تبليغاتX
نسیم سحری
فرهنگی ، اجتماعی ، سیاسی و اقتصادی

 

 خاتمی

     سال 2008 را سال سیب زمینی اعلام کردند . خب سیب زمینی بهتره یا گفتگوی تمدن ها ؟ البته باید از دولت و آقای الهام پرسید که حالا که شما نتونستید در چند سال اخیر پیشنهادی به نام ملت ایران ارائه کنید با سال سیب زمینی موافقید یا نه ؟                                         

 سیب زمینی 1                                                             هرکس موافقه ، باید از سرخپوست های آمریکا تشکر کنه که این محصول نازنین را به بشریت شناساندند . اشتباه کردند اونهایی که گفتند سیب زمینی رگ نداره . سیب زمینی مگه کم خدمت کرده ؟

     هفت هزار سال پیش در پرو کشت شده . در حدود سال 1570 فاتحین اسپانیایی اون را به اروپا آوردند و در سراسر اروپا کشت شد . گویا درزمان فتحعلی شاه قاجار ، میرزا ملکم خان سیب زمینی را به ایران آورد و اوایل به آن آلو ملکم می گفتند . البته اونهایی که با غرب و غربزده ها خیلی مخالفند نباید سیب زمینی بخورند .

      تازه سیب زمینی ویتامین سی ،پتاسیم ، منیزیم ، فسفر و آهن هم داره و قلب را تقویت ، لثه ها را محکم و باعث تسکین زخم معده میشه . با اینهمه خاصیت ٬ نباید تاسف خورد که چرا ما این پیشنهاد را ندادیم ؟ سال بعدش هم پیشنهاد سال گوجه فرنگی و بعد به ترتیب میوه های درختی و حبوبات و مصالح ساختمانی . سال پیاز ، زرشک ، اصلا زرشک خیلی خاصیت داره . مثلا در درمان انواع عفونت ها و اسهال موثره ، مخلوط  آن با تخم رازیانه  ، طاعون ٬ بله طاعون ، را درمان می کنه . ما باید در طرح شعارها و نام گذاری ها ، به مشکلات داخلی خودمون توجه داشته باشیم .


     در دوره خاتمی که این مشکلات و کمبودها نبود ، اگر هم بود اینقدر حاد نبود . طرح گفتگوی تمدن ها از سر سیری بود ، تازه مشکل ما نبود ، جنگ یا گفتگوی تمدنها ، مشکل بین المللی است .اگر هم خواستیم به امور معنوی در سطح بین المللی بپردازیم ، باید دنبال هاله نوری باشیم که سران کشورهای دنیا را روی صندلی های سازمان ملل میخکوب کنه ٬ یا هولوکاست را مطرح کنیم که ارکان تمدن غرب را به لرزه در بیاره و آمریکا و اروپا و دنیا ، منهای خودمون و هوگوچاوز ، را به انزوا بکشونه .
     نتیجه اینکه چه اشکالی داره بعد از انرزی هسته ای ، شعار بدیم : زرشک و سیب زمینی ، حق مسلم ماست ؟  

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم مهر 1386ساعت 2:40  توسط سید ضیاء الدین رضاتوفیقی  | 

 

اکثر عرفا در بازی های سیاسی روزمره وارد نمی شدند . آنها که به صلح کل رسیده بودند با عالم وآدم ٬از در آشتی درآمده بودند . یا اصلا اهل مصلحت اندیشی و سازش کاری نبودند و پیروی از عقل سوداگر و مآل اندیش را درست نمی دانستند . به قول حافظ :

رند عالم سوز را با مصلحت بینی چه کار     کار ملک است آن که تدبیر و تامل بایدش

واقعا غرق شدن در بازی های سیاسی که گاه کودکانه ٬ و گاه مزورانه و آلوده ست ٬ حتی انسان های پاک را به پلشتی و ناپاکی می کشاند . ودیگر اینکه ورود به عالم سیاست ٬ با محاسبات سود زیان شخصی ٬ کاری سوداگرانه و کاسبکارانه ست ٬ که با عیاری و جوانمردی و رندی ٬آنگونه رندی که مراد حافظ بود ٬ ناسازگار است . 

 

رفتیم   و  پای  بر    سر   دنیا    گذاشتیم        کار  جهان  به  اهل  جهان   واگذاشتیم

چون اهوی رمیده ز وحشت سرای شهر        رفتیم  و  سر  به دامن صحرا  گذاشتیم

 ما را بس است جلوه گه شاهدان قدس        دنیا      برای    مردم     دنیا     گذاشتیم

صد غنچه ی دل از نفس ما شکفته شد         هر جا که چون نسیم سحر ٬ پا گذاشتیم

ما  شکوه  از  کشاکش  دنیا   نمی کنیم         موجیم  و  کار  خویش  به دریا گذاشتیم

به نظر شما می توانیم به معنای این غزل عمل کنیم ؟ و اگر بتوانیم و عمل کنیم ٬ کار درستی کردیم ؟ 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386ساعت 20:4  توسط سید ضیاء الدین رضاتوفیقی  | 

 

چند دیدگاه در این رابطه وجود دارد ٬  شورای نگهبان و هیئت های اجرایی و نظارت ٬ نیز چند برخورد ممکن است داشته باشند . 

     ۱-  دیدگاه براندازی ، این ها معتقدند که نظام جمهوری اسلامی به دلیل قانون اساسی غیر دمکراتیک و نیز به دلیل ساختار انعطاف ناپذیر قدرت متمرکز حاکم ٬ قابل اصلاح نیست و بیش از هر چیز ناکامی های دوره اصلاحات را مثال می زنند . پیشنهاد آنها تلاش برای ساختار شکنی و براندازی است . این ها با توجه به روش های پیشنهادی ، خود به دسته هایی تقسیم می شوند : از آن هایی که به دخالت آمریکا و غرب و اشغال ایران اعتقاد دارند ( که البته بسیار معدود بوده و پس از اشغال عراق ، تعدادشان به شدت کاهش یافثه و بیشتر خارج از کشورند و از مسائل داخل کشور بی خبرند ) تا آنانی که به انقلاب قهر آمیز و شورش همراه با خونریزی باور دارند و گرایش های دیگر . همه این ها در این مورد معتقدند که در هیچ انتخاباتی ، از جمله انتخابات مجلس هشتم نباید شرکت کرد . تحریم مطلق هر انتخابات را یکی از راه های مبارزه خود می دانند .


      2- اقلیت حاکم که با نظارت استصوابی و حذف رقیب پیش از شروع مسابقه ٬ حاکم شدند ٬ این ها مدعی اند شورای نگهبان و هیات های نظارت لا یسئل عما  یفعل هستند . اصلا هر کاری می کنند نباید از آن ها سئوال کرد . به جای خدا نشسته اند و خدایی می کنند و فضولی هم به دیگران نیامده . و شورای نگهبان غیر از این اقلیت  را نباید تایید کند چون فقط تن نازنین شان زیبنده آراسته شدن به زیور حکومت است و البته بسیار محجوبند و می گویند : ما اهل زهدیم و از سر تکلیف و از باب مسابقه در خیرات وارد عرصه می شویم .


