آنچه را پیروان بودا همواره می دانستند ، فیزیک دانان اکنون تایید می کنند : هیچ پدیده یا رویداد مجزایی وجود ندارد . زیر این نمای ظاهری ، همه ی چیزها به هم متصل و جزئی از تمامیت کیهانی هستند که شکل کنونی را پدید آورده است ...
در آن لحظه که توجهت را به حال معطوف می کنی ، به حال وارد می شوی و در می یابی که زندگی مقدس است هنگامی که حاضر هستی ، تقدس همه چیز را درک می کنی ... حال عمیقتر از رویدادی ست که در آن رخ می دهد . در حقیقت ، حال ، فضایی ست که رویداد در آن روی می دهد ...
اما چه ساده است به یاد آوردن حقیقت و در نتیجه بازگشت به خانه : من افکار ، عواطف ، دریافت های حسی و تجربیاتم نیستم . من محتوای زندگی ام نیستم ، من زندگی هستم ، فضایی هستم که همه چیز در آن روی می دهد ! من آگاهی هستم ، حال هستم ، من هستم !
این لحظه (حال )تنها موردی ست که هیچگاه نمی توانی از آن بگریزی و تنها عامل پایدار زندگی ست . هر چه پیش آید و هر اندازه زندگی ات تغییر یابد ، یک چیز قطعی ست : همواره حال است .
هنگامی که با لحظه ی حال دوست می شوی ، هر کجا باشی احساس آسودگی داری . هنگامی که در حال آسودگی نباشی ، به هر کجا بروی ، ناآرامی را همراه خواهی برد . ( در پست بعدی از او در همین مورد باز هم نقل خواهم کرد ) .
دیروز آقای کروبی در مصاحبه با خبرنگاران داخلی و خارجی ٬ برای ریاست حمهوری دوره ی دهم ٬ اعلام کاندیداتوری کرد . چه می شود گفت ؟ چه می شود کرد ؟ سه هفته پیش او ملاقاتی با آقای خاتمی داشت . در این ملاقات ٬ برخلاف ملاقات دوره ی گذشته ی وی با میر حسین موسوی ٬ نه تنها جواب نه ٬ یا کاندیدا نخواهم شد را از خاتمی نشنید ٬ بلکه آقای خاتمی به ایشان گفت برای کاندیدا شدنم در حال ارزیابی اوضاع هستم .
طرح کروبی این است که تا اسفند ماه سال جاری ٬ هر اصلاح طلبی که می خواهد داوطلب کاندیداتوری شود ، کاندیدا شده و تبلیغات خود را شروع کند و بعد عقلای قوم در مورد کاندیدا ها و کسی که بیشترین احتمال قبولی را دارد ٬تصمیم بگیرند . بی تردید با این اقدام ٬ جلو گیری از اختلاف بین اصلاح طلبان مشکل تر شده است . اجماع بر سر کاندیداتوری آقای کروبی ٬ چه بین نخبگان و چه میان توده ی مردم هوادار اصلاحات بسیار بعید است .
خاتمی تنها کسی است که در صورت کاندیداتوری مورد اجماع قرار خواهد گرفت و نیز می تواند جمع زیادی از ۲۰ میلیون نفری که در انتخابات ریاست جمهوری نهم و ۲۶ میلیون نفری که در انتخابات مجلس هشتم شرکت نکردند را به پای صندوق رای بکشاند . در این صورت آقای کروبی نیز راهی جز کنار رفتن ندارد . مگر اینکه شکست جریان اصلاح طلبی برای او دیگر از اهمیت افتاده باشد .
کروبی قبلا طرح نظر سنجی ، برای سنجش میزان محبوبیت کاندیداهای اصلاح طلب را رد کرد ، نمیدونم منظور وی از عقلای قوم چه کسانی هستند و مکانیسم چنین کاری چگونه است . در هر حال باید از هر گونه موضع گیری و سخنی علیه ایشان ، به حرمت خدمات گذشته اش و جلوگیری از شکاف در صفوف اصلاح طلبان دوری کرد . استراتژی اصلاح طلبان همچنان باید متقاعد کردن آقای خاتمی برای کاندیداتوری باشد .
