وقتی که انسان عاقل زمین می خورد زمین را لعنت نمی کند ، برای بلند شدن باید از همان زمین استفاده کند .
در سایه ی آزادی است که امنیت و حقوق انسانی رعایت می شود ، متجاوزین به حقوق دیگران در دادگاه های مستقل محاکمه و مجازات می شوند ، استعدادها شکوفا می شوند ، اقتصاد رشد و رونق می یابد و فساد و عقب ماندگی رو به غروب می رود ، حاکمیت ملی و منافع ملی بر صدر می نشیند ، آزادی انتخابات ، رسانه های آزاد و مستقل و منتقد بی دغدغه ی سانسور شکل می گیرند و افکار عمومی به انحراف کشیده نمی شود .
در فضای آزاد اندیشه ها جوانه می زنند و به بار می نشینند و ثمرات ارزشمندی به جامعه هدیه می دهند ، علوم و فنون رشد می کنند و جایگاه عالم و دانشمند و محقق و نویسنده و هنرمند و اهل فرهنگ رفیع می شود ، فقر و بیماری و افسردگی و یاس و ناامیدی و ترس و جهل اندک و اندکتر می شود ، اندیشه ی دینی طراوت و تازگی می یابد و در چالش با اندیشه های غیر دینی پخته و شکفته و دلپذیر و روح نواز و جان افزا می شود ، ریا و نفاق و سالوس و تملق و بردگی و بندگی رخت بر می بندد ، و هزاران نعمت و برکت و رحمت بر جامعه می بارد . اینهمه که گفته شد به معنای پشت کردن ملتی به سنت و فرهنگ و تاریخ خود و روی آوردن محض و چشم و گوش بسته به لیبرالیسم تقلیدی غربی نیست .
اما شما بگویید در سایه ی استبداد چه می روید ؟
از امام صادق ( ع ) نقل شده که رسول خدا ( ص ) فرمود : سه خصلت است که در هر کس باشد منافق است ، هر چند روزه بگیرد و نماز بخواند ... : کسی که هرگاه امین شمرده شود ، خیانت کند و زمانیکه سخن گوید دروغ گوید ، و چون وعده دهد تخلف کند .
این جماعت را غرور و دروغ و فریب و ریاکاری و نفاق و عدم پایبندی به اخلاق و قانون به چنین سرنوشت شومی مبتلا کرد . دم از خدا و مردم زدند و به آن ها پشت کردند ، کوس خدمتگزاری مردم را نواختند و آنان را به چیزی نگرفتند و حقوق آن را ستمگرانه پایمال قدرت پرستی خود کردند . خود را مالک و سالک و مدافع بلامنازع اسلام و قرآن و انقلاب وانمود کردند و مسیر تکبر و کفر و شرک و نفاق را پیمودند .
حریم آزادی را پاس نداشتند و حرمت جان و مال مردم را نگه نداشتند ، از عدالت گفتند و ستم کردند . از قانون گفتند و آن را در روز روشن و جلوی چشم مردم آشکارا نقض کردند . شعار پیروی از شریعت و روحانیت و مرجعیت سردادند و حرمت هر سه را ، آنگاه که با قدرت طلبی جنون آمیز آنان ناهمساز شد ، شکستند .
براستی آنان عاقبت اندیشی نکردند و به خود و مردم خود ستم کردند و پس از اینهمه ناروا و ناسزا چشم و گوش خود را بر واقعیت ها بستند و چنان وانمود می کنند که اتفاقی روی نداده ! آموزه های دینی و عقلی ، تجربه ی تاریخی و دانش جامعه شناسی و علوم سیاسی ، منطق تغییرات اجتماعی و سیاسی با هزار زبان به ما میگوید که بخت از اینان برگشته و روزگار به آنان پشت کرده و دست انتقام خدا از کمینگاهی که بود بیرون آمده که ان الله لبالمرصاد . مردم ایران مشتاق چنین سرنوشتی برای اینان نبوند اما خود کرده را تدبیر نیست .
پیام آقای موسوی ٬ که بی تردید طرفین مذاکره از آن تاثیر پذیرفتند ٬ را از پاراگراف زیر به روشنی می توان فهمید :
"جنبش اعتراضى مردم به مراتب بيشتر از مسئولان رسمى نسبت به منافع ملى متعهد است. کشورهاى خارجى با اميد بستن به عدم کارآمدى مسئولان مترصد امتياز گرفتن از کشور هستند ما بايد صيانت از منافع ملى را در اولويت توجهات خود قرار دهيم. لذا ما نمىتوانيم با تحريم کشور و تضييع حقوق ملى خود توسط کشورهاى ديگر موافق باشيم " ( منبع )
آیا هیئت ایرانی به خوبی از این نقطه ی قوت استفاده کرده یا خیر معلوم نیست . زیرا مضمون موافقتنامه ها آشکار نیست و طرفین مذاکره پس از پایان مذاکرات اظهارات ضد و نقیضی داشتند .
