تمدن با مدینه و شهر همریشه است . لغتی که در زبان فرانسوی و انگلیسی و لاتین civilization خوانده می شود . به معنی شهری شدن یا شهریگری . سه نوع حیات اجتماعی در تاریخ بشر وجود دارد : زندگی کوچ نشینی ، روستایی و شهری . در دوره ای از تاریخ زندگی بشر ، شهرها شکل گرفتند . شکل گیری شهرها به معنی از میان رفتن زندگی شبانی یا روستایی نبود و نیست .
اما شهر مکانی است که در آن تجمع گسترده ی گروههای انسانی ، پیچیدگی نظام اجتماعی ، بازار مبادله ی کالا ، نهادهای آموزشی ، نهاد دولت ٬ قانون ٬ ارتش منظم و آموزش دیده برای دفاع یا حمله ، انباشت علم و فن و وجود خط و کتابت ، انباشت تجربه ی هنری و معنوی و دینی در آن صورت گرفته و می گیرد . این خصوصیاتی که برای شهر برشمردیم ، هیچکدام در دو شکل دیگر زندگی اجتماعی بشر به صورتی که در شهر مشاهده شده و می شود ، وجود نداشت .
علاوه بر این ها در شهر امنیت و فراغت بیشتری وجود داشت تا انسان به تفکر و تحقیق و چاره جویی و آفرینش تکنیک بپردازد و بر طبیعت تسلط بیشتری پیدا کند . حکومت شهری به دنبال گسترش حاکمیت خود بر قلمروهای گسترده ای بود تا هم خود مقتدر شود و هم از خطر تهاجمات اقوام غیر شهری در امان باشد و بدین شکل دولت ـ شهرها و به دنبال آن حکومت هایی با قلمروی گسترده تر به وجود آمدند .
چنین بود نحوه ی شکل گیری نوعی پیشرفته و پیچیده از حیات اجتماعی بشر که به آن تمدن می گوییم ، مثل تمدن های بین النهرین ( سومر ، اکد ، بابل ، ) ، مصر ، چین ، هند ، ایران ، یونان ، روم ، اسلام یا عرب ، و تمدن جدید غربی . بیش از 20 تمدن ( توین بی 27 تمدن را به ما معرفی می کند ) تا کنون شناخته شده است که برخی از آن ها کاملا از بین رفتند و برخی هنوز زنده ولی عقب مانده هستند و تمدنٍ جدید غربی نیز مسلط یر دنیای امروز است .
تمدن های نوظهور همواره بر ویرانه های تمدن پیش از خود بنا شده و از تمدن های پیشین مصالح لازم را اخذ کرده و صورت تمدن خود را به آن مصالح یا ماده داده اند و همواره چیزهایی از خود و تجربه ی خود بر اندوخته های بشری افزودند . این نکته ی معروف شنیدنی است که تمدن مهاجر است و از سرزمینی به سرزمینی و از قاره ای به قاره ای هجرت کرده است . این مطلب مشهور نیز قابل تامل است که تمدن ها ، چونان فردٍ انسانی ، تولد و کودکی و نوجوانی و جوانی و پیری و مرگ دارند .
" بعد ازعمری تاریخ خواندن از شما بعید بود که پاسخ سئوال حال را به گذشته حوالت دهید. لطفا بگوئید که چرا اروپا از جهالت و تاریکی قرون وسطایی خود خارج شد و ما از نور تمدن شکوفای خود به تاریکی جهالت سقوط کردیم . لطفا آسمان ریسمان نبافید که علل دیگری دارد که در صبر این مقال نیست . فکر می کنم وبلاگ شما بهترین محل برای چنین تضاربی باشد . شروع کنید هر دفعه چند خطی در این مورد بنویسید . "
البته مهدی با این پرسش که : " چرا اروپا از جهالت و تاریکی قرون وسطایی خود خارج شد و ما از نور تمدن شکوفای خود به تاریکی جهالت سقوط کردیم " ٬ خود نیز ما را به گذشته حوالت داد و اعتراف کرد که بدون وقوف به گذشته و تاریخ نمی توان پاسخ پرسش هایی از این دست را دریافت . اما پرسش هایی که از دل این کامنت بیرون می آید مهم است . در این پست فقط به طرح پرسش های برآمده از این کامنت بسنده می کنم و آنچه را در پاسخ به این پرسش ها می فهمم سعی خواهم کرد در چندین پست آینده بنویسم و در این راه از همه ی شما و از جمله خود مهدی کمک می خواهم . ( مهدی جان می دانم که خودت نفهمیدی که چه پرسش های مهمی از دل کامنتت بر می خیزد ! ) اما پرسش ها :
1 _ علل و عوامل ظهور و سقوط تمدن ها به طور عام
2 _ علل و عوامل عقب ماندگی تمدن اسلامی به طور خاص
3 _علل و عوامل ظهور تمدن جدید غربی بطور خاص
پاسخ به این پرسش ها به رشته های تاریخ ٬ ( از جمله تاریخ تمدن و تاریخ ادیان و تاریخ علم ) ٬ جامعه شناسیٍ تاریخی و فلسفه ی تاریخ ( اگر به این آخری معتقد باشیم ) مربوط است .
