تبليغاتX
نسیم سحری
فرهنگی ، اجتماعی ، سیاسی و اقتصادی
 

     برجسته ترین صفت امام خمینی چه بود ؟ دانش او در زمینه ی قرآن ، حدیث ،

فقه ، کلام ، فلسفه و بخصوص عرفان مورد انکار هیچ کس نیست . آگاهی او از

سیاست و شرایط سیاسی ایران و مناسبات بین المللی نیز روشن است . محبوبیت

او در بین ملت ایران و به ویژه نسل انقلاب هم بدیهی است ، و برخلاف نظر بعضی

افراد ، معتقدم محبوبیت او همچون همه ی رهبران انقلاب های جهان ، حتی اگر این

نظام پایدار نماند ،  محفوظ خواهد ماند . محبوبیت رهبران انقلاب های جهان ریشه در

فداکاری و از جان گذشتگی آن ها در راه آرمان های ملت خود و سایر ملتها دارد .

وجهه و مرجعیت دینی وی نیز مزید بر محبوبیت اوست . شخصیت کاریزماتیک او هم

امری مسلم است . این صفات اگر چه او را در کار خود مدد رساندند ، اما به نظر   

می رسد هیچکدام برجسته ترین صفت او نیستند و بلکه این صفات تا حد زیادی

مدیون و مرهون آن صفت اصلی هستند که بر همه ی صفاتش غالب بود . کدام صفت

غالب ؟ شجاعت . بله اگر او در فقه نو آوری داشت اگر در عرفان نظری ، به قول یکی

از تاثیر گذار ترین اساتید فلسفه ی دانشگاه تهران در نیم اخیر ، یک قدم از ابن عربی

( در کتاب مصباح الهدایه الی الولایة و الخلافه نسبت به فصوص الحکم ) پیش تر

گذاشت . اگر در سیاست دینی نو آوری کرد و اگر ... همه و همه ریشه در شجاعت و

جرئت اندیشیدن در درون سنت دینی دارد . 

       بی تردید آنچه از او در عرصه ی اندیشه و در بین مردم ایران و سایر ملتها

بیشتر باقی خواهد ماند ٬ اندیشه ی سیاسی اوست . جوهر اندیشه ی سیاسی او

تئوری ولایت فقیه است . همان تئوریی که توانست آلترناتیو اندیشه و نظام

پادشاهی در ایران شود . این جا در مقام اثبات یا نفی ، صحت و سقم ، تایید یا رد ،

درستی یا نادرستی ، دفاع یا حمله به این تئوری نیستیم . آنچه مهم است جرئت و

شجاعت امام خمینی در ارائه ی این تئوری است . دیگرانی هم پیش از او نظریه ی

ولایت فقیه را ، در غیر امور حسبیه ، مطرح کرده بودند ، مانند نراقی ، اما امام

خمینی با نگاه به سنت اندیشه ی دینی و همچنین با نظر به سیستم های سیاسی

موجود در قرن بیستم ، این تئوری را نه تنها پذیرفت و پخته کرد و پرداخت ، بلکه همان

صفت شجاعت موجب مبارزه وی تا تحقق این تئوری شد . در نتیجه ی آن جمهوری

اسلامی تاسیس شد که نه سابقه ای در سنت اسلامی دارد و نه در نظام های

موجود جهان . در عین حال سنتزی ست استخراج شده از این دو ٬ که نه بی

مناسبت با سنت و مدرنیسم و نه عین آن هاست . و این نبود مگر از جرئت در اندیشه

ورزی و تئوری پردازی  و شجاعت در عمل اجتماعی و سیاسی . می بینید که

شجاعت اندیشیدن و تئوری پردازی ایشان چه تحولی را ( در مثبت یا منفی بودن آن

در اینجا مجادله ای با کسی نیست ) در ایران و جهان در پی داشت ؟ اینکه کسانی

اکنون تلاش می کنند این نظام را به سمت خلافت اسلامی ٬ یا لیبرال دمکراسی

غربی محض ببرند ٬ ربطی به موضوع و این نوشته ندارد .  پیرو مطالب سه پست اخیر

، مناسب دیدم در سالگرد رحلت امام خمینی ٬ آنچه برجسته ترین صفت او

می دانم ، به اختصار و در حد فهم خود ، بیان کنم . تا نظر شما چه باشد .