      3- اصلاح طلبان که ظاهرا اکثریت آراء را ٬ در هر انتخاباتی که اکثریت مردم در آن شرکت کنند ٬ از آن خود می دانند ٬ شرکت در انتخابات را منوط به آزاد و عادلانه بودن آن می دانند . یعنی حذف نظارت استصوابی . یا اینکه تایید و رد صلاحیت ها فقط بر اساس مراجع چهار گانه قانونی باشد . و همه کاندیداها در برابر قانون ٬ شرایط برابر داشته و گرایشات سیاسی و جناحی در تایید و رد صلاحیت ها تاثیر نداشته باشد . اصلاح طلبان معتقدند که گفتمان جهانی امروز اصلاحات است و نه انقلاب .اصلاحات هم سه ویژگی دارد : قانونی ٬ مردمی و تدریجی . پس اگر انتخابات آزاد و عادلانه بود باید شرکت کرد و در غیر این صورت خیر .عدم شرکت در انتخابات با تحریم متفاوت است . اولی یعنی ما شرکت نمی کنیم و دومی یعنی ما شرکت نمی کنیم و از شما ملت هم می خواهیم که شرکت نکنید . اخیرا تهدید به تحریم را هم از زبان برخی از اصلاح طلبان شنیده ایم .


      4- جمعی هم معتقدند باید تحریم کرد تا حاکمیت به انتخابات دمکراتیک و با معیارهای بین المللی تن دهد و ساختار قانونی خود ، یعنی قانون اساسی را به نفع مردم تغییر دهد .

      متاسفانه در این انتخابات علاوه بر خطر رد صلاحیت های جناحی ٬ سلامت انتخابات هم هنوز تضمین شده نیست . چرا که شورای نگهبان و وزارت کشور از یک گرایش سیاسی هستند و بیم یکدست بودن هیات های نظارت و هیات های اجرائی و در نهایت یک دست بودن اعضای صندوق های اخذ رای می رود . 

    اکنون به نظر شما اگر برگزاری این انتخابات آزاد و عادلانه بود ٬ که بعید است ٬ یا بطور نسبی آزاد بود ٬ یا مثل مجلس هفتم ۱۶۰ کرسی بدون رقیب بود ٬ یا حتی بدتر از آن بود چه باید کرد ؟ شرکت ٬ عدم شرکت یا تحریم ؟

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مهر 1386ساعت 11:38  توسط سید ضیاء الدین رضاتوفیقی  | 

      

     

      عید یعنی باز گشت . به چه چیزی ؟ در میان همه اقوام و ملت ها و ادیان عید بوده وهست . راستی عید یعنی بازگشت به چه چیزی ؟  به قول میرچا الیاده عید در همه جا به معنای از خود متعارف و معمولی و روز مره بیرون آمدن است . فرار از زمان فرساینده و  بازگشت و پیوند با زمان ازلی یا زمان بی زمانی است . زمانی که گویی ما در ژرفای وجودمان با آن اشنایی داریم و در آن بیماری ، گرفتاری ، فقر و مرگ نیست ، سراسر شادی و شادابی ، طرب و طراوت ، سلامت و جوانی و جاودانگی ست . به نوروز خودمان نگاه کنید ، خانه تکانی ، لباس نو ، سفره هفت سین ، دید و باز دید ، جشن و شادی و بالاخره آدابی غیر از آداب معمول . این سرور و شادی پیوند با عالم مینوی و جاودانگی ست .
 
ای  خدا ای  قادر  بی چند  و  چون        واقفی   بر  حال   بیرون  و  درون
ای  خدا  ای   فضل  تو  حاجت  روا        با  تو   یاد   هیچ   کس   نبود  روا
این  قدر  ارشاد ، تو    بخشیده ای        تا  بدین  بس عیب ما  پوشیده ای
قطره ی دانش که بخشیدی ز پیش        متصل  گردان  به  دریاهای خویش

ذکرهای سفارش شده در این روز :


1 _ تهلیل : لا اله الا الله
2 _ تسبیح : سبحان الله
3 _ تحمبد : الحمدلله
4 _ تکبیر : الله اکبر       
                                    عید بر شما مبارک
                
                                    

+ نوشته شده در  جمعه بیستم مهر 1386ساعت 15:59  توسط سید ضیاء الدین رضاتوفیقی  | 

 

     نظامی ٬ که یکی از پنج شاعر بزرگ ایران است و اشعار غنایی او بر فراز زمان و مکان طنین انداز است ٬ همچون مولوی و حافظ ٬ منشاء آفرینش جهان را عشق می داند . او عشق را ذاتی همه ذرات عالم به شمار می آورد . تاکید بر عشق به معنای رها کردن علم و فلسفه و فرهنگ وتمدن نیست ٬ بلکه بیان این سخن است که عشق راهی منحصر به فرد ٬ برای وقوف وآگاهی عمیق به کنه و حقیقت عالم و آدم است که علم و فلسفه را بدان راهی نیست . علم و فلسفه ابزار شناخت جهان فیزیکی ست . و عشق طریق شناخت عمیق خود و عالم روان وجهان معنوی است که خود جوهر و باطن و منشاء جهان فیزیکی است .

     اینکه برخی ها با عشق مخالفت می کنند از سر نا آگاهی است و به قول حافظ ٬ نمرده باید بر آنان نماز کرد . همانگونه که دکتر سروش به درستی از مولوی نقل کرد ٬ عشق هم طبیب و درمانگر و هم آموزگار جان آدمی است . خود بر این باورم که عشق ٬ حقیقی و مجازی ندارد ٬ همه از یک جنس است و هر دو حقیقی و مقدسند ٬ ولی مراتب دارند . عشق نه تنها همزاد بشر که پیشزاد اوست . در همه زمان ها و مکان ها بوده و هست . همه وقتی می شنوند دو انسان عاشق و معشوق یکدیگرند ٬ با آنان همدلی می کنند و دوست دارند کمک کنند تا به وصال برسند . گویی دردی مشترک با آنان دارند .

      دو دسته مخالفت می کنند ٬ یکی بعضی از خانواده ها که مآل اندیشی عاقلانه ٬ و نه بینش شهودی عاشقانه ٬ دارند و دیگری کسانی که از بیماری روانی خاصی رنج می برند . مشکل عشق در جامعه ما مشکل کثیری از جوانان است . فرهنگ و سنت های نادرست به گونه ای است که جوانان خود نیز ٬ گاه از عشق ورزیدن احساس گناه می کنند . و گویی تابو و خط قرمز عبور ناپذیر است . عشق اختیاری نیست که عاشق احساس گناه کند یا کسانی به دیده تحقیر به او نگاه کنند . عاشقی یک موهبت الهی است که انسان را از خود پرستی تا فداکاری به اوج می برد و باید مورد ستایش و تکریم قرار گیرد . باید با نور آگاهی ٬ به مقابله با سنت های غلط برخاست . 