دلایلی را در رد این نظر به اختصار بیان می کنم و جویای نظر شما هستم :
1 _ کشورهایی با دین مسیحی ( آمریکای لاتین ) و ادیان هندی _ چینی ( اکثر کشورهای آسیای شرقی ) وجود دارند که عقب مانده و توسعه نیافته هستند .
2 _ کشورهای تحت حکومت اسلام ، در قرون 3 و 4 و 5 هجری قمری پیشرفته ترین کشورهای جهان شناخته شده ی آن روزگار بودند . و تمدن موسوم به اسلام بلحاظ علوم و فنون و سایر زمینه ها در آن قرن ها ، به اعتراف تمام مورخین و نویسندگان تاریخ های تمدن ، در اوج بود .
3 _ در همان قرون پیشرفت تمدن اسلامی ، کشورهای مسیحی مذهب اروپا در جهل و عقب ماندگی قرون وسطایی به سر می بردند .
4 _ در روزگار ما کشورهای مسلمان عقب افتاده و اروپائیان و آمریکائیانٍ مسیحی و نیز چین و هند و ژاپن و برخی کشورهای آسیای شرقی ، با دین های هندی _ چینی ، پیشرفته هستند .
5 _ اگر چهار مورد ذکر شده در بالا درست باشد ، حد اکثر نتیجه ای که می توان گرفت این است که ، بر خلاف نظر ماکس وبر و بسیاری از روشنفکران وطنیٍ پیش و پس از انقلاب اسلامی ، ملازمه ای بین دین و عقب ماندگی یا پیشرفت وجود ندارد . عقب ماندگی کشورهای مسلمان علل و عوامل دیگری دارد که مربوط به اسلام نیست . این اجمال ، تفصیل فراوانی دارد که از حوصله ی این گفتار خارج است .
قدرت طلب ها عشق و عاطفه ی انسانی ندارند . برای رسیدن به هدفی ٬ با هم دوست می شوند و پس از رسیدن به هدف ، مثل گرگ به جان یکدیگر رحم نمی کنند . چه بسیار دوستان و هم پیمانانٍ سیاسی ای بودند که خواندیم و دیدیم که پس از موفقیت ٬ یکدیگر را حذف سیاسی کرده و یا حتی کشتند . منظورم ترک سیاست و همراهی و ائتلاف سیاسی نیست ، که سیاست ورزی خصلت انسان مسئولیت شناس ، در برابر وجدان انسانی و جامعه ی بشری ، برای سعادت همنوعان است . اما دوستان جانی را در میان اهل قدرت نباید جست .
دوست را باید برای زیباییٍ اندیشه یا خصلت های اخلاقی و عواطف انسانی اش دوست داشت . اگر چنین دوستانی پیدا کردیم ، باید همواره بکوشیم که : چه کاری می توانیم برای آنان بکنیم ، نه اینکه آنان چه کاری می تواند برای ما بکنند .
به قول سعدی : گر از دوست چشمت به احسان اوست
تو در بند خویشی نه در بند دوست
و بالاتر از این را حافظ گفت :
اگر بر جای من غیری گزیند دوست حاکم اوست
حرامم باد اگر من جان به جای دوست بگزینم .
راستی آیا ما می توانیم به جایی برسیم که همه را ، حتی آنان که ما را دشمن می دارند ، دوست بداریم ؟
از یک دیدگاه حدود 10 هزار سال طول کشید تا انسان دوره ی کشاورزی را با مناسبات خاص خودش پشت سر بگذارد و حدود 300 سال طول کشید تا دوره ی صنایع سنگین با سوخت فسیلی را طی کند و اکنون کمتر از نیم قرن است که در عصر صنایع الکترونیک به سر می برد . جالب است که در دوره ی دوم بیش از چندین برابر دوره ی اول ، و در دوره ی سوم با سرعت و شتابی چندین برابر دوره ی دوم پیشرفت کرده است .