اگر دوستان به یاد داشته باشند ، در تاریخ 11 مرداد ماه سال جاری ٬ در مطلبی تحت عنوان " پارادوکسی که مانع تصمیم گیری خاتمی است " چنین نوشتم :
" خاتمی برای کاندیدا شدن در شرایط انتخابات ناعادلانه ی فعلی و تایید صلاحیت ٬ از یک طرف باید به ارکان قدرت تعهد بسپارد که در صورت پیروزی از خطوط قرمز امتیازات غیر قانونی و منافع سیاسی و اقتصادی آن ها عبور نخواهد کرد ...
2 _ از طرف دیگر خواسته ها و مطالبات اکثریت جامعه ی ایرانی ٬ در تناقض با خطوط قرمز جناح اقلیت قدرتمند و ممتازی است که در ارکان قدرت نفوذ تعیین کننده دارد .
خاتمی اگر به این جناح قدرتمند تعهد بسپارد ، باید به مردم دروغ بگوید و اگر به مردم تعهد بسپارد ٬ باید به برخی از ارکان قدرت و اقلیت قدرتمند و ممتاز دروغ بگوید . ولی خاتمی بیشترین اعتبار ملی و تاریخی و بین المللی خود را ٬ علاوه بر اندیشه ی اصلاحی و قرائت رحمانی از اسلام و حکومت اسلامی ، مدیون همین صداقت نسبی است .
مشکل جریان اصلاح طلبی ریشه در همین تعارض دارد و هنر اصلاح طلبان و موفقیت این جریان در گرو یافتن راه حل نهایی این تعارض و قانع کردن طرفین ٬ به کوتاه آمدن از خواسته هایشان در مقابل یکدیگر ٬ به خاطر امنیت و منافع ملی ، تمامیت ارضی و پیشرفت کشور است " .
چند روز پیش آقای خاتمی در سخنانی ، برای کاندیدا شدن دو پیش شرط مطرح کرد که به نظر من حکایت از همان تناقض مطالبات مردم و منافع طبقه ی ممتاز دارد . پیش شرط های چنین است : 1 _ تفاهم با ملت بر سر خواستههايشان 2 _ امكان عملي شدن برنامههايش .
در مورد این پیش شرط ها ، از هر طرف سخن بسیار گفتند و حتی ، با کمال تعجب ، آقای شمس الواعظین ، این پیش شرط ها را " ننر بازی " خاتمی خواند . اما به واقع شرط اول خاتمی متوجه مردم بود که از مطالبات خود در ساختار فعلی باید کمی کوتاه بیایند و دنبال معجزه و یک شبه ره صد ساله را پیمودن نباشند که در چنین صورتی سرخورده می شوند . همچنین با انتخاب رئیس جمهور کار را تمام شده ندانند و همواره انسجام و حضور آگاهانه ی خود در عرصه ی سیاسی را حفظ کنند تا بتوان ساختار قدرت را بر مبنای قانون اساسی و متناسب با خواسته های ملت و آزادی و پیشرفت کشور انعطاف پذیر کرده و تغییرات لازم را به عمل آورد .
پیش شرط دوم آقای خاتمی ، متوجه ساختار واقعی قدرت در ایران و همان طبقه ی ممتاز بود . یعنی هشداری به این طبقه که از امتیازات غیر قانونی خود ، در مقابل ملت تا حد ممکن کوتاه بیایند و راههای ملت را سد نکنند تا ملت و کشور و دولت راه درست توسعه و پیشرفت را طی کرده و مردم مجبور به ساختار شکنی و براندازی ، که راهی پر هزینه برای مردم و حاکمان است ، نشوند .
همزمانی دو رویداد فیزیکی : ظهر یک روز ، موقع برگشن به خونه ، ناخودآگاه عبورت به بازار ماهی فروشان می افته ، وقتی می رسی به خونه ، می بینی ماهی پختند .
همزمانی دو رویداد روانی : در مهمونی شرکت می کنی ، یک نفر را می بینی ، به او علاقمند می شی ، او هم به تو علاقمند میشه . یا با کسی بحث می کنی وسط بحث ، او موضوعی را مطرح می کنه که توی فکر تو هم بود و میگی اتفاقا من هم الان میخواستم همین حرف را بزنم .
