ایرانیان ملتی بودند که بیشترین نقش را در شکل گیری و تداوم تمدن اسلامی و نیز حیات شیعه ی دوازده امامی داشتند . خود عباسیان به وسیله ی ایرانیان به قدرت رسیدند ، زیرا که امویان تعصب عربی جاهلی داشته و ایرانیان را تحقیر می کردند . اما عباسیان علیرغم نفوذ عنصر ایرانی در دستگاه حکومت شان ، رفتار چندان بهتری با ایرانیان نداشتند . از این رو ایرانیان مامون را که مادرش ایرانی بود به قدرت رساندند و برادرش امین را سرنگون کردند .
مامون که علاقه ی ایرانیان را به تشیع در دوران حضورش در خراسان درک کرده بود امام رضا ( ع ) را از مدینه به توس احضار کرد و او را به ولیعهدی برگزید . اما هنگامیکه بر اوضاع مسلط شد این امام بزرگ را مسموم و به شهادت رساند . مامون پس از اینکه به بغداد رفت مثل خلفای قبل از خود تحت تاثیر عنصر عربی قرار گرفت و به ایرانیان پشت کرد .
جای بسط حوادث این مقطع از تاریخ اسلام در این نوشتار نیست ، اما لازم می دانم مختصرا به دو نکته ی مهم در مورد مسائل جاری اشاره کنم : 1 - به علت استفاده ی ابزاری دولت از اسلام و مقدسات اسلامی برخی از جوانان ما گرفتار شک و تردید هایی شدند و گمان می کنند که خطاها و اشتباهات دولت را باید به حساب اسلام و تشیع گذاشت . ولی باید دانست که به گواهی متون و نصوص دینی دامن اسلام و تشیع از این اشتباهات پاک و مبری ست .
2 _ این شک و تردیدها موجب شد که برخی از دین ستیزان و برخی از پیروان ادیان دیگر مثل زرتشیان و مسیحیان در خارج از کشور گمان کنند که مردم ایران از اسلام و تشیع برگشته و آماده ی پذیرش سایر ادیان یا بی دینی هستند ، و با همین برداشت نادرست تبلیغات وسیعی در رسانه های خود علیه اسلام و تشیع را شروع کرده و به تبلیغ بی دینی یا تبلیغ دین خود می پردازند . اینکه زرتشتیان یا مسیحیان وظیفه ی خود می دانند که دین خود را عرضه و تبلیغ کنند جای بحث ندارد ، اما اینکه گمان کنند مردم ایران از اسلام برگشتند ، گمان باطلی ست . مردم ایران اگر از دولت برگردند ، از اسلام و تشیع بر نمی گردند و این دین و مذهب با فکر و فرهنگ و زندگی آن ها آمیخته است .
این ها علی ( ع ) را بخاطر قبول حکمیتی که بر او اما تحمیل شده بود ، کافر دانسته و آتش جنگ جمل را بر افروختند و نهایتا آن عصاره ی فضائل انسانی در تمامی تاریخ بشریت ، اولین مردی که به پیامبر اسلام ایمان آورده بود ، خداوندگار سخن و سکوت و جنگ و شجاعت و عرفان و عدالت را به شهادت رساندند .
آنان اهل ظاهر بودند و به باطن دین راه نداشتند . خشک مغزان و متحجرانی که چنگ یازدن به پوسته ی دین آن ها را از مغز ایمان دور نگهداشته بود و بر قشریت خود تعصب کور داشتند . اما علی ( ع ) آنان را مارقین ( تیرهای شیطان ) خواندند و فرمودند این ها فتنه گرند و کسی جز من جرئت کور کردن چشم این فتنه را نداشت .
به این دلیل کسی در آن زمان جرئت چنین کاری را نداشت که مقدس مآب بودند و همه به ظاهر آن ها نگاه کرده و می ترسیدند که نکند حق با خوارج باشد ؟
اما حدیثی را که در کتب روایی شیعه و سنی مورد اتفاق است از کتاب صحیح مسلم ، که از صحاح سته ی اهل سنت است برای شما نقل می کنم :قال: قال علي :
والذي فلق الحبة وبرأ النسمة إنه لعهد النبي الأمي صلى الله عليه و سلم إلى " أن لا يحبني إلا مؤمن، ولا يبغضني إلا منافق " علی ( ع ) گفت سوگند به خدایی که دانه را شکافت و جان را آفرید ، در زمان پیامبر امی که درود و سلام خدا بر او باد ( به من فرمود ) دوست ندارد مرا ( علی را ) مگر مومن و دشمن من ( علی ) نیست مگر منافق .
