تبليغاتX
نسیم سحری
فرهنگی ، اجتماعی ، سیاسی و اقتصادی
      آنچه می نویسم کلی و به اختصار و با تکیه بر حافظه است و برداشت خودم . فرصت مراجعه ی دوباره به منابع  را ندارم . ظهور تمدن ها زمینه هایی داشت و علل مستقیمی .

      از جمله ی زمینه ها جغرافیای مناسب بود . بالاخره سرمای قطبی و گرمای استوایی مانعی بود . در گذشته تکنیک به اندازه ی تمدن جدید غربی رشد نکرده بود که در مناطق بسیار گرم وسایل سرد کننده و در سرزمین های بسیار سرد وسایل گرم کننده باشد . اگر چه این امر استثناهایی هم دارد ، اما غالبا آب هوای مساعد و وجود زمین متناسب برای کشاورزی و بارندگی کافی و آب و رودخانه و دریا مهم ، و زمینه های مناسب برای ایجاد تمدن بود .

     برای ایجاد یک تمدن قومیت و قبیله و هویت قومی و همبستگی خونی یک زمینه ی لازم بود ، اما نژاد خاص که مورد تاکید برخی از محققین بود ٬ مورد قبول نیست . زیرا که نژادهای مختلف ، اعم از سیاه و سفید و زرد ، تمدن ساختند .

     اما پس از زمینه ها عامل اصلی انسان و نیازهای اوست . نیاز به تنهایی نیز کافی نیست . زیرا حیوانات هم نیاز داشته و دارند . احساس نیاز و عقل بشری عامل اصلی است . نیاز انسان را وادار به اندیشیدن و ابزار سازی کرد . به علاوه همین ویژگی عاقل بودن او را به تجربه اندوزی و انباشت یافته ها و اختراع خط و انتقال علوم و فنون به نسل های بعدی کرد .

     وضع قوانین و اخلاق نیز لازمه ی زندگی دسته جمعی بود که بشر با عقل خویش و متناسب با زمان خود آن را وضع کرد . و اینگونه بود که سازمان ابتدایی زندگی دسته جمعی پیچیده تر شد و نهادهایی مانند دولت و آموزش و پرورش و خانواده به وجود آمدند و روز به روز گسترش پیدا کردند . قدرت پراکنده ی افراد بشری متمرکز شد و در نهاد دولت برای حفظ جامعه از نا امنی تبلور پیدا کرد . اما ورای همه ی اینها یک فرهنگ و اندیشه ی وحدت بخش و باورهای آرمان خواهانه و آمیخته با دین  وجود داشت که نقش قهرمانان در اشاعه و تحقق آن بسیار مهم بود .

     عامل اصلی سقوط تمدن ها ، گذشته از عوامل طبیعی مانند سیل و زلزله و نیز عامل انسانی جنگ ، همانا انحطاط و رویگردانی یک قوم یا ملت از فرادهش فرهنگی و آرمان اولیه و اندیشه ی آغازین خود بود که فساد و تباهی و پوسیدگی در داخل را موجب می شد و زمینه را برای تهاجم قومی دیگر  و سقوط فراهم می کرد .

+ نوشته شده در  شنبه هفتم دی 1387ساعت 11:20  توسط سید ضیاء الدین رضاتوفیقی  | 

      در پی مطلب پست قبل میخواهیم توصیف و تعریفی ساده از تمدن داشته باشیم تا زمینه ای باشد برای پاسخ به پرسش های مطرح شده در همان پست . البته بر این تعرف و توصیف ممکن است اشکالاتی وارد باشد که اگر یادآوری کنید با کمال میل پذیرا هستم . اما مهم توافقٍ توام با تسامح بر سر تعریفی تقریبا قابل قبول است تا بتوانیم به اصل پرسش ها و پاسخ آن ها برسیم . به کویر عزیز هم بگوییم که اگر پاسخ شما فراتر از کامنت هاست ، آن ها را با ایمیل ارسال نمایید تا در پست جداگانه ای به اطلاع دوستان برسد .

     تمدن با مدینه و شهر همریشه است . لغتی که در زبان فرانسوی و انگلیسی و لاتین civilization خوانده می شود . به معنی شهری شدن یا شهریگری . سه نوع حیات اجتماعی در تاریخ بشر وجود دارد : زندگی کوچ نشینی ، روستایی و شهری . در دوره ای از تاریخ زندگی بشر ، شهرها شکل گرفتند . شکل گیری شهرها به معنی از میان رفتن زندگی شبانی یا روستایی نبود و نیست .

     اما شهر مکانی است که در آن تجمع گسترده ی گروههای انسانی ، پیچیدگی نظام اجتماعی ، بازار مبادله ی کالا ، نهادهای آموزشی ، نهاد دولت ٬ قانون ٬ ارتش منظم و آموزش دیده برای دفاع یا حمله ، انباشت علم و فن و وجود خط و کتابت ، انباشت تجربه ی هنری و معنوی و دینی در آن صورت گرفته و می گیرد . این خصوصیاتی که برای شهر برشمردیم ، هیچکدام در دو شکل دیگر زندگی اجتماعی بشر به صورتی که در شهر مشاهده شده و می شود ، وجود نداشت .

