تقدیر عالم فیزیکی و بخصوص عالم انسانی ، هر چند در مقاطعی و یا در بخشی از جامعه ی انسانی وقفه یا واپسگرایی دیده می شود ، اما در مجموع و در کلیت این عالم ، تغییر در جهت تکامل یا بیشتر متمدن شدن یا پیشرفت مشهود است .
در تاریخ سرشار از دگرگونی همیشه نیروهایی بودند که در عرصه های مختلف حامل و عامل این تغییرات بودند و در مقابل نیز نیروهایی بودند که به علت منافع نامشروع خود در مقابل قانون حیات و ناموس آفرینش و سنت ها و قوانین حیات اجتماعی بشر که بر محور تحول و تغییر است می خواستند مانع شوند . چنین کسانی خیال خام توقف یا تغییر مسیر دگرگونی های محتوم را در سر پرورانده یا می پرورند . اما اگر به سرنوشت عبرت آموز اخلاف خود بنگرند ، خواهند دید که ناهمانگی و یا ایستادگی در مقابل تغییرات یا به تعبیر اسلامی سنن الهی و تغییر مقدر و جاری عالم ، مجازات های سختی را در پی دارد . اگر چشم و گوش و عقل و دلمان را پرده ای پوشانده سعی کنیم پرده ی نادانی را بدریم . فاعتبروا یا اولی الابصار .
در سایه ی آزادی است که امنیت و حقوق انسانی رعایت می شود ، متجاوزین به حقوق دیگران در دادگاه های مستقل محاکمه و مجازات می شوند ، استعدادها شکوفا می شوند ، اقتصاد رشد و رونق می یابد و فساد و عقب ماندگی رو به غروب می رود ، حاکمیت ملی و منافع ملی بر صدر می نشیند ، آزادی انتخابات ، رسانه های آزاد و مستقل و منتقد بی دغدغه ی سانسور شکل می گیرند و افکار عمومی به انحراف کشیده نمی شود .
در فضای آزاد اندیشه ها جوانه می زنند و به بار می نشینند و ثمرات ارزشمندی به جامعه هدیه می دهند ، علوم و فنون رشد می کنند و جایگاه عالم و دانشمند و محقق و نویسنده و هنرمند و اهل فرهنگ رفیع می شود ، فقر و بیماری و افسردگی و یاس و ناامیدی و ترس و جهل اندک و اندکتر می شود ، اندیشه ی دینی طراوت و تازگی می یابد و در چالش با اندیشه های غیر دینی پخته و شکفته و دلپذیر و روح نواز و جان افزا می شود ، ریا و نفاق و سالوس و تملق و بردگی و بندگی رخت بر می بندد ، و هزاران نعمت و برکت و رحمت بر جامعه می بارد . اینهمه که گفته شد به معنای پشت کردن ملتی به سنت و فرهنگ و تاریخ خود و روی آوردن محض و چشم و گوش بسته به لیبرالیسم تقلیدی غربی نیست .
اما شما بگویید در سایه ی استبداد چه می روید ؟
1 _ مناسبات بین المللی یا نظم و نظام جهانی : روشن است که اروپا و آمریکا بازیگران اصلی این میدان هستند و روسیه و چین بازیگری نقش دوم و گاهی سوم را دارند . بازیگران اصلی دل خوشی از جمهوری اسلامی ندارند . از مسئله ی هسته ای گرفته تا مسائل خاورمیانه و صلح اعراب و اسرائیل و مسائل عراق و افغانستان ، جمهوری اسلامی را مداخله گر ، بلند پرواز دانسته و او را تهدیدی علیه امنیت منطقه و جهان تبلیغ می کنند . سیاست های خارجی و داخلی اقتدار گرایان نیز بهانه ی کافی را به آن ها داده که جمهوری اسلامی را تهدیدی هسته ای برای منطقه و جهان و ناقض حقوق بشر و حامی تروریسم معرفی کنند .
