی با چوب و چماق و باطوم و شوک الکتریکی به جان اعضای ستادهای اینجانب و مراجعه کنندگان سرگردان و مبهوت از این وضعیت افتادهاند، در حالی که امیدی به کارایی قوه قضاییه محترم نمیرود زیرا جایی که دادستان کل کشور نتواند از سخن قانونی خود در پیشگیری از سخنرانی اضافی نامزد حاکم در سیما جلوگیری نماید، با چه ابزاری میتواند از این خشونت سیاه بازداری کند؟ به حسب وظیفه صیانت از آرای مردمی که اینک دچار چنین زیان عظیمی شدهاند عرض حالی تقدیم و یادآور میشوم که شاید تذکر به جای شما به مسوولان مفید واقع شود.
ایاک و الظلم لمن لیس له الا الدعا
برادر شما - میرحسین موسوی"
گفتني است ميزان مشاركت مردم در انتخابات در اين نظرسنجي بالاتر از 83 درصد برآورد شده است.
اما دغدغه و نگرانی مهمتر ٬ امنیت مردم و کشور است . رفتار مردم و بخصوص جوان ها در این دوره از انتخابات بی سابقه است . حضور شبانه روزی مردم در خیابان های شهر تهران و سایر شهرهای بزرگ اگر چه شور و نشاط انتخاباتی را به وجود آورده و خوشبختانه تا کنون حادثه ی شومی را ( جز یک مورد در مشهد ) به وجود نیاورده است ٬ اما حقیقتا خطرناک است . اگر مردم و جوان ها به دنبال انقلاب و براندازی بودند این روش ها مطلوب بود ٬ اما به گمان من مردم به دنبال چنین چیزی نیستند . اگر گمان من درست باشد ٬ پس این روش ها متناسب با هدف نیست . این روشٍ حمایت از کاندیداها در ایران تا کنون مرسوم نبوده و ممکن است امنیت کشور و خود مردم را به خطر بیاندازد و حتی ممکن است موجب سوء استفاده ی قدرت طلبان و اقتدارگرایان شود .
ما می دانیم و اصحاب قدرت نیز در این روزها باید بدانند که قدرت مردم آنگاه که اراده کنند و روح جمعی بر آن ها حاکم شود بی پایان است و هیچ سدی مانع آن ها نخواهد شد . اما خود مردم و جوان ها هم باید بدانند که این قدرت عظیم ممکن است به سمت تخریب و انهدام اساس کشور جهت پیدا کند و از این رو باید جانب احتیاط را نگهدارند .
نکته ی دیگری که به نظرم می رسد این است که در این دوره ٬ جنگ قدرت جدی تر از گذشته است . و علت آن را هم در این می دانم که جناح حاکم حاضر نیست حتی بخشی از قدرت را با رای مردم رها کند و به کاندیدای مورد علاقه ی مردم واگذار کند . مردم نیز به خوبی این ویژگی را در جماعت اقتدارگرا دیده و آزموده اند . علت عمده تر این رویداد ٬ شکاف های عمیق دولت _ ملت و شکاف های دامنه دار اجتماعی ـ اقتصادی و قومیتی و بین نسلی و تبعیض و بی عدالتی و محدودیت آزادی های مشروع است که نیاز به تعمق و تامل و تحلیل بیشتر دارد .
همزمان با پایان نمایش مستندهای تبلیغاتی و در فاصله 10 روز تا برگزاری انتخابات ریاستجمهوری، ستادهای کاندیداها به ارزیابی مشابهی درباره انتخابات رسیدهاند و از هماکنون جایگاه هر کاندیدا، در آرای عمومی تقریباً مشخص شده است.
به گزارش خبرنگار «آینده»، با استخراج نتایج نظرسنجیهای مختلف و براساس سفرهای استانی و مشاهدات میدانی از ایجاد موج اجتماعی، کسب رتبه نخست توسط میرحسین موسوی و محسن رضایی در رتبه چهارم قرار دارد.
بنابر آخرین نظرسنجی سراسری که توسط یک خبرگزاری دولتی قبل از پخش مستندهای انتخاباتی در سطح کشور انجام شده است، میرحسین موسوی با اختلاف 15 درصد نسبت به احمدینژاد در رتبه اول است و احمدینژاد با 34 درصد در رتبه دوم قرار دارد.
در نظرسنجی انجام شده در ایستگاههای جنوبی متروی تهران که در روز 6 خرداد انجام شده، نیز موسوی با 65 درصد، احمدینژاد با 31 درصد، کروبی با 3 درصد و محسن رضایی با 1 درصد، در رتبههای اول تا چهارم قرار دارند.
نظرسنجی دیگری که توسط یک دستگاه امنیتی در ابتدای خرداد در تهران انجام شده است، موسوی با 38 درصد در رتبه نخست و احمدینژاد با 36 درصد در رتبه دوم قرار داشته است. 22 درصد نیز اظهار داشتهاند که تا آن زمان برای رأی دادن به هیچ یک از کاندیداها به نتیجه نرسیدهاند.
در نظرسنجی انجام شده در 600 روستای کشور نیز موسوی با 41 درصد و احمدینژاد با 40 درصد در رتبه اول و دوم قرار دارند.
نظرسنجیهای مرکز دولتی ایسپا وابسته به جهاد دانشگاهی نیز حکایت از اختلاف حدود ده درصدی موسوی و احمدینژاد در سراسر کشور دارد.
علاوه بر نظرسنجیهای مذکور، مطالعات صورت گرفته توسط ستاد انتخاباتی کاندیداها نیز همین روند را تأیید میکند و بنابر اخبار رسیده از ستاد دکتر احمدینژاد، بخش قابل توجهی از فعالان ستادی، ناکامی در انتخابات را گریزناپذیر میدانند، اما بخش دیگری امیدوارند در مناظره فردا شب موسوی- احمدینژاد معادلات انتخابات تغییر کند.
با این حال، گروهی از هواداران سرسخت دکتر احمدینژاد با آگاهی از این روند، برخلاف توصیههای مسئولین ارشد، اقدام به تخریب، رنگپاشی و محو تبلیغات مهندس موسوی میکنند، در حالی که بنابر نظر مسئولین ستاد دکتر احمدینژاد، اینگونه اقدامات بیشتر به مظلومنمایی و افزایش آرای رقیب کمک میکند.
با این وصف به نظر میرسد برخلاف دوره گذشته که معادلات انتخابات در هفته آخر تغییر چشمگیر داد، در این دوره 15 روز قبل از انتخابات عملاً برتری یکی از کاندیداها قطعی شده و طرفین نتایج انتخابات را پذیرفتهاند، جالبترین واکنش به شرایط مذکور از سوی برخی هواداران دکتر احمدینژاد بروز پیدا کرده است که پیرو انتشار نتایج نظرسنجی مرکز کاربین که در آن موسوی با 57 درصد کل آرا برتری دارد، نتایج را با تغییر اسم موسوی به احمدینژاد و افزایش 10 درصدی آرا به سود احمدینژاد منتشر کرده و خبر از پیروزی احمدینژاد با 67 درصد در کل کشور دادهاند.
"میخواستم بدانم آیا بچه های سازمان روزه سیاسی خود را چگونه همراه اصولگرایان بر سر سفره میر حسین خواهند شکست ؟ آیا حضور امثال ضاربین حجاریان در ستاد میر حسین تروریست داخلی (بقول دوستان شما ) تعطیل شد ؟ آیا حضور نهادهایکه تا دیروز قرار بود به جرم بر اندازی هم سازمانی های شما را به اسلحه ببندند اکنون در ستاد میر حسین به اتحاد رسیدید ؟ این کدام تشکیلاتی است که این همه سال ادعای آنرا داشتید ؟ چرا با صداقت به مردم نمی گوئید که کم آوردیم و برای ادامه منافع شخصی ( البته نه شخص شما ) باید شعار مشارکت داد ولی شرکت نکرد ؟ چرا نبوی سکوت کرده ؟ چرا خبری از سلامتی نیست ؟ راستی شما هم روزه تان را شکستید و شرکت می کنید ؟ ببخشید دیر آمدم ولی دوست دارم صادقانه مثل همیشه بفرمائید . "
و دوست عزیزم " مکال " این کامنت را ارسال کرد : "شما به یقین بهتر از بنده اشراف دارید بر اینکه یکی از ناشایست های دموکراسی"نبود حکومت اکثریت" می باشد.ممکن است دموکراسی همیشه حکومت اکثریت نباشد زیرا"قدرت عملی راچند رییس مسلط بر خود اعمال میکنندکه "فرمانده عالی"،"انجمن حزبی" یا دفتر سیاسی حزب را تشکیل می دهند،درحالی که بقیه اعضای حزب پا جای پای آنها می گذارند.
7-یک سوال:چرا با وجود اعلام کاندیداتوری خاتمی و حتی سفرهای ایشان به سه استان،آقای میرحسین در عرصه ی انتخابات وارد شدند ؟ "
پاسخ من البته به اندازه ی فهم خودم هست شاید مقبول افتد و شاید نیفتد . در مورد کامنت اولی باید عرض کنم که اصولگرایان و اصلاح طلبان طیف گسترده ای هستند و هیچ یک از این دو ارودگاه مجموعه ی واحد و یکپارچه ای نیستند . یک مجموعه ی یا جبهه ی سیاسی ، نمی شود ماشینوار یک فکر و یک صدا باشند . جبهه های سیاسی از آدم ها و احزاب و بدنه اجتماعی و خواستگاه ها و پایگاه های متنوعی تشکیل می شوند که در درون خود تنوع و تکثر دارند . مگر هیچ دو فرد انسانی را می شود پیدا کرد که در همه چیز یکسان باشند ؟ چنین انتظاری تمنای محال است . افراد عضو احزاب هم اشتراک فکری و رفتاری و خصلتی صد در صدی ندارد . هشتاد درصد اشتراک بین افراد یک حزب کافی ست برای کار جمعی و حزبی و سیاسی .
بر این اساس گاهی دو حزب یا افرادی از دو جبهه ی سیاسی ، برای یک مقطع خاص ، ممکن است قرابت و نزدیکی تاکتیکی پیدا کنند . این واقعیتی است که در همه ی دنیا متداول است . نکته ی مهمتر این است که اصولگرایان و اصلاح طلبان از نظر من رقیب سیاسی هستند و نه دشمنان خونی که بدنبال نابودی یکدیگر هستند . اگر زمانه اقتضای نابودی یک گرایش را داشته باشد ، این مردم هستند که حق چنین کاری را دارند و نه رقیب سیاسی گرایش مذکور ، آن هم نه با روش های قهر آمیز و خشونت بار ، بلکه از طریق صندوق رای .
از این رو برخی از اصولگرایانی که به هر دلیل ، ( یا تعلق خاصی به میر حسین یا نزدیکی بیشتر به اندیشه ی اصلاح طلبی یا احساس خطر برای کشور و ملت و تلاش برای تغییر وضعیت موجود ) از میر حسین موسوی حمایت می کنند ملامتی بر آن ها و یا بر اصلاح طلبان روا نیست . از حضور ضارب حجاریان در ستاد میر حسین بی خبرم ، اما شما می دانید که آقای حجاریان او را تعقیب قضایی نکرد و بعد از بهبودی چند بار هم با او ملاقات داشت و معتقد بود که وی دست اصلی نیست ، عامل دست است و آمرین باید تعقیب شوند که امکان شناسایی و تعقیب آن ها در شرایط فعلی وجود ندارد . ضارب ٬ جوان خامی بود که فریب خورد و حجاریان این حق را داشت که از حق خود نسبت به او بگذرد .
و دیگر اینکه اگر نهادهایی بودند که می خواستند اعضای سازمان مجاهدین انقلاب را به جرم براندازی به رگبار ببندد ، باید به اشتباه خود پی برده باشند که اینک از میر حسینی حمایت می کنند که از سازمان مجاهدین انقلاب بارها به عنوان یک حزب دارای مجوز در استان های مختلف دفاع کرد و از حمایت سازمان از کاندیداتوری خود استقبال کرد . سازمان مجاهدین انقلاب از مواضع خود عدول نکرد و صادقانه می گویم که در این موضوع خاص به نظر من کم نیاورد و به دنبال منافع خاص حزبی هم نیست ، شعار مشارکت می دهد و در انتخابات هم شرکت می کند و شرکت آن هم به نظر من معطوف به منافع ملی و سرنوشت کشور و ملت است .
اگر سری به سایت سازمان مجاهدین انقلاب و برخی سایت های دیگر مثل سایت امروز بزنید می بینید که نبوی و سلامتی سکوت نکردند ، اما رسانه ی فراگیری ندارند . در پایان عرض می کنم که نه موسوی را و نه سازمان را از اشتباه مبری نمی دانم .
پاسخی که برای مکال عزیز دارم : در باره ی ناشایست های دمکراسی باید بگویم بی تردید دمکراسی ضعف ها و نقصهایی دارد . اما به قول آقای خاتمی بدیل دمکراسی چیزی جز استبداد نیست . اگر حقوق اقلیت رعایت شود ، حکومت اکثریت مشروع است .
اما یکی دیگر از ضعف های دمکراسی های موجود ، نقش سرمایه و سرمایه داری در تبلیغات انتخاباتی و جهت دادن به افکار عمومی از طریق رسانه های ارتباط جمعی است . احزاب و افرادی که سرمایه و رسانه ندارد ، صدایشان به گوش مردم نمی رسد . این موضوع در اول انقلاب به طور جدی مطرح بود . راه حل هایی هم مطرح بود که مطلب را به درازا می کشد . یکی از آن ها محدودیت تبلیغات پر هزینه و استفاده برابر از رسانه ی ملی و مواردی از این قبیل بود که بسیاری از آن ها اکنون به فراموشی سپرده شده است .
اگر دمکراسی حکومت اکثریت نباشد و آنگونه باشد که شما توصیف کردید ، دیگر شایسته ی نام دمکراسی نیست . امیدوارم حرفهایی که در این مورد نوشتی ، ناخودآگاه ، توجیه برای فرار از رای اکثریت و توجیه رفتار تکروانه و تن ندادن به رای جمعی نباشد .
