ابر آزاری بر آمد ، باد نوروزی وزید
وجه می میخواهم و مطرب که می گوید رسید
شاهدان در جلوه و من شرمسار کیسه ام
بار عشق و مفلسی صعب است می باید کشید
قحط جود است آب روی خود نمی باید فروخت
باده و گل از بهای خرقه می باید خرید
گوئیا خواهد گشود از دولتم کاری که دوش
من همی کردم دعا و صبح صادق می دمید
با لبی و صد هزاران خنده آمد گل به باغ
از کریمی گوئیا در گوشه ای بویی شنید
دامنی گر چاک شد در عالم رندی چه باک
جامه ای در نیکنامی نیز می باید درید
عدل سلطان گر نپرسد حال مظلومان عشق
گوشه گیران را ز آسایش طمع باید برید
تیر عاشق کش ندانم بر دل حافظ که زد
این قدر دانم که از شعر ترش خون می چکید
بررسی صلاحیت کاندیداهای دوره ی هشتم مجلس ، اینگونه پیش بینی کردند : رد
صلاحیت فله ای و تایید صلاحیت قطره ای . به احتمال زیاد آقای تاج زاده و
سازمان مجاهدین انقلاب و جبهه ی مشارکت از تاکتیک جناح رقیب با خبر بودند که
پیش بینی ایشان درست از آب در آمد . و البته در پیش بینی رفتار محافظه کاران و
رقیب خود ، بی رقیب هستند .
پس از اجرای پروژه ی مذکور ، آقای ناصری ، سخنگوی ائتلاف اصلاح طلبان اعلام
کرد که در خوشبینانه ترین حالت می توان برای 60 کرسی رقابت کرد ، یعنی 230
کرسی بی رقیب در دست محافظه کاران است . بر اساس اطلاعاتی که دریافت کردم
، محافظه کاران پیش از ثبت نام کاندیداها سه نظر سنجی از طریق سه نهاد انجام
دادند و نتیجه ی آن این بود که اگر انتخابات به شکل رقابتی و سالم برگزار شود ، آن
ها حداکثر 60 کرسی را در مجلس بیشتر به دست نخواهند آورد . اینجاست که در
بررسی صلاحیت ها قانون اساسی و قانون انتخابات مصوب مجلس نقض شد و از
اقدامی که در انتخابات مجلس هفتم انجام دادند ، پا را فراتر گذاشته و کاری کردند
کارستان .طرفه اینکه در تبلیغات رسانه های پر قدرت خود تلفیقی از شیوه ی گوبلز
و سعید الصحاف را پیشه کرده و مردم را یا ابله می دانند و یا به افکار عمومی
اهمیتی نمی دهند . گمان می کنند که وقتی پول نفت در اختیار آن هاست و نیازی
به مالیات ندارند و نهادهای مدنی پرقدرتی هم وجود ندارد و به توده وار شدن بیشتر
جامعه هم مصممانه دامن می زنند ، چه نیازی دارند که به افکار عمومی توجه کنند ؟
تازه فکر می کنند با تبلیغات پر قدرت می توانند به افکار عمومی جهت دلخواه بدهند
، غافل از اینکه محتوای تبلیغات رسانه های آن ها ، چون در تعارض آشکار با واقعیت
است ، خریدار چندانی ندارد و چون مردم اطلاعات خود را از طرقی غیر از رسانه های
انحصاری به دست می آورند ، و در عصر انفجار اطلاعات هستیم ، واقعیت از چشم
مردم پنهان نمی ماند .
جالب تر اینکه رد صلاحیت شده ها ، به گفته ی آقای ناصری ، به اتهام عدم
التزام به اسلام و قانون اساسی از دور رقابت خارج شدند . به سخن ایشان توجه
کنید : " زماني كه مديري حدود 30 سال در بالاترين پستهاي كشور به اين مملكت
خدمت كرده و خطيرترين مسووليتها را داشته اما امروز به اتهام عدم التزام به
اسلام و قانون اساسي كنار گذاشته ميشود ... ".
دیروز با یکی از معدود افرادی که بیشترین تاثیر را در تصمیم گیری اصلاح طلبان
دارند ، تماسی داشتم و پرسیدم : چه تصمیمی دارید ؟ گفتند : در حوزه هایی که
کاندیدا داریم ، رقابت می کنیم و در حوزه هایی که کاندیدا نداریم از مردم عذر خواهی
کرده و می گوئیم توان رقابت نداریم !!! گفتم در مجلس هفتم که رد صلاحیت ها کمتر
و شما می توانستید در ۱۱۰ حوزه رقابت کنید ، عدم شرکت را اعلام کردید و اکنون
که اوضاع بدتر است ، موضع ملایم تری اتخاذ می کنید ؟ پاسخ قانع کننده ای
نشنیدم .شاید هم علت عدم پاسخ قانع کننده ، تلفنی بودن مکالمه و کمی فرصت
بود ، چون خود ایشان هم گفتند که من سه ساعت تحلیل را که نمی توانم در چند
دقیقه به شما بگویم . بگذریم . باز هم یک پرسش ، اما این بار چهار گزینه ای : به نظر
شما ، با وضعیت پیش رو چه باید کرد ؟
1_شرکت تمام قد
2_شرکت در حوزه های محدود رقابتی
3_ عدم شرکت
4_ تحریم تمام عیار
ناگفته نماند که هرکدام از گزینه های فوق ، در میان طیف وسیع جریان های
سیاسی داخل و خارج کشور ، با تفاوتی که در خاستگاه و پایگاه مردمی دارند و بر
اساس تاکتیک ها و استراتژی های گوناگونی که دارند ، طرفدارانی دارد .