این واقعیتی آشکار است که اروپا و آمریکا به دنبال منافع خود هستند . منافع آن ها اقتضا می کند که در ایران ثبات باشد تا نفت صادر شود و بی ثباتی به سایر کشورهای نفت خیز منطقه سرایت نکند . حالا این ثبات بوسیله ی چه قدرت یا جریانی در ایران حفظ یا ایجاد می شود خیلی برای بازیگران بین المللی مهم نیست . مهم این است که منافع آن ها تامین شود .
2 _ اقتدارگرایان : این جریان نه همه ی نظام است و نه همه ی ایران . اما به هر حال اکنون قدرت اصلی را در دست دارد . ولی این قدرت مشروع و پایدار نیست . قدرتی پایدار است که مشروع و مقبول و متکی به خواست و رای مردم باشد . اقتذار گرایان امروزه از همه ی اهرم های قدرت استفاده کردند و دیگر چیزی ذخیره ندارند که از آن در تثبیت قدرت خود یا مشروعیت دادن به سلطه ی خود استفاده کنند . زور آخرین حربه ای بود که به شدت به کار بسته شد و کند شد و از کارآمدی افتاد .
3 _ مردمی که معترض اند : اکثریت مردم ایران معترض به حاکمیت اقتدارگرایان هستند و اعتراضات خود را در راهپیمایی های میلیونی و به اشکال مختلف به حکومت و جهان نشان دادند . خواست اصلی و تاریخی مردم ایران آزادی و حاکمیت ملی و در سایه ی آن پیشرفت و توسعه و از میان برداشتن فساد سیاسی و اقتصادی است .
اینجا توازن قوا میان حاکمین و مردم مهم است . آیا قدرت این دو هم وزن است یا یکی از دیگری قوی تر است ؟ واقعیت این است که اگر مردم پیرامون یک خواست اساسی همبستگی فراگیر داشته باشند ، که ظاهرا در شرایط کنونی چنین است ، هیچ قدرتی را یارای مقابله با آنان نیست . در اینجا تنها خواست مشترک مهم نیست ، خود آگاهی جمعی و همبستگی ملی و هدایت جنبش با تکیه بر ایدئولوژی نجات بخش از مولفه های مهم موفقیت است . به گمان من مردم در این مسیر حرکت می کنند و وزنه ی قدرت مردم به شدت در حال سنگین شدن و اهرم های قدرت اقتدارگرایان با سرعت زیاد در حال سست شدن و از کار افتادن است .
دلایلی را در رد این نظر به اختصار بیان می کنم و جویای نظر شما هستم :
1 _ کشورهایی با دین مسیحی ( آمریکای لاتین ) و ادیان هندی _ چینی ( اکثر کشورهای آسیای شرقی ) وجود دارند که عقب مانده و توسعه نیافته هستند .
2 _ کشورهای تحت حکومت اسلام ، در قرون 3 و 4 و 5 هجری قمری پیشرفته ترین کشورهای جهان شناخته شده ی آن روزگار بودند . و تمدن موسوم به اسلام بلحاظ علوم و فنون و سایر زمینه ها در آن قرن ها ، به اعتراف تمام مورخین و نویسندگان تاریخ های تمدن ، در اوج بود .
3 _ در همان قرون پیشرفت تمدن اسلامی ، کشورهای مسیحی مذهب اروپا در جهل و عقب ماندگی قرون وسطایی به سر می بردند .
4 _ در روزگار ما کشورهای مسلمان عقب افتاده و اروپائیان و آمریکائیانٍ مسیحی و نیز چین و هند و ژاپن و برخی کشورهای آسیای شرقی ، با دین های هندی _ چینی ، پیشرفته هستند .
5 _ اگر چهار مورد ذکر شده در بالا درست باشد ، حد اکثر نتیجه ای که می توان گرفت این است که ، بر خلاف نظر ماکس وبر و بسیاری از روشنفکران وطنیٍ پیش و پس از انقلاب اسلامی ، ملازمه ای بین دین و عقب ماندگی یا پیشرفت وجود ندارد . عقب ماندگی کشورهای مسلمان علل و عوامل دیگری دارد که مربوط به اسلام نیست . این اجمال ، تفصیل فراوانی دارد که از حوصله ی این گفتار خارج است .