آیا الزامات کار جمعی تبعیت اقلیت از اکثریت نیست ؟ و اگر راه بهتری سراغ دارید بفرمایید . و آیا سازمان بدون هیچ جهت دهی خاصی از همه ی اعضا و مرتبطینش در دهه ی اول فروردین ماه سال جاری نظر خواهی نکرد و آیا اکثریت قاطع در تمام استانها به میر حسین موسوی رای ندادند ؟ البته می دانید حزب زندان نیست و هر کسی هر زمانی که مواضع یک حزب را قبول نداشته باشد به راحتی می تواند با آن حزب با رعایت احترام طرفین خدا حافظی کند . اما چنین روشی نشانه نداشتن روحیه ی کار جمعی است که از لوازم کار سیاسی و حزبی در جامعه ی پیچیده ی امروزی است .
در مورد پرسش آخر شما ، فکر می کنم اکنون که به باطن قضیه ی انصراف خاتمی وقوف نداریم ، راهی نداریم جز حکم به ظاهر . ظاهر قضیه نامه های مبادله شده بین موسوی و خاتمی است . خاتمی گفت که استدلال های موسوی مرا قانع کرد ، موسوی هم نوشت که اگر نبود شرایط زمانه ترجیح می دادم اصلاحاتی را که شما بنیان گذار آن بودید ، خود ادامه می دادید . حالا پشت کلمات " شرایط زمانه " چه ماجراهایی نهفته است ، به درستی نمی دانیم ولی مسلما روزی آشکار خواهد شد .
اما مهمتر از هر چیزی حمایت جدی و جانانه ی خاتمی از موسوی است . اگر خاتمی رنجشی از موسوی داشت ، اینهمه برای موفقیت موسوی از خود و جریان اصلاح طلبی هزینه نمی کرد . با پوزش از اینکه به دلیل طولانی شدن مطلب ٬ سخنان بیشتری ناگفته ماند .
اینکه نمی شود رفتار ملت ایران را به طور قاطع در انتخابات ها پیش بینی کرد ، ناشی از شرایط سیاسی و بسیاری عوامل دیگر است . شرایط سیاسی در کشور ما به گونه ای ست که کار سیاسی و حرکت سیاسی هزینه ی سنگینی دارد و آزادی اظهار نظر و عمل سیاسی به اندازه ی کافی وجود ندارد و رای مخالف به یک جریان سیاسی گاه تاوان سنگینی دارد .
وانگهی سلامت انتخابات خود دغدغه ای است که به حق یا به ناحق همواره و به خصوص در شرایط فعلی وجود دارد .
اما شواهد و قرائن نشان می دهد که اکثریت مردم ، بخصوص در شهرهای بزرگ ، تصمیم گرفتند که در انتخابات ، بر خلاف دو انتخابات گذشته ، شرکت کنند . افزایش مشارکت همواره موجب موفقیت اصلاح طلبان و کاهش مشارکت به سود اقتدارگرایان بوده است . عملکرد چهار سال گذشته دولت ، ظاهرا بخش زیادی از جمعیت خاموش و تحریمیان را به این نتیجه رسانده که عدم شرکت سرانجام خوبی نداشته و خطرات زیادی را متوجه امنیت ملی ، منافع ملی ، آبروی بین المللی ایرانیان ، توسعه و پیشرفت کشور خواهد کرد و علاوه بر این ها وضعیت زندگی و رفاه و آسایش و امنیت فردی آنها نیز در مخاطره جدی قرار خواهد گرفت . اینها و ده ها مسئله ی دیگر موجب سنگین شدن کفه ی مشارکت شده است .
خبرها از سرار کشور حاکی از آن است که گرایش به میر حسین موسوی با شیب تندی در حال افزایش است . این موضوع به گونه ای است که برخی ها ( حتی از نزدیکان احمدی نژاد ) کشیده شدن انتخابات را به دور دوم قطعی دانسته و برخی دیگر پیروزی میر حسین موسوی را در همین دور اول پیش بینی می نمایند . شما چه فکر می کنید .


به نام خدا
پیروزی مهندس موسوی، پیروزی ایمان، استقامت و آزادگی است. و من این پیروزی را پیروزی خود و همه کسانی میدانم که دوم خرداد را آفریدند. با شرکت «من»، «تو»، و «ما» به یاری خداوند بیست و دوم خرداد را به دوم خردادی پویاتر و امروزیتر مبدل میکنیم.
سیدمحمد خاتمی
خرداد 1388
منبع : سایت یاری نیوز
مراسم قرعهکشی برنامههای مناظره و تبلیغات نامزدها در ابتدا با قرعهکشی رنگهای سبز، آبی، زرد و قرمز برای 4 کاندیدای ریاستجمهوری برگزار شد.
به گزارش یاری نيوز، عصر روز چهارشنبه مراسم قرعهکشی برنامههای مناظره و تبلیغات نامزدها هم زمان با اعلام رسمی اسامی نامزدها از سوی وزارت کشور انجام شد و در این مراسم قرار بر این شد که چهار رنگ زرد، سبز، آبی و قرمز قرعهکشی شوند تا هر کدام به عنوان رنگ یکی از کاندیداها در جدول برنامهها گذاشته شود.
در این قرعهکشی، رنگ نماینده محمود احمدینژاد(مهدی کلهر)، «قرمز» شد.
رنگ «زرد» مربوط به برنامههای تبلیغاتی مهدی کروبی انتخاب شد که از سوی مرتضی الویری، از گردونه قرعهکشی به بیرون کشیده شد.
رنگ آبی نیز به عنوان تعیین کننده برنامه تبلیغاتی محسن رضایی تعیین شد که شهرام گیلآبادی به عنوان نماینده این نامزد در صداوسیما حاضر بود.
از سوی موسوی، بیژن زنگنه به همراه احمد پورنجاتی حضور داشت که رنگ «سبز» را از گردونه قرعه کشی بیرون کشید.
نکته جالب این بود که رنگ سبز به عنوان نماد حامیان موسوی شناخته میشود و در این قرعهکشی نیز رنگ سبز به عنوان رنگ برنامههای تبلیغاتی مهندس موسوی تعیین شد.
بنا بر قرعهکشی انجام شده، برنامههای مناظرهها و تبلیغات مهندس میرحسین موسوی به این شرح اعلام شد:
مناظره موسوی با دیگر کاندیداها:
مناظره موسوی با احمدینژاد 13 خرداد 88
مناظره موسوی با رضایی 14 خرداد 88
مناظره موسوی با کروبی 17 خرداد 88
این مناظرهها در 90 دقیقه از شبکه 3 سیمای جمهوری اسلامی ایران در ساعت 22:30 تا 24 روزهای اعلام شده پخش خواهد شد.
جدول پخش برنامههای تبلیغاتی موسوی:
اولین برنامه تبلیغی مهندس موسوی در روز جمعه اول خرداد 88 از شبکه یک سیما از ساعت 21:45 تا 22:15 پخش خواهد شد.
9 خرداد، فیلم مستند تهیه شده در 30 دقیقه، شبکه یک سیما از ساعت 21:45 تا 22:15
18 خرداد، دومین فیلم مستند در 30 دقیقه، شبکه یک سیما از ساعت 21:45 تا 22:15
همچنین آخرین روز گفتوگوی ویژه خبری از شبکه دوم سیما به مدت 45 دقیقه در روز 19 خرداد 88 به مصاحبه با مهندس موسوی اختصاص دارد.
شبکه 4 نیز در روز 12 خرداد برنامهای 60 دقیقهای با موضوع پاسخ به کارشناسان را از ساعت 18:30 تا 19:30 روی آنتن میبرد.
شبکه خبر، 15 خرداد برنامهای در قالب گفتوگو با مهندس موسوی از ساعت 19:30 تا 20 پخش خواهد کرد.
شبکه جام جم نیز برای ایرانیان خارج از کشور دو برنامه برای هر کاندیدا در نظر گرفته که روز 4 خرداد برنامه 60 دقیقهیی مهندس موسوی و روز 16 خرداد برنامه مستند تهیه شده پخش خواهد شد.
بخشی از تخریب ها قابل کنترل نیست ، اما بخشی دیگر ، آن هم از کسانی که نخبه ی فکری یا سیاسی هستند ، در شرایط حساس کنونی دور از انتظار است . گویی اصلاح طلبان فراموش کردند که رفیق اند و رقیبی دارند که از همه ی امکانات برخوردار است . درک این واقعیت چندان پیچیده نیست که تخریب موسوی یا کروبی همان چیزی ست که جناح حاکم می خواهد .
برخی ها نیز همچون مروان حکم در جنگ جمل ، تیری به سمت موسوی و تیری به سمت کروبی رها کرده و معتقدند تیر به هر طرفی اصابت کند به نفع آن هاست . هوشیاری و بصیرت نخبگان اقتضا می کند که هشدار دهند و بدنه ی اصلاح طلبان را از ادامه ی این روش اشتباه بر حذر دارند . البته تا بزرگان دست از این شیوه ی نامبارک برندارند ، از بدنه ی انتظاری نیست .
من سه دهه است که در حوزه زنان فعالیت میکنم. به نظرم مطالبات زنان در زمان فعلی در هیچ دورهای از تاریخ معاصر ما به این اندازه نبوده. حتی در دوره هشت ساله آقای خاتمی هم مطالبات زنان به این اوج نرسیده بود. چرا که آنها دارند مرتب خودشان را با زنان دیگر نقاط جهان مقایسه میکنند و میبینند اگر از زنان دیگر چیزی بیشتر نداشته باشند، چیزی هم کمتر ندارند؛ به ویژه از زاویه خردورزی و فعالیتهای اجتماعی.
الان شما بالای 70 درصد ورودی دختر دانشگاه دارید. در کلاس دکترای من فقط دو تا پسر است. در کلاس فوق لیسانسم فقط چهار تا پسر است، بقیه همه دختر هستند. البته همیشه با سهمیه بندی جنسیتی برای تحصیل و سایر زمینهها مخالف بودهام و با کمال فروتنی و برای دادن یک گزارش باید بگویم من تنها کسی هستم که در سال 1367 در موقعیت نماینده وزارت علوم در شورای فرهنگی اجتماعی زنان با سهمیهبندی جنسیتی تحصیلی مخالفت کردم در آن زمان سهم زنان در تحصیل بسیار ناچیز بود من طرحی را تهیه کردم مبنی بر ایجاد شرایط مساوی برای تحصیل خانمها و آقایان و آن را به شورای عالی انقلاب فرهنگی ارائه کردم و حضورا آن دفاع هم کردم و مورد موافقت قرار گرفت و سهمیهبندیها حذف شد.
امروز با وجود چنین زنان شایستهای، میبینم که در وضع بسیار قابل انتقادی از نظر امور اجتماعی، قوانین خانواده و مدنی، قضایی، جزایی، فرهنگی، دیات و ... هستیم. فقط از نظر علمی زنان فرصت استفاده ظرفیتهای بالایشان را داشتهاند. زنان الان در اوج مطالباتشان هستند و از این نظر خوشحالم که در اوج مطالبات زنان انتخابات دهم ریاست جمهوری آغاز میشود. به امید آن که بشود، هارمونی لازم بین شرایط و مطالبت زنان و تصمیمات سه قوه را ایجاد کرد و این مطالبات را تا حد امکان به سرانجام رساند.
به نظر من این که بگوییم توی کابینه وزیر زن داشته باشیم، بسیار خوب و به جاست و باید هم وزیر زن و بالاتر از آن را هم برای زنان داشته باشیم اما تمام مطالبات زنان این نیست. مطالبات زنان، مطالبات میلیونی است، حل مشکلات زنان در دادگاههایی که بخشی از قوانین آن یا علیه زنان است یا نارسایی قوانین بیداد میکند، تحول در حقوق مدنی که در حال حاضر نسبت به زنان مضمونی قیم مابانه دارد و هم چنین، بالا بردن مالکیت زنان و ما میبینیم که سهم زنان کمترین مالکیت، کمترین آزادی در سرنوشت خود و تصمیمگریهای مربوط به خود، در این نظام حقوقی است.
اینها همه باید مورد توجه قرار بگیرید. به عنوان مثال بیشترین کشاورزان ما زن هستند، اما چند درصد زمینهای کشاورزی متعلق به زنان است؟ یک سوم کارگران ما زن هستند، اما چه کسی به این مساله توجه کرده؟ بخش عظیمی از زنهای ما تولیدکنندگان خانگی و زنهای خانهدار هستند، اما کار آنها در تولید ناخالص ملی حساب نمیشود؛ آنان از بیمه و سایر امکانات رفاهی بیبهرهاند شبانهروز جان میکنند و با وجود فقر و مشکلات مالی توسط همسران خشونت گرایشان مجبور به ترک کار میشوند و در گروهی دیگر علیرغم عدم تمایل یا توانایی جسمی به کارهای مشقتبار یا خارج از شئونات خود وادار میشوند. این گونه زنان بدون هیچ حمایت و فراغتی جزو محرومترین و مظلومترین اقشار زنان هستند.
من فکر میکنم هر دولتی که سر کار بیاید، حق ندارد به صرف این که بگوید چون تفکیک قوا وجود دارد و حل بخشی از این مشکلات به عهده قوه مقننه و قضاییه است، بخواهد از زیر این بار شانه خالی کند.


محمدرضا خاتمي گفت ؛ «امروز روز اجماع ملي براي غلبه بر انحراف است که در مسير انقلاب و کشور افتاده است و ما از موسوي فقط نجات کشور را مي خواهيم.»به گزارش ايرنا خاتمي که در اردبيل سخن مي گفت، ضمن نقد شرايط کشور اظهار کرد؛ «امروز شاهديم که اين ملت و کشور با اين همه عظمت دچار سوء مديريت و بي برنامگي است.»
وي در ادامه افزود؛ «ترديد نکنيم که ايران آنقدر بزرگ است که خواهد ماند اما رسالت و مسووليت ما در اين زمان بر اين است که نگذاريم خسارتي بيشتر از اين بر اين ملت و کشور وارد شود. ما ايراني آباد و سربلند مي خواهيم، ايراني که همه مردم در آن فارغ از زبان، نژاد و قوميت از حقوق برابر برخوردار باشند.»