بعد از ۲۹ سال حوادث تلخ و شيرين ، هنوز شيريني آن لحظه را در كام جانم
احساس مي كنم . اينكه چه علل و عواملي موجب انقلاب اسلامي در ايران شد و
چه نتايجي به بار آمد جاي آن در اينجا نيست . اما انقلاب حوادث پشت پرده اي هم
داشت كه برخي از آن ها را تا چند سال پيش نمي دانستم ، و برخي ديگر را شايد تا
آخر عمر هم ندانم . چون برخي اسناد محرمانه ي تاريخ معاصر ، در كشور ما ، گاهي
تا سه نسل بعد از رويداد هم بيرون داده نمي شود . گناه اين مشكل را نمي توان به
گردن شخص خاص يا جريان خاصي انداخت ، شرايط فرهنگي ، اجتماعي و سياسي
كشور ما مثل بسياري از كشورهاي جهان سوم ، موجب اين مشكل است .
اما از ۲۲ بهمن ۵۷ تا شهريور ۵۹ و شروع جنگ اكثريت قريب به اتفاق ملت ايران
هم شاد بودند و هم نگران . شاد از پيروزي باور نكردني بدست آمده و نگران از اينكه
نكند مثل ۲۵ سال پيش ( ۲۸ مرداد سال ۳۲ ) كودتا شود و بعد هم كه جنگ را عراق
عليه كشورمان آغاز كرد . چه جوانان عزيزي را که در جنگ هشت ساله از دست
نداديم و چه جانبازان و اسيراني كه هنوز زخم هاي جسم و جانشان التيام نيافته و
چه فشارهاي بين المللي كه اين ملت تحمل نكرد . همه ي اين مقاومت ها و رشادت
ها و جانبازي ها را جوانان نسل انقلاب و نسل بعد از آن و ملت ايران از خود نشان
دادند و فشارها و كمبودها را تحمل كردند تا در فرصت مناسب همه ي آرمان هاي
انقلاب تحقق پيدا كند . بعد هم هشت سال دوره ي سازندگي آقاي رفسنجاني و
هشت سال دوره ي اصلاحات آقاي خاتمي گذشت و اينك هم دو سال و نيم از دوره
عدالت ورزي و مهر ورزي آقاي احمدي نژاد مي گذرد . بله ۲۹ سال گذشت و ۲۹
سال يعني عمر يك نسل . اكنون بايد برگرديم و با تعمق پشت سر خود را نگاه كنيم و
ببينيم چه مي خواستيم و چه بدست آورديم ، در چه وضعيتي هستيم و چه بايد كرد
؟ بي ترديد انقلاب اسلامي ، جامعه ي ايران را و به ويژه ساختار اجتماعي و
سياسي و فرهنگي آن را دگرگون كرد .
اكنون سه راه پيش روی ماست : ۱_ جمعي از ايرانيان خارج و داخل كشور مي
گويند اين نظام با ساختار واقعي قدرتش و ساختار حقوقي و قانون اساسي اش
مطلقا اصلاح پذير نيست و بايد بر انداخته شود . اين جماعت را ساختار شكن و بر
انداز مي نامند . ۲ _ جمعي از ايرانيان هم معتقدند كه براي تحقق وعده هاي
انقلاب ٬ موانع داخلي و خارجي داشتيم و در همين ساختار بايد اصلاح قانوني و
تدريجي و مردمي به وجود بياوريم . و با شركت در انتخابات ها و به دست گرفتن
مجلس و دولت و تداوم اصلاحات به اهداف انقلاب تحقق كامل ببخشيم . و اين
جماعت را اصلاح طلبان مي گويند. 3 _ جمع ديگري از ايرانيان كه به نظر مي رسد از
گروه اول بيشتر و از گروه دوم كمترند و بخش اعظم قدرت اقتصادي و سياسي را در
دست دارند ، مدعی اند كه كشور ما در بهترين وضعيت ملي و بين المللي قرار دارد
و در حال رشد شتابان و فتح قله هاي رفيع پيشرفت علمي و فرهنگي و
اقتصادي و سياسي ست و الحمدالله پوزه ي دشمنان خارجي و داخلي را تا كنون به
خاك ماليده و از اين پس نيز دشمنان ره به جائي نخواهند برد . بله مشكلات جزئي
هم هست كه ناشي از توطئه ي دشمنان خارجي و مزدوران داخلي آن هاست كه
انشاء الله حل خواهد شد و دشمنان موفق نخواهند شد . و اين جماعت را محافظه
كاران مي خوانند .