از یک دیدگاه حدود 10 هزار سال طول کشید تا انسان دوره ی کشاورزی را با مناسبات خاص خودش پشت سر بگذارد و حدود 300 سال طول کشید تا دوره ی صنایع سنگین با سوخت فسیلی را طی کند و اکنون کمتر از نیم قرن است که در عصر صنایع الکترونیک به سر می برد . جالب است که در دوره ی دوم بیش از چندین برابر دوره ی اول ، و در دوره ی سوم با سرعت و شتابی چندین برابر دوره ی دوم پیشرفت کرده است .
اما با این همه پیشرفت علمی و صنعتی و رفاه و تسلط بر طبیعت و سرعت تغییرات ، به راستی ما به سمت کدام هدف در حرکتیم ؟ آیا در حال ویرانگری تنها زیست کره ی قابل زندگی و ویرانی محیط زیست هستیم ؟ آیا روح تصرف و سیطره و سلطه بر عالم و آدم تمدن بشری را تهدید به نابودی نمی کند ؟ آیا نگاه بشر نگاهی سوداگرانه به عالم نیست که به هر شیئ طبیعی به چشم کالا و سود می نگرد و به ویرانگری طبیعت و زیست کره ی خود مشغول است ؟ آلوده کردن دریاها و دشتها و از بین بردن جنگل ها و ایجاد گاز های گلخانه ای و نابودی لایه ی ازون ... به کجا خواهد انجامید ؟
آیا سرمایه داری سوداگر ، اشتهای سیری ناپذیرش برای تصرف و تملک طبیعت و بهره برداری ویرانگر از آن تمامی خواهد داشت ؟ و آیا گوشش بدهکار هشدارهای سازمان های بین المللی در باره ی خطر از میان رفتن حیات در کره ی زمین خواهد بود ؟
این روح سلطه جویی و سیطره طلبی و تصرف و تملک بی رحمانه ، که از دوره ی صنعتی آغاز شد ، از کجا در وجود بشر دمیده شد و رویید و تا کجا قابل گسترش است ؟ تا منشاء این سیطره جویی ویرانگر پیدا نشود ، این بیماری خود ویرانگری درمان نخواهد شد .
معنای دو ابیاتی که از مولوی در پست پیشین نقل کردم ، این بود که بحث بین طرفداران جبر و اختیار تا روز قیامت ادامه دارد و آنچه این بحث را می برُد و قطع می کند و گفتگو را پایان می بخشد ، عشق است و بس .
علاوه بر حدیث " نه جبر و نه اختیار ، بلکه چیزی بین این دو " ، اخیرا از عالم بزرگی ٬ حدیث دیگری از یکی از ائمه در این مورد شنیدم که آموزنده است = بحر عمیق لاتدخلوها و طریق مظلم لاتسلکوها : ( بحث جبر و اختیار ) دریای ژرفی ست ، وارد آن نشوید و راه بسیار تاریکی ست ، از آن نروید .
بحث را فلسفی و سنگین طرح نمی کنم و آن را با این پرسش آغاز می کنم : آیا انسان در افکار ، رفتار و کردار خود آزاد (مختار ) است یا مجبور ؟ می دانیم که تولد و مرگ ما به اختیار ما نیست ، اما در فاصله ی این دو رویداد بزرگی که برای هر انسانی رخ می دهد ، تا چه میزان اختیار داریم و به چه میزانی مجبوریم ؟ منظور پاسخ کمی نیست تا درصد تعیین کنیم .
انسان علاوه بر اینکه در تولد خود نقشی ندارد ، در مکان جغرافیایی ، محیط فرهنگی ، دینی ، تاریخی و اجتماعیٍ محل تولد خود نیز نقشی ندارد . اکثریت قریب به اتفاق ما دینٍ تقلیدی داریم . اکثریت کسانی که در هند ، چین ، دنیای اسلام ، دنیای مسیحیت ... به دنیا می آیند دینٍ اجدادی ، زبان مادری ، فرهنگ و باورها و ارزش ها و سنت های جامعه ی خود را ، با مکانیسم اکتسابی و جامعه پذیری ، درونی کرده و از آن ها پیروی می کنند .