   فلک    جز     عشق    محرابی    ندارد            جهان  بی خاک  عشق آبی ندارد
  غلام  عشق  شو  که اندیشه این است           همه صاحبدلان را پیشه این است
  جهان  عشق  است  و دیگر  زرق  سازی         همه   بازی ست   الا   عشقبازی
اگر   بی   عشق    بودی    جان    عالم           که    بودی  زنده  در  دوران عالم ؟                     کسی کزعشق خالی شدفسرده است             گرش صدجان بودبی عشق مرده است            نروید  تخم    کس   بی    دانه     عشق        کس ایمن نیست جز در خانه عشق
ز سوز  عشق خوش  تر در جهان نیست       که بی او گل نخندید ابر نگریست
گر    اندیشه     کنی   از    راه    بینش          به عشق است ایستاده آفرینش
چو  من  بی  عشق خود را جان ندیدم           دلی   بفروختم   جانی   خریدم
ز عشق    آفاق    را   پر    دود   کردم           خرد   را  دیده  خواب  آلود  کردم

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مهر 1386ساعت 2:42  توسط سید ضیاء الدین رضاتوفیقی  | 


     دیروز آقای محموداحمدی نژاد با شعارها و خشم تا کنون فرو خورده دانشجویان ٬ که به حق نمایندگان پیشرو مطالبات سرکوب شده ملت ایران هستند ٬ تا حدی رویاروی شد . چه تمسخر آمیز است که جناح حاکم ٬ بسیج دانشجوئی دانشگاههای تهران و دانشجویان دانشگاه امام حسین و دانشگاه امام صادق را هماهنگ کردند و وارد دانشگاه تهران کردند و از ورود دانشجویان دانشگاههای دیگر جلوگیری کردند تا با دانشجویان معترض برخورد فیزیکی کرده و مثلا پایگاه دانشجوئی رئیس دولت را به نمایش بگذارند . رسانه های وابسته به دولت ، دانشجویان معترض را به سرعت به بیگانه ربط دادند تا هر اعتراض و انتقادی را سرکوب یا لکه دار کنند . احمدی نژاد نه تنها به اعضای دفتر تحکیم وحدت اجازه پرسش نداد ، بلکه سئوالات اساسی آنها را که در نامه ای قبل از ورود وی به دانشگاه مطرح کرده بودند نشنیده و نادیده گرفت . سخن بکر و تازه وی این بود که دو جریان حق و باطل وجود دارد و معنی این حرف خلاقانه این است که من و همفکرانم حقیم و منتقدین باطل و همگام با استکبار جهانی ، پس منتقدین باید نابود و سرکوب شوند . البته همه می دانند که دوره این برخوردها به سر آمده . نگاه امنیتی و سرکوب هیچ مشکلی از مشکلات موجود را حل نخواهد کرد . سرکوب معلمان ، کارگران ، تشکل های زنان و دانشجویان ، اخراج اساتید و دانشجویان منتقد با برچسب ناچسب عوامل بیگانه و فریب خوردگان امریکا و غرب و حاملان انقلاب مخملی و نارنجی و بر اندازی نرم ، نارضایتی های انباشته شده  را بر طرف نخواهد کرد . نمایندگان همه اصناف ، به ویژه دانشجویان ، فرزندان آگاه ، غیرتمند ، دلسوز ، شجاع و فداکار همین ملت اند .
     تلاش برای از هم پاشیدن دفتر تحکیم وحدت که نماینده انجمن های اسلامی دانشگاههای سراسر کشور است ، و ایجاد تفرقه بین آنها ، و تخته قاپو کردن انجمن های اسلامی دانشگاهها ، جنبش دانشجوئی را از پای در نیاورده و نخواهد آورد . فاجعه کوی داشگاه تهران ، سرکوب دانشجویان تبریز و لرستان ... دانشجویان را خاموش نکرد بلکه آنان را آگاه نمود که باید شیوه های خود را عوض کنند . جناح حاکم نباید کاری کند که مردم ٬ و بخصوص دانشجویان ٬ از امید به اصلاح از درون ٬ کاملا سرخورده شوند که اگر چنین کنند ٬ خود آب به آسیاب مخالفین پیشرفت و استقلال و سربلندی ملت ایران ریختند ، هر چند رقیب اصلاح طلب خود را به این اتهام و با شگردهای تبلیغاتی متهم کنند .

     عجبا همین چند روز پیش در دانشگاه کلمبیا گفتند ایران آزاد ترین کشور جهان است ، آیا این برخوردها دور از چشم جهانیان است ؟ و عجیب تر اینکه در دانشگاه تهران گفتند : من هیچ وقت حرفی را که به آن معتقد نیستم نمی زنم . پس چرا اجازه سخن گفتن به دانشجویان ندادید ؟ آیا این شیوه ها به نفع ملت و کشور و حتی دولت خود شماست ؟ آیا این دانشجویان و احزاب و رسانه ها و کارگران و معلمان با طرح مسائل و مشکلات جامعه دماسنج بحران های اقتصادی ، اجتماعی و سیاسی نیستند که با نقد آن ها نظام و دولت متوجه نابسامانی ها ، نارسائی ها و بحران ها شود و راه کار مناسب پیدا کند ؟ اگر درست بنگرند این انتقادها و اعتراض ها خدمت است ، حتی به دولت آقای احمدی نژاد . امروزه هیج دولتی از سرکوب منتقدینش نه تنها سود نمی برد بلکه آنان را به دشمن آشتی ناپذیر تبدیل می کند .


      اینکه رسانه های وابسته به دولت اخبار رادیو فردا و بی بی سی و سایر رسانه های خارجی را بهانه اتهام وابستگی دانشجویان قرار دهند انصاف و مهر ورزی است ؟ مگر این رسانه های خارجی اخبار دولت و مجلس و سایر ارکان نظام را پخش نمی کنند ؟ آیا سزاوار است که در این زمینه تهمت وابستگی زده شود ؟ شان و منزلت ملت ایران بالاتر از چنین برخوردهائی است .

      بهتر است دولت که در این دو سال٬ به اندازه هشت سال دولت آقای خاتمی درآمد ارزی داشته به وعده های خود عمل کند ، گرانی و تورم را چاره کند ، نقدینگی را به روش های علمی جمع آوری و کنترل کند ، درچارجوب برنامه چشم انداز و برنامه پنج ساله حرکت کند ، بیکاری را مهار کند ، تصمیمات عجولانه و کارشناسی نشده نگیرد ، به مشکل مسکن برسد ، مسئله بنزین را که تولید را با رکود مواجه کرده ، از راه درست خود پیش ببرد ، در اندیشه رشد تولید و رشد اقتصادی پیش بینی شده در برنامه پنج ساله و چشم انداز بیست ساله باشد ، آزادی های اجتماعی و سیاسی آشکار در قانون اساسی را برای ملت تامین کند ، به سیاست خارجی کارشناسانه و مطابق با واقعیت های بین المللی بپردازد . دانشجویان ، کارگران ، معلمان دشمن نیستند ، ملت ایران همین اقشارند . ملت که با خودش دشمن نمی شود .

