تبليغاتX
نسیم سحری
فرهنگی ، اجتماعی ، سیاسی و اقتصادی
     تقدیر و سرنوشت عالم فیزیکی دگرگونی و تغییر مداوم است . نگاهی به تغییر عالم ماده و نظریاتی که در این امر است بکنید . اگر نظریه انفجار بزرگ را نپذیرید بالاخره به دگرگونی ماده و عالم مادی باور دارید . نگاهی به حیات و زندگی موجودات زنده بکنید ، به تاریخ بشر و حیات جمعی او ، به دانش بشری در طی قرون و اعصار ، به مناسبات اقتصادی از مرحله ی شبانی تا تجارت الکترونیک ، به نظام اجتماعی از مراحل ساده ی ابتدایی تا مرحله ی پیچیده ی کنونی ، به اشکال نظام های سیاسی از استبداد فردی تا دمکراسی ... بنگرید . آنچه در نتیجه ی تامل در سیر تاریخ گذشته ی طبیعت و انسان به دست می آید تغییر مداوم است .

     تقدیر عالم فیزیکی و بخصوص عالم انسانی ، هر چند در مقاطعی و یا در بخشی از جامعه ی انسانی وقفه یا واپسگرایی دیده می شود ، اما در مجموع و در کلیت این عالم ، تغییر در جهت تکامل یا بیشتر متمدن شدن یا پیشرفت مشهود است .

     در تاریخ سرشار از دگرگونی همیشه نیروهایی بودند که در عرصه های مختلف حامل و عامل این تغییرات بودند و در مقابل نیز نیروهایی بودند که به علت منافع نامشروع خود در مقابل قانون حیات و ناموس آفرینش و سنت ها و قوانین حیات اجتماعی بشر که بر محور تحول و تغییر است می خواستند  مانع شوند . چنین کسانی خیال خام توقف یا تغییر مسیر دگرگونی های محتوم را در سر پرورانده یا می پرورند . اما اگر به سرنوشت عبرت آموز اخلاف خود بنگرند ، خواهند دید که ناهمانگی و یا ایستادگی در مقابل تغییرات یا به تعبیر اسلامی سنن الهی و تغییر مقدر و جاری عالم ، مجازات های سختی را در پی دارد . اگر چشم و گوش و عقل و دلمان را پرده ای پوشانده سعی کنیم پرده ی نادانی را بدریم . فاعتبروا یا اولی الابصار .

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت 2:2  توسط سید ضیاء الدین رضاتوفیقی  | 

     نیازهای فردی و اجتماعی انسان به نسبت زمان و مکان متفاوت است . مثلا نیاز مردم یک روستایی که جاده یا آب آشامیدنی یا بهداشت و درمان ندارند با مردم شهرنشین متفاوت است . نیازهای انسان و جامعه ی قرن 19 با انسان و جامعه ی قرن 21 متفاوت است . اما نمی توان تردید کرد که نیاز اساسی جوامع امروزی آزادی ست . آزادی حقی ست که بدیلی ندارد ، بهاری ست که در آن گلهای رنگانگ با عطرهای دلپذیر غنچه می دهند ، فصل سبزی ست که در آن درخت ها شکوفه می دهند و به بار می نشینند و پرندگان آواز شادی و نشاط و سرزندگی و شور زندگی سر می دهند .

در سایه ی آزادی است که امنیت و حقوق انسانی رعایت می شود ، متجاوزین به حقوق دیگران در دادگاه های مستقل محاکمه و مجازات می شوند ، استعدادها شکوفا می شوند ، اقتصاد رشد و رونق می یابد و فساد و عقب ماندگی رو به غروب می رود ، حاکمیت ملی و منافع ملی بر صدر می نشیند ، آزادی انتخابات ، رسانه های آزاد و مستقل و منتقد بی دغدغه ی سانسور شکل می گیرند و افکار عمومی به انحراف کشیده نمی شود .