تفاوت شخصیت افراد در یک فرهنگ و حتی در یک خانواده نیز ناشی از متفاوت بودن اکتسابات آن ها در گروه های دوستانه یا فکری و اقتصادی و سیاسی و نیز مطالعات و تحصیلات ، و اثر پذیری از اینگونه عوامل است . هوش نیز یک امر ژنتیک و غیر اختیاری ست . تازه از جبرهای سیاسی قدرت های حکومتی هم می گذریم .
براستی چقدر آزادی برای انسان می ماند ؟ من به اختیار محدود معتقدم . اما سهم جبر را ، حتی در دنیای مدرن و دمکراسی های غربی ، بیشتر از اختیار می دانم . البته این عقیده را ( یعنی سهم بیشتر قائل شدن برای جبر را ) به هیچ روی ، مجوزی برای تنبلی و تلاش و پیشرفت نکردن و یا مرتکب جرم و جنایت شدن نمی دانم .
دکتر شریعتی معتقد بود که با خودآگاهی می توان از جبر تاریخ ٬ جامعه ٬ طبیعت و خویشتن رها شد . اما فارغ از اینکه خودآگاهی چیست و چه تعریفی دارد ٬ باید پرسیدکه خودآگاهی اکتسابی ست یا وراثتی ؟ یقینا او معتقد بود خودآگاهی اکتسابی ست . در این صورت محصول علل و عواملی است که ضرورتا بر فرد خودآگاه عارض شده است و از کف اختیار و انتخاب او خارج است . شما چه نظری دارید ؟
مولوی : در میان جبری و اهل قدر همچنان بحث است تا حشر ای پدر
آنچه برٌد بحث را عشق است و بس کو ز گفتگو شود فریاد رس
۸ وبلاگ دیگر را از پیوندهای وبلاگم ٬ به دلایلی که در گذشته گفتم حذف کردم .
نیازهای بنیادی و فیزیولوژیک در برابر منع اخلاقی و دینی و حکومتی ٬ فقط در اندکی از انسان ها اثر گذار است . و تازه این اندک آدمیان ، به علت سرکوب یک نیاز بنیادی ٬ گرفتار مشکلات روانی می شوند . وقتی نیاز جنسی در یک نوجوان یا جوان شکوفا می شود ، اگر راهی معقول و مشروع از طرف جامعه و حکومت پیش پای او گذاشته نشود ، درست مثل این است که او گرسنه باشد و به او توصیه کنید که غذا نخور تا کار و درآمد پیدا کنی . روشن است که نتیجه ی چنین توصیه ای چه خواهد بود .
در جوامعی که شکاف ثروت زیاد و جمعیت بینوایان و فقرا فراوان است ، دزدی زیاد و حرمت مالکیت نادیده گرفته خواهد شد و تاثیر پلیس و مجازات ها نیز بسیار کم است . انحرافات اجتماعی همه از این جنس اند . نتیجه ی یک پژوهش در تهران 20 سال پیش نشان می دهد که دستگیر شدگان به علت تخلف جنسی ٬ 80 درصد مجرد و 20 درصد متاهل بودند . تازه این 20 درصد هم تحلیل خاص خود را دارد که خاستگاه آن ها و اعتقادات آن ها و شکل ازدواج های آن ها چگونه بوده است . بنا بر یک پژوهش در یک جامعه ی نسبتا سالم و مرفه و آزاد ، افراد کاملا بی بند و بار جنسی 3 درصد بیشتر نیستند که این سه درصد نیز علل فیزیولوژیک ، سودجویی سوداگران ، روانی و غیره را دارد .
نمی خواهم در این مختصر به همه ی ابعاد قضیه بپردازم ، اما براستی جوانان ایرانی با این نیاز بنیادی و این موانع رفع نیاز چه کنند ؟ مردم و حکومت باید به این پرسش جواب دهند . به نظر من اسلام هیچ تقصیری در این زمینه ندارد . اسلام فقط از تنوع طلبی بیمار گونه ی جنسی منع کرده و افراد را از تجاوز با زور و نیز زنای محصنه ( مرد و زن متاهل ) منع کرده است و هر چه غیر از این است به فرهنگ ملت ها مربوط است و ربطی به اسلام ندارد .