      علاوه بر این ها در شهر امنیت و فراغت بیشتری وجود داشت تا انسان به تفکر و تحقیق و چاره جویی و آفرینش تکنیک بپردازد و بر طبیعت تسلط بیشتری پیدا کند . حکومت شهری به دنبال گسترش حاکمیت خود بر قلمروهای گسترده ای بود تا هم خود مقتدر شود و هم از خطر تهاجمات اقوام غیر شهری در امان باشد و بدین شکل دولت ـ شهرها و به دنبال آن حکومت هایی با قلمروی گسترده تر به وجود آمدند .
 
     چنین بود نحوه ی شکل گیری نوعی پیشرفته و پیچیده از حیات اجتماعی بشر که به آن تمدن می گوییم ، مثل تمدن های بین النهرین ( سومر ، اکد ، بابل ، ) ، مصر ، چین ، هند ، ایران ، یونان ، روم ، اسلام یا عرب ، و تمدن جدید غربی . بیش از 20 تمدن ( توین بی 27 تمدن را به ما معرفی می کند ) تا کنون شناخته شده است که برخی از آن ها کاملا از بین رفتند و برخی هنوز زنده ولی عقب مانده هستند و تمدنٍ جدید غربی نیز مسلط یر دنیای امروز است .

     تمدن های نوظهور همواره بر ویرانه های تمدن پیش از خود بنا شده و از تمدن های پیشین مصالح لازم را اخذ کرده و صورت تمدن خود را به آن مصالح یا ماده داده اند و همواره چیزهایی از خود و تجربه ی خود بر اندوخته های بشری افزودند . این نکته ی معروف شنیدنی است که تمدن مهاجر است و از سرزمینی به سرزمینی و از قاره ای به قاره ای هجرت کرده است . این مطلب مشهور نیز قابل تامل است که تمدن ها ، چونان فردٍ انسانی ، تولد و کودکی و نوجوانی و جوانی و پیری و مرگ دارند .

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آذر 1387ساعت 17:52  توسط سید ضیاء الدین رضاتوفیقی  | 

     خب دوستانی که مرتب به این وبلاگ سر می زنند ، اطلاع دارند که چند نفر از دوستان همکلاسی و یا هم فکرم ٬ با لطفی که دارند گاهی مطلب برای این وبلاگ می نویسند و گاهی هم کامنت های مهمی می گذارند که من هم به نام آن ها مطلب یا کامنت های آن ها را در این وبلاگ ارسال می کنم . از جمله ی این عزیزان آقای ایرج ، آقای کویر و آقای مهدی هستند . مهدی معمولا به نام یکی از تکیه کلام های دوره ی دانشجویی اش ٬ عزیز دل گلاب خاتون ٬ کامنت می گذارد . در پست قبل مهدی کامنت زیر را گذاشت که ما را با سه پرسش قدیمی و  نیز متداول اما مهم ، مجددا مواجه کرد :

      "  بعد ازعمری تاریخ خواندن از شما بعید بود که پاسخ سئوال حال را به گذشته حوالت دهید. لطفا بگوئید که چرا اروپا از جهالت و تاریکی قرون وسطایی خود خارج شد و ما از نور تمدن شکوفای خود به تاریکی جهالت سقوط کردیم . لطفا آسمان ریسمان نبافید که علل دیگری دارد که در صبر این مقال نیست . فکر می کنم وبلاگ شما بهترین محل برای چنین تضاربی باشد . شروع کنید هر دفعه چند خطی در این مورد بنویسید . "
     البته مهدی با این پرسش که : " چرا اروپا از جهالت و تاریکی قرون وسطایی خود خارج شد و ما از نور تمدن شکوفای خود به تاریکی جهالت سقوط کردیم " ٬ خود نیز ما را به گذشته حوالت داد و اعتراف کرد که بدون وقوف به گذشته و تاریخ نمی توان پاسخ پرسش هایی از این دست را دریافت .  اما پرسش هایی که از دل این کامنت بیرون می آید مهم است . در این پست فقط به طرح پرسش های برآمده از این کامنت بسنده می کنم و آنچه را در پاسخ به این پرسش ها می فهمم سعی خواهم کرد در چندین پست آینده بنویسم  و در این راه از همه ی شما و از جمله خود مهدی کمک می خواهم . ( مهدی جان می دانم که خودت نفهمیدی که چه پرسش های مهمی از دل کامنتت بر می خیزد ! ) اما پرسش ها :

1 _ علل و عوامل ظهور و سقوط تمدن ها به طور عام
2 _ علل و عوامل عقب ماندگی تمدن اسلامی به طور خاص
3 _علل و عوامل ظهور تمدن جدید غربی بطور خاص

پاسخ به این پرسش ها به رشته های تاریخ ٬ ( از جمله تاریخ تمدن و تاریخ ادیان و تاریخ علم ) ٬ جامعه شناسیٍ تاریخی و فلسفه ی تاریخ ( اگر به این آخری معتقد باشیم ) مربوط است .