در فضای آزاد اندیشه ها جوانه می زنند و به بار می نشینند و ثمرات ارزشمندی به جامعه هدیه می دهند ، علوم و فنون رشد می کنند و جایگاه عالم و دانشمند و محقق و نویسنده و هنرمند و اهل فرهنگ رفیع می شود ، فقر و بیماری و افسردگی و یاس و ناامیدی و ترس و جهل اندک و اندکتر می شود ، اندیشه ی دینی طراوت و تازگی می یابد و در چالش با اندیشه های غیر دینی پخته و شکفته و دلپذیر و روح نواز و جان افزا می شود ، ریا و نفاق و سالوس و تملق و بردگی و بندگی رخت بر می بندد ، و هزاران نعمت و برکت و رحمت بر جامعه می بارد . اینهمه که گفته شد به معنای پشت کردن ملتی به سنت و فرهنگ و تاریخ خود و روی آوردن محض و چشم و گوش بسته به لیبرالیسم تقلیدی غربی نیست .

اما شما بگویید در سایه ی استبداد چه می روید ؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388ساعت 0:14  توسط سید ضیاء الدین رضاتوفیقی  | 

     آینده ی جنبش فعلی ملت ایران که جنبش سبز نیز خوانده می شود به تعامل یا تضاد سه عامل مهم بستگی دارد :

1 _ مناسبات بین المللی یا نظم و نظام جهانی : روشن است که اروپا و آمریکا بازیگران اصلی این میدان هستند و روسیه و چین بازیگری نقش دوم و گاهی سوم را دارند . بازیگران اصلی دل خوشی از جمهوری اسلامی ندارند . از مسئله ی هسته ای گرفته تا مسائل خاورمیانه و صلح اعراب و اسرائیل و مسائل عراق و افغانستان ، جمهوری اسلامی را مداخله گر ، بلند پرواز دانسته و او را تهدیدی علیه امنیت منطقه و جهان تبلیغ می کنند . سیاست های خارجی و داخلی اقتدار گرایان نیز بهانه ی کافی را به آن ها داده که جمهوری اسلامی را تهدیدی هسته ای برای منطقه و جهان و ناقض حقوق بشر و حامی تروریسم معرفی کنند .

     این واقعیتی آشکار است که اروپا و آمریکا به دنبال منافع خود هستند . منافع آن ها اقتضا می کند که در ایران ثبات باشد تا نفت صادر شود و بی ثباتی به سایر کشورهای نفت خیز منطقه سرایت نکند . حالا این ثبات بوسیله ی چه قدرت یا جریانی در ایران حفظ یا ایجاد می شود خیلی برای بازیگران بین المللی مهم نیست . مهم این است که منافع آن ها تامین شود .

2 _ اقتدارگرایان : این جریان نه همه ی نظام است و نه همه ی ایران . اما به هر حال اکنون قدرت اصلی را در دست دارد . ولی این قدرت مشروع و پایدار نیست . قدرتی پایدار است که مشروع و مقبول و متکی به خواست و رای مردم باشد . اقتذار گرایان امروزه از همه ی اهرم های قدرت استفاده کردند و دیگر چیزی ذخیره ندارند که از آن در تثبیت قدرت خود یا مشروعیت دادن به سلطه ی خود استفاده کنند . زور آخرین حربه ای بود که به شدت به کار بسته شد و کند شد و از کارآمدی افتاد .

3 _ مردمی که معترض اند : اکثریت مردم ایران معترض به حاکمیت اقتدارگرایان هستند و اعتراضات خود را در راهپیمایی های میلیونی و به اشکال مختلف به حکومت و جهان نشان دادند . خواست اصلی و تاریخی مردم ایران آزادی و حاکمیت ملی و در سایه ی آن پیشرفت و توسعه و از میان برداشتن فساد سیاسی و اقتصادی است .

     اینجا توازن قوا میان حاکمین و مردم مهم است . آیا قدرت این دو هم وزن است یا یکی از دیگری قوی تر است ؟ واقعیت این است که اگر مردم پیرامون یک خواست اساسی همبستگی فراگیر داشته باشند ، که ظاهرا در شرایط کنونی چنین است ، هیچ قدرتی را یارای مقابله با آنان نیست . در اینجا تنها خواست مشترک مهم نیست ، خود آگاهی جمعی و همبستگی ملی و هدایت جنبش با تکیه بر ایدئولوژی نجات بخش از مولفه های مهم موفقیت است . به گمان من مردم در این مسیر حرکت می کنند و وزنه ی قدرت مردم به شدت در حال سنگین شدن و اهرم های قدرت اقتدارگرایان با سرعت زیاد در حال سست شدن و از کار افتادن است .