اما با این همه پیشرفت علمی و صنعتی و رفاه و تسلط بر طبیعت و سرعت تغییرات ، به راستی ما به سمت کدام هدف در حرکتیم ؟ آیا در حال ویرانگری تنها زیست کره ی قابل زندگی و ویرانی محیط زیست هستیم ؟ آیا روح تصرف و سیطره و سلطه بر عالم و آدم تمدن بشری را تهدید به نابودی نمی کند ؟ آیا نگاه بشر نگاهی سوداگرانه به عالم نیست که به هر شیئ طبیعی به چشم کالا و سود می نگرد و به ویرانگری طبیعت و زیست کره ی خود مشغول است ؟ آلوده کردن دریاها و دشتها و از بین بردن جنگل ها و ایجاد گاز های گلخانه ای و نابودی لایه ی ازون ... به کجا خواهد انجامید ؟
آیا سرمایه داری سوداگر ، اشتهای سیری ناپذیرش برای تصرف و تملک طبیعت و بهره برداری ویرانگر از آن تمامی خواهد داشت ؟ و آیا گوشش بدهکار هشدارهای سازمان های بین المللی در باره ی خطر از میان رفتن حیات در کره ی زمین خواهد بود ؟
این روح سلطه جویی و سیطره طلبی و تصرف و تملک بی رحمانه ، که از دوره ی صنعتی آغاز شد ، از کجا در وجود بشر دمیده شد و رویید و تا کجا قابل گسترش است ؟ تا منشاء این سیطره جویی ویرانگر پیدا نشود ، این بیماری خود ویرانگری درمان نخواهد شد .
توزیع قدرت ، گردش قدرت بوسیله ی انتخابات آزاد ، نظارت بر قدرت بوسیله ی نهادهای مدنی و احزاب و رسانه ها ، و محدویت زمانی دوره ی حکومت دولت ها از جمله شیوه های کنترل حکومت بوسیله ی مردم است که اندیشمندان غربی مطرح کرده و مردم و حکومت ها پذیرفته و اعمال کردند . یعنی همان چیزی که دمکراسی غربی خوانده می شود و آزادی و توسعه و پیشرفت را در غرب به دنبال داشت . درست است که در این حوزه ی فرهنگی و تمدنی فساد ریشه کن نشد اما تا جایی که ممکن بود ، کاهش یافت .
در انقلاب اسلامی وعده و قرار بر این بود که علاوه بر دمکراسی ( اداره ی کشور به شکل جمهوری ) و کنترل بیرونی حکومت ، کنترل درونی و ایمان و معنویت و اخلاق هم شرط به قدرت رسیدن باشد تا فساد قدرت دامنگیر حاکمین و مردم نشود . اما متاسفانه نه تنها آنچه نسل انقلاب برای تحقق آن جانفشانی و فداکاری کردند تا کنون بطور کامل تحقق نیافت ، بلکه همان دست آوردهای اول انقلاب ( هم جمهوریت و هم اسلامیت ) نیز در معرض آسیب و تهدید قرار گرفته و اگر این روند ادامه یابد به انهدام کامل جمهوریت ٬ و حاکمیت نوعی از تحجر و قشریت طالبانی ، به نام اسلام ، خواهد انجامید .
1 _ عقیده ای راسخ و استوار و مبتنی بر اندیشه ای روشن .
2 _ شناختی از خود و جامعه و تاریخ و نیروهای حاکم .
3 _ داشتن آرمان های تعالی بخشٍ دینی یا انسانی .
4 _ وارستگی از فساد مالی و اخلاقی و پاکیزه کردنٍ جسم و جان خود .
5 _ نهراسیدن از تهمت ها و برچسب ها و از دست دادن آبرو .
6 _ آمادگی فداکاری و از خود گذشتن در راه عقیده و آرمان ها .
7 _ داشتن استراتژی ثابت و تاکتیکٍ های متغییر و متناسب با شرایط .
8 _ داشتن شناختی درست از نیروهای تحول خواه و داشتن ارتباط جهت دار با آن ها .
9 _ توانایی سازمان دهی و یا سازمان یابی .
10 _ عدم وابستگی به بیگانگان .
11 _ نهراسیدن از هیبت و قدرت واقعی یا پوشالی رقیب ٬ و داشتن قاطعیت در عمل .
12 _ و مهمترین پشتوانه ی روحی در این مسیر ، اعتقاد دینی و باور به حضور و هدایت خداوند و کمک خواستن از او در هر اقدامی و توبه و نیایش به درگاه او و داشتن نیت خالص برای رضای اوست .
می شود این صفات را شرح و بسط داد و ویژگی های بیشتری به آن ها افزود . شما چه نظری دارید ؟