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آذر 1387ساعت 17:31  توسط سید ضیاء الدین رضاتوفیقی  | 


     ادیان گوناگون ، برای تاریخ آغاز و انجام قائلند . یعنی تاریخ را دارای فلسفه ای می دانند که آغازی دارد و مسیر حرکتی و پایانی . برخی از موعودهای ادیان بزرگ را دکتر شریعتی نام برده است ولی حتی ادیان ابتدایی هم موعود دارند .

      اسلام نیز موعودی دارد . شیعه و سنی حتی در نام موعود هم اختلاف ندارند . تنها اختلاف این است که اهل سنت معتقدند مهدی ( عج ) در جامعه ی زمان خودش متولد می شود و شیعه با دلایل خاص خود ، معتقد است که فرزند امام حسن عسکری ( ع ) جانشین او در امامت و همان مهدی موعود است که دو دوره ی غیبت صغری و کبری دارد و روزی ظهور می کند و جهان را از تاریکی و تباهی و ستم پاک می کند .

      نیمه ی شعبان تولد نجاتبخش بشریت از بیداد و ستم است . این روز خجسته بر شما مبارک . این نکته نیز گفتنی است که شیادان ٬ هر اصلی را که ارزش ذاتی دارد ، بدلش را می سازند یا از آن سوء استفاده می کنند . نمونه ی آن طلاست که خلاف کاران بدلش را می سازند . در جامعه ی اسلامی و شیعی از اصل موعود و مهدویت ، دنیا پرستان و شیادان هم بدل های متعدد ساختند و هم از آن سوء استفاده کرده و می کنند . 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم مرداد 1387ساعت 23:4  توسط سید ضیاء الدین رضاتوفیقی  | 

     سلام . از شما دوستان گله مندم ٬ چون انتظار نظرات جدی تری از شما در پست قبلی داشتم . چرا بعضی از دوستان از سیاستی که سرنوشت کشور ما به آن بستگی دارد و به هر شکلی نقش تک تک ما در آن موثر است فرار می کنند ؟ همچنان منتظر نظرات کسانی که سیاست گریز نیستند در پست قبلی هستم . 

     باز هم سفری در پیش دارم و باید اگر خدا بخواهد تا شنبه در سفر باشم . از دوستان صمیمی انتظار دارم در این مدت  وبلاگم را تنها نگذارند و سر بزنند و از نظرات خوب خودشان بهره مندم کنند .

      کارگ گوستاو یونگ : هندوها مطالب خردمنداته ای دارند . آیا داستان مریدی را که به دیدار استادش رفت تا در باره ی آتمن ( یعنی روح ، اصل زندگی و حیات ، حقیقت درونی که پس از مرگ آدمی به جان جاودانی و کلی می پیوندد ) سئوال کند شنیده اید ؟  استاد به او گفت همه چیز آتمن است . اما مرید سمج بود . پرسید آیا فیل مهاراجه هم آتمن است ؟ استاد جواب داد آری ، خودتان هم آتمن هستید ... بعد از این مرید با رضایت کامل از نزد استاد رفت .

      در راه به فیل مهاراجه برخورد ، اما کنار نرفت . زیرا با خودش فکر کرد که اگر هم او و هم فیل هر دو آتمن هستند ، پس یقینا او را خواهد شناخت . حتی موقعی که فیلبان بر سرش فریاد کشید که کنار برو ، باز هم حرکت نکرد . و لذا فیل او را با خرطومش گرفت و به گوشه ای انداخت .

      روز بعد خسته و کوفته به نزد استادش رفت و گفت : شما گفتید که من و فیل هر دو آتمن هستیم ، اما ببینید که فیل با من چه کرد ! استاد کاملا آرام بود و از مرید پرسید که فیلبان به او چه گفته بود ؟ مرید پاسخ داد : به من گفت از سر راه کنار برو . استاد گفت : شما باید به حرف او گوش می کردید زیرا فیلبان هم آتمن است .  

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 6:5  توسط سید ضیاء الدین رضاتوفیقی  | 

 

معبد پاگودا

     وداها قديمی ترين نوشته های مذهبی بجا مانده از اقوام آريائی هندی هستند و

كهن تر از همه ی آن ها، ريگ ودا ست . ودا در زبان سانسکریت از ريشه ی ويد

 ( vid )، به معنای دانش است . قدمت برخی از سرودهای ريگ ودا را پنج هزار سال

پيش از ميلاد و برخی ديگر را حداقل 1400 سال پيش از ميلاد دانسته اند . مسلما

بين سروده شدن اين سرودها تا مكتوب شدن آن ها زمانی طولانی سپری شد . ريگ

ودا شامل 1029 سرود است .