گروه اول و سوم در برابر گروه دوم موضع تقريبا واحدي دارند و آن اين است كه راه
گروه دوم راه نيست ، بيراهه ست و به انحراف كشاندن ملت از مسير درست
خویش . گروه اولي ها مي گويند اصلاح طلبان تفاوت چنداني با محافظه كاران ندارند
و هر دو دست شان توي يك كاسه است ، تازه اگر هم با محافظه كاران متفاوت
باشند توان و لیاقت و قدرت پيشبرد اصلاحات را ندارند . وانگهي محافظه كاران اجازه
ي اصلاح را به آن ها نخواهند داد ، همانطور كه در هشت سالي كه دولت و چهار
سالي كه مجلس و شوراها را در دست داشتند كاري از پيش نبردند . گروه سومي
ها مي گويند برخي از اصلاح طلبان مزدورند و برخي ديگر فريب خورده . مسير اصلاح
طلبان ٬ انحراف از اهداف انقلاب و ساختار شكنانه است و تفاوت چنداني با گروه بر
انداز ندارند . محافظه كاران افراطي كه تازه به دوران رسيدند ، از اين هم تند تر رفته و
مي گويند اصلاح طلبان مجري سياست ها و جاسوس آمريكا هستند . بگذريم .
شما فكر مي كنيد كدام يك از اين سه گروه درست مي گويند و مسير
كدام يك درست است ؟
شعارها و سرودهاي سال ۵۷ تا حد زيادي گوياي سودايي است كه نسل آن
روز و ملت ايران در سر داشتند . آرمان هايي كه بهشتي زميني را وعده مي دادند ،
عدالت علي ، سيماي رحماني پيامبر اسلام ، آزادي و حريت ، آزادي انديشه و قلم و
بيان براي همه و تضارب همه ي انديشه ها ، استقلال از سلطه ي بيگانه ، جامعه
ايي معنوي و الهي كه زمينه ي رشد مادي و معنوي انسان ها را فراهم مي كند ،
الگويي ديني و اسلامي و شيعي كه تشعشع نور آن دل مردم جهان را به سمت
اسلام و تشيع مي ربايد ، حاكميت اخلاق و صداقت و اخلاص و صفا و صميميت و
برابري و برادري ، نابودي فقر و جهل و بردگي و بندگي و فساد و ستم و مكاري و
اسارت و زندان و شكنجه و ... كسان زيادي در ارائه ي تصوير تازه اي از اسلام و
حكومت اسلامي و شيعي ، به نسل آن روز با نوشتن كتاب و ايراد سخنراني نقش
داشتند ، اما يكي از آن ها را نمي توان فراموش كرد : آري زيباترين تصوير را دكتر
شريعتي به نسل آن روزگار داد .
آه خدايت بيامرزد تو را دكتر شريعتي ! كه جان ها را به هيجان آوردي و چه تصوير
زيبائي از اسلام به ما دادي . تو گفتي كه پامبر اسلام همچون همه ي پيامبران
سلسله ي ابراهيمي چوپان بود و نه چون بودا شاهزاده يا چون زرتشت همنشين
پادشاه ، گفتي پيامبر مثل همه ي مردم عادي لباس مي پوشيد و وقتي عرب
جاهلي براي ايمان آوردن از باديه اي به مسجد پيامبر مي آمد ، مي پرسيد كدامتان
محمد ( ص ) هستيد ؟ و سوار بر الاغ برهنه مي شد و كسي راهم پشت سر خود
سوار مي كرد ، گفتي كسي از او نمي ترسيد و زماني زني در مقابل او لكنت زبان
گرفت ، گفت از كه مي ترسي ؟ من فرزند همان زني هستم كه با دست هاي خود
شير مي دوشيد . و گفتي نزديكي هاي مرگ با تن تبدار ، همه را صدا كرد تا در
مسجد جمع شوند ، سپس گفت آيا كسي حقي بر گردن من دارد تا ادا كنم ، مردي
گفت آري ، روزي سواره همراه تو بودم و خواستي شلاغي بر مركب خود بزني اما بر
پشت من فرود آمد و اينك مي خواهم قصاص كنم . گفت بيا قصاص كن . مرد شلاق
به دست نزديك آمد و گفت آن روز پشت من برهنه بود ، سكوتي سنگين بر مردم
حاضر در مسجد حاكم شد، پيامبر جامه ي خود را بالا كشيد و گفت بزن ! و آن مرد
خم شد و پشت پيامبر را بوسيد . تو به ما گفتي علي روي خاك نشسته بود و هم از
اين رو پيامبر به او گفت ابوتراب . تو گفتي علي و فاطمه در خانه ي گلي زندگي مي
كردند و همواره در كنار غنائم بسياري كه در دست عمو و پدرشان بود گرسنه مي
خوابيدند . گفتي علی درهمي به ناحق به كسي نمي داد و وقتي برادرش عقيل ، كه
نابينا و عيالوار بود ، سهمي بيشتر خواست آهن گداخته اي در دست او گذاشت و
پس از اعتراض عقيل به او گفت اين سوختن بسيار سهل تر از آتش جهنم است .