دبيرکل سابق حزب مشارکت، ضرورت وجود تغييرات را امري الزامي دانست و تصريح کرد؛ «امروز در کشور اجماع وجود دارد که بايد اين وضعيت تغيير کند.» وي شرايط بد اقتصادي را انگيزه تلاش براي تغيير عنوان و تاکيد کرد؛ «امروز همه مردم گراني را با پوست و گوشت خودشان لمس مي کنند. بنابراين در شرايطي هستيم که چاره يي جز تغيير شرايط براي آيندگان و فرزندان مان نداريم و بايد در اين راه تلاش کنيم و نگذاريم اين وضعيت بد تداوم پيدا کند.»
عضو شوراي مرکزي حزب مشارکت اظهار داشت؛ «مهندس موسوي فردي است که پايبند به ارزش هاي ملي و ايران است و در عرصه هاي مختلف و در شرايط بحراني کشور لياقت و توانايي خود را نشان داده و امروز بخت يار شده است که اين انسان شريف و کارآزموده و باتجربه و کسي که فقط با شش ميليارد دلار در زمان جنگ کشور را اداره کرد، پاي به عرصه انتخابات بگذارد؛ کسي که در زمان او به رغم وجود جنگ و بحران در کشور تمام تلاش خود را مي کرد تا روزنه هاي آزادي سياسي و فرهنگي در کشور بسته نشود.»وي موسوي را يار و مددکار اصلاحات و اصلاح طلبان دانست.
به گزارش خبرنگار سیاسی جوان فردا؛سخنگوی حزب کارگزاران سازندگی در همایش حامیان میرحسین موسوی در استان کرمان تاکید کرد: «انتخابات جاری تقریبا از همه انتخابات بعد از انقلاب متفاوت است که نه مبارزه اصلاحطلبی و اصولگرایی که مبارزه همه ملت با بیهویتی و مبارزه صداقت و صمیمیت در مقابل فریبکاری و بازی با عقاید و سرنوشت یک ملت است».
سخنگوی حزب کارگزاران سازندگی در کرمان اظهار داشت: ما مفتخریم که قبل از اسلام هم ملت موحدی بودیم و میدانیم که در نهایت این خداوند است که اعمال ما را رد یا تایید میکند و هر چه هنر برای بیان واقعیتها و افزایش آگاهی مردم داریم باید با توکل و توجه به خداوند متعال باشد تا ما را از این رنج جانکاه نجات دهد.
به گزارش خبرنگار سیاسی جوان فردا ، سید حسین مرعشی در همایش حامیان میرحسین موسوی در استان کرمان تاکید کرد: «انتخابات جاری تقریبا از همه انتخابات بعد از انقلاب متفاوت است که نه مبارزه اصلاحطلبی و اصولگرایی که مبارزه همه ملت با بیهویتی و مبارزه صداقت و صمیمیت در مقابل فریبکاری و بازی با عقاید و سرنوشت یک ملت است».
او اظهار داشت: «من به عنوان منتقد دولت آرزویم این بود که بگویم مردم رای بدهند، ولی چون دولت خوب عمل کرده است، شانسی نداریم. اما متاسفم که باید بگویم که باورم نمیشد این گروه با مردم، کشور و نظام این گونه رفتار کرده است که تنها راه چاره، تغییر و حرکت و جنبش است».
مرعشی عنوان کرد: «یک خانمی را میاندازند جلو تا به هر کس هر چه دلش میخواهد بگوید نه مراجع تقلید احترام داشته باشد، نه روحانیت احترام داشته باشد، نه نهادهای موثر کشور حیثیتی داشته باشند، نه جریانات و شخصیتها و کارشناسها».
وی خطاب به دولت نهم اظهار داشت: «ببینید کشور را با چه شرایط و امکاناتی تحویل گرفتید و با آن چه کردید. درآمدهای بیسابقه نفت یعنی 270 میلیارد دلار پول و سیاستهای اصل 44 برای واگذاری بیش از 2000 میلیارد دلار شرکتهای دولتی اختیار و امکانات کمی بود؟ همین آقای جهانگیری وزیر صنایع و معادن بودند چند بار از مقامات عالی کشور تقاضا کردند اجازه بدهید 40 درصد از فولاد مبارکه را به بخش خصوصی بفروشیم تا 10 میلیون تن ظرفیت فولاد جدید ایجاد کنیم مگر کسی اجازه داد؟ حالا شما فولاد و بانکها و بیمهها و شرکت مس را میتوانستید بفروشید و فروختید ولی چیزی به جای آن ایجاد کردید؟».
او در ادامه سخنان خود که با تشویقهای مداوم حضار حمایت میشد، اظهار داشت: «به وعدههایی که دولت نهم داد نگاه کنید... بهره بانکی را قرار بود کم کنند اما بانکهای دولتی وامهای با بهره 26 درصد میدهند. تورم، اشتغال، توسعه صنایع، اخلاق و فضیلتها به چه وضعی درآمد؟ آن وقت نامه از مردم بگیری و بابت آن پول بدهی و از نیاز مردم سوء استفاده شود و از این نیاز به عنوان ابزار بردگی سیاسی استفاده کنند؟».
او در پایان عنوان کرد: «مردم بنشینند و بزرگان سکوت بکنند تا کسی با پول رای بخرد؟ آیا میتوانیم با این وضعیت کشور را اداره کنیم؟ ما نیاز داریم که به دور از خودخواهی و تعصب و کجاندیشی مردم را بسیج کنیم تا به صحنه بیایند تا کاری که مجلس و دیگران نکردند مردم انشاءالله انجام دهند تا زندگی و حیات و صداقت و کار و تلاش و سازندگی و اصلاحات ریشه بدواند».
در ادامه جلسه یکی دیگر از نمایندگان بسیج دانشجویی سوالاتی را درباره نظر وی راجع به بیانیه جامعه مدرسین حوزه علمیه قم درخصوص غیرمشروع بودن سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی مطرح کرد.
میرحسین موسوی در پاسخ به این سوال اظهار کرد: من با سازمان مجاهدین اینهمانی ندارم و این سازمان یک سازمان مستقل است. زمانی یکی از علما راجع به آقای سلامتی از اعضای این سازمان چیزهایی نوشت که مورد اعتراض حضرت امام(ره) قرار گرفت و آن فرد مجبور به بازگشت از آن حرف شد. جامعه مدرسین مورد احترام است ولی اطلاعیههای سیاسی هم میدهد و یکی از اطلاعیههای سیاسی این جامعه همین مساله بوده است. اما اینکه آیا باید این اطلاعیه را به معنای اینکه یک فقیه، جمعی را تکذیب کرده در نظر بگیریم ؟ نه ؛ روحیه من این طور نیست و برای ما تکلیف فقهی ایجاد نمی کند.
وی بیان کرد: سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی در کشور رسمیت دارد و در این انتخابات از بنده هم حمایت کردهاند و من ضمن حفظ استقلال خودم، از حمایت آنها استقبال کردم. این سخنان میرحسین موسوی به شدت مورد تشویق دانشجویان قرار گرفت.
كانديداي انتخابات رياست جمهوري دور دهم ( موسوی ) در خصوص حمايت سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي و جبهه مشاركت از كانديداتورياش نيز گفت : چرا در مورد گروهها و احزابي كه رسميت آنها شناخته شده است و قانوني هستند به گونهاي صحبت ميكنيد كه در مورد اسرائيل صحبت ميكنيد . آيا در مسجد ايلام ميرويد و روي سينههاي افراد نگاه ميكنيد كه برچسب مشاركتي يا سازمان مجاهدين انقلاب بر آن نقش بسته است. آنچه كه شما آنها را متهم ميكنيد به اين وسعت نيست و من ذهن بسته شما را ندارم و ذهنم بسيار باز است.
بهزادیان نژاد رئیس ستاد انتخاباتی میر حسین موسوی : در تلاش هستیم بین ستادهای مهندس موسوی و ستادهای آقای خاتمی ادغامی صورت بگیرد یا هر كجا كه امكانش نیست آنها به صورت مستقل عمل كنند. در هر صورت در حال گفتوگو و مذاكره هستیم تا به فضل الهی بتوانیم همه ستادها را جذب كنیم .
میر حسین موسوی : کشوری که در آن ، قانون حاکم نباشد، رستگاری نخواهد داشت و حتی اگر بخواهیم به سمت قوانین بهتر پیش برویم باید از راه قانونی وارد شویم... ما موارد متعددی از قانونگریزی را شاهد بودهایم و من ، احساس کردم اگر این تبدیل به رویه شود ، احتمال اینکه بتوانیم مشکلات خود را حل کنیم ، بسیار کم میشود و این را اگرچه حتی ممکن است ظاهری از خیرخواهی داشته باشد ، یک حرکت رو به قهقرا میدانم .
به گزارش خبرنگار «آینده»، میرحسین موسوی در کنفرانس مطبوعاتی خود گفته بود: مردم ميپرسند در این سه، چهار سال اخیر ما به اندازه یکسوم کل درآمد نفتی کشور در عرض سی سال درآمد داشتیم و این پرسش هنوز برای ما باقی مانده که این پول کجا خرج شده است؟ نمیخواهم وارد این بحث شوم که پول خوب یا بد خرج شده است. تنها میخواهیم لیست و سندی به مجلس و ملت داده شود که ما حدود 270 میلیارد دلار پول نفت را کجا هزینه و صرف چه کردیم؟
غلامحسین الهام هم دیشب در همایش عملیات روانی در شیراز سخنرانی میکرد در پاسخ به رقیب انتخاباتی دکتر احمدینژاد گفت: دوست داريم بدانيم اين رقم طبق كدام معيار به دست آمده است. با يك حساب سرانگشتي ميتوان حساب كرد كه درآمد نفت دولت نهم از سال 84 تا 87، 192 ميليارد دلار بوده است، با وجود اينكه شش ماه از ابتداي سال 84 نيز مربوط به دولت قبل است كه با اين حساب درآمد نفتي دولت نهم در طول اين مدت 173 ميليارد دلار ميشود.اين مسئول سياسي خطاب به برخي سياسيون گفت: چرا با اعلام ارقام جعلي و شبههسازي سعي در ايجاد جنگ رواني داريد؟
با این حال، گزارش رسمی بانک مرکزی درباره درآمدهای نفتی کشور که در سایت این بانک وجود دارد، درآمدهای نفتی کشور را از سال 1384 تا شهریور 1387، برابر با 255 میلیارد دلار نشان میدهد و در صورتی که درآمدهای نفتی کشور در 6 ماهه دوم سال 1387 که توسط وزارت نفت حدود 25 میلیارد دلار اعلام شده است، به رقم فوق افزوده شود، مجموع درآمدهای نفتی کشور در طول 4 سال گذشته به 280 میلیارد دلار بالغ میشود که ده میلیارد دلار بیشتر از رقم اعلام شده توسط مهندس موسوی است.
پس از کنار رفتن آقای خاتمی ، شور و نشاط انتخاباتی به سردی و بی انگیزگی در جبهه ی دوم خرداد منجر شد و هنوز شور و امید و نشاط انتخاباتی به کشور باز نگشت .
سخنرانی ها و مصاحبه ی اخیر آقای مهندس میر حسین موسوی در بر دارنده ی نکات مهمی ، از جمله شفافیت در قراردادها و درآمدهای نفتی ، ثبات در عرصه ی مدیریت ، داشتن استراژی مبتی بر منافع ملی در سیاست خارجی ، احیای نهادهایی مثل سازمان مدیریت و شوراهای عالی برنامه ریزی ، توجه به احزاب و نظام حزبی ، اعتقاد به آزادی های سیاسی و مدنی است .
این شعارها و برنامه ها برای نخبگان و تحصیل کردگان قابل فهم و درک و تا حدودی دارای جاذبه است ، اما توده ی مردم هنوز منتظر سخنان و شعارهای ملموسی از طرف ایشان هستند . درست است که بخشی از عقلای جناح محافظه کار سنتی قول دادند که از وی حمایت کنند ، اما این حمایت نباید منجر به عقیم ماندن شعارهای اصلاح طلبانه ای شود که خواست اکثریت مردم و موجب شور انتخاباتی و رقابت معنا دار است .
از طرفی محافظه کاران اقتدار گرا به شدت ستاد های آقای موسوی را رصد کرده و از طریق جو سازی حضور هر شخصیت تاثیر گذار را در ستاد ایشان به مثابه ی جرمی نابخشودنی برای آقای موسوی وانمود می کنند و همینطور حمایت احزاب اصلاح طلب را از وی ، به نام نفوذ افراطی ها مطرح می کنند تا هم این اشخاص و احزاب تاثیر گذار را تابو قلمداد کرده و هم ستاد آقای موسوی را از تجربیات و تاثیرات این ها محروم نمایند .
جای این پرسش از محافظه کاران اقتدار گرا وجود دارد که مگر آقای میر حسین موسوی با شما پیمان و میثاق محرمانه ای داشته است که حمایت اصلاح طلبان و اشخاص و احزاب حامی خاتمی را از ایشان به انحراف تعبیر ، و در این راستا تبلیغ می کنید ؟ نسل اول انقلاب خوب به یاد دارند که وی از سردمداران جناح چپ سابق است که شماها در مقابل وی ایستادید اما نسبت به شما سعه ی صدر داشته و دارد .
بالاخره هر چه میان آقای خاتمی و آقای مهندس موسوی گذشت ، که همه از آن آگاه هستیم ، این سخن خاتمی که " یا من می آیم یا میر حسین موسوی " ، برای وی تعهدی ایجاد کرد که در گرو سخن خویش باشد و بدان عمل کند . بی شک او ، همچنانکه در بیانیه ی انصرافش تاکید کرد ، در کنار ملت ایران نقش ملی و بین المللی خود را برای سربلندی ایران و ایرانی و اعتلای اسلام در حد وسع ایفا خواهد کرد .