     حقيقتا گاه حكمت نهفته در برخی از آن ها انسان را به حيرت واميدارد كه در

زمانی به اين قدمت چگونه می توانست چنين انديشه ی ژرفی وجود داشته باشد ؟

مگر اينكه بپذيريم كه برخي از اين سروده ها فرا بشری هستند . عبرت اين است

که اين همه رويداد فكری ٬ دينی ٬ سياسی و فرهنگی يی كه به درازای تاريخ بر بشر

گذشته ٬  موجب عبرت اکثر انسان ها  نشده و عمر حداكثر صد ساله ی خود در

زمين را جاودانه مي دانند و آن می كنند كه می بينيم .

     سرود خلقت كه سرود صد و بيست و نهم از ماندالای دهم است را برای

شما انتخاب كردم :

آن هنگام كه نه نيستی بود و نه هستی ٬ نه هوايی بود و نه آسمانی كه از آن

برتر باشد .

چه پنهان بود ، در كجا ، در سايه ی حمايت كی ؟ آيا آب ژرف بی پايانی وجود داشت ؟

در آن هنگام نه مرگ بود و نه زندگی ... و نه نشانه ای از شب و روز .

... دانشمندان كه در دل خود به نيروی دانش جستجو می كنند ، قيد وجود را از

عدم دريافته اند .

... پس كه می داند كه آفرينش از كجا سرچشمه گرفته است ؟

هيچكس نمی داند كه آفرينش از كجا برخاسته است ...

آن كه بر عرش اعلی ناظر بر آن است ، تنها او ميداند ...

باز هم تاج محل
 

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 23:15  توسط سید ضیاء الدین رضاتوفیقی  | 

 

امام علی ( ع ) :

کن فی الفتنة کابن لبن ٬ لا ظهر لها فیرکب ٬ و لا ضرع لها فیحلب :

در هنگامه ی فتنه ٬ همچون بچه شتر ( دو ساله ) باش ٬ که نه پشتی برای سواری دادن و نه پستانی برای دوشیدن دارد .

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم بهمن 1386ساعت 14:52  توسط سید ضیاء الدین رضاتوفیقی  | 

  

  در آغاز محرم حسینی سه جمله از آن امام عزیز نقل می کنم و اگر سعادتی بود تاسوعا و عاشورا مطلبی می نویسم .

امام حسین ( ع ) :

من نیتی جز امر به معروف و نهی از منکر ندارم .

من قصدی جز اصلاح امت جدم ( پیامبر ) ندارم .

اگر دین محمد ( ص ) مستقیم نمی گردد جز با خون من ٬ پس ای شمشیرها مرا در بر گیرید . 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم دی 1386ساعت 16:44  توسط سید ضیاء الدین رضاتوفیقی  | 

 

    با تبریک عید غدیر ، چند جمله ای از دو خطبه ی نهج البلاغه برای شما انتخاب کردم . بعضی از علمای اهل سنت بر اصالت نهج البلاغه انگشت اتهام گذاشتند . اما چون  بسیاری از اسناد تاریخی موجود است ، و نویسندگان این اسناد هم اهل سنت هستند ، چندین کار پژوهشی علمی در مورد اسناد نهج البلاغه انجام گرفت که صحت کار سید رضی را در گردآوری این کتاب کم نظیر تایید کرد . غدیر یعنی برکه ی آب و غدیر خم محلی است بین مکه و مدینه ، در نزدیکی های منطقه ی جحفه ، که کاروان های حاجیان سراسر عربستان ٬ از زمان های دور ٬ در آن محل از یکدیگر جدا شده و به سمت شمال و جنوب و شرق و غرب عربستان و محل های سکونت خود می رفتند . آنجا بود که پیامبر اسلام در آخرین حجی که به جای آورد ( حجة الوداع ) در اجتماع بزرگ حاجیان خطبه ای ایراد کرد و دست علی ( ع ) را گرفت و بالا برد و گفت : من کنت مولاه فهذا علی مولاه ، الهم وال من والاه و عاد من عاداه ، و النصر من نصره و اخذل من خذله ، و ادا الحق معه حیث کان ...
     در صحت این حدیث به دلیل تواتر در کتب اهل سنت کسی تردید نکرد فقط اهل سنت در معنای لغت مولا که معانی دیگری هم دارد ، با شیعه اختلاف دارند . بحث کلامی شیعه و سنی در مورد امامت و خلافت  و استدلال های هر کدام به بلندای تاریخ اسلام ، از رحلت پیامبر تا کنون است . در یک جمله اهل سنت به حکومت زمینی و اجماع مسلمانان ، پس از رحلت پیامبر معتقدند و شیعیان به حکومت امامان معصوم و نصب الهی و نص جلی و بیعت مردم هر دو معتقدند . البته شیعه در غیاب امام معصوم ، به حاکمیت عالم ترین و عادل ترین فردی که بر او اجماع شود باور دارد . امام علی ( ع ) در اثبات حق حکومت خود بر دو صفت علم و عدل ٬ و گاهی هم بر صفات دیگر و نزدیکی به محل نزول وحی ٬ یعنی پامبر اسلام تکیه می کند . اینک فرازی از خطبه ی دوم و سوم نهج البلاغه :
     عترت پیامبر جایگاه اسرار خداوندی و پناهگاه فرمان الهی و گنجینه ی علم خدا و مرجع احکام او  ... هستند . کسی را با خاندان پیامبر نمی توان مقایسه کرد ... عترت پیامبر اساس دین و ستون های استوار یقین اند ... و وصیت پیامبر نسبت به خلافت مسلمین و میراث رسالت به آن ها تعلق دارد ...