اسلام فرد انسانی را از نگاه نامشروع و خلوت با نامحرم منع کرد ، اما جامعه ی اسلامی را از تهمت نیز منع کرد ، حتی اگر دو نفر را عریان در یک تختخواب ببینید اجازه ی تهمت زدن ندارید . و حتی اگر سه نفر شهادت به عمل زنای کسانی بدهند ، آن سه نفر باید حد بخورند و تازه چهار نفر شاهد باید عادل باشند و عمل زنا را نیز به کیفیتی که در کتب فقهی هست دیده باشند .این ها را همه می دانند ، اما گفتم تا جوانانی که این نوشته را می خوانند ، اسلام را مقصر برخوردهای ناروا ندانند .
اما مختصری از نتیجه ی پژوهش :
1 _ بسیاری از کسانی که در چت روم هستند ، بد دهن ترین ٬ فحاش ترین و بی حیا ترین آدم ها هستند . در آنجا چون هر کس نقاب بر چهره دارد یا به عبارت بهتر نقاب ها از چهره ها برداشته شده است ، رکیک ترین حرف ها را می شنوید و می بینید .
۲ _ جامعه ی آماری حدود ۲۰۰۰ نفر و نمونه ی آماری دقیقا ۲۰۰ نفر . حداقل زمان مصاحبه ( البته با زبان خاص چت روم که پیش از پژوهش به سرعت آن را آموختم . ) ۱۰ دقیقه و حد اکثر ۶۰ دقیقه . ( مصاحبه های کمتر از ده دقیقه و بیشتر از یک ساعت را لحاظ نکردم چون آن ها حساب خاص خود را دارند و خارج از زمان ۱۲۰ ساعت است ) . نمونه ی آماری را بسیار بالا گرفتم تا به واقعیت نزدیک تر باشد .
3 _ افراد ایرانی در چت روم بین سنین 16 تا 65 سال هستند . 86 درصد افراد زیر 30 سال هستند .
4 _ 85 درصد افراد چت روم مجرد هستند .
5 _ 68 درصد افراد مرد و 32 زن هستند .
6 _ 69 درصد آن ها بیکار هستند .
7 _ 93 در صد نیاز جنسی دارند .
8 _ 45 درصد افراد چت روم واقعا به دنبال شریک جنسی بیرون از چت روم هستند .
9 _ 48 در صد افراد چت روم به دنبال رفع نیاز در همان چت روم از طرق مختلف هستند .
در پایان باید بگویم که این پژوهش دارای نقائصی است و طبعا کامل نیست . و نیز این نتیجه را به هیچ وجه نمی توان به کل جامعه ی ایرانی تعمیم داد . چت روم در ایران جائی است برای تخلیه ی هیجانات جنسی و برخی هیجانات دیگر . و البته جائی که در آن ازدواج های نادرست اینترنتی و دوستی های ناپایدار و نیز تاثیرات بسیار منفی بر کانون خانواده و حتی در برخی موارد فروپاشی کانون خانواده صورت می گیرد . امیدوارم روزی برسد که چت روم ایرانی سالم و کارکرد مفیدی پیدا کند .