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم مهر 1386ساعت 6:37  توسط سید ضیاء الدین رضاتوفیقی  | 

 

       اخیرا در یکی از سایت ها خواندم که آیت الله مهدوی کنی به سریال های بعد از افطار انتقاد کرد که در آنها عشق هست و موحب انحراف و مردم نگاه نکنند . چه می شود گفت ؟ برخی از فقها چنین نظری دارند . گر چه هر دینی بدون فقه پا بر جا نمی ماند ٬ اما بلاخره دین صرفا فقیهانه همین است . تازه سریال اغما که همه اش فقیهانه ست و بسیاری از حرف های عرفا را از زبان الیاس یا شیطان بیان می کند که یعنی عرفا شیطانند و تاکید صرف بر فقه و رساله عملیه می کند تا بینندگان را به این نتیجه برساند که تنها راه رستگاری ٬ فقه منهای سایر معارف دینی است . سریال میوه ممنوعه هم که عشق را با انتخاب نقش ها و سیر داستان ، به تمسخر گرفته و تا اینجای قصه موجب تباهی حاج فتوحی ، فروپاشی خانواده اش و ابزار شدن هستی است . جالب تر از همه شعر متعارض آخر هر قسمته . در یک بیت میگه : وقتی که عشق آخر ، تصمیم شو بگیره ، کاری نداره زوده ، یا حتی خیلی دیره . این یعنی عشق اختیاری نیست و زمان هم نداره . این حرف درستی است . اما این تعارض که : هفتاد سال عبادت ، یک شب به باد میره ، چگونه حل میشه ؟ و بالا تر از اون میگه : عاشق نباشه آدم ، حتی خدا غریبه . این هم حرف بی ربطی نیست . اما اگر نویسندگان و کار گردان می خواستند عشق را به تصویر بکشند چرا تناسب سنی را رعایت نکردند تا موجب مضحکه بینندگان نشه ؟ موضوع شیخ صنعان مناسب خواصه نه عامه مردم . عامه چنین عشقی را محکوم می کنند .بگذریم و از روح عارف عاشق بزرگ ، مولوی مدد بگیریم :


مرده  بدم زنده شدم  ،  گریه  بدم  خنده  شدم      دولت  عشق  آمد و من  دولت پاینده شدم
گفت  که دیوانه  نه ای  ،  لایق این خانه  نه ای      رفتم و دیوانه شدم ، سلسله بندنده شدم
گفت که تو کشته نه ای در طرب آغشته  نه ای     پیش رخ زنده کنش ٬ کشته و افکنده شدم
گفت که  شیخی  و  سری ٬  پیشرو  و  راهبری     شیخ  نیم ٬ پیش  نیم ٬ امر  ترا  بنده شدم
گفت  که  با  بال و  پری  ٬   من  پر و بالت  ندهم     در هوس بال و پرش ٬ بی  پر  پرکنده شدم
زهره  بدم  ماه  شدم   ٬  چرخ  دو  صد تاه شدم     یوسف بودم ٬ ز کنون ، یوسف زاینده شدم

دل   من   رای   تو   دارد    سر    سودای    تو    دارد          رخ  فرسوده   زردم   غم  صفرای  تو  دارد

اگرم  در نگشائی  ز ره بام بر آیم  ز دو صد دام در آیم           چکنم   آهوی  جانم   سر صحرای  تو دارد
گل   صد   برگ   به  پیش  تو  فرو   ریخت  ز   خجلت           که گمان برد که او هم  رخ رعنای  تو  دارد
هله چون دوست به دستی همه جا ، جای نشستی          خنک آن بی خبری کو خبر از جای تو دارد


یار  مرا ، غار  مرا   ،   عشق  جگر  خوار  مرا         یار توئی ، غار توئی ، خواجه نگهدار مرا
نوح توئی  ،  روح توئی  ،  فاتح و مفتوح توئی        سینه  مشروح  توئی  ،  بر در اسرار مرا
نور توئی  ،  سور توئی  ،  دولت منصور توئی        مرغ که طور توئی  ، خسته به منقار مرا
دانه توئی ، دام توئی ، باده توئی ، جام توئی        پخته توئی ، خام توئی ، خام بمگذار مرا 


 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مهر 1386ساعت 15:18  توسط سید ضیاء الدین رضاتوفیقی  | 


     
مشکل عشق نه در حوصله ی دانش ماست    حل این نکته بدین فکر خطا نتوان کرد


       در مطلب قبلی که راجع به عشق نوشته شد ، نظر من این بود که عشق فقط یک بار اتفاق می افتد و دو طرفه است.عاشق و معشوقی در کار نیست.بارقه ی عشق هر دو را به یک اندازه تسخیر کرده است و جذب و انجذاب ، دو جانبه است و نیز اینکه این رویداد در زندگی هر که عاشق شده باشد ٬ فقط یک بار اتفاق می افتند. برخی از دوستان با ارسال کامنت و شفاها بر این دو نکته انگشت انتقاد نهاده اند.از جمله مطلبی را جناب آقای مهدی سبز کتبا ارائه کردند که در پست قبلی تماما آمده است.
      نظر من در مورد عشق دو طرفه بر مبنای داستانهای غنایی مانند: لیلی و مجنون ، شیرین و فرهاد ، وامق و عذرا ، ویس و رامین و ... .  است . داستان عشقی یک طرفه ای را در تاریخ سراغ ندارم . از اینرو معتقدم که این رابطه دو طرفه است.
اگر لیلی دل شوریده ای داشت           دل مجنون از او شوریده تر بی
 اما دوستان به اشعار شعرای عارفی که قطعا عاشق بوده اند استناد کرده و می گویند اینهمه ابیاتی که در بی وفایی یا بی توجهی معشوق گفته شده است از کجا نشئت می گیرد.مثلا همین دو بیتی بابا طاهر که یک بیتش در بالا نوشته شده است در بیت دوم با نقض بیت اول روبرو می شویم:
چه خوش بی مهربونی هر دو سر بی          که یک سر مهربونی دردسر بی
یا :
ماها همه اندر طلب یار دوانیم                    تا یار که را خواهد و میلش به که باشد
      اینها را دوستان حکایت از عشق یک طرفه می کنند.من این را تعبیر به دوست داشتن شدید می کردم و نه عشق .و اشعار این شعرا را ناشی از دو  علت می دانم:
اول: ناز و نیاز ، که  در طبیعت عشق و عاشق و معشوق است.
دوم: شرایط اجتماعی یا مخالفت خانواده ها و یا موانعی از این قبیل که موجب می شود معشوق به ازدواجی دیگر تن دهد و زبان شاعر عاشق را به گله وا دارد. و همین هجران ٬ عاشق را از مجاز به حقیقت ٬ از زمین به آسمان و از ظاهر به باطن رهنمون می شود .
در عین اینکه خود همین شعرا هم اشعار زیادی دارند که معشوق نیز عاشق بوده اما به دلیلی پنهان می کرد.
گرچه می گفت که زارت بکشم می دیدم     که نهانش نظری با من دلسوخته بود
بر من جفا ز بخت من آمد وگر نه یار            حاشا که رسم لطف و طریق کرم نداشت
     اخیرا در یکی از سخنرانی های دکتر سروش در تفسیر مثنوی شنیده ام که مولوی عشق را دو طرفه می دانست.در تایید این سخن اشعار زیر را می توان ذکر کرد:
که    ز  دل   تا   دل   یقین   روزن   بود    نی  جدا  و   دور   چون   دو   تن    بود
هیچ   عاشق   خود  نباشد  وصل  جو     که   نه    معشوقش   بود   جویای  او
لیک   عشق   عاشقان   تن   زه   کند     عشق ٬ معشوقان ، خوش و فربه کند
چون در این دل برق مهر دوست جست    اندر آن دل دوستی می دان که هست
هیچ   بانگ   کف    زدن    آید   به   در     از   یکی   دست   تو  بی   دست  دگر
تشنه    می نالد    که    کو   آب  گوار     آب   هم   نالد   که  کو  آن   آب   خوار
حکمت    حق    در   قضا   و   در   قدر     کرده    ما   را    عاشقان     یک    دگر