 

بقیه را در ادامه ی مطلب بخوانید ...
   


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه هفتم دی 1386ساعت 23:37  توسط سید ضیاء الدین رضاتوفیقی  | 


      با تبریک تولد حضرت عیسی و کریسمس جملاتی از انجیل متی را برای شما انتخاب کردم . اما نخست آشنائی مختصری با انجیل . در تورات ، کتاب اشعیای نبی این جمله آمده " باکره ای ، فرزندی به نام عمانوئیل به دنیا خواهد آورد " عمانوئیل یعنی خدا با ماست . انجیل یعنی مژده ، خیر .

      انجیل چهار روایت است : اول انجیل مرقس که فردی مسیحی و یونانی الاصل بود و انجیل را به زبان یونانی در رم و در حدود دهه ی هفتاد میلادی نوشت .  دوم ، متی ، که یهودی و اهل بیت المقدس بود و انجیل خود را در دهه ی هشتاد میلادی به زبان عبری نوشت . سوم ، لوقا که ادیبی غیر یهودی ٬ و از ساکنین آسیای صغیر یا رم بود و انجیل خود را به زبان لاتین در دهه ی نود میلادی نوشت . چهارم ، انجیل یوحنا که روحانی ای یهودی ٬ و از ساکنین شهر افسوس بود و انجیل خود را در حدود سال 110 میلادی به زبان آرامی نوشت .

      انجیل دیگری به نام برنابا هست که بنا بر آنچه در دایره المعارف انگلیسی آمده ، پاپ گلاسیوس اول ٬ که در سال 492 به منصب پاپی رسید ٬ مسیحیان را از خواندن آن منع کرد و اصحاب کلیسا اصالت آن را قبول ندارند ، زیرا که با انجیل های چهارگانه همخوانی ندارد و از پیامبر اسلام در آن نام برده شده است . برخی محققین معتقدند که انجیل برنابا به زبان عبری یا یونانی نوشته شده و نسخه ی موجود در کتابخانه ی وین ٬ در قرون وسطی از زبان عبری یا یونانی به زبان لاتین ترجمه شده است . اما فرازهایی از انجیل متی به نقل از حضرت عیسی :
    " خوشا به حال آنانکه گرسنه و تشنه ی راستی اند ، که سیر خواهند شد . خوشا به حال آنانکه رحم می کنند ، که بر آنان رحم خواهد شد ... خوشا به حال صلح کنندگان ... شاد باشید و وجد نمائید ... شنیده اید که گفته اند به دوست محبت کن و با دشمن کینه بورز ؟ اما من می گویم دشمن خود را دوست بدار و آنان که شما را نفرین می کنند ، دعا کن ، با آنان که با شما دشمنی می کنند ، نیکی  کن ، و به آنان که شما را دشنام می دهند ، درود بفرست و دعاشان کن . اگر فقط کسانی که شما را دوست دارند ، دوست بدارید ، که هنری نکردید ... پس رو به سوی کمال آورید که خدای شما چنین است ... تا هنگامی که تغییر نکنید و چون کودک نشوید به ملکوت آسمان راه نخواهید یافت
     کاهنان ( روحانیان یهودی ) بر منبر موسی نشسته اند ، گفتار آنان را یاد بگیرید و عمل کنید ، اما از عمل آنان پیروی نکنید ، زیرا خود به آنچه می گویند عمل نمی کنند ، زیرا که بارهای گران بر دوش مردم می گذارند و انگشتی از انگشتان خویش را زیر بار نمی برند ، تمامی کارهای آنان برای این است که مورد توجه مردم قرار گیرند ( ریاکارند ) ... دوست دارند در میهمانی ها بالای مجلس و در مجامع بر صدر نشینند ... آنکس بزرگ شماست که خدمتگذار شما باشد ، هر که خود را بلند گیرد ، پست گردد و هر که خود را پست بگیرد بلند گردد ، ای کاهنان ریاکار ! وای بر شما ! ... زیرا که اموال بیوه زنان را می خورید و برای ریاکاری نماز خود را طول می دهید ... وای بر شما کاهنان ریاکار که از پودر سبزی و شوید ( نوعی سبزی خوردنی ) و زیره زکات می گیرید و بزرگترین احکام شریعت را که عدالت و رحمت و ایمان است ، رها کرده اید ، پشه را در صافی خود نگه می دارید و شتر را رها می کنید ... ای کاهنان ریاکار ! وای به حال شما ! به گورهای گچ کاری شده  می مانید که از بیرون زیبا و ازدرون پر از استخوان های مردگان و نجاست است ، شما در ظاهر به مردم عادل می مانید اما در باطن مملو از ریا و گناه هستید ...  "