یازدهم اردیبهشت روز جهانی کارگر ، بر همه کارگران و زحمتکشان مبارک باد . از
روزی که ماشین و کارخانه و صنعت حد فاصل دنیای قدیم و جدید شد و بورژوازی در
غرب متولد شد و شیوه ی تولید عوض شد ، موضوعی به نام استثمار نوین و بهره
کشی مدرن انسان از انسان مطرح شد . مارکس با طرح ماتریالیسم تاریخی و
ماتریالیسم دیالکتیک و طرح منطق دیالکتیک ( که اصل آن را از هگل وام گرفته بود ) و
با همکاری و همفکری انگلس ، و کمک گرفتن از جامعه شناسی و اقتصاد و تاریخ و
فلسفه نوعی از جهان بینی و ایدئولوژی ارائه کرد که در آن به زعم خود علاوه بر
شناخت جهان و انسان و تاریخ ، گذشته ، حال و آینده ی بشر را می شناساند و این
شناخت قطعی و یقینی تلقی می شد . اگر چه اندیشه ی او و همفکرانش در علوم
انسانی تاثیر به سزا گذاشت اما واجد نارسایی های هستی شناسانه و روش
شناسانه ای بود که تا این نارسایی ها مورد قبول نئو مارکسیست ها قرار گرفت بیش
از یک قرن زمان سپری شد . اما بحث مهم مارکس در کتاب کاپیتال همانا طرح بحث
" ارزش اضافی " ست که بخشی از واقعیت را در بر دارد و بزودی در ادامه ی همین
مطلب یا مطلب بعدی به آن خواهم پرداخت . اما به مناسبت روز کارگر در این فرصت
کم فقط می توانم بگویم که استثمار کارگران در گذشته و حال ( یعنی از زمان تولد
بورژوازی ) وجود داشته و دارد . نیروی تولید هنوز به طور غالب کارگرانند و سرمایه
داری ، با اشکال مختلف خود همچنان به استثمار و سرکوب ادامه می دهد . ادامه ی
مطلب را بزودی خواهم نوشت .
دو داستان کوتاه : یه کسی حضرت عیسی (ع ) را در حال فرار دید ، پرسید : از چی فرار می کنی ؟ گفت : از یه آدم احمق . دوباره با تعجب پرسید : شما که بیماران لاعلاج را شفا ، و مرده ها را زنده می کنی ، خب چرا این را شفا نمیدی ؟ گفت : فقط بیماری احمقیه که درمان نداره .
دیگه اینکه یه آدمی مشکل مهمی داشت ٬ از کسی مشورت خواست . اون کس گفت : من با تو دشمنم برو با دوستی مشورت کن که خیر تو را بخواهد . هرکه باشد همنشین دوستان هست در گلخن میان بوستان .
اون آدم گرفتار در جواب گفت : می دونم دشمنم هستی ، اما چون عاقل و اهل معنویتی ، نفس کینه توزت را عقلت ٬ مهار میکنه . مولوی دیگه بحث را با داستان های زیاد ٬ ادامه میده و گریز می زنه که دو عقل داریم ، یکی اونه که برای کسب و کاره و تو جامعه و مدرسه یاد می گیریم و بر دوش آدمی سنگینی می کنه ، و دومی اونه که خدا به ما بخشیده و سرچشمه ش در جان آدمیه و فاسد و پیر و فرسوده نمیشه :
عقل ٬ دو عقل است اول مکسبی که در آموزی چو در مکتب صبی
عقل تو افزون شود بر دیگران لیک تو باشی ز حفظ آن گران
عقل دیگر بخشش یزدان بود چشمه آن در میان جان بود
چون ز سینه آب دانش جوش کرد نه شود گنده نه دیرینه نه زرد
عقل مورد ستایش مولوی این دومیه:
گفت پیغمبر که احمق هر که هست او عدو ماست و غول رهزن است
عقل دشنامم دهد ٬ من راضیم زانکه فیضی دارد از فیاضیم
احمق ار حلوا نهد اندر لبم من از آن حلوای او اندر تبم
چه خوبه که ما در مسائل شخصی ، در کار و شغل ، در زندگی و در مسئولیت ها و مدیریت ها با آدم های عاقل ، از نوع دومش مشورت کنیم . و مهمتر از همه دولت ، وزرا ، نمایندگان مجلس ، در امور داخلی و خارجی ، هر وقت نیاز به مشورت داشتند ، با این تیپ عقلا مشورت کنند . البته نه فقط در این دوره ، که در همه دوره ها . آخرین سخن اینکه امام علی ( ع ) در نامه به مالک اشتر می نویسه با سه نوع آدم مشورت نکن : حریص ، بخیل و ترسو .