     پس مولوی نیز به عشق دو طرفه معتقد است.معتقدم اگر بتوان لحظه ی آغاز عشق را توصیف کرد حالتی است که دو نگاه به همدیگر چنان گره می خورند که چشمها تا عمق وجود یکدیگر رسوخ می کنند، و از این دو پنجره ، دو روح ، که با یکدیگر گوئی قرابتی و تجانسی ازلی دارند به یگانگی و وحدت می رسند.هیچ معلوم نیست که آن لحظات گره خوردن نگاهها چقدر به طول می انجامد.گویی زمان شکسته می شود ، جسم ها خشک و بی حرکت می شوند و روحها گویی که سالهاست چون دو همزاد تمام آشنا ، بال در بال هم در پروازند.و تو آشنا ترین کسی را که در همه ی زندگی ات به دنبالش بوده ای پیدا کردی.سکر و مستی آن لحظه تا دم مرگ فراموش نخواهد شد.گویی تو را در ان لحظه به عالمی دیگر که همه چیز در آن زیباست و دوست داشتنی و دل نشین ، دل آرام و روح نواز برده اند. و این یک نوع نگاه شهودی است و برق لطف الهی . با این اوصاف ناگویا ٬ آیا به نظر شما عشق واقعی یک طرفه است؟
       و پرسش دوم اینکه با این شرح و بیان و تصویرهایی که عارفان عاشق از عشق کرده اند آیا این اتفاق برای انسان بیش از یک بار روی می دهد؟دوستان می گویند آری ممکن است.ولی من بر این باورم که اگر هم اتفاق بیفتد مشابه سازی است.اصل نیست ، بدل است.و نه تنها عین تجربه ی اول نیست ٬ بلکه نوری است از تجربه ی اول دو انسان ، که بر جان یکدیگر تابیده است.یعنی اینکه مشابهت های فراوانی میان عاشق و معشوق آغازین و جدید وجود دارد.
از  دم  صبح  ازل  تا  آخر  شام  ابد     دوستی و مهر بر یک عهد و یک میثاق بود
تا تجربه و نظر خوانندگان در این ارتباط چه باشد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم مهر 1386ساعت 3:19  توسط سید ضیاء الدین رضاتوفیقی  | 

 

در پاسخ به یکی از پست های قبلی با نام "عشق چیست" آقای مهدی سبز پاسخی ارسال کردند که در ادامه می خوانیم:

من به عشق یقین دارم ، نه از آن رو که  رویدادی است حتمی بلکه از آن رو که زاده ی آنم.
عشق دفتری است به غایت سراسر از شور و حیات ، زندگینامه ی انسانهایی که با آن زیستند و چه بسیار که سر در پی اش پوییدند و کاویدند ، نقشی جاودانه بر لوح دل حک زدند و رهیدند و چگونه تصویرش کنند که خود تصویر گر هزار نقش است و گویا دگر کلام یارای گفتن جمالش نیست.پس سخن کوتاه می کنم و به بیان جزئیاتی چند از آن می پردازم.
جام می و خون دل هر یک به کسی دادند        در دایره ی قسمت اوضاع چنین باشد
خون دل حافظ حکایتگر چیست؟چه رویدادی دل حافظ را اینگونه به درد آورده که برای تسکینش اینگونه به تقدیر باوری چنگ می آویزد؟خون دل حافظ به واسطه ی دوری از معشوق است یا بی وفایی او؟حافظ جام می را از آن چه کسانی می دانسته؟
بعید می دانم که منظور حافظ از خون دل دوری از معشوق باشد زیرا فردی عارف چون حافظ به خوبی می دانسته است که جام می از آن کسانی است که معشون به انها توجه داشته است نه انکه به وصال معشوق ره یافته اند.زیرا در عشق وصال  اگر که نکته ی مهم و در خور توجهی است ولی در هجر نیز شیرینی ها دارد. از همین رو جام می از آن عاشقان خوشبختی است که دل از کف معشوق به در برده اند و شیوه ی شهرآشوبی او را از آن خود کرده اند.حال چه به وصل بینجامد یا که خیر.از همینرو به نظر می رسد که لابه ی حافظ از دردی دگر حکایت می کند که چه بسا بی وفایی معشوق و ترک یار باشد.از همینرو است که به اعتقاد من عشق یک طرفه نیز می تواند جلوه گری کند به این صورت که طرفی عاشق و طرفی دیگر دوست داشتنی را دل بپروراند.
چون شوم خاک رهش دامن بیفشاند ز من           ور بگویم دل بگردان رو بگرداند زمن
روی رنگین را به هر کس می نماید همچو گل       ور بگویم بازپوشان بازپوشاند زمن
او به خونم تشنه و من بر لبش تا چون شود         کام بستانم از او یا داد بستاند ز من
گر چو شمعش پیش میرم بر غمم خندان شود     ور برنجم خاطر نازک برنجاند ز من
از منظر نگاه شهودی و نگاه دو روح به هم نیز می توان به همین نکته دست یازید که چون فرد عاشق همواره در پی جذب عشقی است نگاه دوست دارانه ای را عشق تلقی می کند و به آن ایمان می آورد.
در رابطه با این مفهوم هم که عشق پدیده ای منحصر به فرد که تنها در زندگی افراد یک بار رخ می دهد هم بایستی اذعان کرد که فرد عاشق تمام وجودش را یک رنگ و صادقانه در اختیار معشوق قرار می دهد و به دلیل اینکه اگر یک وجود ناب بیش از یک بار به تکثیر خود دست زند ، آن ناب بودنش دچار تردید خواهد بود . اما اگر فرد عاشق هنوز به درجه ی سوختن نرسیده باشد و در حال گذار از درجه ی پختگی است و هنوز فرصت جلوه گری وجود بدو دست نداده باشد  آن وقت چه می توان گفت؟عشقی که در مرحله ی پختگی به سرانجام خود رسیده است و اجازه ی هیچ گونه جلوه گری را نداده است می توان نام عشق به خود گیرد ولی کامل نخواهد بود.
از همین رو اعتقادم بر آن است که عشق هایی منحصر به فردند که به نهایت خود رسیده باشند و تا آخرین مراحل خود را طی کرده باشند و به نوعی به بلوغ و تکامل ویژه ی خود رسیده باشند.در غیر اینصورت چه می توان گفت و کرد مگر اینکه به عشقی دگر دل بست برای جلوه گری کامل وجود.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم مهر 1386ساعت 3:13  توسط سید ضیاء الدین رضاتوفیقی  | 