همزمانی یک رویداد فیزیکی و یک رویداد روانی : خوابی می بینی که بعدا عینا یا بخشی از آن اتفاق می افته . یا به یاد دوستی می افتی و جند لحظه بعد به شما زنگ می زنه یا سر می زنه . از این رویدادها ، پیرامون ما هر روزه فراوان روی می دهد اما به آن ها بی توجهیم و به حساب تصادف می گذاریم . چون می دونم نمی خونید بیشتر از این نمی نویسم .
اما اگر از بزرگترین فیلسوفان بپرسید که چه دلیل عقلی بر وجود اصل علییت دارید ؟ به شما خواهند گفت که این اصل بدیهی و آشکار است و نیاز به دلیل عقلی و تجربی ندارند . کسانی بودند که با موشکافی فلسفی اصل علیت را رد کردند . از جمله ی آن ها دیوید هیوم (1711 تا 1776 ) فیلسوف اسکاتلندی ست . او می گفت آنچه ما علیت می نامیم تداعی ذهنی در توالی و پشت سر هم آمدن رویدادهاست و یک عادت ذهنی است .
ایمانوئل کانت (1724 تا 1804 ) فیلسوف بلند آوازه ی آلمانی ، که می گفت هیوم مرا از خواب جزمی بیدار کرد ، بر این باور بود که زمان و مکان از امور پیشینی هستند و دو قالب اند که پیش از شناخت حسی و تجربی بر ذهن و فهم ما حک شده اند و بدون زمان و مکان هیچ تجربه ی علمی نمی توان داشت .
وی همچنین معتقد بود که قوه ی فهم بشر ، به مبادی و اصولی مجهز است که یکی از آن ها اصل علییت است . بنا بر دیدگاه کانت ، که بر اندیشه ی غربی و بشری تاثیر عظیمی گذاشت ، این قالب های ذهنی به ما کمک می کنند تا تنها عالم فیزیکی را بشناسیم اما محدودیت زمانی و مکانی شناخت ما مانع از شناخت متافیزیکی است .
اصل علیت را نمی توان به طور کامل رد یا اثبات کرد . و نیز نمی توان آن را انکار کرد . زیر بنای تمامی علوم تجربی و علوم انسانی اصل علیت است و نفی این اصل به معنای نفی تمامی علوم تجربی و انسانی است . با این اصل به علت به وجود آمدن یک پدیده یا رویداد و نیز روابط پدیده ها با یکدیگر و در نهایت حرکت به سمت شناخت هر چه بیشتر جهان فیزیکی پی می بریم ، اما اینکه عالم همه بر مبنای اصل علیت بنا شده باشد جای سخن بسیار است .
همانطوری که یونگ گفت ، دانش تجربی و انسانی ما یک شناخت آماری ست ، یعنی ما برای اثبات یک تئوری و یا قانون علمی بر اساس نمونه ی آماری از یک جامعه ی آماری حکم صادر می کنیم . در حالی که در نمونه ی آماری هیچ شیئی یا جانداری مثل دیگری نیست ، اما انسان آن ها را بر اساس خصوصیات مشترک ، گونه بندی و طبقه بندی می کند و در مورد آن ها قانون وضع می کند .
در حالیکه افراد هیچ گونه و طبقه ای به طور کامل یکسان نیستند . و هر کدام خصوصیات خاص خود را هم دارند که با دیگری یا دیگران متفاوت است . هیچ دو سر انگشتی یا دو درخت سیبی یا دو برگ درخت گیلاسی مثل هم نیستند .
در نگاه دینی ، آفرینش جهان و انسان علت ٬ به معنای علت غایی ٬ دارد . یعنی خداوند از آفرینش هدفی داشت . ولی کسانی بودند که می گفتند هدف داشتن ، یعنی نیاز به رسیدن به چیزی و جایی ، و چون خدا بی نیاز است پس نسبت دادن هدف به او درست نیست .