گر چه انصراف او سرخوردگی اکثریت قریب به اتفاق اصلاح طلبان را تا مدتی بدنبال دارد . اما به هر حال در سخت ترین شرایط همیشه راهی برای برون رفت از بن بست وجود دارد . مخصوصا اینکه اصلاح طلبان دو کاندیدای مطرح مثل آقای کروبی و میر حسین موسوی در صحنه دارند و با اینکه این دو به اندازه ی خاتمی هنوز محبوب نیستند ، اما با انصراف یکی از این دو نفر و اجماع اصلاح طلبان بر محور یک کاندیدا ، راه موفقیت در انتخابات برای اصلاح طلبان باز است .
نکته ی آخر اینکه نباید به غیر خدا دل بست که سر انجامی جز پشیمانی ندارد و همچنین این آموزه اسلامی و شیعی را بیاد بیاوریم که شیعه هیچگاه مایوس و نا امید نمی شود :
غمناک نباید بود از طعن حسود ای دل
شاید که چه وابینی خیر تو در این باشد ...
در کار گلاب و گل حکم ازلی این بود
کاین شاهد بازاری وان پرده نشین باشد .
میر حسین موسوی پس از 20 سال سکوت و به فاصله ی یک ماه از اعلام کاندیداتوری خاتمی آمادگی خود را برای نامزدی ریاست جمهوری دهم اعلام کرد که شایسته ی استقبال و اعزاز و احترام است . اینکه مهندس موسوی شخصیتی مورد احترام است وحرمت او باید رعایت شود و بسیاری از حرف ها را در مورد وی نباید گفت و نقدها را به زمانی دیگر موکول کرد ٬ یک مطلب است ، سرنوشت جنبش و اندیشه و جریان اصلاح طلبی اما مطلبی دیگر است .
اکثریت بالایی از ملت ایران خواهان تغییر و تحول اصلاح طلبانه هستند و خاتمی را حامل و نماینده ی برجسته ی این اندیشه و روش و منش می دانند . اندیشه ی اصلاحی پیشینه ای بیش از یک قرن در ایران دارد که کسانی مانند سید جمال الدین اسد آبادی ، قائم مقام فراهانی ، امیر کبیر ، محمد مصدق در عرصه ی اندیشه و عمل آن را نمایندگی کردند . این اندیشه و شیوه ی عمل سیاسی ٬ حرکت های بزرگی مانند انقلاب مشروطه ، نهضت ملی شدن نفت ٬ انقلاب اسلامی و جنبش اصلاحی دوم خرداد 76 را به وجود آورده است .
هدف این حرکت طولانی و پر افت خیز ملت ایران مبارزه با استبداد ، استعمار ، رهایی از عقب ماندگی و رسیدن به استقلال ، آزادی و پیشرفتٍ همراه با معنویت بوده و هست . زدودن غبار تحجر و خرافات از دین ، واگذاری سرنوشت ملت به خویش ، گردش حاکمان از طریق رای اکثریت ، قطع وابستگی و ذلت در مقابل بیگانگان ، توسعه و پیشرفت همه جانبه ، واگذاری اقتصاد به مردم ، عدالت اجتماعی و اقتصادی و حقوقی ٬ شکل گیری نهاد های مدنی قدرتمند مثل احزاب و سندیکاها و رسانه های آزاد ، همچنین آزادی انتخابات و آزادی قلم و بیان و اجتماعات ، حفظ تمامیت ارضی و امنیت ملی و منافع ملی ، تکیه بر تاریخ و هویت ایرانی _ اسلامی خواسته های برحق ملت ایران بوده و هست که همواره در این حرکت های و جنبش ها بر آن ها پای فشرده و در این راه فداکاریها و جانبازی ها و رشادت های فراوانی را از خود نشان داده است .
کنار کشیدن خاتمی در این شرایط و رها کردن اکثریت ملت تحول خواه ایران گناهی بزرگ و نابخشودنی است . خاتمی باید بداند و سفر اخیر ایشان به سه استان فارس ، کهگیلویه و بویر احمد و بوشهر نیز نشانگر این واقعیت است که اصلاح طلبان و بویزه جوانان امروز ایران که اکثریت قابل توجه جمعیت کشور هستند و در پویشهای مختلف خواسته ی خود را اعلام کردند ، خواستار حضور بی بدیل او در صحنه ی رقابت انتخابات خرداد 88 ٬ برای تداوم درست و بدون انحراف حرکت اصلاحی هستند .
اگر استقبال مردم در همه ی استان ها از وی به همین سبک باشد ، موفقیت وی در 22 خرداد 88 قطعی است . موج تحول خواهی و تغییر فراگیر است . یکی از مهمترین کارها در این فضای کمبود رسانه این است که هر اصلاح طلبی ، تا هر شعاعی که صدایش به مردم می رسد ، خود یک رسانه باشد و پیام اصلاحات را به روش های مشروع به گوش همگان برساند .
کسانیکه در دو انتخابات گذشته با صندوق های رای قهر کرده بودند ، پیامدهای قهر خود را بلحاظ سیاسی و اقتصادی و فرهنگی ، در سه سال و 8 ماه گذشته دیدند . و باید بدانند که در صورت عدم حضور پای صندق های رای ، اوضاع از این که هست نیز بدتر خواهد شد . معنی این سخن این نیست که خاتمی و اصلاح طلبان معجزه خواهند کرد یا بهشت خواهند ساخت ، بلکه بدان معناست که وضع کشور و مردم بهتر خواهد شد و کشور در مسیر درست توسعه و پیشرفت و آزادی و حفظ کرامت انسانی قرار خواهد گرفت .
بسیاری از کسانی که خود در گذشته هیچ آلترناتیوی برای اصلاحات نداشتند ، به اندازه ی جریان راست اقتدارگرا ، در مایوس کردن مردم از جنبش اصلاحات نقش داشتند و اکنون پاره ای از آن ها به اشتباه خود پی برده و دسته ی دیگر از آنان هنوز بر طبل یاس و ناامیدی می کوبند . اینگونه مواضع آوانگاردگونه هیچ خدمتی برای ملت ایران در بر ندارد . زیرا در شرایط کنونی راهی جز اصلاحات و سازماندهی مردم در قالب نهادهای مدنی و گسترش رسانه ها و مطالبه ی حق آزادی فردی و اجتماعی و پاسخگو کردن قدرت وجود ندارد .
بی تردید این روش به ضرر رقیب آقای خاتمی و باعث آشکار شدن مظلومیت آقای خاتمی در افکار عمومی خواهد شد . زیرا که ملت ایران در طول تاریخ نشان داده است که طرفداری از مظلوم خواهد کرد . آیا واقعا کسی که 8 سال رئیس جمهور این کشور بود ، حق ندارد در مرقد شاه چراغ شیراز با مردم دیدار و گفتگو کند ؟
علاوه بر نشان دادن آقای احمدی نژاد به عنوان پدیده ی قرن 21 و ارائه ی آمارهای حیرت انگیز از کارنامه ی دولت او ، علیه خاتمی و اصلاح طلبان بر محورهای زیر تاکید خواهند کرد :
1 - اتهام واهی وابستگی به خارج و سازشکاری ، بدون هیچگونه سند و مدرک
2 - اتهام عدم پایبندی به احکام و عقاید و باورهای دینی و اسلامی
3 - اتهام تلاش در جهت هرج و مرج اخلاقی و بی بندباری
۴ - اتهام ساختار شکنی و براندازی نرم و استحاله ی نظام
و کثیری از این اتهامات ، تا آن بخش از جامعه ی سنتی و مذهبی را که اطلاعات سیاسی خود را تنها از طریق رسانه های پرحجم راست سنتی و راست اقتدارگرا به دست می آورند تحت تاثیر قرار دهند . علاوه بر این ها تراکت ها و اعلامیه ها و عکس های ساختگی و فیلم های دروغین ( به سبک کارناوال عاشورا ) در مجامع عمومی و مذهبی از جمله نماز جمعه ها پخش خواهند کرد .
همچنین تلاش خواهند کرد تا آن بخش از جامعه را که در دو انتخابات گذشته پای صندوق های رای نیامدند ٬ و اگر این بار بیایند به خاتمی رای خواهند داد ، مایوس کنند تا به این نتیجه برسند که همه سر و ته یک کرباسند و چیزی تغییر نخواهد کرد .
البته اگر یک خیزش سیاسی _ اجتماعی برای پیروزی آقای خاتمی در پیش باشد ، شدت و اوج آن در اواخر اردیبهشت و خرداد ماه سال آینده آشکار خواهد شد . اما در همین مدت کوتاه ، استقبال ٬ بیش از حد انتظار بود . مجموعه ی اصلاح طلبان باید خود را برای وسعت نظر بیشتر و باز کردن آغوش خود برای همه ی مردم و از جمله افراد دلسوزی که تاکنون در جناح راست فعالیت می کردند و اکنون از سر دلسوزی و علاقه به کشور تمایل به آقای خاتمی پیدا کردند ، آماده باشند .
نباید کسانیکه برای اولین بار و با انگیزه ی خدمت به کشور وارد جبهه ی اصلاحات می شوند ، احساس کنند که صاحب خانه کسانی دیگر و آنان مهمانند . جبهه ی اصلاحات ظرفیت پذیرش اکثریت قریب به اتفاق ملت ایران را دارد .
آیا خاتمی و همفکران اصلاح طلبش در این دوره از انتخابات می توانند حداقل نیمی از جمعیت مذکور را متقاعد کرده و به پای صندوق های رای بکشانند ؟ این پرسشی است که تا دو ماه آینده مشخص خواهد شد . البته اگر پاسخ این پرسش مثبت باشد ، تردیدی در پیروزی خاتمی نیست . در این مورد باز هم خواهم نوشت .
" پیروزی خاتمی در انتخابات پیش روی ایران میتواند سد راه تلاشهای بینالمللی برای توقف برنامه هستهای این کشور شود. پیروزی خاتمی احتمالاً تلاشهای بینالمللی برای بازداشتن ایران از تبدیل شدن به یک قدرت هستهای را از مسیر خود منحرف خواهد کرد.
اگر خاتمی پیروز انتخابات باشد وی احتمالا در زمینه کاهش سطح فشارهای بینالمللی بر ایران در مساله هستهای موفق خواهد شد و از این رو تلاشهای جهانی برای توقف برنامه اتمی ایران با شکست مواجه میشود. نباید فراموش کرد که خاتمی به عنوان رئیسجمهور برنامه هستهای ایران را توسعه داد اگر او پیروز شود از آنجا که نسبت به احمدینژاد میانهروتر به نظر میرسد در نتیجه میتواند در موجه جلوه دادن این برنامه نزد جامعه بینالمللی موفق عمل کند . "
انقلاب اسلامی ملک مشاع سیاسی _ فرهنگیٍ و میراث جمعی و تاریخی ملت ایران است . 22 بهمن یک رویداد عظیم تاریخی در حیات سیاسی ملت ایران است که در آن نظام کهن شاهنشاهی به نظام جمهوری تغییر یافت . حتی اگر کسانی به این جمهوری انتقاد داشته باشند یا به روسای جمهور رای نداده باشند ، این مالکیت فرهنگی از آنان ساقط نمی شود .
از این رو بزرگداشت سالروز پیروزی انقلاب اسلامی و 22 بهمن حق همه ی ملت ایران است . برگزاری این جشن ها نباید صرفا دولتی باشد ، بلکه شیرینی آن زمانی است که همه ی اقشار ملت در کنار دولت و حکومت ، به صورت خودجوش جشن بگیرند و شاد باشند . به امید روزی که همه ی آرمان های ملت ایران در آن انقلاب ، مخصوصا آزادی که یکی سه شعار اساسی ملت ایران بود و این روزها دولت مردان از به زبان آوردن آن هم پرهیز می کنند ، تحقق پیدا کند .
از جمله علل اساسی انقلاب اسلامی این بود که محمد رضاشاه حاضر به اصلاحات سیاسی نبود و قانون اساسی مشروطه را با به دست گرفتن مطلق حکومت نقض کرد . شاه خود را سایه ی خدا وانمود می کرد و اراده ی او بر همه چیز حاکم بود . او فکر می کرد که می تواند به جای همه ی ملت و بهتر از آن ها فکر کند .