تصویر روی دیوان  

 شعر

 

 

 من نگوییم  که  مرا از  قفس  آزاد  کنید       قفسم برده به باغی و دلم شاد کنید

فصل گل می گذرد  همنفسان  بهر خدا       بنشینید  به  باغی  و   مرا  یاد   کنید

هر که دارد ز شما مرغ اسیری به قفس       برده  در  باغ  و به  یاد  منش آزاد کنید

بیستون بر سر راه است مباد از شیرین       خبری  گفته و غمگین  دل  فرهاد کنید

جور  و  بیداد   کند  عمر   جوانان  کوتاه       ای  بزرگان  وطن   بهر  خدا  داد   کنید

گر شد از جور  شما  خانه  موری  ویران      خانه  خویش  محال است  که آباد کنید

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم مهر 1386ساعت 5:8  توسط سید ضیاء الدین رضاتوفیقی  | 

 

       نخست انگیزه های آمریکا برای حمله به ایران را باید بررسی کرد.آمریکا ایران را عامل اصلی تشنجات و ناامنی در خاورمیانه می داند.اگر چه پس از حادثه ی یازده سپتامبر و طرح استراتژی آمریکا در مبارزه با تروریسم ، ایران در اشغال افغانستان و عراق و از میان برداشتن دولت طالبان و صدام با آمریکا ، به روایتی همکاری داشت و یا حداقل اینکه ناراضی نبود و سکوت کرد ، اما آمریکا علت ناامنی در این دو کشور را در حال حاضر ایران می داند.همچنین آمریکا عامل درگیریهای اسرائیل ، لبنان و فلسطین را ایران معرفی می کند.حمایت ایران  از حزب الله و حماس نیز پوشیده نیست.علاوه بر این سخن آقای بوش در طرح شعار جنگ صلیبی جدید و محور شرارت خواندن ایران را نباید فراموش کرد.قطع رابطه ی 27 ساله و کینه ی اشغال سفارت آمریکا را هم نباید از یاد برد.
       پس از سقوط بلوک شرق و ایده ی نظم نوین جهانی و یکه سالاری آمریکا در سطح بین المللی ، خاورمیانه و ایران به دلیل منابع غنی انرژی ، منطقه ی کانونی و ژئواستراتژیک بوده و هست.
       نقاط قوت آمریکا در برابر ایران :برتری نظامی ، تصویب قطعنامه در شورای امنیت بر اساس فصل 4 منشور ملل متحد که پیام پنهان آن تهدید بودن ایران علیه امنیت جهانی است ، تصویب دو قطعنامه ی تحریم و همسو کردن اروپا و روسیه و چین در همین رابطه ، هماهنگی شورای همکاری خلیج فارس ، حضور نظامی در دریا و خلیج فارس و عراق و افغانستان ، و مهمتر از همه آماده نمودن افکار عمومی در آمریکا و اروپا و بخش زیادی از جهان مبنی بر نقض حقوق بشر ، حمایت از تروریسم و تلاش برای دستیابی به سلاح هسته ای توسط ایران .نکته ی مهمتر اینکه نومحافظه کاران آمریکا وقتی هدفی نظامی را به هر دلیل نشانه بگیرند به سازمان ملل و مقررات بین المللی اهمیتی نمی دهند.چنانچه در مساله ی افغانستان و عراق شاهد بودیم.
اما نقاط ضعف ایران:عدم برخورداری از سلاحهای مدرن نظامی ، نداشتن دوستان و حامیان جدی بین المللی و تا حدودی انزوای سیاسی ، اجماع نسبی در شورای امنیت در ارتباط با موضوع غنی سازی ، طرح شعارهای تحریک آمیز مثل نفی هولوکاست و محو اسرائیل (که موجب فعالیت بیش از پیش تبلیغات و لابی اسرائیلی شد ، در حالی که اسرائیل حتی اصرار داشت که پیش از عراق به ایران حمله شود و اکنون با طرح این شعارها انگیزه اش دو چندان شده است)  ، دیپلماسی غیر فعال و نا آشنا با واقعیتهای بین المللی ، کاهش میزان مشروعیت دولت به دلیل  سیاستهای غلط اقتصادی و ناکامی در اجرای شعارهای مطرح شده ، تحریم نسبی اقتصادی.
       نقاط ضعف آمریکا و نقاط قوت ایران: آمریکا در حل معضل عراق و افغانستان دچار مشکلات جدی است.در داخل نیز دموکراتها همواره جمهوری خواهان را به خاطر اشغال افغانستان و عراق و سیاستهای بین المللی دولت بوش و هزینه های مادی و تلفات انسانی این سیاستها مورد انتقاد شدید قرار می دهند.کاهش  مشروعیت جمهوری خواهان در انتخابات اخیر و احتمالا پیروزی دموکراتها در انتخابات ریاست جمهوری آینده نیز از نقاط ضعف نو محافحه کارن در ادامه ی سیاستهای جنگ طلبانه ی آنها می باشد.آمریکا در منطقه به لحاظ نظامی  و در سطح جهانی به لحاظ اقتصادی به وسیله ی ایران شدیدا ضربه پذیر است .بسیاری از کشور های اروپایی ، روسیه ، چین ، کشورهای عضو جنبش عدم تعهد و بسیاری از ملتها با حمله به ایران مخالفند.گزارش اخیر آژانس بین المللی انرژی هسته ای به نفع ایران و به ضرر آمریکا تمام شد.

       ملت ایران نیز در مقابل تهاجم بیگانه همواره متحد و منسجم بوده و خواهد بود.به ویژه هنگامی که پای منافع ملی و تمامیت ارضی کشور در میان باشد.نفوذ منطقه ای ایران ، به خصوص در بین مسلمانان و به ویژه در شرایط فعلی چیزی نیست که از چشم دولتهای اروپایی و آمریکا پنهان باشد.بی تردید مسلمانان جمهوری اسلامی را تکیه گاهی منحصر به فرد برای خود می دانند.ایران کشور کوچکی نیست.وملت ایران ملتی با فرهنگ ، دارای تمدنی کهن و سابقه ی رشادت و فداکاری در راه میهن خود است.این مردم به کشور خود عشق می ورزند. ایران توان ایجاد بحران اقتصادی جهانی را با بستن تنگه ی هرمز و سایر مزیتها دارد.
       قرار دادن سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در لیست سازمانهای تروریستی نه تنها در روحیه ی سپاه اثر منفی نداشت بلکه توان رزمی آن را افزایش خواهد داد.آمریکا و متحدانش نه توان حمله ی تمام عیار را دارند و نه چنین ریسکی می کنند.آنها همه چیزشان منافع اقتصادی است و ایران بیش از پیش بینی آمریکا و اروپا توان وارد آوردن ضربه ی اقتصادی و حتی نظامی را به آنها دارد.در صورت حمله ی آمریکا به ایران معادلات جهانی و منطقه ای به هم خواهد خورد ، و این چیزی است که آمریکا و اروپا از آن وحشت دارند . زیرا پاشنه ی آشیل آنها امنیت سرمایه های شان است.در نتیجه فقط احتمال حمله ی محدود به برخی از تاسیسات ایران وجود دارد که در آن صورت ایران آنرا محدود تلقی نخواهد کرد و پاسخ گسترده ای به آن خواهد داد.