در 30 سال گذشته رابطه یا حتی سخن گفتن از رابطه با آمریکا یک تابو بود . چه بسیار آدم هایی که با طرح موضوع رابطه با آمریکا ، از چپ و راست و محافظه کار و اصلاح طلب ، به مزدوری و جاسوسی و خیانت متهم شدند . تا جایی که چند سال پیش از طرف یک مقام قضایی بخشنامه ای مبنی بر پیگیری قضایی سخن گفتن از رابطه با آمریکا صادر شد .
اکنون چه پیش آمده است که این تابو بوسیله ی دولت احمدی نژاد شکسته شد و جلیلی با ویلیام برنز رئیس هیئت مذاکره کننده ی آمریکا در ژنو مذاکره ی دو نفره می کند و متکی به بهانه ی سرکشی به کنسولگری حافظ منافع ایران در آمریکا شتابان راهی آنجا می شود و روزنامه ی کیهان به ظاهر ضد آمریکایی از تمایل 63 درصدی مردم ایران به رابطه با آمریکا سخن می گوید و حکم محکومیت کسانی که 7 سال پیش در این باره نظر سنجی کرده و به نتایج مشابهی رسیده بودند ، به اتهاماتی دیگر صادر می شود ؟
واقعیت این است که رابطه با آمریکا تابو نبود بلکه تابع شرایط سیاسی داخلی و خارجی بود . اما جناح های سیاسی از آن به عنوان ابزار استفاده می کردند تا رقیب خود را از صحنه بیرون کنند و همین ابزاری نگریستن موجب نادیده گرفتن منافع ملی و خسارات فراوان به ملت و کشور و پیشرفت اقتصادی ایران و پرداخت هزینه های گزاف از کیسه ی ملت شد . نقش دولت های اروپایی و به خصوص انگلستان در ادامه ی قطع رابطه ی ایران و آمریکا نیز تعیین کننده بود و اکنون چین و روسیه نیز آتش بیار این معرکه هستند .
اما براستی چرا دولت در این مقطع سراغ رابطه با آمریکا رفت ؟ پاسخ در یک جمله : عدم مشروعیت داخلی است . و چه بد موقع و چه بد اقبالی برای ایران و چه خوش اقبالی برای آمریکا ( البته اگر به نتیجه برسد ) .
دولت اگر بخواهد به آمریکا امتیاز بدهد چه امتیازاتی در دست دارد و در عوض چه به دست می آورد ؟ کوتاه سخن اینکه دولت امتیاز استفاده از نفوذ خود در عراق ، افغانستان ، فلسطین و صلح اعراب و اسرائیل و منطقه خاورمیانه و مخصوصا موضوع هسته ای و غنی سازی اورانیوم و شفاف سازی در این قضیه را در دست دارد .
دولت ایران چه به دست می آورد ؟ کمی مشروعیت بین المللی برای سرکوب بیش از پیش اعتراضات مردمی و جنبش سبز . اما آیا هر دو طرف در این معامله ی نامبارک موفق خواهند شد ؟ خیر . جنبش سبز تا رسیدن به اهداف خود فروکش نخواهد کرد و از آغاز هم روشن بود که جنبش نباید سرنوشت خود را با بیگانگانی که به دنبال منافع ملی خود ٬ و نه آزادی ملت ایران ٬ هستند گره بزند .
اما نکته ی مهمتر اینکه اگر دولت ایران امتیازات پیش گفته را به آمریکا و اروپا بدهد و به حل مشکلات آن ها در منطقه کمک کند ، آمریکا و اروپا پس از آن نیز دنبال منافع بیشتر خواهند بود و به این دولت اعتماد کامل پیدا نخواهند کرد ، چرا که رفتار این دولت با عرف بین المللی سازگار نیست و در نتیجه مورد اعتماد جامعه ی بین المللی نیست و مسلما پس از گرفتن امتیازات مسائل دیگری را موضوع مناقشه با این دولت قرار خواهند داد . تنها دولتی می تواند مشروعیت ملی و بین المللی کسب کند و با عزت از منافع ملی کشور خود دفاع کند که متکی به خواست اکثریت ملتش باشد و به دنبال تعامل مثبت با جامعه ی بین المللی و آزادی و توسعه و پیشرفت ملت خود باشد .