بنابر اخبار واصله سید محمد خاتمی خود را برای کاندیداتوری ریاست جمهوری دهم آماده کرده و در آینده ی نزدیک این آمادگی را اعلام می کند . در مورد این موضوع ٬ اگر خدا بخواهد در آینده خواهم نوشت . دوست عزیزم کویر شعری را از شاعری فرستاده که اگر چه در بعضی وبلاگ ها آن را خواندم ، اما بخاطر اینکه حرف دل خیلی هاست ، با تشکر از کویر عزیز ، آن را تقدیم می کنم :
سلام آقا محمد با ارارت
و عرض احترام از روی عادت
به رسم خوب ایام رفاقت
نوشتم نامه تا گیرم سراغت
گمانم برده ای ما را زیادت
منم "کبلا مرادو" از ولایت
حدودا دوم خرداد بودا
دل مردم زغم آزاد بودا
مث برق و مث طوفان گذشتا
به یادت هست که ، 78 ها
کجایی مشتی اینجا جات خالیست
بدون تو تو ده صلح و صفا نیست
به این شدت که نه ، اما خدایی
محمد خاتمی جدا کجایی ؟
همه اینجا سلامی میرسانند
اگرچه اکثرا چندیست خوابند
ولی شکر خدا این کدخداهه
میگن قلبش طلاس دستش شفاهه
اصلا دست روی هر چی میگذاره
طلا میشه سه سوت ، ردخور نداره
خدا مرگم بده کافر شدم باز
چرا اینگونه شد این نامه آغاز
بقول شاعر زند نظرباز
بدون نام او کی نامه شد باز
بنام حضرت باریتعالا
بدین صورت شروع شد نامه حالا
محمد خاتمی حالت چطوره ؟
بگو دانم که احوالت چطوره ؟
هنوز کیفت به کوکه شاد جونت ؟
هنوز سبز سرت سرخه زبونت ؟
دماغت چاقه اوضات خوبه سید ؟
هنوز جنس عبات مرغوبه سید ؟
هنوزم بی جهت می خندی یا نه ؟
به ناف گفتمان می بندی یا نه ؟
هنوزم طالب اصلاح هستی ؟
بقول کدخدا گمراه هستی ؟
اگر از حال ماها هم بخواهی
سلامت ، شادمانی ، روبراهی
تمام مردم ده خوب خوبن
زنان مثل قدیم در رفت و روبن
و مردان مثل سابق گرم کارند
نه معتادند و نه دیگر خمارند
جوانان ده پایین و بالا
همه دنبال تحصیلند به مولا
نه ماهواره نه علافی نه هیزی
نه شیشه نه کوکایین نه مریضی
از اون روزی که رفتی از ده ما
از این رو شد به اونرو کل اوضاع
خلاصه از جلو، از پشت ، بالا
به ما خوب میرسن الحمد لله
کریم اوقلی که گاوش شیر میداد
همون که سهم آب و دیر میداد
درست شد وام تعمیرات خونش
جواد هم زن گرفته نوش جونش
خودت دیدی که ده چی بود چی شد
زن اوستا قلی هم ساکشنی شد
میگن جراحی کرد 79 بار
حالا باید ببینیش روم به دیوار
پس از یک دوره فعل و انفعالات
هزار الله اکبر از کمالات
تمام گاوها بزغاله ها خوب
تمام عمه ها و خاله ها خوب
مراتع سبز شالی ها به سامان
هوا عالی بهاری ناز مامان
همه خوشحال و شادیم و غمی نیست
دگر بحث حضور خاتمی چیست ؟
میگم راستی رضا تون چونه سید ؟
هنوزم درساشو میخونه سید ؟
میخواست دکتر بشه از اون قدیما
ته اش شد ؟ یا که زایید زیر درسها ؟
نوشتی زیر آن دستخط پیشی
میخواد دکترشه میگفتی " نمیشی "
یه دانشگاه زده آکسفورد اینجا
که مدرک میده مفتی ده تا ده تا
ره زیرکها به دانشجوهای باهوش
مگه کردان نیامد؟ خب اینم روش
رفیقت بود که یک ذره توپول بود
مشاور بود اگر چه عقل کل بود
دماغش چاقه ؟ فوله گیگا بایتش ؟
هنوز چیزمینویسه توی سایتش ؟
فرامرز بچه ی مش اصغر آقا
براش کامنت میذاره روزی صد تا
آخه پهنای باند ما کلفته
وزیر ارتباطات اینو گفته
اصولا قطر پارتی مثل بانده
اینو بی بی توی روزنامه خوانده
خدا قوت بگو به این رئیسها
چه حالی داد به این وبلاگ نویسا
پروکسی و مروکسی ما نداریم
صدا داریم ولی سیما نداریم
همه چی اینورا آزاد و مفته
اینو بی بی توی اخبار شنفته
" رسیور " این طرفها هم حلاله
عرب ست اینوری سمت شماله
میگن ارزونیه بی سابقست این
انیشتینه ؟ خدایا نابقست این
به دنیا رنگ نو پاشیده ایشان
به جبر قافیه ...شیده ایشان
اصلا دنیا به کلی زیرو رو شد
شنیدی بوش چطور بی آبرو شد ؟
شنیدی که روابط گشته عالی؟
نمونش بورگینافاسو، سومالی
شنیدی خوب شده دنیا باهامون؟
میارن دسته دسته گل برامون؟
شنیدی چیزی از طرح های تازه؟
شنیدی شب ....شیده درازه ؟
جلوی قاچاق خشخاش و گرفتن
شنیدی کل اوباشو گرفتن؟
خدا خیرش بده ما که رضاییم
نباشه دسته جمعی کله پاییم
ز وضع قوت اگر خواهی بدانی
پریم تا خرخره با شادمانی
اگر یک دو نفر هم شکوه دارن
از اون مزدورهای جیره خوارن
ملالی نیست اینج طبق آمار
بجز دوری تو آنهم نه بسیار
سرسفره که هم نان هست و هم نفت
به ما چه کی اومد ، کی بود ، کی رفت
برنج و نان و گندم هست کافی
میگم ، راستی تو هم با قالیبافی ؟
ببینم ، توی دوری از سیاست
خبرهایی شنیدی از سیاست ؟
شنیدی گنجی رو آزاد کردن؟
به شدت مردم و ارشاد کردن ؟
شنیدی توی دانشگاه زنجان ؟
شنیدی چیزی از الهام و رادان ؟
شنیدی هی وزیر میاد و میره ؟
دمکراسی همینه ناگزیره
خلاصه وضع ما که بی مثالست
گرانی ؟ چی ؟ تورم ؟ نه محالست
برنج آنجا کیلویی خون باباست ؟
برو سید اینم از اون جواباست
برنج اینجا نهایت صد تومانه
ورامین بهترین جای جهانه
خیار و سیب زمینی مفت مفت است
همانطوری که در آمار گفتست
تورم یک دو در صد رشد کرده
گرانی سوی مردم پشت کرده
تساهل معنی تازه گرفته
نمونش قافیه در مصرع فوق !
......
تمون شد فرصت بنده ولیکن
حکایت همچنان باقیست عمرا
خلاصه میکنم ای خاتمی جان
ببین من چه خوشم " هی جانمی جان"
همه خوشحال و شادیم و غمی نیست
نیازی به حضور خاتمی نیست
به جان تو خوشم بسیار سید
حالا میخوای بیای چه کار سید ؟
برو هر جا که حال کردی سفر کن
اصولا فکر ده از سر بدر کن
برو ایتالیا ، قسطنطنیه
ولایت را دو در کن کی به کیه
فقط رفتی اگر از این بیابان
سلامم را رسان لطفا به باران
شکوفه هم اگر دیدی چه بهتر
نشد شبنم ، سحر ، سارا، صنوبر
در آخر این تو و این وضع ایران
حالا میخوای بیا میخوای بپیچان
درست است که ما بر برخی از مواضع سیاست خارجی جناح حاکم انتقاد داریم ، اما باید قبول کرد که اطلاعات ، و در نتیجه تحلیل سران نظام و به خصوص نیروهای حاکمیتی از روابط بین الملل و سیاست های قدرت های بزرگ و دولت های منطقه بیشتر و جامع تر از توده ی مردم ، نخبگان سیاسی بیرون از قدرت و احزاب سیاسی است .
این اطلاعات و تحلیل سیاسی جامع تر ، ناشی از امکاناتی مثل سفارت خانه ها ، خانه های فرهنگ ، دستگاهای اطلاعاتی و نظامی و سایر امکاناتی است که در اختیار قوای حاکمیتی ست . این واکنش یک جنجال یا ماجراجوئی سیاسی نیست و علت آن تنها انحراف افکار عمومی از مشکلات داخلی ، به ویژه مشکلات شدید اقتصادی نیست .
به نظر من علت این واکنش ، علاوه بر دفاع از مسلمانان غزه ، به نوعی با امنیت ملی ما ارتباط دارد . شاید کسانی بگویند که علت این واکنش پر حجم به امنیت جمهوری اسلامی مربوط است ، و نه امنیت ملت ایران . اما به قولی ظریفی در شرایط فعلی ، امنیت ملی ایران و جمهوری اسلامی به هم گره خورده اند . زیرا که جمهوری اسلامی ایران هیچ آلترناتیو مشروعی که از خودش بهتر باشد و مورد قبول اکثریت جامعه ی ایرانی باشد ، در زمان ما ندارد .
پس 18 ماه محاصره ی غزه و در فاصله ی انتقال قدرت در آمریکا ، و ده روز مانده به انتخابات ریاست جمهوری در فلسطین ( که اسرائیل تمایل دارد در آن محمود عباس انتخاب شود و حماس شکست بخورد ) ، در یوم السبت ( روز شنبه ) که انجام هر کاری در آن برای یهودیان حرام است ، حملات بی امان نظامی از هوا و دریا برای نابودی آرمان فلسطین آغاز شد و حمله ی زمینی نیز در راه است .
کشورهای مرتجع عربی ، از جمله عربستان و مصر ، با حامیان قدرتمند اسرائیل هماهنگ شدند تا جنبش حماس را که شاخه ای از اخوان المسلمین مصر بود را نابود کنند . حماس تنها یک حزب سیاسی _ نظامی نیست ، بلکه بر آمده از خواست اکثریت مردم فلسطین است که در انتخاباتی آزاد و قانونی به قدرت رسید . حتی با از بین بردن رهبران حماس و به قدرت نشاندن محمود عباس ، آرمان فلسطین از میان نخواهد رفت . اگر چنین چیزی ممکن بود ، پس از آنهمه جنگ و خونریزی و قتل عام فلسطینیان از سال 1948 تا کنون ، به وقوع می پیوست .
هیچ یک از راه حل های 60 سال اخیر اروپاییان و آمریکا و اسرائیل نتوانست مشکل فلسطین و اسرائیل و نا امنی در این منطقه را حل کند و حتی تشکیل دولت کوچک فلسطینی هم به نتیجه ی فعلی انجامید . مسئله ی فلسطین در نیم قرن اخیر مسئله ای منطقه ای و امروز معضلی جهانی است . راه حل های امتحان شده در گذشته دیگر پاسخ نخواهد داد . مسلمانان و جهان غرب باید به دنبال راه حل تازه ای باشند تا آرامشی پایدار در منطقه برقرار شود .
توزیع قدرت ، گردش قدرت بوسیله ی انتخابات آزاد ، نظارت بر قدرت بوسیله ی نهادهای مدنی و احزاب و رسانه ها ، و محدویت زمانی دوره ی حکومت دولت ها از جمله شیوه های کنترل حکومت بوسیله ی مردم است که اندیشمندان غربی مطرح کرده و مردم و حکومت ها پذیرفته و اعمال کردند . یعنی همان چیزی که دمکراسی غربی خوانده می شود و آزادی و توسعه و پیشرفت را در غرب به دنبال داشت . درست است که در این حوزه ی فرهنگی و تمدنی فساد ریشه کن نشد اما تا جایی که ممکن بود ، کاهش یافت .
در انقلاب اسلامی وعده و قرار بر این بود که علاوه بر دمکراسی ( اداره ی کشور به شکل جمهوری ) و کنترل بیرونی حکومت ، کنترل درونی و ایمان و معنویت و اخلاق هم شرط به قدرت رسیدن باشد تا فساد قدرت دامنگیر حاکمین و مردم نشود . اما متاسفانه نه تنها آنچه نسل انقلاب برای تحقق آن جانفشانی و فداکاری کردند تا کنون بطور کامل تحقق نیافت ، بلکه همان دست آوردهای اول انقلاب ( هم جمهوریت و هم اسلامیت ) نیز در معرض آسیب و تهدید قرار گرفته و اگر این روند ادامه یابد به انهدام کامل جمهوریت ٬ و حاکمیت نوعی از تحجر و قشریت طالبانی ، به نام اسلام ، خواهد انجامید .
1 _ عقیده ای راسخ و استوار و مبتنی بر اندیشه ای روشن .
2 _ شناختی از خود و جامعه و تاریخ و نیروهای حاکم .
3 _ داشتن آرمان های تعالی بخشٍ دینی یا انسانی .
4 _ وارستگی از فساد مالی و اخلاقی و پاکیزه کردنٍ جسم و جان خود .
5 _ نهراسیدن از تهمت ها و برچسب ها و از دست دادن آبرو .
6 _ آمادگی فداکاری و از خود گذشتن در راه عقیده و آرمان ها .
7 _ داشتن استراتژی ثابت و تاکتیکٍ های متغییر و متناسب با شرایط .
8 _ داشتن شناختی درست از نیروهای تحول خواه و داشتن ارتباط جهت دار با آن ها .
9 _ توانایی سازمان دهی و یا سازمان یابی .
10 _ عدم وابستگی به بیگانگان .
11 _ نهراسیدن از هیبت و قدرت واقعی یا پوشالی رقیب ٬ و داشتن قاطعیت در عمل .
12 _ و مهمترین پشتوانه ی روحی در این مسیر ، اعتقاد دینی و باور به حضور و هدایت خداوند و کمک خواستن از او در هر اقدامی و توبه و نیایش به درگاه او و داشتن نیت خالص برای رضای اوست .
می شود این صفات را شرح و بسط داد و ویژگی های بیشتری به آن ها افزود . شما چه نظری دارید ؟
یکی از حقوق بنیادیٍ انسان ها ، حقوقی است که بر حکومت دارند . بخش زیادی از تعیین حق و وضع حقوق ٬ همانا تعیین حدود حکومت نسبت به اعمال حاکمیت بر مردم است . آیا حکومت می تواند از حقوق دینی و عرفی و انسانی کسانی که بر آن ها حکومت می کند ، تجاوز کند ؟ بحث ما ناظر بر وقایعٍ تاریخٍ زندگی اجتماعی انسان نیست ، بلکه بحثی نظری ست که می تواند مبنای عمل امروز قرار گیرد .
فقط یکی از حقوق مردم را در اینجا مطرح می کنم و به سایر حقوق آن ها نمی پردازم . آیا یکی از حقوق مردم نسبت به حکومت آزادی نیست ؟ البته که آزادی هم حد و حدودی دارد . اما این حدود ٬ حداکثر ٬ فراتر از احکام شرعی مبتنی بر اجماع نسبی دین شناسان و عقل جمعی و عرف اجتماعی نیست . قانون اساسی ما بر اساس همین سه منبع ( شرع ، عقل و عرف ) تدوین شده است .
آیا آزادی دین ، اندیشه ، آزادی انتخابات ، مطبوعات و بیان و قلم ، احزاب و اتحادیه ها و سندیکاها و انجمن ها ، آزادی اجتماعات و راهپیمایی ها ( در اعتراض به سیاست ها و عمکردهای دولت ها ) ، در قانون اساسی نیامده است ؟ آیا دولت موظف نیست همه ی این آزادی های مصرح در قانون اساسی را به مردم بدهد ؟ آیا مردم وظیفه ندارند حقوق خود را در حوزه ی سیاسی مطالبه کنند ؟ آیا وقت آن نرسیده که با عمق جان بدانیم که " حق گرفتنی ست نه دادنی " ؟ و برای گرفتن حق خود از تئوری به عمل سیاسی اجتماعی بپردازیم ؟
صادق محصولی که در سال 68 هیچ سرمایه ای نداشت و به گفته ی خودش ، تا سه سال پیش سرمایه اش به 50 میلیارد ٬ و به نوشته ی برخی روزنامه ها درآمد سه سال اخیرش 160 میلیارد تومان است ، بوسیله ی دولت عدالت محور به مجلس معرفی و با 138 رای وزیر کشور شد . گویا منظور از حاکمیت مستضعفین در نظر دولتی که رسالت عمل به آرمان های اصلی انقلاب را شعار می دهد همین است .