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388ساعت 13:7  توسط سید ضیاء الدین رضاتوفیقی  | 

      آیا اسلام علت عقب ماندگی کشورهای اسلامی است  ؟ سال هاست که چنین پرسشی مطرح است . پرسش کنندگان مدعی هستند که کشورهای مسیحی ( اروپا و آمریکا )  و یهودی ( اسرائیل ) و کشورهایی با ادیان هندی _ چینی پیشرفت کردند اما کشورهای مسلمان همه توسعه نیافته و عقب افتاده و جهان سومی هستند . پس علت عقب افتادگی کشورهای مسلمان ٬ اسلام است .

دلایلی را  در رد این نظر به اختصار بیان می کنم و جویای نظر شما هستم :

1 _ کشورهایی با دین مسیحی ( آمریکای لاتین ) و ادیان هندی _ چینی ( اکثر کشورهای آسیای شرقی ) وجود دارند که عقب مانده و توسعه نیافته هستند .

2 _ کشورهای تحت حکومت اسلام ، در قرون 3 و 4 و 5 هجری قمری پیشرفته ترین کشورهای جهان شناخته شده ی آن روزگار بودند . و تمدن موسوم به اسلام بلحاظ علوم و فنون و سایر زمینه ها در آن قرن ها ، به اعتراف تمام مورخین و نویسندگان تاریخ های تمدن ، در اوج بود .

3 _ در همان قرون پیشرفت تمدن  اسلامی ، کشورهای مسیحی مذهب اروپا در جهل و عقب ماندگی قرون وسطایی به سر می بردند .

4 _ در روزگار ما کشورهای مسلمان عقب افتاده و اروپائیان و آمریکائیانٍ مسیحی  و نیز چین و هند و ژاپن و برخی کشورهای آسیای شرقی ، با دین های هندی _ چینی ، پیشرفته هستند .

5 _ اگر چهار مورد ذکر شده در بالا درست باشد ، حد اکثر نتیجه ای که می توان گرفت این است که ، بر خلاف نظر ماکس وبر و بسیاری از روشنفکران وطنیٍ پیش و پس از انقلاب اسلامی ، ملازمه ای بین دین و عقب ماندگی یا پیشرفت وجود ندارد . عقب ماندگی کشورهای مسلمان علل و عوامل دیگری دارد که مربوط به اسلام نیست . این اجمال ، تفصیل فراوانی دارد که از حوصله ی این گفتار خارج است .

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آذر 1387ساعت 3:22  توسط سید ضیاء الدین رضاتوفیقی  | 

     آیا جامعه ی بشری رو به تکامل است ؟ تکامل بدین معنا که بشر نواقص روحی _ معنوی ، علمی و مادی زندگی اجتماعی خود را ، هر چه جلوتر آمده رفع کرده و همچنان با همین جهت و هدف به پیش می رود . در پیشرفت علمی و اقتصادی و سیاسی نمی توان تردید کرد . اما در پیشرفت معنوی جای پرسش بسیار است .

     از یک دیدگاه حدود 10 هزار سال طول کشید تا انسان دوره ی کشاورزی را با مناسبات خاص خودش پشت سر بگذارد و حدود 300 سال طول کشید تا دوره ی صنایع سنگین با سوخت فسیلی را طی کند و اکنون کمتر از نیم قرن است که در عصر صنایع الکترونیک به سر می برد . جالب است که در دوره ی دوم بیش از چندین برابر دوره ی اول ، و در دوره ی سوم با سرعت و شتابی چندین برابر دوره ی دوم پیشرفت کرده است .

     اما با این همه پیشرفت علمی و صنعتی و رفاه و تسلط بر طبیعت و سرعت تغییرات ، به راستی ما به سمت کدام هدف در حرکتیم ؟ آیا در حال ویرانگری تنها زیست کره ی قابل زندگی و ویرانی محیط زیست هستیم ؟ آیا روح تصرف و سیطره و سلطه بر عالم و آدم تمدن بشری را تهدید به نابودی نمی کند ؟ آیا نگاه بشر نگاهی سوداگرانه به عالم نیست که به هر شیئ طبیعی به چشم کالا و سود می نگرد و به ویرانگری طبیعت و زیست کره ی خود مشغول است ؟ آلوده کردن دریاها و دشتها و از بین بردن جنگل ها و ایجاد گاز های گلخانه ای و نابودی لایه ی ازون ... به کجا خواهد انجامید ؟