خداوند جهان را آفرید ، چون آفرینش و خلاقیت جزء وجود و ذات اوست ، همچنانکه ذات خورشید تابیدن است و از او جز نور افشانی انتطاری نیست . خلاصه اینکه سبب هایی که ما برای کار و امر الهی ذکر می کنیم ، محصول عقل محدود ماست و حکمت او بالاتر از فهم مغرور ماست . کار خدا از سر جود است نه سود . سخن را در همین مورد با چند بیت از مولوی تمام می کنم :
من نکردم خلق تا سودی کنم
بلکه تا بر بندگان جودی کنم
آن مبدل بین وسائط را بمان
کز وسائط دور گردی ز اصل آن
واسطه هر جا فزون شد وصل جًست
واسطه کم ذوق وصل افزون تر است
از سبب دانی شود کم حیرتت
حیرتی که رو دهد در حضرتت
پرورد در آتش ابراهیم را
ایمنیٍ روح سازد بیم را
از سبب سازیش من سودائیم
وز سبب سوزیش سوفسطائیم
در سبب سازیش سر گردان شدم
در سبب سوزیش هم حیران شدم .
در مقدمه ی یونگ " ذهن شرقی و اصل همزمانی " ، و نیز " ذهن غربی و اصل علییت " در برابر هم قرار گرفتند . اگر چه در شرق ، ذهنیت غربی اکنون چنان گسترش یافته که دیگر ، به جز اندکی از عرفا و نیز عوام ، کمتر کسی به اصل همزمانی آگاهی دارد . مطلب را ٬ با اینکه نیاز به توضیح فراوان دارد اما به خاطر اختصار به دست خود یونگ می سپاریم :
... دانش ما بر اساس اصل علییت است و علییت به عنوان اصل واقعی تلقی می شود . ولی دگرگونی بزرگی در دیدگاه ما در حال شکل گرفتن است . آنچه " نقد خرد ناب کانت " موفق به انجامش نشد ، به وسیله ی فیزیک جدید انجام گرفت و اصل علییت از پایه متزلزل شد :
امروزه می دانیم که آنچه ما قوانین طبیعی می نامیم ، حقیقت هایی صرفا آماری هستند و بنابر این ضرورتا بایستی به منظور استثناها در نظر گرفته شوند... ملاحظات فرضیٍ علت و معلول در مقایسه با نتایج عملی احتمال ، بی رنگ و مطرود به نظر می آیند ...
این انگاشت ( انگاشت چینی در یی چینگ ) مستلزم اصلی شگفت و حتمی است که من آن را " اصل همزمانی ( تقارن ) " می نامم ، یعنی مفهومی که به صورت بندی دیدگاهی می پردازد که به کلی در برابر مفهوم علییت قرار دارد .
از آن جا که علییت حقیقتی صرفا آماری بوده و مطلق نیست ، نوعی فرضٍ کاری به حساب می آید که چگونه رخدادها با یکدیگر تکامل می یابند ،
در حالیکه همزمانی ، تقارن رخدادها را در زمان و مکان به عنوان چیزی بیش از تصادف محض برداشت می کند ، و برای مثال ، همبستگی متقابل و شگرف رخدادهای عینی در میان خود آن ها ، و نیز با حالات ذهنی ( روانی ) مشاهده گر یا مشاهده گرها .