برای حکومت بر ملتی مثل ملت آگاه ایران امروز ، راهی جز تکیه بر اراده ی ملی و تن دادن به مطالبات تاریخی مردم ایران و تعامل توام با حفظ استقلال و متکی بر منافع مشترک با جامعه ی بین المللی وجود ندارد . البته بسیار روشن است که اینهمه از عهده ی دولت فعلی ، به علت ماهیت آن برنخواهد آمد .
سروده ی : ۷ / ۷ / ۱۳۸۸

اما مسئله ی اصلی این است که افراد تدوین کننده ی این طرح نماینده ی چه کسی هستند ؟ محتوای این طرح چه می تواند باشد ؟ نمایندگان مردمی که معترض بوده و هستند در این هیئت چه کسانی هستند ؟ اصولا چه کسانی می توانند مردم معترض را نمایندگی کرده و به تدوین طرح برون رفت از وضعیت فعلی بپردازند ؟ آیا بدون حضور آقایان میرحسین موسوی ٬ مهدی کروبی و محسن رضایی یا نمایندگان آن ها جنبش سبز به نتیجه ی این طرح تن خواهد داد ؟ این طرح از آغاز به علت عدم حضور نمایندگان واقعی معترضین در بین تدوین کنندگان آن محکوم به شکست است . زیرا به دلیل ترکیب تدوین کنندگانی که تا کنون اسامی آن ها برده شد ، نهایتا طرحی ست برای برون رفت جناح حاکم از وضعیت فعلی و نه طرحی برای احقاق حقوق مردم و حل مشکل کشور .
اگر ترکیب تدوین کنندگان شامل اصناف ، دانشگاهیان ، روزنامه نگاران ، هنرمندان ، حقوق دانان ، زنان ، معلمان ، احزاب و سایر تشکل های مردمی ( به خصوص نمایندگان کاندیداهای معترض ) از یکطرف ، و دولت و قوای حاکم از طرف دیگر بود و مواردی از قبیل روند برگزاری انتخابات و نتایج آن ، حمله به کوی دانشگاه های مورد تهاجم ، ضرب و جرح و قتل معترضین و زندانیان ، رسانه های هتاک و دروغ پرداز ، لباس شخصی ها ، متخلفین و قانون شکنانی که برخی از مردم را بازداشت و دستگیری غیر قانونی کردند و بازداشتگاه غیر قانونی ( مثل کهریزک ) اداره کردند و در آن مرتکب ضرب و جرح و قتل شدند ، سانسورگران و توقیف کنندگان و فیلتر کنندگان غیر قانونی رسانه ها ... مورد رسیدگی قرار می گرفت ، ممکن بود راه حلی پیدا شود .
این همه در صورتی نتیجه بخش بود که هیئت مذکور اختیار تام برای تحقیق و بررسی و تهیه ی اسناد و داوری نهایی داشته و به طور شفاف و مداوم به مردم گزارش می دادند و هر متخلفی را مطابق قانون به محکمه ی مجازات می سپردند . روشن است که هیئتی با ترکیب و اختیارات فوق تشکیل نخواهد شد و نتیجتا شکست هیئتی با ترکیبی که در نواندیش آمده است ، پیشاپیش معلوم است .
حتی در جوامع سنتی هم علاوه بر نهادهای امنیتی _ نظامی از ریش سفیدان و کلانتران و روحانیت و امثال این ها استفاده می شد تا کشوری اداره شود . چه رسد به یک جامعه مدرن یا نیمه مدرن .
در جوامعی با شرایط اجتماعی ، فرهنگی و سیاسی جامعه ی ایرانی حاکمان بدون نهادهای مدنی و رسانه های آزاد و مستقل ، هرگز اطلاعات درستی از آنچه در متن و بطن جامعه می گذرد به دست نخواهند آورد تا بدانند مردم چه میخواهند و یا چه حرکت ها و جنبش های کوچک و بزرگی در جریان است . به همین علت همیشه در مقابل مردم غافل گیر می شوند .