     آیا سرمایه داری سوداگر ، اشتهای سیری ناپذیرش برای تصرف و تملک طبیعت و بهره برداری ویرانگر از آن تمامی خواهد داشت ؟ و آیا گوشش بدهکار هشدارهای سازمان های بین المللی در باره ی خطر از میان رفتن حیات در کره ی زمین خواهد بود ؟

     این روح سلطه جویی و سیطره طلبی و تصرف و تملک بی رحمانه ، که از دوره ی صنعتی آغاز شد ، از کجا در وجود بشر دمیده شد و رویید و تا کجا قابل گسترش است ؟ تا منشاء این سیطره جویی ویرانگر پیدا نشود ، این بیماری خود ویرانگری درمان نخواهد شد .

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم آذر 1387ساعت 2:4  توسط سید ضیاء الدین رضاتوفیقی  | 

      در کامنت های پست قبل ، بحث زیبایی بین من و دوست فرهیخته ٬ کویر ٬ آغاز شد و از جبر و اختیار تا عدالت خداوندی ادامه پیدا کرد و پایان نیافت . در نتیجه از بحث افتضاح و استیضاح کردان و تسلیم جناح یکدست حاکم به افکار عمومی و بیرون راندن وزیر سه ماهه ی کشور گذشتیم .

      معنای دو ابیاتی که از مولوی در پست پیشین نقل کردم ، این بود که بحث بین طرفداران جبر و اختیار تا روز قیامت ادامه دارد و آنچه این بحث را می برُد و قطع می کند و گفتگو را پایان می بخشد ، عشق است و بس .

      علاوه بر حدیث " نه جبر و نه اختیار ، بلکه چیزی بین این دو " ، اخیرا از عالم بزرگی ٬ حدیث دیگری از یکی از ائمه در این مورد شنیدم که آموزنده است = بحر عمیق لاتدخلوها و طریق مظلم لاتسلکوها : ( بحث جبر و اختیار ) دریای ژرفی ست ، وارد آن نشوید و راه بسیار تاریکی ست ، از آن نروید .

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم آبان 1387ساعت 0:45  توسط سید ضیاء الدین رضاتوفیقی  | 

     شاعر عزیز ، آقای علیرضا صحافزاد ، مدیر وبلاگ خط حطی های خیال ، درخواست ادامه ی بحث جبر و اختیار را کردند . این بحث ناخواسته در کامنت های پست قبل مطرح شد .

     بحث را فلسفی و سنگین طرح نمی کنم و آن را با این پرسش آغاز می کنم : آیا انسان در افکار ، رفتار و کردار خود آزاد (مختار ) است یا مجبور ؟ می دانیم که تولد و مرگ ما به اختیار ما نیست ، اما در فاصله ی این دو رویداد بزرگی که برای هر انسانی رخ می دهد ، تا چه میزان اختیار داریم و به چه میزانی مجبوریم ؟ منظور پاسخ کمی نیست تا درصد تعیین کنیم .

     انسان علاوه بر اینکه در تولد خود نقشی ندارد  ، در مکان جغرافیایی ، محیط فرهنگی ، دینی ، تاریخی و اجتماعیٍ محل تولد خود نیز نقشی ندارد . اکثریت قریب به اتفاق ما دینٍ تقلیدی داریم . اکثریت کسانی که در هند ، چین ، دنیای اسلام ، دنیای مسیحیت ... به دنیا می آیند دینٍ اجدادی ، زبان مادری ، فرهنگ و باورها و ارزش ها و سنت های جامعه ی خود را ، با مکانیسم اکتسابی و جامعه پذیری ، درونی کرده و از آن ها پیروی می کنند .

     تفاوت شخصیت افراد در یک فرهنگ و حتی در یک خانواده نیز ناشی از متفاوت بودن اکتسابات آن ها در گروه های دوستانه یا فکری و اقتصادی و سیاسی و نیز مطالعات و تحصیلات ، و اثر پذیری از اینگونه عوامل است . هوش نیز یک امر ژنتیک و غیر اختیاری ست . تازه از جبرهای سیاسی قدرت های حکومتی هم می گذریم . 