کسی با سرمایه ی مشروع و کسب درآمد و سرمایه گذاری مخالف نیست ، اما اصل از کجا آورده ای ، شعار خوبی بود در دهه ی اول انقلاب . مخصوصا اگر قرار باشد کسی در سمت وزیر ، آن هم وزیر کشور منصوب و انتخاب شود و چنین سرمایه ای داشته باشد ، حق مردم است که بدانند از کجا آورده است ؟ معنای شعار عدالت طلبی دولت و اصولگرایی مجلس این بود ؟
من خود حاضر و شاهد و ناظر کنگره ی اخیر سازمان مجاهدین انقلاب ، از آغاز تا پایان بودم و مطلقا تغییری در مرامنامه ی این سازمان به وجود نیامده و این مرامنامه کماکان همان مرامنامه ی 17 سال پیش است . اصولا مرامنامه ی صاحبان مرام کم تغییر می کند . اکنون که به دروغ بودن خبر واقف شدید فقط به تیتر خبر کسانی که خبرگزاری فارس با آن ها در این مورد مصاحبه کرد ، بنگرید :
" واكنش فومني به حذف ولايت و امامت در مرامنامه يك گروه دوم خردادي:
انكار كنندگان امامت و ولايت مسلمان نيستند . ( مهدی عباسی مهر ) دبير دفتر تحكيم وحدت در گفتگو با فارس : عنوان «اسلامي» هم از پسوند سازمان مجاهدين حذف خواهد شد . ( البته این را هم بگویم که امروزه گروه های زیادی از دانشجویان عنوان دفتر تحکیم وحدت را یدک می کشند ) . خبرگزاري فارس : ( زاهدی ) دبير شوراي تبيين مواضع بسيج دانشجويي دانشگاههاي تهران بزرگ گفت : سازمان مجاهدين انقلاب با حذف امامت و ولايت از مرامنامه خود ، پا در پاي گروهك نهضت آزادي گذاشت .
خبرگزاري فارس : ( طوسی ) دبير سياسي اتحاديه انجمنهاي اسلامي دانشجويان مستقل تأكيد كرد: سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي نيز همان راهي را ميرود كه سازمان مجاهدين خلق رفت . خبرگزاري فارس : (مجید مجیری ) دبير سياسي اتحاديه جامعه اسلامي دانشجويان با بيان اينكه سازمان مجاهدين وصله ناجوري براي انقلاب بود، اظهار داشت: بايد پسوند انقلاب اسلامي از عنوان اين سازمان برداشتهشود . "
مطلب را به درازا نکشم ، منکر اشتباه رسانه ها نیستم اما همینقدر می پرسم که چرا پس از سه ماه از برگزاری کنگره ی یاد شده و با نزدیک شدن به انتخابات ریاست جمهوری خبرهای دروغی از این دست که فراوان و جهت دار هم هستند ، با حجم گسترده پراکنده می شوند ؟ و چرا تکذیبیه های چنین خبرهایی درج و چاپ نمی شوند ؟
1 _ کسانیکه این ساختار سیاسی و حقوقی را بهترین حکومت دنیا ، ایران را آزاد ترین کشور جهان ، این نحوه حکومت را تنها شیوه ی درست حکومت اسلامی می دانند و ایران را کشور امام زمان ( عج ) دانسته و مجلس و دولتش را مورد تایید امام قائم معرفی می کنند و هر نوع مخالفت یا انتقادی را در داخل ، عناد و دشمنی و وابستگی و مزدوری و ساختار شکنی قلمداد می کنند . روشن است که چنین دیدگاهی ، شیوه ی عملی به دنبال دارد ، که هدف آن محافظه کاری و حفظ وضع موجوداست با هر روشی .
از جمله ی این روش ها ماجراجویی و تنش آفرینی در سیاست خارجی ، سرکوب و ارعاب و خفقان و تخته قاپو کردن نهادهای مدنی و روزنامه ها و احزاب و برخورد قهر آمیز با نیروهای تحول خواهی مثل روشنفکران و دانشگاهیان و معلمان و کارگران و زنان ... در داخل است . خلاصه اعمال سیاست " مشت آهنین " و " نصر باالرعب " و داغ و درفش و شکستن قلم ها و بریدن زبان ها .
2 _ جمعی از ایرانیان بر این باورند که این حکومت سر تا پا فساد و تباهی و استبداد است و در این ساختار سیاسی و حقوقی ، امکان هیچ تغییری به نفع مردم و در جهت توسعه و بسط آزادی ها و پیشرفت کشور وجود ندارد . این ها تنها راه را بر اندازی می دانند . اما این جمع شیوه های مختلفی را در پیش گرفته اند . دسته ی از این ها معتقد به مقاومت مدنی و تحریم انتخابات ها و اعتصاب و تظاهر به رفتارهایی مخالف با ارزش های این نظام هستند . دسته ی دیگری از این ها به کمک خارجی و از جمله آمریکا دل بسته اند . دسته ی دیگری نیز هستند که به روش سخت و قهر آمیز و مبارزه ی انقلابی معتقدند . بی تفاوت ها را اما نمی شود جزء این گروه به حساب آورد ٬ همانانکه غالبا از توده ی مردم هستند و وابستگی سیاسی _ حزبی ندارند و می گویند سیاست را رها کنید ، فایده ای ندارد ، تا بوده همین بوده ، بگذار زندگی مان را بکنیم ، همه سیاسیون سر و ته یک کرباسند .
3 _ جمع دیگری از ایرانیان ، که به گمان من اکثریت ملت ایران هستند ، به مشی اصلاح طلبانه باور دارند . این ها جمهوری اسلامی ایران را نه بهشت برین و نه سر تا پا فساد و تباهی می دانند . حکومت را برآیند شرایط اجتماعی ، اقتصادی ، فرهنگی و سیاسی داخلی و خارجی می دانند . انقلاب اسلامی را امری اجتناب ناپذیر و خواست اکثریت قریب اتفاق ملت دانسته و از آن دفاع می کنند . فرهنگ اسلامی _ ایرانی را جدایی ناپذیر و ترکیب این دو را هویت ملی ایرانی می دانند . نه اسلام ستیز و نه ملیت ستیزند . اینان ، بر خلاف نگاه سیاه و سفید ، رفتار 30 ساله ی دولت ایران را مجموعه ی اعمال خوب و بد ، اشتباه و صحیح ، خطا و صواب ، دانسته و معتقدند که اشتباهات را باید اصلاح کرد .
اصلاح طلبان بر این باورند که وضع موجود نامطلوب ٬ و براندازی ممکن و مقدور و مطلوب نیست . براندازی زمانی مطلوب است که تمام راههای اصلاح بسته باشد و در شرایط فعلی تمام راه ها بسته نیست . مشکل در عدم شکل گیری نهادهای مدنی و ضعف قدرت مردم به علت عدم سازمان یابی آن ها در نهادهای مدنی است . حکومت قانون هنوز در همه ی عرصه های سیاست و اقتصاد و فرهنگ جریان پیدا نکرده است . پیش نیاز دمکراسی ، حاکمیت قانون است ٬ حتی اگر آن قانون دمکراتیک نباشد ٬ قانونی که حاکمان ناگزیر از پایبندی به آن باشند . دولت و نهادهای حکومتی غالبا پایبند قانون اساسی نیستند . نخست باید آنان را و حتی خود مردم را وادار به تن دادن به قانون کرد .
پس از پایبندی همگان به قانون ٬ اگر اشکالی در قوانین و نظام حقوقی هست ، باید به اصلاح آن پرداخت . انقلاب قهر آمیز ، پس از شکست رویکرد مارکسیستی از گفتمان جهانی امروز به حاشیه رانده شد . انقلاب یک رویداد غیر قابل پیش بینی است که ممکن است به نتایج اسفباری منجر شود . اما اصلاحات یک دگرگونی قابل پیش بینی است که در آن مردم نه تنها می دانند که چه نمی خواهند بلکه می دانند که چه میخواهند .
جنبش اصلاحات فعلی ، که آقای خاتمی اکنون مشغول تبیین تئوریک مبانی آن است ، با صدای رسا به همگان گفته است که : وابستگی ، استبداد و عقب ماندگی و بی دینی را نمی خواهیم ، استقلال ، آزادی ، پیشرفت و معنویت و اخلاق را می خواهیم . من هنوز به رویکرد اصلاح طلبانه معتقد و امیدوارم .
شرط سنی حداقل ۴۰ و حداکثر ۷۵ سال به تصویب رسید . تازه این خوان ٬ جزء هفت خوان پیش بینی شده ی قبلی نبود که خاتمی برای رئیس جمهور شدن باید از آن ها بگذرد .
نماينده تبريز خاطرنشان كرد: با اين كه پيشنهادم براي شرط سني حداكثر 65 سال تمام كانديداهاي انتخابات رياست جمهوري چاپ شده بود اما به دليل آن ممكن بود از آن برداشت هاي خاصي باشد در جلسه قبلي مجلس مطرح نكردم. فرهنگي ادامه داد: البته از نظر آئين نامه داخلي مجلس، چون اين پيشنهاد الحاقي است در جلسه آينده به شرط آن كه از آن برداشت خاصي نباشد قابل طرح و بررسي نمايندگان است... "
تصویب چنین پیشنهادی در مجلس شورای اسلامی هیچ معنایی جز جلوگیری از کاندیداتوری سید محمد خاتمی در انتخابات ریاست جمهوری سال 88 ندارد . امیدوارم پیشنهاد نماینده ی تبریز در مجلس طرح نشود و اگر طرح شود به تصویب نرسد .
ظاهرا رقبای محافظه کار خاتمی از محبوبیت خاتمی در افکار عمومی مردم ایران وحشت زده شده اند و راهی جز مصوبه ای قانونی مبنی بر تعیین شرایطی سنی ٬ که خاتمی دارای آن نباشد ٬ ندارند . سن سید محمد خاتمی 65 سال و جند ماه است . و پیشنهاد نماینده ی تبریز دقیقا 65 سال سن برای کاندیداتوری ریاست جمهوری ایران است . در شرایطی که امید اکثریت مردم ایران به کاندیداتوری خاتمی و ایجاد تغییر و تداوم اصلاحات است ٬ از رسانه ها و بخصوص وبلاگ نویس ها انتظار می رود به چنین پیشنهادی اعتراض کنند .
بی شک محافظه کاران و نو محافظه کاران ایرانیٍ حاکم ، هر چه هم انکار کنند ، از شکست مک کین و جمهوری خواهان ناراحت و اصلاح طلبان از پیروزی اوباما و دمکرات ها خوشحال هستند .
کبوتر با کبوتر باز با باز کند همجنس با همجنس پرواز .
خاستگاه بازها ( جمهوری خواهان ) سرمایه داری صنعتی _ نظامی ، برخورد آن ها با دیگر کشورها بیشتر سخت افزاری و پیروزی آن ها در هر دوره ای همراه با تهدید و حمله ی نظامی به چند کشور بود . این تهدید همواره سلاح موثری در دست مستبدین برخی کشورها برای توجیه بستن فضای سیاسی و محدود کردن آزادی ها ، به بهانه ی تهدید خارجی و احتمال حمله ی نظامی آمریکا بود . گر چه خودٍ این مستبدها با روابط پنهانی ، خیالی راحت از تهدید نظامی داشتند .
خاستگاه کبوترها ( دمکرات ها ) سرمایه داری صنعتی غیر نظامی و طبقه ی متوسط آمریکاست ، برخورد آن ها در روابط خارجی بیشتر نرم افزاری و دیپلماسی ، و شعار آن ها نیز دفاع از حقوق بشر و دمکراسی در جهان است . البته این ویژگی های جمهوری خواهان و دمکراتها ، در روابط خارجی ، قاعده ای است که استثناهایی نیز دارد اما قاعده مهم است نه استثنا .
پیامدهای روی کار آمدن دمکرات در مناسبات جهانی بحثی جداگانه و تخصصی لازم دارد ٬ موضوع این نوشته همان چیزی است که در تیتر آمده است . پیامد پیروزی دمکرات هایٍ آمریکا بر وضعیت سیاسی ایران همواره شکل گیری حرکتی آزادی خواهانه یا دولتی دمکرات منش بوده است ، حتی در زمان محمد رضا شاه که طرفدار کاندیدای حزب جمهوری خواه بود و همیشه کمک به کاندیدای این حزب در هزینه ی انتخاباتی می کرد نیز چنین پیامدی رخ می داد .
اینکه این تاثیر ، مستقیم یا غیر مستقیم ، چگونه و با چه روش هایی اعمال می شود بحث مفصلی است که فقط اشاره ی کوتاهی می کنم . در زمان حکومت شاه این تاثیر مستقیم بود و دولتمردان دمکراتٍ آمریکایی چنین درخواستی را مستقیما از شاه می کردند ٬ البته با این تحلیل که بقای حکومت شاهنشاهی در برابر نفوذ اتحاد جماهیر شوروی و نیز پیش گیری از شورش و انقلاب ، در گرو اصلاحات سیاسی و اقتصادی است .
انقلاب اسلامی و جنبش اصلاحات نیز همزمان با حاکمیت دمکرات ها شکل گرفت . البته این دو حرکت ناشی از ارتباط مستقیم دمکراتها با رهبران این دو تحول نبود ، اما فضای بین المللیٍ ناشی از حاکمیت دمکرات ها در آمریکا بر تحولات سیاسی کشور ما ٬ در کنار سایر عوامل ٬ تاثیر غیر مستقم بر جای گذاشت .
عکس این دو رویداد نیز در بسیاری موارد صادق است . یعنی در اکثر اوقات با حاکمیت جمهوری خواهان در آمریکا ، همواره دولتی تمرکز گرا و بی اعتنا به رای و خواست مردم بر کشور ما حاکم می شد .