احزاب ، رسانه ها ، انجمن های صنفی و سیاسی منتقد از منظر یک حکمرانی خوب و مشروع به منزله ی چشم و گوش حکومت در دنیای امروز هستند . زیرا که به بهترین شکلی مطالبات طبقات مردم را بازتاب می دهند و یک حکومت مردمی می تواند با گوش دادن به این نهادها به خواسته های مردم پی برده و درصدد برآورده کردن آن ها و رضایت عمومی برآید .
اما اگر دولت برآمده از مردم نباشد و با تکبر و خودشیفتگی راه خود را طی کند و به نهادهای امنیتی _ نظامی تکیه کند و همواره دستورات خود را به مردم دیکته کند ، به سمت پرتگاه و سقوط می رود . زیرا نهادهای امنیتی _ نظامی اولا اطلاعات حداقلی از اوضاع سیاسی ـ اجتماعی می توانند به دست بیاورند ٬ ثانیا نگاه آن ها امنیتی است ، در حالی که اکثر مسائل یک کشور امنیتی نیست ٬ ثالثا بخشی از اطلاعات آنها درست نیست ٬ رابعا همه ی اطلاعات آن ها منعکس نمی شود . رسانه و حزب و انجمن و سندیکا هم اگر مستقل و منتقد نباشند ، مثل کیهان و برخی احزاب دولت ساخته ، همه ی مسائل را حتی در و دیوار را هم امنیتی می بیند .
در شرایط فعلی دولت با سرکوب فعالین سیاسی ، بستن روزنامه های مستقل و منتقد ، محدود کردن احزاب منتقد و مستقل از دولت ، فیلتر کردن سایت ها ، بستن راه اعتراضات مردمی و ... چشم و گوش خود را در مقابل واقعیت های داخلی و حتی خارجی نه تنها بست ، بلکه کور و کر کرد و در نتیجه نمی تواند ریشه و عمق مشکلات را ببیند و راه حل متناسب به کار ببرد . در این بیت شعر ٬اصلی اخلاقی آمده است :
چو می بینی که نابینا و چاه است اگر خواموش بنشینی گناه است .
این همان نهی از منکر معروف اسلامی است . اما نگفتند اگر نابینا کر هم باشد چه باید کرد ؟ و بدتر از آن اگر خود را به کوری و کری بزند ٬ یا اگر شیفتگی قدرت او را کور و کر کرده باشد ٬ چه باید کرد ؟
در سال گذشته با اکراه مطلب سیاسی می نوشتم اما بعد از انتخابات ریاست جمهوری اخیر کمتر می توانم سیاسی ننویسم . سفر احمدی نژاد و متن سخنرانی او در سازمان ملل و حواشی این سفر از مسائلی ست که نمی توان از کنار آن گذشت .
در یک جمله می توانم بگویم کلی گویی و ماجراجویی بود . کلی گویی هایی که برای جامعه ی ایرانی اگر بعضا قابل قبول نباشد اما قابل فهم است ، ولی برای جامعه ی جهانی قابل فهم نیست چه رسد به اینکه قابل قبول باشد .
اما بخش ماجراجویانه ی آن برای جامعه ی جهانی قابل فهم و غیر قابل قبول است . همان بخشی که مربوط به به رویداد هولوکاست است . انگیزه ی احمدی نژاد در اصرار بر رد یا تشکیک در واقعه ی هولوکاست خیلی روشن نیست . برخی آن را مربوط به تاثیر پذیری از اندیشه های شاگردان مرحوم احمد فردید و برخی دیگر روش حمله به جای دفاع و نیز دلخوش بودن به خبرسازی ناشی از خود شیفتگی می دانند .
در اینکه واقعه ی هولوکاست بزرگنمایی شد و انکار آن در آلمان و فرانسه و اتریش جرم است و اسرائیل از آن بهره برداری کرده و می کند شکی نیست اما در اصل واقعه نیز تردیدی نیست . هر کس که اندک مطالعه ای در تاریخ داشته باشد می داند که بین سال های 1941 تا 1945 نازی ها تعداد زیادی از یهودیان و اسلاوها و مارکسیست ها را بصورت دسته جمعی کشتند و در پاره ای موارد از اطاق های گاز استفاده کردند و تعداد زیادی را در گورهای دسته جمعی دفن کردند .
اصرار بر انکار این واقعه ی تاریخی چه نفعی برای منافع ملی ایران داشت یا دارد ؟ حاصل انکار این واقعه بوسیله ی احمدی نژاد در گذشته این بود که در سال 2005 قطعنامه ای با اجماع و امضا و حمایت 104 کشور در مجمع عمومی سازمان ملل تصویب شد و روز 27 ژانویه بعنوان روز جهانی بزرگداشت قربانیان هولوکاست نامگذاری شد . با این موضع گیری احمدی نژاد ٬ دولت ایران بعنوان یک دولت یهودی ستیز و طرفدار جنایات نازی ها و هم سنخ با نازی ها در ذهن افکار عمومی اکثریت اروپایی ها و آمریکایی ها جای گرفت .