     براستی چقدر آزادی برای انسان می ماند ؟ من به اختیار محدود معتقدم . اما سهم جبر را ، حتی در دنیای مدرن و دمکراسی های غربی ، بیشتر از اختیار می دانم . البته این عقیده را ( یعنی سهم بیشتر قائل شدن برای جبر را ) به هیچ روی ، مجوزی برای تنبلی و تلاش و پیشرفت نکردن و یا مرتکب جرم و جنایت شدن نمی دانم .

     دکتر شریعتی معتقد بود که با خودآگاهی می توان از جبر تاریخ ٬ جامعه ٬ طبیعت و خویشتن رها شد . اما فارغ از اینکه خودآگاهی چیست و چه تعریفی دارد ٬ باید پرسیدکه خودآگاهی اکتسابی ست یا وراثتی ؟ یقینا او معتقد بود خودآگاهی اکتسابی ست . در این صورت محصول علل و عواملی است که ضرورتا بر فرد خودآگاه عارض شده است و از کف اختیار و انتخاب او خارج است . شما چه نظری دارید ؟

مولوی : در   میان    جبری    و     اهل    قدر       همچنان بحث است تا حشر ای پدر
            آنچه برٌد بحث را عشق است و  بس      کو   ز    گفتگو     شود    فریاد   رس

۸ وبلاگ دیگر را از پیوندهای وبلاگم ٬ به دلایلی که در گذشته گفتم حذف کردم .

 

+ نوشته شده در  جمعه دهم آبان 1387ساعت 23:28  توسط سید ضیاء الدین رضاتوفیقی  | 

     نتایجی که در پی می آید حاصل 120 پژوهش من در چت روم ، روم آسیا ، از روم 1 تا 7 است . مقدمتا باید نکاتی را عرض کنم : می دانید که سن ازدواج به علت های مختلفی و از جمله مشکل مسکن و اشتغال افزایش پیدا کرد . از طرفی نیاز جنسی جوانان یک نیاز بنیادی و یک نیاز طبیعی ، درست مثل غذا و آب است . اما هنجارهای اجتماعی و ارزش های حکومتی یک پاسخ به این نیاز بیشتر ندارد : زشت است ، بد است ، نکنید .

       نیازهای بنیادی و فیزیولوژیک در برابر منع اخلاقی و دینی و حکومتی ٬ فقط در اندکی از انسان ها اثر گذار است . و تازه این اندک آدمیان ، به علت سرکوب یک نیاز بنیادی ٬ گرفتار مشکلات روانی می شوند . وقتی نیاز جنسی در یک نوجوان یا جوان شکوفا می شود ، اگر راهی معقول و مشروع از طرف جامعه و حکومت پیش پای او گذاشته نشود ، درست مثل این است که او گرسنه باشد و به او توصیه کنید که غذا نخور تا کار و درآمد پیدا کنی . روشن است که  نتیجه ی چنین توصیه ای چه خواهد بود .

     در جوامعی که شکاف ثروت زیاد و جمعیت بینوایان و فقرا فراوان است ، دزدی زیاد و حرمت مالکیت نادیده گرفته خواهد شد و تاثیر پلیس و مجازات ها نیز بسیار کم است . انحرافات اجتماعی همه از این جنس اند . نتیجه ی یک پژوهش در تهران 20 سال پیش نشان می دهد که دستگیر شدگان به علت تخلف جنسی ٬ 80 درصد مجرد و 20 درصد متاهل بودند . تازه این 20 درصد هم تحلیل خاص خود را دارد که خاستگاه آن ها و اعتقادات آن ها و شکل ازدواج های آن ها چگونه بوده است . بنا بر یک پژوهش در یک جامعه ی نسبتا سالم و مرفه و آزاد ، افراد کاملا بی بند و بار جنسی 3 درصد بیشتر نیستند که این سه درصد نیز علل فیزیولوژیک ، سودجویی سوداگران ، روانی و غیره را دارد .

      نمی خواهم در این مختصر به همه ی ابعاد قضیه بپردازم ، اما براستی جوانان ایرانی با این نیاز بنیادی و این موانع رفع نیاز چه کنند ؟ مردم و حکومت باید به این پرسش جواب دهند . به نظر من اسلام هیچ تقصیری در این زمینه ندارد . اسلام فقط از تنوع طلبی بیمار گونه ی جنسی منع کرده و افراد را از تجاوز با زور و نیز زنای محصنه ( مرد و زن متاهل ) منع کرده است و هر چه غیر از این است به فرهنگ ملت ها مربوط است و  ربطی به اسلام ندارد .