صالح و طالح مطاع خویش نمودند

تا که قبول افتد و که در نظر آید.

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 4:35  توسط سید ضیاء الدین رضاتوفیقی  | 

 

       شعارها و سرودهاي سال ۵۷ تا حد زيادي گوياي سودايي است كه نسل آن

روز و ملت ايران در سر داشتند . آرمان هايي كه بهشتي زميني را وعده مي دادند ،

عدالت علي  ، سيماي رحماني پيامبر اسلام ، آزادي و حريت ، آزادي انديشه و قلم و

بيان براي همه و تضارب همه ي انديشه ها  ، استقلال از سلطه ي بيگانه ، جامعه

ايي معنوي و الهي كه زمينه ي رشد مادي و معنوي انسان ها را فراهم مي كند ،

الگويي ديني و اسلامي و شيعي كه تشعشع نور آن دل مردم جهان را به سمت

اسلام و تشيع مي ربايد ، حاكميت اخلاق و صداقت و اخلاص و صفا و صميميت و

برابري و برادري  ، نابودي فقر و جهل و بردگي و بندگي و فساد و ستم و مكاري و

اسارت و زندان و شكنجه و ... كسان زيادي در ارائه ي تصوير تازه اي از  اسلام و

حكومت اسلامي و شيعي ، به نسل آن روز با نوشتن كتاب و ايراد سخنراني نقش

داشتند ، اما يكي از آن ها را نمي توان فراموش كرد : آري زيباترين تصوير را دكتر

شريعتي به نسل آن روزگار داد . 
   

   آه خدايت بيامرزد تو را دكتر شريعتي ! كه جان ها را به هيجان آوردي و چه تصوير

زيبائي از اسلام به ما دادي . تو گفتي كه پامبر اسلام همچون همه ي پيامبران

سلسله ي ابراهيمي چوپان بود و نه چون بودا شاهزاده يا چون زرتشت همنشين

پادشاه ، گفتي پيامبر مثل همه ي مردم عادي لباس مي پوشيد و وقتي عرب

جاهلي براي ايمان آوردن از باديه اي به مسجد پيامبر مي آمد ، مي پرسيد كدامتان

محمد ( ص ) هستيد ؟ و سوار بر الاغ برهنه مي شد و كسي راهم پشت سر خود

سوار مي كرد ، گفتي كسي از او نمي ترسيد و زماني زني در مقابل او لكنت زبان

گرفت ، گفت از كه مي ترسي ؟ من فرزند همان زني هستم كه با دست هاي خود

شير مي دوشيد . و گفتي نزديكي هاي مرگ با تن تبدار ، همه را صدا كرد تا در

مسجد جمع شوند ، سپس گفت آيا كسي حقي بر گردن من دارد تا ادا كنم ، مردي

گفت آري ، روزي سواره همراه تو بودم و خواستي شلاغي بر مركب خود بزني اما بر

پشت من فرود آمد و اينك مي خواهم قصاص كنم . گفت بيا قصاص كن . مرد شلاق

به دست نزديك آمد و گفت آن روز پشت من برهنه بود ، سكوتي سنگين بر مردم

حاضر در مسجد حاكم شد، پيامبر جامه ي خود را بالا كشيد و گفت بزن ! و آن مرد

خم شد و پشت پيامبر را بوسيد . تو به ما گفتي علي روي خاك نشسته بود و هم از

اين رو پيامبر به او گفت ابوتراب . تو گفتي علي و فاطمه در خانه ي گلي زندگي مي

كردند و همواره در كنار غنائم بسياري كه در دست عمو و پدرشان بود گرسنه مي

خوابيدند . گفتي علی درهمي به ناحق به كسي نمي داد و وقتي برادرش عقيل ، كه

نابينا و عيالوار بود ، سهمي بيشتر خواست آهن گداخته اي در دست او گذاشت و

پس از اعتراض عقيل به او گفت اين سوختن بسيار سهل تر از آتش جهنم است .