نتیجه ی سخن این نیست که محافظه کاران ایران وابستگی به جمهوری خواهان یا اصلاح طلبان وابستگی به دمکرات ها دارند ، بلکه به اصطلاح جامعه شناختی قضیه ، نوعی همبستگی بین این دو پدیده دیده می شود . اگر شما توضیح بهتری برای همبستگی این دو رویداد در ایران و آمریکا دارید لطفا با کامنت های خود مطلب را روشن تر کنید .
دیروز آقای کروبی در مصاحبه با خبرنگاران داخلی و خارجی ٬ برای ریاست حمهوری دوره ی دهم ٬ اعلام کاندیداتوری کرد . چه می شود گفت ؟ چه می شود کرد ؟ سه هفته پیش او ملاقاتی با آقای خاتمی داشت . در این ملاقات ٬ برخلاف ملاقات دوره ی گذشته ی وی با میر حسین موسوی ٬ نه تنها جواب نه ٬ یا کاندیدا نخواهم شد را از خاتمی نشنید ٬ بلکه آقای خاتمی به ایشان گفت برای کاندیدا شدنم در حال ارزیابی اوضاع هستم .
طرح کروبی این است که تا اسفند ماه سال جاری ٬ هر اصلاح طلبی که می خواهد داوطلب کاندیداتوری شود ، کاندیدا شده و تبلیغات خود را شروع کند و بعد عقلای قوم در مورد کاندیدا ها و کسی که بیشترین احتمال قبولی را دارد ٬تصمیم بگیرند . بی تردید با این اقدام ٬ جلو گیری از اختلاف بین اصلاح طلبان مشکل تر شده است . اجماع بر سر کاندیداتوری آقای کروبی ٬ چه بین نخبگان و چه میان توده ی مردم هوادار اصلاحات بسیار بعید است .
خاتمی تنها کسی است که در صورت کاندیداتوری مورد اجماع قرار خواهد گرفت و نیز می تواند جمع زیادی از ۲۰ میلیون نفری که در انتخابات ریاست جمهوری نهم و ۲۶ میلیون نفری که در انتخابات مجلس هشتم شرکت نکردند را به پای صندوق رای بکشاند . در این صورت آقای کروبی نیز راهی جز کنار رفتن ندارد . مگر اینکه شکست جریان اصلاح طلبی برای او دیگر از اهمیت افتاده باشد .
کروبی قبلا طرح نظر سنجی ، برای سنجش میزان محبوبیت کاندیداهای اصلاح طلب را رد کرد ، نمیدونم منظور وی از عقلای قوم چه کسانی هستند و مکانیسم چنین کاری چگونه است . در هر حال باید از هر گونه موضع گیری و سخنی علیه ایشان ، به حرمت خدمات گذشته اش و جلوگیری از شکاف در صفوف اصلاح طلبان دوری کرد . استراتژی اصلاح طلبان همچنان باید متقاعد کردن آقای خاتمی برای کاندیداتوری باشد .
اگر دوستان به یاد داشته باشند ، در تاریخ 11 مرداد ماه سال جاری ٬ در مطلبی تحت عنوان " پارادوکسی که مانع تصمیم گیری خاتمی است " چنین نوشتم :
" خاتمی برای کاندیدا شدن در شرایط انتخابات ناعادلانه ی فعلی و تایید صلاحیت ٬ از یک طرف باید به ارکان قدرت تعهد بسپارد که در صورت پیروزی از خطوط قرمز امتیازات غیر قانونی و منافع سیاسی و اقتصادی آن ها عبور نخواهد کرد ...
2 _ از طرف دیگر خواسته ها و مطالبات اکثریت جامعه ی ایرانی ٬ در تناقض با خطوط قرمز جناح اقلیت قدرتمند و ممتازی است که در ارکان قدرت نفوذ تعیین کننده دارد .
خاتمی اگر به این جناح قدرتمند تعهد بسپارد ، باید به مردم دروغ بگوید و اگر به مردم تعهد بسپارد ٬ باید به برخی از ارکان قدرت و اقلیت قدرتمند و ممتاز دروغ بگوید . ولی خاتمی بیشترین اعتبار ملی و تاریخی و بین المللی خود را ٬ علاوه بر اندیشه ی اصلاحی و قرائت رحمانی از اسلام و حکومت اسلامی ، مدیون همین صداقت نسبی است .
مشکل جریان اصلاح طلبی ریشه در همین تعارض دارد و هنر اصلاح طلبان و موفقیت این جریان در گرو یافتن راه حل نهایی این تعارض و قانع کردن طرفین ٬ به کوتاه آمدن از خواسته هایشان در مقابل یکدیگر ٬ به خاطر امنیت و منافع ملی ، تمامیت ارضی و پیشرفت کشور است " .
چند روز پیش آقای خاتمی در سخنانی ، برای کاندیدا شدن دو پیش شرط مطرح کرد که به نظر من حکایت از همان تناقض مطالبات مردم و منافع طبقه ی ممتاز دارد . پیش شرط های چنین است : 1 _ تفاهم با ملت بر سر خواستههايشان 2 _ امكان عملي شدن برنامههايش .
در مورد این پیش شرط ها ، از هر طرف سخن بسیار گفتند و حتی ، با کمال تعجب ، آقای شمس الواعظین ، این پیش شرط ها را " ننر بازی " خاتمی خواند . اما به واقع شرط اول خاتمی متوجه مردم بود که از مطالبات خود در ساختار فعلی باید کمی کوتاه بیایند و دنبال معجزه و یک شبه ره صد ساله را پیمودن نباشند که در چنین صورتی سرخورده می شوند . همچنین با انتخاب رئیس جمهور کار را تمام شده ندانند و همواره انسجام و حضور آگاهانه ی خود در عرصه ی سیاسی را حفظ کنند تا بتوان ساختار قدرت را بر مبنای قانون اساسی و متناسب با خواسته های ملت و آزادی و پیشرفت کشور انعطاف پذیر کرده و تغییرات لازم را به عمل آورد .
پیش شرط دوم آقای خاتمی ، متوجه ساختار واقعی قدرت در ایران و همان طبقه ی ممتاز بود . یعنی هشداری به این طبقه که از امتیازات غیر قانونی خود ، در مقابل ملت تا حد ممکن کوتاه بیایند و راههای ملت را سد نکنند تا ملت و کشور و دولت راه درست توسعه و پیشرفت را طی کرده و مردم مجبور به ساختار شکنی و براندازی ، که راهی پر هزینه برای مردم و حاکمان است ، نشوند .
... دولت به همه ی زبان های " نیک و بد " دروغ می گوید و هر چه بگوید دروغ است و هر چه دارد دزدی ست ! ... " از من بزرگتر بر روی زمین هیچ نیست ، منم انگشت سامان بخش حد ! " هیولا چنین می غرد و تنها درازگوشان و کوته بینان نیستند که ( در برابرش ) به زانو می افتند .
... اگر او را پرستش کنید ، شما را همه چیز خواهد داد ، این بت نو . اینگونه برق فضیلت و نگاه پر غرورتان را بهر خویش می خرد ... آری اینجا بسیاری را مرگ فراهم کرده اند که به نام زندگی بر خویش می بالند ... دولت آنجاست که خودکشیٍ اندک اندکٍ همگان " زندگی " نام گرفته است .
... بنگرید بالا خزیدن این بوزینگان چالاک را ! ببینید که جگونه از بر و روی یکدیگر بالا می روند و این گونه یکدیگر را به لای و لجن و گودال فرو می کشند ... ای بسا لای و لجن بر اورنگ ( تخت حکومت ) تکیه می زند و ای بسا اورنگ بر لای و لجن !
اینان همه در چشم من دیوانگانند و بوزینگانٍ بالا خزنده و جانورانٍ پر جوش و خروش . بت شان ، آن هیولای سرد ، نزد من بویناک است . نزد من ، اینان همه ، این بت پرستان همه ، بویناک اند ... از بوی گند دوری کنید ... درهای زندگی آزاد هنوز به روی جان های بزرگ گشاده است . براستی هر چه کمتر داشته باشی ، تو را کمتر دارند : خوشا اندک تهیدستی !
چنین گفت زرتشت .
جنگ خلقان همچو جنگ کودکان
جمله بی معنی و بی مغز و مهان
اختلاف اندیشه و بینش سیاسی و روش اداره ی کشور ، و رقابت و نقد بین جناح ها موجه است و داور نهایی هم باید مردم باشند و در انتخابات های آزاد ، با رای خود داوری کنند .
اما اختلاف در درون یک جناح که همه کم و بیش یک مشرب عقیدتی و فکری و سیاسی دارند چه معنا دارد جز جنگ قدرت ؟ مخالف اختلاف سلیقه و حتی فکر در درون یک جناح نیستم اما آنچه می بینم نزاع قدرت طلبانه ست . حداقل اصلاح طلبان که شعار مردم مداری و مردمسالاری ٬ اسلام اصیل ٬ اصلاح ٬ توسعه و پیشرفت ٬ استقلال و آزادی را دارند ، چرا ؟
انسان های سالم و خود ساخته و دیندار و دارای تعهد اجتماعی و از خود گذشته بسیار کمیاب هستند .
علی اصغر شریفی راد مدیر کل دفتر انتخابات وزارت کشور در گفتگو با مهر ، اعلام کرد : شورای نگهبان در جلسه اخیر خود با تاریخ پیشنهادی وزارت کشور برای انتخابات دوره دهم ریاست جمهوری ... موافقت کرده است و بر این اساس ، این ... انتخابات در تاریخ 22 خرداد سال 88 برگزار خواهد شد.
با فرض قبول این دیدگاه که در شرایط فعلی کشور ، اصلاحات تنها راه ممکن برای گسترش آزادی ها و استقلال و معنویت و توسعه و پیشرفت ملت و خروج از بحران های گونان ملی و بین المللی است ، پرسشی که در عنوان مطلب مطرح کردم بسیار مهم است .
چه بسیار کسانی بودند و هستند که به نام اصلاحات ، دنبال ثروت و قدرت بودند و به راحتی آرمان ها و مطالبات مردم را فراموش کرده و یا بر سر آن معامله ی زشت و ناجوانمردانه ای کردند . این مردم فروشی مربوط به برخی از افراد در این دوره یا مربوط به کشور ما تنها نیست .
همه ی ما مدیران و فعالین سیاسی و احزاب و رسانه ها و نقش آفرینان دروره ی اصلاحات را دیده و آزموده ایم . واقعا چه کسانی می توانند اصلاحات سیاسی ، اقتصادی ، فرهنگی و اجتماعی را به پیش ببرند ؟
شک ندارم که تنها کسانی قادر به اصلاح کشور هستند که علاوه بر داشتن اندیشه ی اصلاحی ، خود اصلاح شده باشند . چه کسانی خود را اصلاح کرده اند ؟ آن ها که از عمل و سخن شان معلوم می شود که از خود و خودی و خودخواهی گذشته باشند و آماده ی فداکاری باشند . فدا کردن مال و آبرو و حتی جان خود . مهمترین ویژگی امام حسین ( ع ) حرکت برای اصلاح امت جدش تا دادن جان بود .
محافظه کاران سنتی که به راه خود ایمان دارند ، هزاران بار قابل تحمل تر ، و ارزشمند تر از فرصت طلبانی هستند که به دنبال هیچ چیزی جز به دست آوردن منافعی یا رشد کاذب زیر پوشش اصلاحات یا هر جریان قابل احترام دیگری نیستند .
آقای خاتمی اگر کاندیدا شود و اگر مورد اعتماد مردم قرار گیرد ، یا هر کس دیگری که به نام جنبش اصلاحات ملت ایران به وسیله ی مردم به ریاست جمهوری برگزیده شود ، باید بیش از هر چیز تشنگان نام و نان و قدرت را از خود براند و در تمام سطوح از صالحین و مصلحین واقعی استفاده کند ، چرا که از فاسد ، جز فساد انتظاری نیست . و بالاترین فساد خودخواهی و قدرت طلبی و ضعف های ریشه دار خصلتی است .
سخن از کاندیدا شدن یا نشدن خاتمی ٬ در انتخابات ریاست جمهوری دهم ٬ مدت هاست که بر سر زبان هاست و این پرسش از سوی مردم همچنان ادامه خواهد داشت . فعالان سیاسی اصلاح طلب پیشرو با هزاران دلیل به دنبال قانع کردن و به صحنه آوردن خاتمی هستند .
محافظه کاران و اقتدارگریان به شدت او را تهدید به رد صلاحیت می کنند و به دنبال مایوس کردن او از پیروزی هستند . چمعیت کثیری از مردم دنبال نجات از وضعیت طاقت فرسای اقتصادی و به دست آوردن کرامت انسانی و امنیت شخصی و سیاسی و برون رفت از مشکلات و بحران بین المللی موجود هستند .
جمع دیگری هم مایوس از هر تغییر مثبتی ٬ در درون ساختار موجود ٬ منفعلانه افق روشنی را پیش رو ندیده و خاتمی را هم کار ساز نمی دانند .
با اینهمه ، تردید خاتمی برای کاندیدا شدن ریشه در کجا دارد ؟ پاسخی که به نظر می رسد ٬ معطوف به دوره ی ریاست جمهوری وی و نیز شرایط فعلی است :
1 _ خاتمی برای کاندیدا شدن در شرایط انتخابات ناعادلانه ی فعلی و تایید صلاحیت ٬ از یک طرف باید به ارکان قدرت تعهد بسپارد که در صورت پیروزی از خطوط قرمز امتیازات غیر قانونی و منافع سیاسی و اقتصادی آن ها عبور نخواهد کرد .
این خطوط قرمز ٬ اسلام یا قانون اساسی نیست ، چرا که خاتمی 8 سال آزمایش خود را پس داد و نشان داد که نه تنها اعتقادی به عبور از قانون اساسی و ارزش های دینی ندارد بلکه خواست عمومی مردم را ٬ عمل در چارچوب همین قانون می بیند . تلاش او در راستای اجرای کامل قانون اساسی با قرائت اصلاح طلبانه و رعایت برابری حقوقی ، آزادی ، استقلال ، توسعه و پیشرفتٍ همراه با معنویت ٬ در درونٍ همین ساختار است . اما خواست اصلی جریان کم تعداد و ممتاز و قدرتمندٍ محافظه کار و اقتدار گرا ، حفظ امتیازات غیر قانونی خویش است .