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم دی 1386ساعت 0:59  توسط سید ضیاء الدین رضاتوفیقی  | 

 

      سلام به همه ی دوستان . گرفتار بودم و نتونستم به روز بشم . از لطف همه کسانیکه در کامنت های خصوصی و عمومی اعترض و انتظار داشتند که زودتر وبلاگ به روز بشه ممنونم . از دوستانی که انتظار دارند همیشه سیاسی بنویسم هم عذر می خواهم و به آنان عرض می کنم که بدانند : چند سال است که سال به سال ٬ ماه به ماه و روز به روز از سیاست فاصله می گیرم ٬ اگر دلیل آن را خواستید ٬ کامنت بذارید تا در یک پست دلایل خودم را بگویم .

 حالا اصل مطلب ٬  این شعر را بارها شنیدید :

  خوش بود گر محک تجربه آید به میان                                                      تا سیه روی شود هر که در او غش باشد .

   معمولا این شعر را برای آدمی مدعی یا رقیب ، حالا هر نوع رقیبی باشه ، می خوانیم . اما آیا هیچوقت این بیت را خطاب به خودمون خوندیم ؟ هیچوقت به خودمون دقت کردیم که تا کجا از پس امتحانات محیط و روزگار بر آمده ایم ؟

یادتون هست در پست لطف حق ... در مورد مدارای خدا با بندگانش داستان زنی را از مثنوی براتون تعریف کردم ؟ اونجا این شعر مولوی را نوشتم :

لطف حق با تو مداراها کند        چونکه از حد بگذرد رسوا کند .

    حالا یکی دو قصه ی کوتاه که احتمالا شنیدید ولی همه مون دقت نکردیم :

یه آدمی که خیلی به امام حسین ( ع ) ارادت داشت و همواره مردم آن روزگار و به خصوص اهل کوفه را سر زنش می کرد که چرا فرزند عزیز پیغمبر را تنها گذاشتند و با خود می گفت ای کاش من اونجا بودم تا جانم را در راه آن امام فدا می کردم ، شبی خوابی دید . در خواب دید که در صحرای کربلا ست  و در کنار امام و صحنه ی جنگ ست و باران تیر . امام به او گفت سپر من باش تا نماز بخوانم . او سپر شد و امام مشغول نماز . تیر اول که اومد خود را کنار کشید و به امام برخورد و همینطور تیر دوم و با تیر سوم از خواب پرید . انوقت فهمید که ادعا چه آسان ست و عمل چه سخت .

    از عارفی پرسیدند : اگر شبی تنها باشی و زنی ، دلبر و دلربا ، جوان و آراسته و زیبا و طناز به خلوت تو بیاید و خود را به تو عرضه کند چه می کنی ؟ گفت دعا می کنم چنین پیشامدی برایم پیش نیاید وگر نه نمی دانم چه می کنم .

    گفته اند حضرت عیسی ( ع ) به جماعتی بر خورد که زنی زنا کار را می خواستند سنگسار کنند . همه آماده و سنگ ها در دست . عیسی ( ع ) گفت صبر کنید ٬ تنها کسانی حق دارند به او سنگ بزنند که خود گناه نکرده باشند . همه ی آن جماعت ، بی استثنا ، سنگ ها را به زمین انداخته و رفتند .

    سخن آخر اینک اینهمه به دیگران خورده نگیریم و به این جمله ی انجیل دقت کنیم :

"... چرا آن خس را که در چشم برادر توست می بینی و آن تیر بزرگی که در چشم خود داری نمی بینی  ؟ ... ای فریبکار ! اول آن تیر بزرگ را از چشم خود بیرون کن ، آنگاه در کمال بینائی آن خس را که در چشم برادر توست ، می توانی بیرون بیاوری "  

     پس بدانیم که در برابر خواهش های دل ناصاف خود ضعیفیم . از خدا بخواهیم که ما را امتحان نکند مگر جائی که خودش دست ما را بگیرد .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386ساعت 19:45  توسط سید ضیاء الدین رضاتوفیقی  | 

 

تصویری تخیلی از حضرت موسی

     اصالت ، عهد عتیق ، یا همان تورات ، کتاب مقدس یهودیان از طرف تورات شناسان و مورخین زیادی پذیرفته نشد و مسلمانان هم به دلایل زیادی آن را تحریف شده می دانند .تورات اصلی در حمله نبوکد نصر ( بخت النصر ) ، در معبد سلیمان از بین رفت .