گفتی علی در حالی که خلیفه بود در دادگاهی که یک یهودی در آن علیه او شکایت
کرده بود حاضر شد و چون ادله ي كافي نداشت ، تن به محکومیت داد در حالی که
حق با او بود و به قاضی توصیه کرد که تفاوتی بین من و مدعی در صدا کردن و نگاه
کردن روا مدار .
گفتي قصاص پيش از جنايت نكرد و در حالي كه مي دانست طلحه و زبير براي جنگ
با او به مكه و از آن جا به بصره مي روند ، با آنان برخورد نكرد و گفت هنوز مرتكب
جرمي نشدند ، و خوارج را از حضور در مسجد منع نكرد و مستمري آنان را قطع نكرد
، شب ها به صورت ناشناس براي فقرا آذوقه مي برد ، با بچه هاي زني فقير كه
برايش آذوقه برده بود ، بازي مي كرد تا او نان بپزد ، و اين در حالي بود كه او خليفه ي
كل سرزمين های اسلامي بود . گفتی وقتی به شهر ایرانی نشین انبار آمد ٬ مردم
شهر در مقابل او تا کمر تعظیم کردند و او به آن ها گفت بنده ی غیر خدا نباشید که
خدا شما را آزاد آفریده است . گفتی به مردم گفت با من مثل ستمگران سخن
نگوئید و از من نقد کنید و نترسید . گفتي تا زنده بود نه تنها اجازه ي تعرض به قاتل
خود را نداد بلكه هر گاه براي او شير مي آوردند مي گفت اول به ابن ملجم بدهيد .
همه را درست گفتی اما همه ی درست ها را نگفتی . آه كه چه چيزها كه نگفتي ،
در كتاب سيماي محمد ، علي حقيقتي بر گونه ي اساطير ، علي تنهاست ،
قاسطين و مارقين و ناكثين ، اسلام شناسي مشهد ، فاطمه فاطمه است ، نيايش ،
پدر مادر ما متهميم ، حسين وارث آدم ، شهادت و پس از شهادت ، مذهب علیه
مذهب ٬ تشیع علوی و تشیع صفوی ... در باره ي ابوذر ، سلمان ، مقداد ، بلال ،
ياسر ٬ سمیه ٬ عمار ...
2 _ ملي به معناي غير مذهبي نيست بلكه شامل نيروهايي مي شود كه با الهام
ازحركت دكتر مصدق و تشكيل جبهه ملي به دنبال استقلال و آزادي ايران بودند . آنان
تا سال هاي آغاز انقلاب خواهان عمل به قانون اساسي مشروطه بودند . ملي گراها
معتقد بودند كه شاه همچون ملكه انگليس يا امپراطور ژاپن ، به عنوان مظهر وحدت
ملي سلطنت كند و حكومت را با انتخابات آزاد ، به مردم و مجلس و دولت واگذار كند
، اما با نا محدود شدن قدرت شاه و برگذاري انتخابات هاي صوري و دست نشانده
شدن مجلس شورا و سنا و دولت و همچنين با وعده هاي عمل نشده ي چندين باره
ي شاه مبني بر ايجاد دمكراسي ، اعتماد خود را به او از دست دادند . در بين آنان
كساني بودند كه دغدغه ي شخصي براي رسيدن به قدرت داشتند ، مثل بختيار ، اما
بسياري از آنان نجيب و شريف بودند ، گر چه توان مبارزه ي آن ها محدود بود . اين ها
نيز با شروع حركت مردم ، در سرنگوني شاه سهم خود را داشته و نقش ايفا كردند ،
به اين اميد كه دمكراسي و آزادي در كشور ايجاد شود و هويت ملي حفظ شود و
توسعه و پيشرفت در سايه ي دمكراسي به دست آيد .