      اسلام فرد انسانی را از نگاه نامشروع و خلوت با نامحرم منع کرد ، اما جامعه ی اسلامی را از تهمت نیز منع کرد ، حتی اگر دو نفر را عریان در یک تختخواب ببینید اجازه ی تهمت زدن ندارید . و حتی اگر سه نفر شهادت به عمل زنای کسانی بدهند ، آن سه نفر باید حد بخورند و تازه چهار نفر شاهد باید عادل باشند و عمل زنا را نیز به کیفیتی که در کتب فقهی هست دیده باشند .این ها را همه می دانند ، اما گفتم تا جوانانی که این نوشته را می خوانند ، اسلام را مقصر برخوردهای ناروا ندانند .

          اما مختصری از نتیجه ی پژوهش :

1 _ بسیاری از کسانی که در چت روم هستند ، بد دهن ترین ٬ فحاش ترین و بی حیا ترین آدم ها هستند . در آنجا چون هر کس نقاب بر چهره دارد یا به عبارت بهتر نقاب ها از چهره ها برداشته شده است ، رکیک ترین حرف ها را می شنوید و می بینید .
 ۲ _ جامعه ی آماری حدود ۲۰۰۰ نفر و نمونه ی آماری دقیقا ۲۰۰ نفر . حداقل زمان مصاحبه ( البته با زبان خاص چت روم که پیش از پژوهش به سرعت آن را آموختم . ) ۱۰ دقیقه و حد اکثر ۶۰ دقیقه . ( مصاحبه های کمتر از ده دقیقه و بیشتر از یک ساعت را لحاظ نکردم چون آن ها حساب خاص خود را دارند و خارج از زمان ۱۲۰ ساعت است ) . نمونه ی آماری را بسیار بالا گرفتم تا به واقعیت نزدیک تر باشد .
3 _ افراد ایرانی در چت روم بین سنین 16 تا 65 سال هستند . 86 درصد افراد زیر 30 سال هستند .
4 _  85 درصد افراد چت روم مجرد هستند .
5 _  68 درصد افراد مرد و 32 زن هستند .
6 _  69 درصد آن ها بیکار هستند .
7 _  93 در صد نیاز جنسی دارند .
8 _  45 درصد افراد چت روم واقعا به دنبال شریک جنسی  بیرون از چت روم هستند .
9 _  48 در صد افراد چت روم به دنبال رفع نیاز در همان چت روم از طرق مختلف هستند .

      در پایان باید بگویم که این پژوهش دارای نقائصی است و طبعا کامل نیست . و نیز این نتیجه را به هیچ وجه نمی توان به کل جامعه ی ایرانی تعمیم داد . چت روم در ایران جائی است برای تخلیه ی هیجانات جنسی و برخی هیجانات دیگر . و البته جائی که در آن ازدواج های نادرست اینترنتی و دوستی های ناپایدار و نیز تاثیرات بسیار منفی بر کانون خانواده و حتی در برخی موارد فروپاشی کانون خانواده صورت می گیرد . امیدوارم روزی برسد که چت روم ایرانی سالم و کارکرد مفیدی پیدا کند .
     