     اسپینوزا معتقد بود و اعلام کرد که کتاب های عهد عتیق توسط حضرت موسی یا پیامبرانی که مولف این کتاب ها شناخته شده اند ، نوشته نشده است . او تدوین این کتاب را به دست کاهنان بعدی و از جمله عزرا ، کاهن بزرگ بعد از اسارت یهودیان در بابل می داند ، که از طرف خشایارشا مامور شد تا بر اساس آنچه از این کتاب سینه به سینه رسیده بود برای قوم خود ، یعنی یهودیان ، قانونی بنویسد .خاخام های یهودی در آمستردام اسپینوزا را تکفیر کردند .شورای مذهبی کلیسا در سال 1870 ، تورات را وحی الهی دانست که به واسطه ی روح القدس نازل شد ، اما همین شورا ، صد سال بعد اعلام کرد که اصالت تورات روشن نیست و تا سال444 پیش از میلاد ، نوشتن آن پایان نیافته بود . دیمونت در کتاب " یهودیان ، خدا و تاریخ " می نویسد : عزرا و نحمیا در زمان اردشیر دراز دست ، در دربار او بودند و مامور نوشتن قانون قوم خود شدند . تاسال 444 تورات شفاهی بود و سینه به سینه نقل می شد .
     با صرف نظر از نوشته های غیر اخلاقی و نسبت های ناروا به پیامبران و جعلیات بسیار ، اما بخش هایی از این کتاب با واقعیت های تاریخی قابل تطبیق و بسیاری از احکام فقهی و شرعی آن به فقه اسلامی نزدیک است . و نیز پاره ای از حکمت ها در آن هست که می توان آنها را اصیل دانست .قطعه ای از حکمت های سلیمان را برای شما انتخاب کردم ، امیدوارم بپسندید :
     آیا حکمت فریاد نمی زند و هشیاری آواز خود را بلند نمی کند ، و بر فراز مکان های بلند و در راه ها و در میان راه ها نمی ایستد ، در کنار دروازه ها ، در دهنه ی شهر و مدخل دره ها فریاد نمی زند ، که ای مردم شما را می خوانم و آواز من به فرزندان آدم است : که ای ساده دلان هشیاری را دریابید ، و ای ابلهان حکمت را درک کنید ؟ گوش کنید که فضائل را می گویم و لب هایم بر راستی باز است ، و کام من به حقیقت گویاست و لب هایم از شرارت نفرت دارد ، تمامی کلمات دهانم با حق است و در آن کجی و کژتابی نیست ... حکمت از مرواریدها نیکوتر و تمامی چیزهای با ارزش را با او برابر نمی توان دانست  .       


 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 11:49  توسط سید ضیاء الدین رضاتوفیقی  | 

  

     می دانید که دین زرتشت ، در آغاز دین نور و فروغ و شادی و جشن و سرور و ستایش و زایندگی و باروری و آبادی و راستی بود و آثار این آموزه ها در فرهنگ و ادب مکتوب و نیز عرفان ایرانی تاثیر عمیقی از خود به جا گذاشت . قطعه ای از اوستا ، گزارش جلیل دوستخواه را ، بخوانید :


" با پنج چیز پیوسته ام . از پنج چیز گسسته ام :
  با اندیشه ی نیک پیوسته ام . از اندیشه ی بد گسسته ام .
  با گفتار نیک پیوسته ام . از گفتار بد گسسته ام .
  با کردار نیک پیوسته ام . از کردار بد گسسته ام .
  با فرمانبرداری پیوسته ام . از نافرمانی گسسته ام .
  با راستی پیوسته ام . از دروغ گسسته ام . "


      اگر چه همه ، این ها را شنیده اند ، اما چه اندک اند کسانیکه به آن ها عمل می کنند . در مباحث اخلاقی ادیان و مکاتب اخلاقی جهان چیزی فراتر از این ها پیدا نمی شود . هر چه هست شرح و بسط همین آموزه های بنیادی است . اضافه کنم که گوهر دین زرتشت پس از وی ، به ویژه در دوره ی ساسانی که روحانیان زرتشتی به حکومت و قدرت نزدیک شدند به انحراف و انحطاط کشیده شد و ابزاری شد برای توجیه اعمال نادرست اکثر پادشاهان ساسانی . یادآوری این نکته لازم است که منظور از فرمانبرداری در قطعه سرود بالا ، اطاعت از خداوند است .

تصویر خیالی از زرتشت

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم آذر 1386ساعت 0:21  توسط سید ضیاء الدین رضاتوفیقی  | 

     قطعه ای از اوپانیشاد ها ٬ که از باستانی ترین کتاب های جهان و از کتب مقدس هندی و در بر دارنده ی حکمت هایی است ٬ را برای شما انتخاب کردم :
     ناراین ( خدا ) را در میان حجره ی دل نیلوفری ( می توان یافت ) .دل نیلوفری نوکش پایین است و دهنش مثل غنچه ی نیلوفر بسته ست و رنگ های بسیار دارد  و اگر چه نمود خرد است اما از اقیانوس بزرگ ، بزرگتر است ، و در میان آن نوری بزرگ است که شعاع آن همه ی جهات را فرا گرفته است ...
     دل دو نوع است : یکی ناصاف و یکی صاف . دلی که در او خواهش هاست ناصاف ، و دلی که بی خواهش است صاف است .
     علت گرفتاری و رستگاری آدمی همین دل است ، خواهش دل علت گرفتاری ، و عدم خواهش دل باعث رستگاری است .
     وقتی که خواهش ها از دل دور شد و دل نیلوفری را رها کرد ، آنگاه ( دل نیلوفری ) ... مرتبه ی اعلی را که پایان همه مراتب است ، می یابد .