2 _ از طرف دیگر خواسته ها و مطالبات اکثریت جامعه ی ایرانی ٬ در تناقض با خطوط قرمز جناح اقلیت قدرتمند و ممتازی است که در ارکان قدرت نفوذ تعیین کننده دارد .
خاتمی اگر به این جناح قدرتمند تعهد بسپارد ، باید به مردم دروغ بگوید و اگر به مردم تعهد بسپارد ٬ باید به برخی از ارکان قدرت و اقلیت قدرتمند و ممتاز دروغ بگوید .
ولی خاتمی بیشترین اعتبار ملی و تاریخی و بین المللی خود را ٬ علاوه بر اندیشه ی اصلاحی و قرائت رحمانی از اسلام و حکومت اسلامی ، مدیون همین صداقت نسبی است .
اگر خاتمی و همراهان و همفکران او ٬ و احزاب اصلاح طلبی که برای کاندیداتوری او را به شدت تحت فشار قرار داده اند ٬ بتوانند میان این دو خواسته ی متعارض ( خواسته های اکثریت مردم و خواست اقلیت قدرتمند و ممتاز و صاحب نفوذ در برخی ارکان قدرت ) به گونه ای آشتی ایجاد کنند ، خاتمی کاندیدا خواهد شد . ولی بعید به نظر می رسد که این تعارض کاملا قابل حل و آشتی پذیر باشد . و در صورت پیروزی خاتمی او همچون دوره ریاست جمهوری اش بین این دو خواسته تحت فشار طاقت فرسا قرار خواهد گرفت .
مشکل جریان اصلاح طلبی ریشه در همین تعارض دارد و هنر اصلاح طلبان و موفقیت این جریان در گرو یافتن راه حل نهایی این تعارض و قانع کردن طرفین ٬ به کوتاه آمدن از خواسته هایشان در مقابل یکدیگر ٬ به خاطر امنیت و منافع ملی ، تمامیت ارضی و پیشرفت کشور است .
مثلا همین فاجعه ی 18 تیر را نمی توانیم به راحتی نادیده بگیریم . دانشجویانی که روشنفکر و پیشتاز جامعه ، از بزرگترین دانشگاه ایران ، هستند به بستن روزنامه ی سلام اعتراضی کردند . روزنامه ی سلام نامه ای از سعید امامی طراح یا مجری قتل های زنجیره ای چاپ کرده بود . مضمون نامه ، افشای سیاست های یک باند مافیای سیاسی و اقتصادی خاص بود . عوامل این باند به کوی دانشگاه تهران حمله کردند و فرزندان ملت را به خاک و خون کشیدند . نتیجه ی تظلم خواهی ها و شکایات و پیگیری ها ٬ محکوم شدن یک سرباز به جرم دزدیدن یک ریش تراش از اطاق یک دانشجو بود !
آیا این به معنای مسخره کردن دانشجویان شاکی و ملت ایران نبود ؟ مسلما فاجعه کوی دانشگاه و فاجعه ی قتل های زنجیره ای و سایر فجایعی که این گروه یا باند ، از اول انقلاب تا کنون مرتکب شدند ، روزی مورد رسیدگی قرار خواهد گرفت و آنان به مجازات کردارهای زشت و غیر انسانی و غیر دینی خود خواهند رسید . هر فرازی را فرودی و هر تاریکی و ظلم و ظلمتی را درخشش و نور و روشنایی از پی خواهد آمد .
اما حکایت دل تا ابد همچنان باقی است . از شما نوشتن و از من در وبلاگ پیست کردن . دوستانی که قصد دارند شعر یا مطلب آنان در وبلاگ بیاید ، شعر یا مطلب خود را در کامنت خصوصی ارسال کنند . لازم نیست حکایت دل خود را حتما به شعر بنویسید . اما اگر شعر یا شعرگونه باشد ، دلنشینی بیشتری دارد .
دکتر محمد علی نجفی برای انتخابات ریاست جمهوری دهم اصول و پیشنهادات جالبی ارائه کرد که اگر چه دیر هنگام اما بلحاظ اهمیت موضوع بخشی از آن را به نقل از سایت امروز در اینجا نقل می کنم و کامل آن را کسانی که نخوانده اند در ادامه ی مطلب بخوانند :
اصل اول اين است که همه احزاب اصلاح طلب با اراده پيروزی و در اختيار گرفتن مسووليت اجرايی کشور فعاليت هاي خود را آغاز کنند .
اصل دوم که منتج شده از اصل اول است بر اين مساله تاکيد دارد که اصلاح طلبان بدون هيچ شبهه و اما و اگری بايد با يک کانديدای واحد شايسته و به صورت ائتلافی صد درصدی وارد اين رقابت ها شوند.
اصل سوم مورد نظر من هم اين است که پيش از آغاز مراحل بررسی صلاحيت ها از سوی نهادهای ذی ربط ، تمامی احزاب و گروه های اصلاح طلب ـ که در يک ائتلاف کنار هم قرار گرفته اند ـ اعلام کنند تنها کانديدای اصلاح طلبان، فرد معرفی شده و ثبت نام شده در انتخابات بوده و اگر اين کانديدا به دليل فشارهای آشکار و پنهان برخی محافل يا رد صلاحيت ، امکان حضور در انتخابات را نيابد ٬ اصلاح طلبان هيچ کانديدای ديگری را به عنوان جايگزين نداشته و از حضور در انتخابات معذور خواهند بود...

حدودا یک هفته بعد از سخنرانی او خبرش و دو هفته بعد سی دی این سخنرانی به دستم رسید . دوستان به من مراجعه نکنند که سی دی را از دست دادم . هنوز جایی درز نکرده بود . به فکر بودم که بخشی از سخنانش را در این وبلاگ بنویسم که ناگاه سر از سایت ها و خبرگزاری ها و تلویزیون ها در آورد و بعد هم به اتهام فساد دستگیر شد .
بی خبر از ماجرای فساد نبودم اما او آدرس های دقیقی داد و تازه می گفت این مشتی از خروار است . ظاهرا دبیر کمیسیون تحقیق و تفحص از قوه ی قضائیه و دارای سابقه ی کار در سازمان بازرسی کل کشور بود . برخی از شخصیت های روحانی و غیر روحانی و صاحب نفوذ جناح راست سنتی را با آدرس کارخانه و معدن و شرکت متهم به فساد کرد . چه کسی باید رسیدگی کند ؟
فساد اقتصادی و مالی همیشه و همه جا بوده و هست ، اما گاهی مشکل ساختاری ست و به جایی می رسد که فاجعه ی اجتماعی به بار می آورد و امید به اصلاح را از میان می برد . یعنی دستگاه دولت و قوه ی قضائیه چنین است که پالیزدار گفت ؟ اگر چنین است ، با اجازه ی حافظ باید گفت :
گر مسلمانی به این است که این ها دارند
وای اگر از پس امروز بود فردایی
با پوزش از غیبت طولانی به دلیل مسافرت و عدم پاسخ به کامنت های دوستان
عزیزو آرزوی سالی سرشار ازشادی و همراه با سلامتی برای شما دوستان مهربان .
روز گذشته آقای احمدی نژاد نصب 6 هزار سانتریفیوژ و در حال ساخت بودن نسل
جدیدی از این دستگاهها را اعلام کرد . این روز به نام روز ملی دست یابی به انرژی
هسته ای نام گذاری شد . دو نکته در سخنان احمدی نژاد مهم بود که یکی درست
وبه حق و دیگری مطابق عرف و ادبیات دیپلماتیک نبود .
نکته ی درست و به حق این بود که " بعد از جنگ جهانی دوم ، کشورهای پیروز
نهادهایی را درست کردند که قدرت و ثروت و دانش در انحصار خودشان باشد . " یکی
ازاین نهادها شورای امنیت و قانون ناعادلانه ی حق وتو است . همین شورای امنیت
وسیله ی اعمال سلطه ی چند کشور بر جهان است . البته آمریکا در تصمیمات ملی
و بین المللی خود پایبند نظر سازمان ملل و شورای امنیت و آژانس بین المللی
نیست . یکی از نمونه های آن حمله به عراق است که علیرغم مخالفت سازمان ملل
این کشور را اشغال کرد .
اما نکته ی دیگر سخن احمدی نژاد که میتواند حربه ی تبلیغاتی دیگری علیه ایران
باشد این بود که "قدرت های بزرگ بین المللی در حال فروپاشی هستند . " اظهار
این سخن در زمان اعلام خبر رشد فعالیت غنی سازی ایران می تواند تحریک کننده و
سوژه ی تبلیغاتی جدیدی در دست رسانه های غربی شود . در حالی که پرونده
ی ایران در شورای امنیت است و چهار قطعنامه علیه ما در این شورا صادر شده ، به
جای شاخ و شانه کشیدن ٬ می شد گرانیگاه سخن را بر صلح آمیز بودن فعالیت
هسته ای ، گزارش 16 دستگاه اطلاعاتی آمریکا مبنی برصلح آمیز بودن فعالیت غنی
سازی ایران٬ گزارش البرادعی و فعالیت در چارچوب مقررات آژانس قرار داد. این در
حالی ست که کشورهای 1+5 بزودی ( اردیبهشت ماه ) در مورد پرونده هسته ای ما
تشکیل جلسه می دهند .
دیپلماسی دولت نهم در مورد این پرونده باید بسیار فعالتر کار می کرد و از این پس
نیز بسیار حیاتی است که از همه ی ظرفیت دیپلماسی کشور برای خروج این پرونده
از شورای امنیت استفاده شود . ضمن اینکه با در نظر گرفتن تبلیغات منفی و پر حجم
رسانه های غربی و اسرائیلی و قطور کردن مداوم این پرونده ، ملت و دولت باید
آمادگی تحریم های بیشتر و فشارهای اقتصادی و جنگ روانی و انواع تهدیدها را در
همه ی ابعاد داشته باشند . زیرا چنین دستاوردی برای هیچ کشوری بدون هزینه
نبوده و برای ما با توجه به حساسیت خاصی که اروپا و آمریکا و دولت اسرائیل
نسبت به ایران دارند بدون هزینه نخواهد بود . همه باید دعا کنیم که کشور ایران از
گردنه ی سخت دسترسی کامل به غنی سازی و بعد ساخت نیروگاه های اتمی
تولید برق و سایر استفاده ها از این تکنولوژی پیشرفته ٬ که حق قانونی ملت ایران
است به سلامتی عبور کند .
انتخابات تمام شد و تحلیل همه جانبه ای را می طلبد که از آن می
گذریم . اما به نظر می آید اقلیتی بیش از 50 نفر از اصلاح طلبان ، با همه ی موانع
موجود ، به مجلس راه پیدا کنند . این اقلیت اگر منسجم و استوار باشند می توانند
نقشی مهم ایفا نمایند ، بویژه در دوره ی آینده ی ریاست جمهوری . نمایندگان اصلاح
طلبی که پیروز شدند ٬ اگر بتوانند بخشی از مستقل ها را با خود همراه کنند از
قدرت و نقش آفرینی بیشتری برخوردارند . اگر چه جمله ی امام خمینی بارها نقل
شده که مجلس در راس امور است ٬ اما تجربه نشان می دهد که در کشور ما ، در
شرایط فعلی دولت در راس امور است . پس انتخابات ریاست جمهوری دوره ی بعدی
بسیار مهم است .
بر اساس آمار اعلام شده ٬ حدود بیست میلیون ایرانی واجد شرایط رای ٬ درست
مثل انتخابات دور دوم ریاست جمهوری نهم ٬ در انتخابات مجلس هشتم شرکت
نکردند . اگر چه مشارکت صد در صدی انتظار بجایی نیست اما این جمعیت بیست
میلیونی را نمی توان نادیده گرفت .اگر آمار وزارت کشور را با آمار 47 میلیونی مقایسه
کنیم ، رقم عدم مشارکت بیشتر هم می شود و اگر عدم شرکت بی منظور و غیر
سیاسی را به حساب بیاوریم باز هم رقم کسانی که شرکت نکردند ٬ زیاد و قابل
توجه است که علل و عوامل عدیده ای ، از جمله عدم رقابت در بیش از 60 درصد
حوزه های انتخابیه یکی از عوامل مهم آن است . خب بر طبق عرف ایرانی فالی از
حافظ در مورد این انتخابات گرفتم که چند بیتی از آن را برای شما نقل می کنم .
البته با این اعتقاد راسخ که هرگز عالم از دست خدای قادر حکیم خارج نخواهد
شد و هر لحظه به اراده ی قاهره ی او کن فیکون و خلع و لبس و کون و فساد جاری
و ساری است . کسانی که کاندیداهای آن ها رای نیاوردند یا رد صلاحیت شدند اگر
سرد و گرم روزگار را نچشیده باشند و ایمان وثیق به قدرت قاهره ی الهی نداشته
باشند ، و قانونمندی های حاکم بر جامعه را باور نداشته باشند ٬ نگران و ناراحت و
عصبی و مایوس و سرخورده می شوند . و نیز کسانی که کاندیداهای آن ها با رانت
سیاسی یا بدون رانت سیاسی پیروز شدند اگر افق معنوی و ایمان مستحکم و
ظرفیت لازم را نداشته و به چند روزه ی پیروزیهای گذرا دلخوش باشند ، سرمست و
مغرور ٬ شطح گونه کوس انا الحق می زنند و رقبا و جریان رقیب خلع سلاح شده ی
خود را نابود شده می پندارند ، ولی زینگونه بسی آمد و زینگونه بسی رفت .
اما ابیاتی از فال لسان الغیب :
اگر به باده ی مشکین دلم کشد شاید
که بوی خیر ز زهد ریا نمی آید
جهانیان همه گر منع من کنند از عشق
من آن کنم که خداوندگار فرماید
طمع ز فیض کرامت مبر که خُلق کریم
گنه ببخشد و بر عاشقان ببخشاید
جمیله ای ست عروس جهان ولی هشدار
که این مخدره در عقد کس نمی آید