3 _ اما مذهبي ها . طيف مذهبي ها بسيار وسيع است . فدائيان اسلام به رهبري
نواب صفوي كه مبارزه ي مسلحانه مي كردند و با روحانيون و بازار ارتباط داشته و
خواهان حكومت اسلامي بودند . هيئت هاي موتلفه ي اسلامي كه از دل بازار تهران
برخاسته و با روحانيون ارتباط محكم داشتند . گروههايي مثل نهضت آزادي كه
خاستگاهی دانشگاهی داشتند و در آغاز خواستار اجراي قانون اساسي مشروطه
و دمكراسي با حفظ هويت ملي و ديني بودند و در نهايت اين خواست را با وجود
حكومت يكه سالار شاه ناممكن دانسته و به براندازي و همكاري با روحانيون در اين
امر پيوستند.سازمان مجاهدين خلق،با تاثير از سوسياليسم،از مشي مسلحانه
پيروي كرد ، برخي گروه هاي چريكي كه هر کدام در محدوده ي يك يا چند استان
مبارزه ي مسلحانه مي كردند و بعد از انقلاب در سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي
گرد آمده و بر مباني فكري سازمان مجاهدين خلق نقد داشته و با روحانيون ارتباط
محكم تري داشتند . و گروه هاي بسياري كه نام بردن از آن ها مطلب را بيشتر از اين
طولاني مي كند . اما مهمترين گروهي كه نقشي مهم ايفا كرد و با همه ي گروه
هاي مذهبي نامبرده ارتباط داشت و نهايتا رهبري انقلاب را به دست گرفت روحانيت
بود . روحانيت شيعه نهادي ريشه دار و داراي نفوذی عميق بين توده ها و سازمانی
ساده و در عين حال پيچيده بود . اين نهاد در دل خود مرجعيت را داشت كه از سابقه و
مشروعيت ديني و مردمي برخوردار بود . روحانيت همواره مبارزيني را پرورده بود كه
پيش از مشروطه و در مشروطه و در مبارزه با حكومت پهلوي توانستند توده هاي مردم
را به صحنه ي مبارزه بكشانند . خواست اكثريت نيروهاي مذهبي حفظ هويت ديني
بود ، مبارزه ي روحانيت با رهبري امام خميني پس از فوت آية الله بروجردي اوج گرفت
و اين براستي حركتي بود با شيوه اي نو براي حراست از هويت مذهبي و ملي . اما
پس از تبعيد امام خميني به تركيه و عراق ، نظريه ي حكومت اسلامي و سرنگوني
شاه بوسيله ي ايشان مطرح و كم كم در بين روحانيون و روشنفكران مذهبي مطرح
شد . امام خميني به شيوه اي كه خاص رهبران انقلابي ست ، توانست روش مبارزه
اي نو ، كه متكي به دين و توده هاي مردم بود ، را پي ريزي كند . او علاوه بر فقه و
اصول ، در فلسفه و عرفان نيز تبحر ، تدريس و تاليف داشت . مرجعيت ايشان نيز
احساس مسئوليت و تا حدودي مصونيت را بدنبال داشت . نطق هاي آتشيني كه
نخست دولت و پس از آن سلطنت را با شجاعتي يگانه هدف قرار داده بود هم به
روحانيت و روشنفكران جسارت بخشيد و هم راهي براي حكومت پهلوي جز تبعيد
ايشان بجا نگذاشت . و چنين بود كه ايشان در نجف طرح تاسيس حكومت اسلامي را
پي ريزي و به بخشي از روحانيون و روشنفكران و گروههاي مبارز تفهيم كرد و
قبولاند . اما زمينه ي همگاني شدن آن تا سال 56 فراهم نشد . از سال 56 اين طرح
، با عنوان جمهوري اسلامي ، به يك خواست مردمي تبديل شد . جمهوريي كه
اسلام ، آزادي ، استقلال و عدالت و پيشرفت و توسعه را وعده مي داد . امام
خميني با شخصيتي فرهمند توانست تمامي نيروها را تحت رهبري خود براي
سرنگوني شاه گرد آورد . او از مسائل فرعي و هر آنچه ذهن ها را از مبارزه با رژيم
پهلوي و سرنگوني آن رژيم باز مي داشت ، پرهيز مي كرد . ایشان علاوه بر تحت
پوشش قرار دادن سازمان گسترده و با نفوذ روحانيت ، ساير گروه هاي مبارز را نيز
تحت تاثير قرار داد . و به اين روش همه ي ملت را به حركت يكپارچه عليه حكومت
شاه به صحنه مبارزه آورد . ادامه ی مطلب در پست بعدی می آید .
22 دوم بهمن روزي تاريخي است و متعلق به همه ي ملت ايران از هر قوم و
مذهب و مكتبي ست . چرا كه همه در اين انقلاب نقش داشتند . ماركسيسيت ها ،
ملي ها ، و مذهبي ها . نقش اصلي البته متعلق به ملت است ، اما ملت بدون
بيداري و آگاهي حركت نكرد و اين آگاهي را مديون گروه هاي سياسي ، روشنفكران
و بخشي از روحانيون است . علل و عواملي كه موجب سقوط حكومت پهلوي شد
فراوان است و كتاب ها در اين باره نوشته شده است . بي ترديد استبداد ، استثمار و
وابستگي وجود داشت كه ملت آزادي ، استقلال و عدالت را شعار مي داد . همچنين
ناديده گرفتن دين در سياست هاي شاه وجود داشت كه ملت اسلام و جمهوري
اسلامي را فرياد مي زد . اما گرايش هاي گوناگوني كه رهبري امام خميني را
پذيرفتند چه چيزي مي خواستند ؟ درست نيست كه بگوييم فقط شاه و سلطنت را
نمي خواستند . خير ، نسل آن روز هم تحليل از وضعيت موجود داشت و هم آرمان
هايي داشت ( به درست يا نادرست بودن تحليل ها و آرمان ها در اين جا كار
نداريم ) . بر اساس تقسيم بندي گرايشات فكري به سه گرايش ماركسيستي ،
ملي و مذهبي ، تحليل ها و آرمان ها را به اختصار در دو یا سه پست تقديم مي
كنم و منتظر نقد شما هستم .