تاج محل

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم آذر 1386ساعت 22:38  توسط سید ضیاء الدین رضاتوفیقی  | 

 

دوش   وقت  سحر  از  غصه   نجاتم  دادند        و اندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند
بی خود  از شعشعه ی  پرتو   ذاتم   کردند       باده   از   جام   تجلی  صفاتم   دادند
چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی        آن شب قدر که این  تازه  براتم  دادند


       رمضان هم ظاهری و باطنی ، جسمی و جانی ،قشری و مغزی دارد.ظاهر آن را همه می دانند.باطنش را نیز خدا و پیامبرانش و دوستان خدا می دانند.مرا به باطن آن راهی نیست. آن قدر هست که بانگ جرسی می آید.از دوازده ماه قمری ِ عربی تنها اسم رمضان در قرآن آمده است.ارتباط با عالم قدس لازمه اش طهارت باطن ، حمام ذهن و پندار و کردار از آلودگی هاست.افراط در شهوات و تن پروری و شکم پروری خود مانعی است بزرگ.حداقل چیزی که از رمضان می فهمیم دوری از عاداتی است که در طول یک سال به آنها وابسته شده ایم.تمرین اراده و خودسازیِ خداخواهانه است.اجماع بر این است که قرآن از ام الکتاب یا لوح محفوظ و یا کتاب مبین در این ماه بر قلب پیامبر یکباره فرود آمد و بعد به تفصیل و تدریح نازل شد.به گفته ی علامه ی طباطبایی قرآن نازل چون ناسخ و منسوخ دارد و چون نزول تدریجی و تفصیلی آن یک نوع تغییر است ٬پس باید حقیقتی فراتر از آنکه چشم عقل و اندیشه های آلوده به هوسها و پلیدیهای مادی به آن دست می یابد ، داشته باشد.لا یمسه الا المطهرون.

رمضان المبارک
روزه داری در همه ی ادیان ، با تفاوتهایی ، وجود دارد.صفتی است از صفات اهل ایمان.اثرش متوجه انسان است نه خدا.در روزه به دلیل ترک عادات ٬ چه عادات پنداری و چه رفتاری و کرداری ، جسم با روح هماهنگ می شود.و انسان مهیای ارتباط با عالم قدسی می شود.

    این نکته را نیز باید گفت که بر خلاف تصور ما ایرانیها ، ماه رمضان ماه شادی و نشاط و شور و طرب است.نه ماه غم و غصه و عزا و گریه.تنها شبهای شهادت علی (ع) ٬ اسطوره ی مورد ستایش همه ی ادیان و ملتها ٬ شبهای سزاوار حزن و اندوه و گریه است.

پایان سخن را به چند آیه از قرآن (آیه ی 183 تا 186 سوره ی بقره ترجمه ی گرمارودی)مزین می کنیم:
ای مومنان ! روزه بر شما مقرر شده است ، چنانکه بر پیشینیان شما مقرر شده بود ، باشد که پرهیزگاری ورزید.*روزه هایی برشمرده را (روزه بدارید) و از شما هر که بیمار یا در سفر باشد چند روزی از روزهای دیگر (روزه بر او واجب است) و بر آنان که به دشواری آنرا بر می تابند (به جای هر روز) جایگزینی است.(به اندازه ی ) خوارک مستمندی و هر که خود خواسته ، خیری (بیش)دهد ، برای او بهتر است.و اگر بدانید روزه داشتن برای شما بهتراست.*(روزهای روزه گرفتن در) ماره رمضان است که قرآن را در آن فرو فرستاده اند ؛ به رهنمودی برای مردم و برهان هایی (روشن) از راهنمایی و جدا کردن حق از باطل.پس هر کس از شما این ماه را دریافت(و در سفر نبود) باید(تمام) آن را روزه بگیرد و اگر بیمار یا در سفر بود ، شماری چند از روزهای دیگر (روزه بر او واجب است) ؛ خداوند برای شما آسانی می خواهد و برایتان دشواری نمی خواهد و (می خواهد) تا شمار (روزه ها) را کامل کنید و تا خداوند را برای آنکه راهنماییتان کرده است به بزرگی یاد کنید و باشد که سپاس گذارید.*و چون بندگانم درباره ی من از تو پرسند من نزدیکم، چون مرا بخواند دعای دعا کننده را پاسخ می دهم ؛ پس باید دعوت مرا پاسخ دهند و به من ایمان آورند ٬ باشد که راهیاب شوند.

مار ا به دعا کاش فراموش نسازند         رندان جهان سوز که دراوج و فرازند

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم شهریور 1386ساعت 21:6  توسط سید ضیاء الدین رضاتوفیقی  |