تبليغاتX
نسیم سحری
فرهنگی ، اجتماعی ، سیاسی و اقتصادی
     کارل گوستاو یونگ : دیوانگی عبارت از قرار گرفتن تحت کنترل ناخودآگاه است ... این گفته که : " ما دیگر هیچ هراسی از خداوند نداریم و بر این باوریم که هر چیزی بایستی به وسیله ی معیارهای انسانی قضاوت شود " ، این اعتماد به نفس مبالغه آمیز یا محدودیت خودآگاهی ، همیشه کوتاه ترین راه به تیمارستان است .

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت 6:26  توسط سید ضیاء الدین رضاتوفیقی  | 

 

 

       آیا واقعا ما خودمان را می شناسیم . همانطور که در مطالب قبلی گفته شد ، بخش اعظم وجود ما ، ناخودآگاه ماست . بسیاری از عواطف ، احساسات ٬ هیجانات ، رفتارها و حتی افکار واندیشه های ما از ضمیر ناخوداگاه ما وارد خوداگاه و ذهن بیداری ما می شود . چنانچه یونگ بدرستی میگوید ٬ ناخوداگاه ما به دو بخش ناخوداگاه فردی وجمعی یا نوعی و نیز لایه های زیرین ناشناخته تقسیم می شود ناخودآگاه فردی شامل خاطرات وحوادث و رویداد های ناخوشایندی است که از لحظه تولد تا هر سنی که باشیم ، بر ما گذشته است و ما آنها را فراموش کرده ایم . همچنین رویدادها و تصاویر و صداها و بسیاری چیزهایی دیگر که در پیرامون ما وجود داشته اند ، اما در نقطه وضوح ذهن بیداری ما نبودند ،  وارد  ناخوداگاه ما شده اند . اگر ما را به خواب مصنوعی فرو برند همه آنها را به یاد خواهیم آورد و بازگو خواهیم کرد . وچون بیدارمان کنند هیچکدام را به یاد نخواهیم آورد .

 

       در ناخودآگاه جمعی یا نوعی ٬ خاطرات ازلی ، آنچه بر نوع بشر گذشته است ، کهن الگو ها ( که بعدا آن را توضیح خواهم داد )  و بسیاری امور دیگر حضور دارند . واین ادعا امری است که به تجربه ثابت شده و هم اکنون نیز قابل اثبات است . بسیاری از رویداد های اجتماعی و نیز نهادهای اجتماعی بازتاب ناخودآگاه جمعی است . نهضت ها ، شورش ها ، مکتب های ایدلولوژیک ، نمادها وبسیاری امور دیگر از این قبیل ٬ در اکثر موارد ٬ تبلور ناخودآگاه جمعی است . اینها را در آینده بیشتر توضیح خواهم داد .

 

       با توجه به آنچه گفته شد ، و با در نظر گرفتن ناخودآگاهی که از محتویا ت آن بی خبریم ، واقعا چقدر خود را می شناسیم ؟ چه رسد به شناخت دیگران و شناخت تاریخ ، جامعه ، انسان ، دین  و فرهنگ و هنر و دولت و قدرت . 

 

       ما در این جهان فیزیکی اتمی بیش نیستیم ٬ ولی می خواهیم همه عالم و آدم را با عقل وتجربه علمی بشناسیم . عقل ، چنانچه ایمانوئل کانت به درستی می گوید ٬ مقید به زمان ومکان وعلیت است و حد آن شناخت جهان فیزیکی است . همچنین عقل بشری مبنای علوم تجربی و انسانی است که فقط پدیدار ها ، یعنی آنچه ظاهر است ، و روابط ظاهری پدیده های فیزیکی و مادی  را می تواند بشناسد . این را به زبانی نه چندان مستدل ، گذشتگان نیز گفته اند : پای استدلالیان چوبین بود    پای چوبین سخت بی تمکین بود . منظور مولوی این نیست که عقل وتجربه به حال بشر فایده ای ندارد ، بلکه منظور او این است که  عالم روان وعالم غیر فیزیکی را با عقل و تجربه عمومی نمی توان شناخت . بلکه روش ها و راه های دیگری برای رسیدن به آن عالم هست که غالب انسان ها بنا به علت هایی از آن غافل است .  