گفتی علی در حالی که خلیفه بود در دادگاهی که یک یهودی در آن علیه او شکایت

کرده بود حاضر شد و چون ادله ي كافي نداشت ، تن به محکومیت داد در حالی که

حق با او بود و به قاضی توصیه کرد که تفاوتی بین من و مدعی در صدا کردن و نگاه

کردن روا مدار .

  گفتي قصاص پيش از جنايت نكرد و در حالي كه مي دانست طلحه و زبير براي جنگ

با او به مكه و از آن جا به بصره مي روند ، با آنان برخورد نكرد و گفت هنوز مرتكب

 جرمي نشدند ، و خوارج را از حضور در مسجد منع نكرد و مستمري آنان را قطع نكرد

، شب ها به صورت ناشناس براي فقرا آذوقه مي برد ، با بچه هاي زني فقير كه

برايش آذوقه برده بود ، بازي مي كرد تا او نان بپزد ، و اين در حالي بود كه او خليفه ي

كل سرزمين های اسلامي بود . گفتی وقتی به شهر ایرانی نشین انبار آمد ٬ مردم

شهر در مقابل او تا کمر تعظیم کردند و او به آن ها گفت بنده ی غیر خدا نباشید که

خدا شما را آزاد آفریده است . گفتی به مردم  گفت با من مثل ستمگران سخن

نگوئید و از من نقد کنید و نترسید . گفتي تا زنده بود نه تنها اجازه ي تعرض به قاتل

خود را نداد بلكه هر گاه براي او شير مي آوردند مي گفت اول به ابن ملجم بدهيد .

همه را درست گفتی اما همه ی درست ها را نگفتی . آه كه چه چيزها كه نگفتي ،

در كتاب سيماي محمد ، علي حقيقتي بر گونه ي اساطير ، علي تنهاست ،

قاسطين و مارقين و ناكثين ، اسلام شناسي مشهد ، فاطمه فاطمه است ، نيايش ،

 پدر مادر ما متهميم ، حسين وارث آدم ، شهادت و پس از شهادت ، مذهب علیه

مذهب ٬ تشیع علوی و تشیع صفوی ... در باره ي ابوذر ، سلمان ، مقداد ، بلال ،

ياسر ٬ سمیه ٬ عمار ... 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 0:13  توسط سید ضیاء الدین رضاتوفیقی  | 

 

2 _  ملي به معناي غير مذهبي نيست بلكه شامل نيروهايي مي شود كه با الهام

ازحركت دكتر مصدق و تشكيل جبهه ملي به دنبال استقلال و آزادي ايران  بودند . آنان

تا سال هاي آغاز انقلاب خواهان عمل به قانون اساسي مشروطه بودند . ملي گراها

معتقد بودند كه شاه همچون ملكه انگليس يا امپراطور ژاپن ، به عنوان مظهر وحدت

ملي سلطنت كند و حكومت را با انتخابات آزاد ، به مردم و مجلس و دولت واگذار كند

، اما با نا محدود شدن قدرت شاه و برگذاري انتخابات هاي صوري و دست نشانده

شدن مجلس شورا و سنا و دولت و همچنين با وعده هاي عمل نشده ي چندين باره

ي شاه مبني بر ايجاد دمكراسي ، اعتماد خود را به او از دست دادند . در بين آنان

كساني بودند كه دغدغه ي شخصي براي رسيدن به قدرت داشتند ، مثل بختيار ، اما

بسياري از آنان نجيب و شريف بودند ، گر چه توان مبارزه ي آن ها محدود بود . اين ها

نيز با شروع حركت مردم ، در سرنگوني شاه سهم خود را داشته و نقش ايفا كردند ،

به اين اميد كه دمكراسي و آزادي در كشور ايجاد شود و هويت ملي حفظ شود و

توسعه و پيشرفت در سايه ي دمكراسي به دست آيد .