       بر اساس آنچه گفته شد منافع آمریکا و اروپا و ایران و منطقه اقتضا می کند که از راه مذاکره اختلافات فی ما بین را حل نمایند.ایران نیز با توجه به مهارگسیختگی نومحافظه کاران آمریکا ، باید از هل من مبارز طلبیدن بپرهیزد و دیپلماسی فعال متناسب با واقعیتهای بین المللی را در پیش گیرد.دولت و ملت ایران در شرایط فعلی باید هوشیاری کامل خود را حفظ کنند ٬ تا غافلگیر نشوند و آمادگی همه جانبه ی نظامی ، سیاسی و اقتصادی خود را برای بدترین شرایط فراهم سازند.حتی اگر احتمال حمله ی محدود هم از برخی جنبه ها منتفی باشد.

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مهر 1386ساعت 1:12  توسط سید ضیاء الدین رضاتوفیقی  | 

  گاهی دلم برای خودم تنگ می شود 

 

اگر چه  نزد  شما  تشنه ی  سخن   بودم          کسی که حرف دلش را نگفت من  بودم

دلم   برای  خودم   تنگ   می شود  آری :          همیشه بی خبر از حال خویشتن   بودم

نشد     جواب    بگیرم     سلام هایم     را          هر  آنچه  شیفته تر  از پی  شدن   بودم

چه گونه  شرح دهم عمق خستگی ها را          اشاره ای   کنم  ، انگار   کوهکن    بودم

غریب   بودم   و   گشتم    غریب تر   اما  :          دلم خوش است که در غربت وطن بودم 

محمد علی بهمنی

 کجا دنبال مفهومی برای عشق می گردی ؟

 

ترا  گم  می کنم  هر روز  و  پیدا می کنم  هر شب 

و اینسان خواب ها را  با  تو  زیبا  می کنم  هر شب  

مرا یک شب تحمل کن که  تا باور  کنی ای  دوست 

چگونه  با   جنون   خود  مدارا   می کنم   هر  شب  

تمام   سایه ها   را   می کشم   بر   روزن    مهتاب  

حضور- ام را ز چشم شهر حاشا می کنم هر شب    

دلم  فریاد  می خواهد  ولی   در   انزوای   خویش   

چه   بی  آزار   با دیوار  نجوا   می کنم   هر   شب          

کجا دنبال مفهومی   برای   عشق    می گردی    

 که من این واژه را تا صبح معنا می کنم هر شب  

+ نوشته شده در  جمعه ششم مهر 1386ساعت 2:4  توسط سید ضیاء الدین رضاتوفیقی  | 

 

 

       شهریور ۱۳۵۹ ٬ تقریبا روبروی باغ فردوس ، کوچه پسیان  ، خوابگاهی بود که با جمعی سی نفره ، برای مدت 4 ماه دوره عکاسی و فیلمبرداری و آشنایی با فیلمنامه نویسی و نمایشنامه نویسی می دیدم . شب بود . یکباره برق شهر قطع شد . ذهن ها همواره بیم کودتا را داشتند . صدای هواپیماهایی در فضای شهر پیچید . از خوابگاه دسته جمی اومدیم توی کوچه . مردم اومده بودند بیرون . شایعه کودتا به سرعت پیچیده بود . هیچ وسیله ای برای کسب خبر نداشتیم . نگرانی همه بچه ها آشکار بود . رسانه خبری زبان به زبان به زودی اطلاع آورد که نخیر ، عراق حمله کرد . عراق ؟ چرا ؟

 

        و به همین راحتی جنگی را علیه کشور ما آغاز کردند که طی هشت سال خسارات عظیم مالی و جانی به بار آورد . جنگ ما به صورت یک جنگ مقدس در آمد و سیل جوانان انقلابی و پر شور و فداکار راهی جبهه ها شد . صدام با تحریک کشورهایی که می خواستند انقلاب اسلامی ایران را مهار کنند تا در منطقه خاورمیانه گسترش نیابد ، و با ادعای مالکیت خوزستان و با محاسبه ضعف ارتش ایران حمله کرد . گروگان های سفارت آمریکا در دست دانشجویان پیرو خط امام ، کردستان و گنبد و خوزستان در التهاب نا امنی و برخی گرایشات تجزیه طلبانه ، گروههای سیاسی مارکسیستی و غیر مارکسیستی مخالف ساختار نظام جدید در حال درگیری سیاسی متقابل با حکومت ، تحریم اقتصادی ، تجمع ارتشیان فراری بعد از انقلاب در عراق ، عدم استقرار کامل نظام جدید ، ناهمگون بودن ساختار اداری وزارتخانه ها با انقلاب ، حضور ساواکی ها و سلطنت طلب ها دست دوم و سوم … در کشور ، درز و نشت اطلاعات محرمانه در داخل و خارج ( در واقع هیج چیز محرمانه نبود ) ، اختلاف رئیس جمهور وقت و سایر قوای حکومتی ٬ بله این گوشه کوتاهی از اوضاع داخلی کشور در زمان شروع جنگ بود .

 

     علیرغم از دست دادن بهترین جوانان اون نسل فداکار ٬ و خسارات عظیم مالی ، خوشحالیم که تمامیت ارضی کشور عزیزمان حفظ شد . درود می فرستیم به روان پاک شهیدان عزیزی که در این راه جان عزیز خود را نثار کردند . دعا می کنیم برای شفای آنانی که سنگ شهیدان ، رزمندگان و بسیجیان صادق و خالص آن روزگار را امروز به سینه می زنند و ریاکارانه با نامشان نان می خورند و هیچ نسبت فکری و عملی با آنان ندارند .

 

       در مقابل ارواح پاک شهیدان و با وجود رزمندگان و جانبازانی که حضوری فعال و مداوم در جنگ داشتند ٬ بیان خاطرات شیرین حضور کوتاه مدت و غیر موثر خودم در جبهه ٬ وجهی ندارد .