نخست ماركسیست ها :
1 _ ماركسيست ها از ايدئولوژي و قالب هاي تحليلي مشخصی پيروي مي كردند .
آنها بر اساس ماترياليسم تاريخي سير تاريخ بشر را از آغاز تا پايان ، در 5 مرحله
خلاصه مي كردند . كمون اوليه ، برده داري ، فئوداليته ، بورژوازي ، سوسياليسم و
كمونيسم . جهان آن روز دو قطبي بود : بلوك شرق سوسياليستي و بلوك غرب
سرمايه داري . ماركسيستهاي ايراني ، با همه ي تنوع رويكرد هاي تحليلي كه از
جامعه ي ايران و تنوع تاكتيك هايي كه داشتند ، در اين تحليل نظر مشترك داشتند
كه جامعه ي ايران از طبقات مولد كارگر و دهقان ، و طبقه ي بورژوا يا سرمايه دار
تشكيل شده . در بين اين دو طبقه ، طبقه يا قشر خورده بورژوا حضور دارد . خورده
بورژوا ها را شامل تحصیل کرده ها٬ فرهنگیان و کسبه خورده پا می دانستند و به نظر
آن ها این قشر یا طبقه بی ریشه ست و از موضع قاطعی برخوردار نیست ٬ گاهی با
طبقه ی سرمایه دار و گاهی با طبقات زحمتکش همراهی می کند ٬ متلون المزاج
است و زود رنگ عوض می کند ٬ بر خلاف طبقه ی بورژوا یا کارگرکه در تصمیم گیری
قاطع بوده و تسامح و تساهل ندارند . برخی از مارکسیست ها روشنفکران را به دو
دسته ی طرفدار زحمتکشان و طرفدار بورژوازی تقسیم می کردند .آنان سرمايه داري
را وجه ميرا و سوسياليسم را وجه پوياي جامعه دانسته و اين تحول را جبري و اجتناب
ناپذير مي دانستند ... بقيه را در ادامه ي مطلب بخوانيد .
باور کنید تا کنون سه مطلب در این باره نوشتم و ارسال نکردم . پس از بررسی
صلاحیت های کاندیداهای مجلس هشتم ٬ فقط ۲۳ کرسی رقابتی وجود دارد .
اسم این کار را چه بگذاریم ؟ کودتا ؟ انحراف بزرگ ؟ تعطیل جمهوریت ؟ بدنام کردن
دین و اسلام ؟ رویگردان کردن مردم از دین ؟
اگر جاهل و ترسو و بزدل باشی سکوت می کنی . اگر هدفت فقط رسیدن به
قدرت باشد معامله می کنی . اگر درد دین و آزادی نداشته باشی همراهی می کنی
و توجیه .
براستی که آزمون بزرگی ست برای افراد و اشخاص و احزاب و گروه ها و اصناف .
آزمونی برای سنجش آزادگی و برده صفتی ٬ دینداری و بی دینی ٬ مردمی بودن و
نامردمی ٬ مردی و نامردی ...
هر کس می تواند در این آزمون خود را بیازماید و خود را بشناسد .
براستی ما کیستیم و چه هدفی از زندگی داریم و تا چه میزان حر ٬ و از حریت و
آزادگی بهره ای داریم ؟
دنیا در دل ما چقدر ریشه دوانده و چقدر اسیر خود ٬ و خود خواه و بی دین یا به چه
میزانی فداکار و از خود گذشته و دینداریم ؟
فی تقلب الاحوال تعرف جواهر الرجال : در دگرگونی ها ٬ جوهر آدم ها شناخته می شود .
![]()
وداها قديمی ترين نوشته های مذهبی بجا مانده از اقوام آريائی هندی هستند و
كهن تر از همه ی آن ها، ريگ ودا ست . ودا در زبان سانسکریت از ريشه ی ويد
( vid )، به معنای دانش است . قدمت برخی از سرودهای ريگ ودا را پنج هزار سال
پيش از ميلاد و برخی ديگر را حداقل 1400 سال پيش از ميلاد دانسته اند . مسلما
بين سروده شدن اين سرودها تا مكتوب شدن آن ها زمانی طولانی سپری شد . ريگ
ودا شامل 1029 سرود است .
حقيقتا گاه حكمت نهفته در برخی از آن ها انسان را به حيرت واميدارد كه در
زمانی به اين قدمت چگونه می توانست چنين انديشه ی ژرفی وجود داشته باشد ؟
مگر اينكه بپذيريم كه برخي از اين سروده ها فرا بشری هستند . عبرت اين است
که اين همه رويداد فكری ٬ دينی ٬ سياسی و فرهنگی يی كه به درازای تاريخ بر بشر
گذشته ٬ موجب عبرت اکثر انسان ها نشده و عمر حداكثر صد ساله ی خود در
زمين را جاودانه مي دانند و آن می كنند كه می بينيم .