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم مهر 1386ساعت 2:0  توسط سید ضیاء الدین رضاتوفیقی  | 

      

        گفتم که فروید از آن جهت که ناخودآگاه را بازتعریف کرد و به آن بار مفهومی خاص داد و مصداق های رفتاری برای آن مشخص کرد ، کاشف واقعی ناخود آگاه است . اختلاف نظر شاگردان وی و کثیری از روانکاوان پس از او ، در باره چیستی ناخودآگاه و محتویات آن است . او سائق اصلی انسان و انگیزه اصلی حرکات ، اعمال و رفتار آدمی را غریزه جنسی می دانست . وی عامل اصلی ناهنجاری ها را سرکوب این غریزه ، بوسیله جامعه و دین ٬ فرهنگ و سنتها می دانست . بنابراین از نظر فروید ، لیبیدو همان غریزه جنسی ست که موجب زندگی کردن است و با سرد شدن آن ٬انگیزه ادامه زندگی خاموش می شود .

                                                               

      ببخشید اگر مطلب به زبان غیر خودمونی است و شاید باعث خستگی بعضی از دوستان بشه . ولی موضوع بحث ٬ موجب میشه که نتونم خودمونی تر بنویسم . انتقادی هم یکی از دو ستان داشت که : این مطالب خلاف عرف وبلاگ نویسی ست . و در سایت های روانشناسی اینها را می توان پیدا کرد . حرف اول درسته ٬ اما همیشه که نباید پبرو عرف بود ٬ اما جواب حرف دوم اینکه این مطالب حاصل  مطالعات خودمه که بصورت فشرده می نویسم تا با این مقدمات بتوانم نتایجی را که در این زمینه به آنها رسیدم ٬ بیان کنم .

      بگذریم . آدلر از شاگردان برجسته فروید بود و مورد توجه او . اما در نهایت با نظر استاد مخالفت کرد و هر دو نسبت های ناپسندی به یکدیگر دادند . آدلر به این نتیجه رسید که عقده حقارت ، از دوران کودکی در انسان تاثیر اساسی دارد . تحقیرها موجب احساس کهتری ، خود کم بینی و در نهایت گرایش به قدرت می شود . ناخودآگاه سرشار است از عقذه حقارت و این عقده ها بعدا انگیزه اساسی رفتار انسان می شود . تمامی رفتارهای انسان ، از نظر آدلر برای رسیدن به قدرت است .

        واما کارل گوستاو یونگ ، شاگرد برجسته تر و تاثیر گذار تر فروید ، پس از سال ها ٬ مخالفت خود را با فروید ابراز داشت . اگر چه از آغاز تحت تاثیر نظر استادش بود ، اما چند سال بعد به نتایج دیگری رسید ولی از استاد پنهان می کرد و در نهایت نظر خود را طی کنفرانسی بیان داشت و موجب از هوش رفتن فروید یهودی ، که انتظار داشت یونگ مسیحی نظریه اش را در دنیای مسیحیت گسترش دهد ، شد . یونگ اساسا نظر فروید و حتی آدلر را رد نمی کرد . او علاوه بر پزشکی ، روانپزشکی ، روانکاوی ، مطالعات وسیع و عمیقی در ادیان ، اساطیر و افسانه های اقوام و ملت های گوناگون ، کیمیاگری و خواب و رویا داشت . او به این باور رسید که محتویات ناخودآگاه علاوه بر عقده جنسی و عقده حقارت ، چیزهای دیگری هم هست ٬ مثل ناخودآگاه جمعی و نوعی و حتی لایه های ناشناخته تر دیگری که در مطالب آینده برای شما آنها را توضیح خواهم داد . یونگ اسم مکتب خود را روانشناسی تحلیلی گذاشت تا از فروید و دیگران حساب خود را جدا کند .

+ نوشته شده در  جمعه سی ام شهریور 1386ساعت 4:5  توسط سید ضیاء الدین رضاتوفیقی  | 

 