3 _ اما مذهبي ها . طيف مذهبي ها بسيار وسيع است . فدائيان اسلام به رهبري

نواب صفوي كه مبارزه ي مسلحانه مي كردند و با روحانيون و بازار ارتباط داشته و

خواهان حكومت اسلامي بودند . هيئت هاي موتلفه ي اسلامي كه از دل بازار تهران

برخاسته و با روحانيون ارتباط محكم داشتند . گروههايي مثل نهضت آزادي كه

خاستگاهی دانشگاهی داشتند و در آغاز خواستار اجراي قانون اساسي مشروطه

و دمكراسي با حفظ هويت ملي و ديني بودند و در نهايت اين خواست را با وجود

حكومت يكه سالار شاه ناممكن دانسته و به براندازي و همكاري با روحانيون در اين

امر پيوستند.سازمان مجاهدين خلق،با تاثير از سوسياليسم،از مشي مسلحانه 

پيروي كرد ، برخي گروه هاي چريكي كه هر کدام در محدوده ي يك يا چند استان

مبارزه ي مسلحانه مي كردند و بعد از انقلاب در سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي

گرد آمده و بر مباني فكري سازمان مجاهدين خلق نقد داشته و با روحانيون ارتباط

محكم تري داشتند . و گروه هاي بسياري كه نام بردن از آن ها مطلب را بيشتر از اين

طولاني مي كند . اما مهمترين گروهي كه نقشي مهم ايفا كرد و با همه ي گروه

هاي مذهبي نامبرده ارتباط داشت و نهايتا رهبري انقلاب را به دست گرفت روحانيت

بود . روحانيت شيعه نهادي ريشه دار و داراي نفوذی عميق بين توده ها و سازمانی

ساده و در عين حال پيچيده بود . اين نهاد در دل خود مرجعيت را داشت كه از سابقه و

مشروعيت ديني و مردمي برخوردار بود . روحانيت همواره مبارزيني را پرورده بود كه

پيش از مشروطه و در مشروطه و در مبارزه با حكومت پهلوي توانستند توده هاي مردم

را به صحنه ي مبارزه بكشانند . خواست اكثريت نيروهاي مذهبي حفظ هويت ديني

بود ، مبارزه ي روحانيت با رهبري امام خميني پس از فوت آية الله بروجردي اوج گرفت

و اين براستي حركتي بود با شيوه اي نو براي حراست از هويت مذهبي و ملي . اما

پس از تبعيد امام خميني به تركيه و عراق ، نظريه ي حكومت اسلامي و سرنگوني

شاه بوسيله ي ايشان مطرح و كم كم در بين روحانيون و روشنفكران مذهبي مطرح

شد . امام خميني به شيوه اي كه خاص رهبران انقلابي ست ، توانست روش مبارزه

اي نو  ، كه متكي به دين و توده هاي مردم بود ، را پي ريزي كند . او علاوه بر فقه و

اصول ، در فلسفه و عرفان نيز تبحر ، تدريس و تاليف داشت . مرجعيت ايشان نيز

احساس مسئوليت و تا حدودي مصونيت را بدنبال داشت . نطق هاي آتشيني كه

نخست دولت و پس از آن سلطنت را با شجاعتي يگانه هدف قرار داده بود  هم به

روحانيت و روشنفكران جسارت بخشيد و هم راهي براي حكومت پهلوي جز تبعيد

ايشان بجا نگذاشت . و چنين بود كه ايشان در نجف طرح تاسيس حكومت اسلامي را

پي ريزي و به بخشي از روحانيون و روشنفكران و گروههاي مبارز تفهيم كرد و

قبولاند . اما زمينه ي همگاني شدن آن تا سال 56 فراهم نشد . از سال 56 اين طرح

، با عنوان جمهوري اسلامي ، به يك خواست مردمي تبديل شد . جمهوريي كه

اسلام  ، آزادي ، استقلال و عدالت و پيشرفت و توسعه را وعده مي داد . امام

خميني با شخصيتي فرهمند توانست تمامي نيروها را تحت رهبري خود براي

سرنگوني شاه گرد آورد . او از مسائل فرعي و هر آنچه ذهن ها را از مبارزه با رژيم

پهلوي و سرنگوني آن رژيم باز مي داشت ، پرهيز مي كرد . ایشان علاوه بر تحت

پوشش قرار دادن سازمان گسترده و با نفوذ روحانيت ، ساير گروه هاي مبارز را نيز

تحت تاثير قرار داد . و به اين روش همه ي ملت را به حركت يكپارچه عليه حكومت

شاه به صحنه مبارزه آورد . ادامه ی مطلب در پست بعدی می آید .