سرود خلقت كه سرود صد و بيست و نهم از ماندالای دهم است را برای
شما انتخاب كردم :
آن هنگام كه نه نيستی بود و نه هستی ٬ نه هوايی بود و نه آسمانی كه از آن
برتر باشد .
چه پنهان بود ، در كجا ، در سايه ی حمايت كی ؟ آيا آب ژرف بی پايانی وجود داشت ؟
در آن هنگام نه مرگ بود و نه زندگی ... و نه نشانه ای از شب و روز .
... دانشمندان كه در دل خود به نيروی دانش جستجو می كنند ، قيد وجود را از
عدم دريافته اند .
... پس كه می داند كه آفرينش از كجا سرچشمه گرفته است ؟
هيچكس نمی داند كه آفرينش از كجا برخاسته است ...
آن كه بر عرش اعلی ناظر بر آن است ، تنها او ميداند ...

در این فصل سرد استخوان سوز ،
بادی مهيب با هزاران گردباد دهشتناك ،
چون تازيانه ی بی رحم ،
مي وزد از چار سو ٬
بر تن درختان خشكيده ی بی شكوفه ی خفته در خواب زمستانی .
در اين ظلمت شب بی سپيده و هجوم انبوه سياهی ،
تك ستاره ای نيز سو سو نمی زند ٬
كيست كه در مرگ شقايق ها ، جسارت به سوگ نشستن داشته باشد ؟
دريغ از ناله ای ، تا چه رسد به فريادی !
به كدامين پستوی شرم ٬ بزدلانه گريخته ، رگ غيرت مدعیان آزادگی
و جوانمردی !!!؟
آه ! كه درد مردان روزگار ما بی دردی است !
در اين بازار مكاره برده گيری و خود برده خواندگی آيا
نعره مردانه ی مردانِ مرد ، سكوت بردگان را درهم خواهد شكست ؟
به آبی آسمان و نيلگونی دريا سوگند !
به ستبری كوه و هيبت صحرا سوگند !
به نفس صبح و روشنايی سپيده دم سوگند !
به آيينه ی سكندر و جام جهان نمای جم سوگند !
كه زمانه ی ما آبستن فرزند مبارك قدمی است .
دست و پای خود را گم نكيد كه حاجتی به سزارين نيست ٬
نوروز ! نوروز را زمزمه كنيد ! فروردين به سلامت متولد خواهد شد .

سید ضیاء الدین رضاتوفیقی
دوست عزیزم آقای ایرج این بار نیز بوسیله ی ایمیل ٬ با نوشتن مطلبی نو و با نثر فخیم خود ٬ ما را غافلگیر کرد . با تشکر صمیمانه از این عزیز فرزانه ٬ از دوستان می خواهم که اگر نوع دیگری از چاه سراغ دارند بنویسند . این شما و این مطلب جدید این عزیز :

آشکار نیست چه زمانی ٬ کجا و چگونه نخستین انسان به حفر چاه پرداخت . چاه نیز مانند بسیاری از دست ساخته های انسانها تاریخ دارد و در دین ٬ فرهنگ ٬ تاریخ و اقتصاد مردم و سرزمین ما حکایات و روایات فروانی از انواع چاه های گونه گون وجود دارد . البته چاه هم مایه آسایش و منفعت ٬ هم مایه ادبار و بدبختی در زندگی انسانها بود . در این نوشتار گذری ذوقی در معرفی برخی از چاه های معروف داریم . به هر جهت حسن تار نماها یکی هم این است که آدمی هر چه دلش می خواهد می نویسد . امید که وقت ارزشمند تان به خواندن آن ضایع نشود .
در روایات دینی ما چاه ویل پر آوازه ترین و مخوف ترین چاه است . چاهی در قعر جهنم که هر چه گنهکار در آن به امر پروردگار ریزند لبریز نشود .
دیگر باید از چاهی نام برد که یوسف در آن به غدر برادران گرفتار شد . چاهی که هجرتی ناخواسته و آغاز آزمونی الهی برای یوسف بود . آغاز این حکایت ٬ زندگی پر مشقت برای پیامبر خوب رو ٬ پارسا ٬ دور اندیش و خردمند بنی اسرائیل و فرجام آن عزت وشاهی برای غلام بر گزیده پروردگار که به زر ناسره بفروخته شده بود .
چاهی که هاجر با پنجه های خود در کنار کعبه کاوید و چشمه ای از آن جوشید که اسماعیل را سیراب کرد نیز بسیار شهره است . چاه زمزم ٬ چاهی متبرک برای حاجیان و شریان حیات سالیان دراز ساکنان مکه .