در همین جلسه مجمع عمومی نتانیاهو به خوبی استفاده ی تبلیغاتی از این موضع احمدی نژاد کرد . او ضمن ارائه ی اسنادی در تایید هولوکاست ، به جامعه ی جهانی هشدار داد که هر تهدیدی که علیه یهودیان آغاز شد در نهایت به تهدیدی علیه جامعه جهانی و بشریت منجر شد ( اشاره ی او به نازیسم و فاشیسم بود ) . یعنی اینکه ایران تهدیدی جهانی ست .
باید قبول کرد که از این موضع گیری دور از واقعیت تاریخی و ماجراجویانه ٬ بالاترین استفاده را اسرائیل و بیشترین خسارت و زیان را ایران و حتی فلسطینیان دیدند . از حواشی جلسه ی مجمع و اعتراضات بی سابقه ی ایرانیان مقیم خارج از کشور به حضور احمدی نژاد در سازمان ملل ( که اسرائیل هم از آن استفاده کرد ) و مواجه شدن احمدی نژاد با سالن نیمه خالی مجمع عمومی سازمان ملل می گذریم .
نخست باید از این جماعت ، از جمله آقای توکلی پرسید که مگر دوستان و همفکران شما در دادگاه اصلاح طلبان و صدا و سیما و جریده ی شریفه ی کیهان و خبرگزاری رجانیوز ... مرتب آقایان موسوی و خاتمی را به وابستگی به جورج سوروس و نهایتا به اروپا و آمریکا متهم نکردند ؟ مگر ندیدید که روزنامه ی کیهان بیانیه ی شماره ی 11 آقای موسوی را رونویسی از روی نسخه ی سازمان سیا نامید ؟ و مگر صدها تهمت ناروا در صد روز اخیر متوجه اصلاح طلبان نکردند ؟
یا شما این اتهامات را راست می پندارید یا دروغ . اگر راست می پندارید ، پس چه انتظاری دارید که آن ها اعلام برائت از این شعارها کنند ؟ اگر دروغ می پندارید ، چرا اول به اتهام زنندگان اعتراض نکردید که اکنون بدون شرم و خجالت از این آقایان درخواست کنترل شعارها را داشته باشید ؟ فقط به این مقاله ی رجانیوز نگاه کنید ! تازه مگر کنترل کامل معترضین در دست خاتمی و موسوی و کروبی ست ؟
انتظار دارید مردم و جوانانی که تحقیر شدند و زندان رفتند و مورد اهانت قرار گرفتند و همراهانشان در خیابان ها به خاک و خون افتادند و آماج تهمت ها و تحقیرهایی مانند ارازل و اوباش و اغتشاشگر و خس و خاشاک قرار گرفتند و اعتراضات آرام و مسالمت آمیز آنان با باطوم و ضرب و شتم ... مواجه شد ، عصبانی نباشند و بیایند برای شما سلام و صلوات بفرستند ؟
چه کسانی با عملکرد خود به دنبال رادیکالیزه شدن فضای اعتراضات بوده و هستند ؟ همانها که سرکوب را تنها راه مواجه با مشکل دیده و به سرکوب روی آورده و فضا را امنیتی کردند . اعتراضات اولیه متوجه نتیجه ی انتخابات بود و شعارهای آن هم رادیکال نبود اما روش برخورد با این اعتراضات به این نتیجه منجر شد . اگر روش های سرکوب و ارعاب ادامه یابد ، مطمئن باشید که شعارها از این هم فراتر خواهد رفت .
فارغ از درستی یا نادرستی این شعارها که جوششی است و نه سفارشی ، اظهار نظرهای برخی از افراد در مورد این شعارها اعجاب انسان را بر می انگیزد . آقای قرائتی گفت نه غزه نه لبنان ... یعنی نه قرآن !
تردیدی نیست که اکثریت ملت ایران پیش از انقلاب با مردم فلسطین و بعد از انقلاب هم با مردم لبنان همدردی داشتند . اما این همدردی و حمایت به سبک آقای احمدی نژاد نبود و نیست . آقای قرائتی مردم می گویند : چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است و ما باید اول از کشور خود دفاع کنیم و بعد از دیگران . اگر شیوه ی دفاع به نابودی کشور ما منجر شود ، آنگاه ایرانی نیست که از مسلمانان دفاع کند .