+ نوشته شده در  شنبه بیستم بهمن 1386ساعت 13:1  توسط سید ضیاء الدین رضاتوفیقی  | 

 

   22 دوم بهمن روزي تاريخي است و متعلق به همه ي ملت ايران از هر قوم و

مذهب و مكتبي ست . چرا كه همه در اين انقلاب نقش داشتند . ماركسيسيت ها ،

ملي ها ، و مذهبي ها . نقش اصلي البته متعلق به ملت است ، اما ملت بدون

بيداري و آگاهي حركت نكرد و اين آگاهي را مديون گروه هاي سياسي ، روشنفكران

و بخشي از روحانيون است . علل و عواملي كه موجب سقوط حكومت پهلوي شد

فراوان است و كتاب ها در اين باره نوشته شده است . بي ترديد استبداد ، استثمار و

وابستگي وجود داشت كه ملت  آزادي ، استقلال و عدالت را شعار مي داد . همچنين

ناديده گرفتن دين در سياست هاي شاه وجود داشت كه ملت اسلام و جمهوري

اسلامي را فرياد مي زد . اما گرايش هاي گوناگوني كه رهبري امام خميني را

پذيرفتند چه چيزي مي خواستند ؟ درست نيست كه بگوييم فقط شاه و سلطنت را

نمي خواستند . خير ، نسل آن روز هم تحليل از وضعيت موجود داشت و هم آرمان

هايي داشت ( به درست يا نادرست بودن تحليل ها و آرمان ها در اين جا كار

نداريم )  . بر اساس تقسيم بندي گرايشات فكري به سه گرايش ماركسيستي ،

ملي و مذهبي ، تحليل ها و آرمان ها را به اختصار در دو یا سه پست تقديم مي

كنم و منتظر نقد شما هستم .

نخست ماركسیست ها :

1 _ ماركسيست ها از ايدئولوژي و قالب هاي تحليلي مشخصی پيروي مي كردند .

آنها بر اساس ماترياليسم تاريخي سير تاريخ بشر را از آغاز تا پايان ، در 5 مرحله

خلاصه مي كردند . كمون اوليه ، برده داري ، فئوداليته ، بورژوازي ، سوسياليسم و

كمونيسم . جهان آن روز دو قطبي بود : بلوك شرق سوسياليستي و بلوك غرب

سرمايه داري . ماركسيستهاي ايراني ، با همه ي تنوع رويكرد هاي تحليلي كه از

جامعه ي ايران و تنوع تاكتيك هايي كه داشتند ، در اين تحليل نظر مشترك داشتند

كه جامعه ي ايران از طبقات مولد كارگر و دهقان ، و طبقه ي بورژوا يا سرمايه دار

تشكيل شده . در بين اين دو طبقه ، طبقه يا قشر خورده بورژوا حضور دارد . خورده

بورژوا ها را شامل تحصیل کرده ها٬ فرهنگیان و کسبه خورده پا می دانستند و به نظر

آن ها این قشر یا طبقه بی ریشه ست و از موضع قاطعی برخوردار نیست ٬ گاهی با

طبقه ی سرمایه دار و گاهی با طبقات زحمتکش همراهی می کند ٬ متلون المزاج

است و زود رنگ عوض می کند ٬ بر خلاف طبقه ی بورژوا یا کارگرکه در تصمیم گیری

قاطع بوده و تسامح و تساهل ندارند . برخی از مارکسیست ها روشنفکران را به دو

دسته ی طرفدار زحمتکشان و طرفدار بورژوازی تقسیم می کردند .آنان سرمايه داري

را وجه ميرا و سوسياليسم را وجه پوياي جامعه دانسته و اين تحول را جبري و اجتناب

ناپذير مي دانستند ... بقيه را در ادامه ي مطلب بخوانيد .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم بهمن 1386ساعت 8:1  توسط سید ضیاء الدین رضاتوفیقی  |