+ نوشته شده در  شنبه پنجم مرداد 1387ساعت 23:3  توسط سید ضیاء الدین رضاتوفیقی  | 

     یازدهم اردیبهشت روز جهانی کارگر ، بر همه کارگران و زحمتکشان مبارک باد . از

روزی که ماشین و کارخانه و صنعت حد فاصل دنیای قدیم و جدید شد و بورژوازی در

غرب متولد شد و شیوه ی تولید عوض شد ، موضوعی به نام استثمار نوین و بهره

کشی مدرن انسان از انسان مطرح شد . مارکس با طرح ماتریالیسم تاریخی و

ماتریالیسم دیالکتیک و طرح منطق دیالکتیک ( که اصل آن را از هگل وام گرفته بود ) و

با همکاری و همفکری انگلس ، و کمک گرفتن از جامعه شناسی و اقتصاد و تاریخ و

فلسفه نوعی از جهان بینی و ایدئولوژی ارائه کرد که در آن به زعم خود علاوه بر

شناخت جهان و انسان و تاریخ ، گذشته ، حال و آینده ی بشر را می شناساند و این

شناخت قطعی و یقینی تلقی می شد . اگر چه اندیشه ی او و همفکرانش در علوم

انسانی تاثیر به سزا گذاشت اما واجد نارسایی های هستی شناسانه و روش

شناسانه ای بود که تا این نارسایی ها مورد قبول نئو مارکسیست ها قرار گرفت بیش

از یک قرن زمان سپری شد . اما بحث مهم مارکس در کتاب کاپیتال همانا طرح بحث

" ارزش اضافی " ست که بخشی از واقعیت را در بر دارد و بزودی در ادامه ی همین

مطلب یا مطلب بعدی به آن خواهم پرداخت . اما به مناسبت روز کارگر در این فرصت

کم فقط می توانم بگویم که استثمار کارگران در گذشته و حال ( یعنی از زمان تولد

بورژوازی ) وجود داشته و دارد . نیروی تولید هنوز به طور غالب کارگرانند و سرمایه

داری ، با اشکال مختلف خود همچنان به استثمار و سرکوب ادامه می دهد . ادامه ی

مطلب را بزودی خواهم نوشت .

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 10:45  توسط سید ضیاء الدین رضاتوفیقی  | 

 

     دو داستان کوتاه  : یه کسی حضرت عیسی (ع ) را در حال فرار دید ،  پرسید : از چی فرار می کنی ؟ گفت : از یه آدم احمق . دوباره با تعجب پرسید : شما که بیماران لاعلاج را شفا ، و مرده ها را زنده می کنی ،  خب چرا این را شفا نمیدی ؟ گفت : فقط بیماری احمقیه که درمان نداره .

 

     دیگه اینکه یه آدمی مشکل مهمی داشت ٬ از کسی مشورت خواست . اون کس گفت : من با تو دشمنم برو با دوستی مشورت کن که خیر تو را بخواهد .             هرکه باشد همنشین دوستان        هست در گلخن میان بوستان .

اون آدم گرفتار در جواب گفت : می دونم دشمنم هستی ، اما چون عاقل و اهل معنویتی ، نفس کینه توزت را عقلت ٬ مهار میکنه . مولوی دیگه بحث را با داستان های زیاد ٬ ادامه میده و گریز می زنه که دو عقل داریم ، یکی اونه که برای کسب و کاره و تو جامعه و مدرسه یاد می گیریم و بر دوش آدمی سنگینی می کنه ، و دومی اونه که خدا به ما بخشیده و سرچشمه ش در جان آدمیه و فاسد و پیر و فرسوده نمیشه :

عقل ٬ دو عقل است اول مکسبی    که در آموزی چو در مکتب صبی

عقل  تو  افزون  شود  بر  دیگران     لیک تو باشی ز حفظ  آن گران

عقل  دیگر   بخشش  یزدان   بود     چشمه  آن  در  میان  جان بود

چون ز سینه آب دانش جوش کرد    نه  شود گنده نه دیرینه نه زرد

عقل مورد ستایش مولوی این دومیه:                               

 گفت پیغمبر که احمق هر که هست   او عدو ماست و غول رهزن است

عقل   دشنامم   دهد  ٬  من   راضیم    زانکه   فیضی   دارد   از  فیاضیم

احمق   ار    حلوا    نهد    اندر    لبم      من  از  آن  حلوای  او  اندر   تبم

     چه خوبه که ما در مسائل شخصی ، در کار و شغل ، در زندگی و در مسئولیت ها و مدیریت ها با آدم های عاقل ، از نوع دومش مشورت کنیم  . و مهمتر از همه دولت ، وزرا ، نمایندگان مجلس ، در امور داخلی و خارجی ، هر وقت نیاز به مشورت داشتند ، با این تیپ عقلا مشورت کنند . البته نه فقط در این دوره ، که در همه دوره ها . آخرین سخن اینکه امام علی ( ع ) در نامه به مالک اشتر می نویسه با سه نوع آدم مشورت نکن : حریص ، بخیل و ترسو .    

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم آبان 1386ساعت 1:52  توسط سید ضیاء الدین رضاتوفیقی  |