آقای علی مطهری در سایت الف می نویسد : " هيچ چيزي غير از اسلام ارزش آن را ندارد كه انسان جان خود را در راه آن فدا كند " آقای مطهری فلسطین و لبنان هم یک سرزمینی مثل ایران است . چطور می شود در آنجا جان فدا کرد و در راه اسلام قلمداد کرد و جانبازی در راه ایران خارج از اسلام است ؟ پس شهدای 8 سال جنگ در دفاع از ایران خارج از اسلام بود ؟ جان دادن در دفاع از سرزمین ایران ، مقدس و برای ملت ایران مقدم بر سایر سرزمین هاست . مزید بر این کشور ما مسلمان نشین است . حب الوطن من الایمان .
در این وادی سخن بسیار است ، اما این واقعیت را باید پذیرفت که شعارها نباید از کنترل مردم و جوانان ایران و نیز نباید از حالت مسالمت آمیز خارج شود . مطالبات به حق مردم ایران هم شایسته و هم ثمر بخش تر است که صلح آمیز و بدون خشونت پیگیری شود . حتی باید به جایی رسید که روزی اهالی سرکوب را ، تا جایی که مرتکب قتل نشدند ، بتوان بخشید . زیرا که : خون به خون شستن محال آمد محال . اگر چه دست انتقام الهی از هیچ خون به ناحق ریخته ای نخواهد گذشت .
مثل گذشته کیهان ، رجانیوز ، خبرگزاری فارس ، ایرنا ، را می خوانم و سیما جمهوری اسلامی را گوش می کنم . مهم نیست که دروغ هم کم نمی گویند و تحلیل های غلط به خورد خلق الله می دهند ، مهم این است که نگاه و تحلیل همگان را به قدر مقدور باید شنید . از رسانه های اصلاح طلب که چیزی باقی نگذاشتند اما همان مختصر رسانه های نیم بند اصلاح طلب را هم می خوانم .
اتفاق مهم در هفته ی اخیر همان راهپیمایی روز قدس بود . جنبش سبز نشان داد که عقبه ی عمیق و قدرتمندی دارد و مطالبات جدی و دامنه داری دارد . نشان داد که سرکوب و ارعاب و تهدید و زندان نه تنها آن را از میان نمی برد بلکه آن را برانگیخته تر می کند . نشان داد که جنبش جدی ست و یک التهاب مبتنی بر احساسات نیست که با گذشت زمان و یا اعمال برخی روش های امنیتی _ نظامی فروکش کند .
این جنبش در طول زمان ژرفا و گستره ی وسیعتری پیدا خواهد کرد و شعارها و تاکتیک های مناسبتر در آن بروز و ظهور پیدا خواهد کرد . اقشار بیشتری از مردم به آن خواهند پیوست و علاوه بر طبقه ی متوسط شهری ، طبقه فقیرتر جامعه ی شهری نیز بیشتر به آن روی خواهند آورد . علاوه بر دانشگاهیان و معلمان و زنان و هنرمندان ، کارگران و اقشار کم در آمد بزودی ، به علت فشارهای روز افزون اقتصادی ناشی از سیاست های غلط چند سال اخیر ، نیز با آن همدلی و همراهی خواهند کرد .
بخش زیادی از روحانیت نیز یا سکوت خواهند کرد یا به جنبش خواهند پیوست . قلب تپنده ی جنبش نسل جوان و آرمان خواه است . اما نکته ی مهم عدم توسل به خشونت و مسالمت آمیز بودن و رفتارهای مدنی ست که نباید آن را از یاد برد .
هفته ی دفاع مقدس 8 ساله نیز آغاز شد . چه خوب است که یادی از شهیدان عزیزی داشته باشیم که جان خویش را در راه دفاع از سرزمین و ملت ایران و اعتقادات خود قهرمانانه نثار کردند . همچنین قدر شناسی از رزمندگان و جانبازان و آزادگان را فراموش نکنیم . تا ایران ایران است نه تنها ستایش از فداکاری های این عزیزان یک وظیفه ی دینی و ملی ست ، بلکه این عزیزان الگو و سنبل نسل های متوالی در دفاع از اعتقادات و آب و خاک و سرزمین ایران ، همچون ستارگانی درخشان بر تارک ایران خواهند درخشید .