علاوه بر این فردوسی زبان فارسی را ماندگار کرد . داشتم داستان محاصره شدن ایرانیان در کوه هماون را می خواندم که به دو بیت زیبا از توصیف طلوع خورشید ( دو بیت اول ) برخوردم . بر آن شدم که چندین بیت از توصیف این رویداد طبیعی را ، که در داستان های مختلف شاهنامه آمده است ، گردآوری کرده و برای شما بنویسم . روح رزم و حماسه ، در همه جای شاهنامه و از جمله در توصیف طلوع خورشید مشهود است . ببینید :
چو از کوه بفروخت گیتی فروز دو زلف شب تیره بگرفت روز
از آن چادر قیر بیرون کشید به دندان لب ماه در خون کشید
چو خورشید بر زد ز خرچنگ چنگ ببرید پیراهن مشک رنگ
چو خورشید بر چرخ لشکر کشید شب تار تازنده شد ناپدید
چو خورشید بر گنبد لاجورد سرا پرده بر زد ز دیبای زرد
چو خورشید بنمود رخشان کلاه چوسیمین سپرگشت رخسار ماه
بترسید ماه از پی گفتگوی به خم اندر آمد بپوشید روی
چو روشن شد آن چادر لاجورد جهان شد بکردار یاقوت زرد
شب آمد یکی پرده ی آبنوس بپوشید بر چهره ی سندروس
چو خورشید از آن پرده آگاه شد ز برج کمان بر سر گاه شد
چو رخشنده خورشید شد بر سپهر بیاراست روی زمین را به مهر
چو خورشید آن چادر قیرگون ببرید و از پرده آمد برون
چو خورشید رخشان بر آورد سر سیه زاغ پران فرو برد سر
چو خورشید تابنده بگشاد راز به هر جای بنمود چهر از فراز
چو خورشید بر زد سر از برج شیر سپهر اندر آورد شب را به زیر
چو خورشید شمشیر رخشان کشید شب تیره از بیم شد ناپدید
این ها علی ( ع ) را بخاطر قبول حکمیتی که بر او اما تحمیل شده بود ، کافر دانسته و آتش جنگ جمل را بر افروختند و نهایتا آن عصاره ی فضائل انسانی در تمامی تاریخ بشریت ، اولین مردی که به پیامبر اسلام ایمان آورده بود ، خداوندگار سخن و سکوت و جنگ و شجاعت و عرفان و عدالت را به شهادت رساندند .
آنان اهل ظاهر بودند و به باطن دین راه نداشتند . خشک مغزان و متحجرانی که چنگ یازدن به پوسته ی دین آن ها را از مغز ایمان دور نگهداشته بود و بر قشریت خود تعصب کور داشتند . اما علی ( ع ) آنان را مارقین ( تیرهای شیطان ) خواندند و فرمودند این ها فتنه گرند و کسی جز من جرئت کور کردن چشم این فتنه را نداشت .
به این دلیل کسی در آن زمان جرئت چنین کاری را نداشت که مقدس مآب بودند و همه به ظاهر آن ها نگاه کرده و می ترسیدند که نکند حق با خوارج باشد ؟
اما حدیثی را که در کتب روایی شیعه و سنی مورد اتفاق است از کتاب صحیح مسلم ، که از صحاح سته ی اهل سنت است برای شما نقل می کنم :قال: قال علي :
والذي فلق الحبة وبرأ النسمة إنه لعهد النبي الأمي صلى الله عليه و سلم إلى " أن لا يحبني إلا مؤمن، ولا يبغضني إلا منافق " علی ( ع ) گفت سوگند به خدایی که دانه را شکافت و جان را آفرید ، در زمان پیامبر امی که درود و سلام خدا بر او باد ( به من فرمود ) دوست ندارد مرا ( علی را ) مگر مومن و دشمن من ( علی ) نیست مگر منافق .
این حدیث مقبول شیعه و سنی ملاک خوبی ست برای تشخیص مومن از منافق در میان مسلمانان . اما در این روز شهادت بر درازی مطلب صبور باشید تا کلامی از آن امام سرفراز تاریخ را ، از نهج البلاغه ، در مورد ریشه های فروپاشی جامعه ، برای شما نفل کنم :
" ( ای مردم ! ) خدا شما را بیامرزد ، بدانید که براستی شما در روزگاری هستید که گوینده ی حق اندک ، و زبان از راستگویی ناتوان ، و حق طلبان خوار و ذلیل اند ، مردم گرفتار گناه ، و با سازشکاری همداستانند ، جوانانشان بد اخلاق و پیرانشان گنه کار ، و عالمانشان دو رو و منافق ، و نزدیکانشان سود جوی اند . نه خردسالانشان پیران را محترم می دارند و نه ثروتمندانشان دست فقیران را می گیرند . "
آیا بخشی از چنین اخلاق و کرداری اکنون در جامعه ی فعلی ما هم رواج دارد ؟ آری رواج دارد ٬ مگر اینکه خدا به داد همه ی ما برسد .