سرور آزادگان علی (ع)را نیز با چاه سر و سری آشکار و نهان بود . آشکارا در روزهای پر هیاهو و ملال آور مدینه بعد از رحلت پیامبر ٬ این تنها ترین مرد ٬ حریصانه چاه می کند تا نخل های تشنه ای را که غرس کرده بود سیراب کند از بهر مدد رسانی به بی چیزان و بینوایان شهر و اطراف آن . و شبانگاه نهانی در دل چاه فریاد و ناله ها داشت که در این شهر بی فریاد گوشی برای شنیدن ناله هایش نداشت . چاه هایی که بعد از او گل حسرت بر آن روئید برای تشنگان عدالت ٬ فتوت ٬ عطوفت و علم بی پایانش .
در داستانهای اساطیری و تاریخ ایران نیز از چاه هایی یاد شده است . در روایات حکیم توس از چاهی یاد می شود که بیژن ؛ پهلوان ایرانی که عاشق منیژه دخت افراسیاب تورانی بود ؛ به دستور شاه ترکان در آن به غل و زنجیر کشیده شد و سر نگون در آن محبوس بود تا رستم دستان نجاتش داد .
دیگر اما چاهی است که شاه کابل و شغاد نابرادر به حیله و تزویر برای کشتن پهلوان نامدار سیستان تدبیر کردند . زمانی که با مکر ٬ او را به کابل کشاندند و پس از اظهار وفاداری به پذیرائیش کمر بستند و او را به نخجیر گاه کشاندند و به چاه پر از تیر و نیزه و تیغ که در نخجیر گاه تعبیه کرده بودند ٬ او و رخش وفادار را به حیله کشتند . گرچه شغاد نیز با تیر رستم به درخت چنار پیر دوخته شد و کابل شاه نیز به دست فرامرز به کین پدر کشته شد . اما ایران در سوگ پهلوان غمبار شد و این قصه جاودانه . (برای مزید اطلاع خوانندگان ٬ روانشاد اخوان ثالث روایتی دیگر و زیبا از مرگ رستم به نام خوان هشتم دارد که در کتاب آخر شاهنامه آمده است) اما..
در روایت تاریخی قرن دوم هجری ایران نیز المقنع(حکیم بن عطا) از سیماب و دگر چیز ها ماهی ساخته بود که از چاهی در کوه نخشب طلوع می کرد و چند ساعتی در آسمان نمودار بود و در چهار فرسنگی نور آن دیده می شد . این همان ماه نخشب است که از چاه بر آمدی .
اما در اقتصاد سرزمین ما نیز چاه سودمندی های فراوان داشت . سرزمین ایران در ناحیه ای گرم و خشک قرار دارد . ایرانیان از دوران های بسیار قدیم چاه آب را می شناختند و با حفر آبراهی زیر زمینی که قنات یا کاریز نامیده می شد آن را گاه به فر سنگ ها دورتر می رساندند . هنوز نیز این قنات ها وجود دارد و قابل استفاده است . چاه های عمیق و نیمه عمیق در جای جای سرزمین ما نیز کشاورزان و تشنگان را بسیار بکار آید . اما چاه نفت که اقتصاد سرزمین و مردم ما بدان وابسته است نیز بسیار مهم است . نخستین آن در مسجد سلیمان به نفت رسید و آخرین آن احتمالا تا دهه های دیگر برای مکیدن آخرین بقایای سرخس ها و دایناسورهای ما قبل تاریخ حفر خواهد شد .

البته جسارتا از یک چاه بسیار پر اهمیت نیز نمی توان غافل بود . بله درست حدس زدید . چاه فاضلاب و فضولات انسانی .
آخرین و زیبا ترین چاهی که می توانم از آن یاد کنم تا این تراژدی چاه پایانی خوش داشته باشد ٬ چاه زنخ یا چاه زنخدان است . این چاه را باید شاعران شیرین سخن و خوش ذوق وصف کنند . عجالتا همان گودی زیر چانه است که در حس زیبایی شناسانه ی ایرانیان بسیار زیبا و دلفریب است و عشاق بسیاری بدان گرفتار شدند و هیچگاه از بند آن نرهیدند . حافظ می فرماید :
در خم زلف تو آویخت دل از چاه زنخ آه کز چاه برون آمد و در دام افتاد
و استاد سخن سعدی (علیه الرحمه)فرمود :
آب حیوان نتوان گفت که در عالم هست گر چنان است که در چاه زنخدان تو نیست
چند ضرب المثل برای چاه :
چاه مکن بهر کسی ٬ اول خودت دوم کسی .
چاه کن تک چاه است . یا چاه کن همیشه ته چاه است .
اول چاه را بکن بعد منار را بدزد .
چاه بی آب با آب ریختن آبدار نمی شود .
امام علی ( ع ) :
کن فی الفتنة کابن لبن ٬ لا ظهر لها فیرکب ٬ و لا ضرع لها فیحلب :
در هنگامه ی فتنه ٬ همچون بچه شتر ( دو ساله ) باش ٬ که نه پشتی برای سواری دادن و نه پستانی برای دوشیدن دارد .