       در چند قسمت راجع به روانکاوری ، فروید ، یونگ ، خواب و رویا برای شما مطالبی را که می دانم می نویسم.همینجا از دوستان رشته ی روانشناسی عذر خواهی کرده و از آنها می خواهم که اگر مطلبی نادرست نوشته شد نویسنده را آگاه نمایند.
       با تاریخ روانشناسی کاری نداریم.اما مکتبها مهمند.تفاوت مکتبها در تئوری ، فرضیه و بالاخره متد و روش است.در روانشناسی مسائلی مانند ویژگیهای شخصی ، منشا رفتار ، آگاهیها ، احساسات و عواطف انسان و نیز ناهنجاریها و بیماریهای روانی مورد بررسی قرار می گیرند.
از مکتب ساخت گرا (structuralism) شروع می کنیم.اما همه را به اختصار؛این مکتب تاکید بر روان خودآگاه (conscious)یا تجربه ی هوشیار ٬ احساسات و تصورات و نیز توجه به ساختمان فیزیولوژی عصبی دارد.این مکتب به دنبال محتویات هوشیاری بوده و اینکه هوشیاری چیست.
     مکتب کنش نگر (functionalism) یا کارکردگرا :این مکتب به دنبال این بود که هوشیاری چه می کند و نه اینکه هوشیاری چیست.این مکتب ٬ تحت تاثیر اصل تنازع بقاء داروین به سازگاری اهمیت می دهد.
     روانشناسی رفتارنگر یا رفتارگرا(behaviorism) :در این مکتب به روش علوم تجربی انسان را به مثابه شی می بینند و رفتار ظاهری او را مورد مطالعه قرار می دهند.روانشانسان امروز بیشتر رفتارگرا هستند.البته مکتب گشتالت را هم داریم که جزئی نگری را رد می کند و هیئت یا سیستم رفتارها و محیط را مبنا قرار می دهد.
و اما روانکاوی :بهتر است بگوییم که روانشناسی در حال حاضر به دو مکتب تقسیم می شود.روانشناسی رفتار گرا که از سایر مکاتبی که در بالا ذکر شد ٬ تاثیر پذیرفته و روانشناسی تحلیلی (Psychoanalitic)  یا روانکاوی .

زیگموند فروید
       در واقع بنیانگذار مکتب روانکاوی "زیگموند فروید" است.فروید شاگرد "شارکو" بود که بیماران خود را با خواب مصنوعی مداوا می کرد.البته پیش از شارکو ٬ "مسمر" و حتی پیش از مسمر خواب مصنوعی شناخته شده بود.فروید وقتی بیماران خود را به خواب مصنوعی (هیپنوتیزم) فرو می برد ٬ متوجه شد که این بیماران رویدادها ٬ آرزوها و ترسهایی دارند ٬ که در بیداری آنها را به یاد نمی آورند . یعنی آنها را فراموش کرده اند.و نیز این بیماران پس از بیان این رویدادها و ترس ها و آرزوها در خواب مصنوعی ٬ پس از بیداری ٬ تسکین می یابند.فروید به این نتیجه رسید که بخش اعظم ذهن انسان ناخودآگاه(unconscious)است.تشبیه ناخودآگاه ٬یعنی آنچه در ذهن بیداری انسان وجود ندارد٬ با خودآگاه یعنی آن آگاهیهایی که ما در بیداری در حافظه ی خود داریم ٬ به هندوانه ای که در حوض آبی افتاده است ٬ تشبیه مناسبی است.بدینگونه که آن قسمتی که در زیر آب است  ناخودآگاه ٬ و آنچه در بالای آب است ٬ خودآگاه می باشد.فروید در حین مداوای بیماران خود متوجه شد که ارتباط زیادی میان سرکوب نیازهای جنسی در خانواده و اجتماع ٬ از دوران کودکی تا جوانی ٬ با عقده ها و بیماریها وجود دارد.او مدعی بود که لیبیدو یا انرژی حیاتی ریشه در غریزه ی جنسی دارد.اگر چه فروید در دانش روانشناسی پس از خود تاثیر عمیقی به جا گذاشت و دیدگاه او در فرهنگ و هنر و روابط و مناسبات انسانی به ویژه در غرب تغییرات اساسی ایجاد کرد ٬ اما روانشناسان انتقادات زیادی بر او وارد کردند.از جمله اینکه تجربیات فروید مربوط به افراد نابهنجار بود که دارای بیماری روانی بودند٬ و فروید این تجربیات را به عنوان یک تئوری به تمام بشریت و انسانهای بهنجار تعمیم داد.به علاوه برخی از شاگردان برجسته ی او ٬ به خاطر تاکید بیش از حد فروید بر محتویات ناخودآگاه ٬ که او آنرا فقط ناکامی در غرایز جنسی می دانست٬ پس از سالها شاگردی او ٬ مسیر خود را از وی جدا کردند . فروید بعدها خواب مصنوعی را کنار گذاشت و روش تداعی آزاد (Free association) را ابداع کرد تا بیمارانش در هشیاری ٬ تجربیات ناخوشایند را رها کرده و تسکین یابند.او این روش را بر خواب مصنوعی ترجیح داد.
    روانکاوی بعد از فروید به گرایشهای مختلفی تقسیم شد.و اکنون نیز مکاتب مختلفی در روانکاوی وجود دارد.مبنای اصلی در مکتب روانکاوی این است که شخصیت و علل رفتار آدمی چیست؟
ادامه ی مطلب را در پست های بعد بخوانید.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386ساعت 2:47  توسط سید ضیاء الدین رضاتوفیقی  |