این حدیث مقبول شیعه و سنی ملاک خوبی ست برای تشخیص مومن از منافق در میان مسلمانان . اما در این روز شهادت بر درازی مطلب صبور باشید تا کلامی از آن امام سرفراز تاریخ را ، از نهج البلاغه ، در مورد ریشه های فروپاشی جامعه ، برای شما نفل کنم :
" ( ای مردم ! ) خدا شما را بیامرزد ، بدانید که براستی شما در روزگاری هستید که گوینده ی حق اندک ، و زبان از راستگویی ناتوان ، و حق طلبان خوار و ذلیل اند ، مردم گرفتار گناه ، و با سازشکاری همداستانند ، جوانانشان بد اخلاق و پیرانشان گنه کار ، و عالمانشان دو رو و منافق ، و نزدیکانشان سود جوی اند . نه خردسالانشان پیران را محترم می دارند و نه ثروتمندانشان دست فقیران را می گیرند . "
آیا بخشی از چنین اخلاق و کرداری اکنون در جامعه ی فعلی ما هم رواج دارد ؟ آری رواج دارد ٬ مگر اینکه خدا به داد همه ی ما برسد .
" عبرت ها زیاد ولی عبرت گیرنده کم است . "
اهل قدرت گویی عقل و دل و چشم و گوششان کور و کر است و اصلا اهل عبرت نیستند !
اشتباه تکنیکی از آغاز نوشتن وبلاگ مرتکب شدم و چون می خواستم قالب را عوض
کنم ، اصلاحش نکردم . یک دوستی که در حال قبول زحمت طراحی قالبه نیز وعده ی
یکماهه اش به 6 ماه رسید . اینطوری ست دیگه : هزار وعده ی خوبان یکی وفا
نشود . خب اشتباه این بود که آدرس وبلاگ های دوستان را در قسمت پیوندهای
روزانه لینک می کردم . اما چون طراحی قالب ممکنه 6 ماه دیگه طول بکشه ! این بود
که تصمیم گرفتم اشتباه را اصلاح کنم . و این کار را کردم . عدالت ( نه به سبک
احمدی نژادی ) را اجرا کردم . یاد خطبه ی 16 امام علی ( ع ) در نهج البلاغه افتادم و
صدای دلنشین آیت الله طالقانی در خطبه های نماز جمعه ی اول انقلاب . آخه ترتیب
زمانی آشنایی با دوستان و تبادل لینک رعایت نشده بود و هر کس را دیرتر لینک می
کردم ٬ بالاتر قرار می گرفت . و این عدالت نبود . گر چه دلم می خواست در این اصلاح
٬ بعضی ها را بالاتر قرار بدم و مخصوصا عده ای که آشنایی زیادی با اونها پیدا کردم و
مرتب کامنت رد و بدل می کنیم اما خب عدالت عزیزتر از هر چیزی است . پس اونها
که بالا قرار گرفته بودند ، پائین اومدند و بالعکس .
امام ( ع ) این خطبه را در آغاز حکومتش ایراد کرد که این چند جمله بخشی از آن
ست : ... والذی بعثه بالحق لتبلبلن بلبله ، ولتغربلن غربله ، ولتساطن سوط القدر ،
حتی اسفلکم اعلاکم ، و اعلاکم اسفلکم و لیسبقن سابقون کانوا قصروا ، ولیقصرن
سباقون کانوا سبقوا : " سوگند به خدائی که پیامبر ( ص ) را برانگیخت ، سخت
آزمایش می شوید چون دانه ای که در غربال ریزند ، یا غذائی که در دیگ به هم زنند ،
به هم خواهید ریخت ٬ زیر و رو خواهید شد ، تا آنانکه ( به ناحق ) بالا بودند پائین ، و
آنانکه ( به ناحق ) پائین بودند بالا آیند . آنانکه سبقت در اسلام داشتند و ( به دلیل
کوتاهی حاکمان ) تا کنون منزوی بودند ، بر سر کار می آیند و آنها که به ناحق بالا
آمدند ( یا پیشی گرفتند ) عقب زده خواهند شد . "
عدالت این است . اجرای آن چنان دشوار است که کار هر کسی نیست .
دوستی ها و نزدیکی های فامیلی مانعی بر سر راه اجرای آن نمی تواند ایجاد کند و
به نظر من اجرای کامل آن فقط از دست انسان کامل و معصوم بر می آید نه امثال ما
یا مدعیانی که از آن محملی برای رسیدن به قدرت می سازند . با اینهمه ٬ هر کس
به قدر توان و طاقت بشری ملزم به اقامه ی عدل است
خب از تشبیه عذر خواهی می کنم ٬ این هم بهانه ای بود برای توجه به سخنان
علی (ع ) . راستی در کشور ما اکنون کسانی هستند که به ناحق بالا کشیده شده
باشند و یا به به ناحق پائین انداخته شده باشند ؟ یعنی آیا در کشور ما شایسته
سالاری ست یا باید گفت خدا بیامرزد شایسته سالاری را ؟