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مهر 1386ساعت 1:48  توسط سید ضیاء الدین رضاتوفیقی  | 

      

 

       اکثر دیدگاه ها و سیاست های احمدی نژاد را قبول ندارم . عملکرد آشفته و زیانبار اقتصادی وی موجب اتلاف درآمدهای بی سابقه نفتی ، تورم ، کاهش ارزش پول ملی ، کاهش قدرت خرید مردم ...شد . سیاست خارجی اش موجب اجماع نسبی جهانی علیه کشورمان و صدور دو قطعنامه تحریم و فشار شدید اقتصادی و کاهش کم سابقه اعتبار بین المللی ایران شد . صدها ایراد و اشکال ، با آمار و ارقام ، می توان بر او و دولتش گرفت که آثار زیانبار آن هم اکنون آشکار و در آینده آشکارتر خواهد شد .تحدید و تهدید آزادی های ملت ، روزنامه ها و دیگر رسانه ها و نیز احزاب و روشنفکران ، اساتید دانشگاه و دانشجویان و فعالین سیاسی در دوره وی پوشیده نیست .

 

     اما سخنان توهین آمیز و برنامه ریزی شده رئیس دانشگاه کلمبیا و هیاهوی تبلیغاتی آمریکا و اسرائیل و غرب چه علت هایی دارد ؟ آیا واقعا آمریکا و دنیای سرمایه داری برای آزادی ملت ما یا سایر ملت ها دل می سوزانند ؟ آیا آنان دغدغه صلح و امنیت بین المللی را دارند و ایران تهدیدی است علیه امنیت جهانی ؟ به سابقه استعمار غرب و استثمار آسیا ، افریقا و آمریکای لاتین و صدها سال غارت این سه قاره و انباشت سرمایه در کشور های سرمایه داری نمی پردازم . جنایت ها ، کشتارهای بی رحمانه و کودتاهایی که در کشورهای این سه قاره و اقیانوسیه به دست تمدن جدید غربی انجام شد نیز مجال پرداختن به آن اینجا نیست و تاریخ به خوبی آنها را ثبت کرده است . اما سرمایه داری امروز غرب ، به ویژه آمریکا ، آیا بیرون از مرزهای خود به آزادی ، دمکراسی و حقوق بشر اعتقادی دارد و یا عمل می کند ؟ آیا اشغال افغانستان و عراق برای مبارزه با تروریسم و سلاح های کشتار جمعی بود ؟ گربه برای خدا موش نمی گیرد . اینها صرفا برای تسلط بر منابع انرژی و حفظ و گسترش منافع سرمایه داری غرب و سلطه بر جهان پس از سقوط بلوک شرق و دنیای سوسیالیسم است . دنیای سوسیالیسمی که خود اشتباهات و جنایاتی کمتر از غرب ، به تناسب عمرش نداشت .

 

       این عرف ٬ کجای دنیا وجود داشت که کسی را برای سخنرانی دعوت کنند و دعوت کننده ٬ سخنران را دیکتاتور حقیر ستمکار خطاب کند . این خشم و خشونت از کجا ناشی می شود ؟ آیا کودتای 28 مرداد و سرنگونی دولت ملی دکتر مصدق و حاکمیت نزدیک به سه دهه بر ایران و غارت نفت ما بوسیله کارتل های نفتی اشتهای سیری ناپذیر دنیای سرمایه داری را فرو نشاند ؟ آیا صدمات 28 ساله اخیر ، از جنگ هشت ساله تا تحریم ها و جنگ روانی و تبلیغاتی علیه کشور و ملت ایران آتش کینه غرب و آمریکا را خاموش کرد ؟ هرگز . جرم نابخشودنی ما از نظر آنها استقلال است . آنها از حکومت های دیکتاتور ، اما وابسته و غیر مستقل حمایت می کنند . اما کشور ما را به جرم استقلال به انواع اتهامات متهم می کنند . آنها نمی خواستند افکار عمومی که تحت تاثیر رسانه های پرقدرت شان است ٬ از زبان احمدی نژاد ، هر چند با ادبیات احمدی نژادی ٬  تاثیر بپذیرد .

       مگر حرف مهم احمدی نژاد چه بود که اول دنبال لغو سخنرانی و بعد تخطئه آن بودند ؟ اینکه ما جنگ طلب نیستیم ٬ صلح و امنیت جهان را می خواهیم ٬ دنبال بمب اتمی نیستیم ٬ از تروریسم حمایت نمی کنیم ٬ راه حل را در جنگ اعراب و اسرائیل رفراندوم می دانیم ٬ به مقررات آژانس بین المللی انرژی هسته ای پایبندیم ٬ دسترسی به انرژی هسته ای ٬ طبق مقررات آژانس حق ملت ماست . همین . آنها می دانستند که مهمترین حرف های احمدی نژاد همین هاست . اینهمه جار و جنجال بخاطر همین حرفها بود که آن ها خلاف این حرف ها را شبانه روز در رسانه های خود علیه ایران به افکار عمومی تلقین می کنند . 

       غرب ٬ به قول مرحوم حائری ٬ درسته که یک رویه ی علم ٬ دانش ٬ تکنولوژی ٬ اندیشه و در درون جوامع خود آزادی و دمکراسی دارد ٬ اما چهره دیگرش این است که کشورهای جهان سوم را فقط به چشم منابع و معادن و مواد خام و بازار مصرف نگاه می کند . و انسانها در جهان سوم ٬ برای حکومتهای غربی هیچگاه منزلت انسانی نداشتند . از این رو هر کشوری که منافع آنها را تامین نکند ٬ دشمنی است که سزاوار هر گونه تحقیر ٬ اهانت و مجازاتی است .

        تمدن جدید غرب و لیبرال دموکراسی ٬ چیزهای زیادی برای آموختن داشته و دارد ٬ اما از فقر دو آرمان بزرگ بشری ٬ بیش از هر چیز دیگر ٬ رنج می برد : عدالت ٬ و مناسبات مبتنی بر معنویت .

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مهر 1386ساعت 4:42  توسط سید ضیاء الدین رضاتوفیقی  | 

 

 

       آیا واقعا ما خودمان را می شناسیم . همانطور که در مطالب قبلی گفته شد ، بخش اعظم وجود ما ، ناخودآگاه ماست . بسیاری از عواطف ، احساسات ٬ هیجانات ، رفتارها و حتی افکار واندیشه های ما از ضمیر ناخوداگاه ما وارد خوداگاه و ذهن بیداری ما می شود . چنانچه یونگ بدرستی میگوید ٬ ناخوداگاه ما به دو بخش ناخوداگاه فردی وجمعی یا نوعی و نیز لایه های زیرین ناشناخته تقسیم می شود ناخودآگاه فردی شامل خاطرات وحوادث و رویداد های ناخوشایندی است که از لحظه تولد تا هر سنی که باشیم ، بر ما گذشته است و ما آنها را فراموش کرده ایم . همچنین رویدادها و تصاویر و صداها و بسیاری چیزهایی دیگر که در پیرامون ما وجود داشته اند ، اما در نقطه وضوح ذهن بیداری ما نبودند ،  وارد  ناخوداگاه ما شده اند . اگر ما را به خواب مصنوعی فرو برند همه آنها را به یاد خواهیم آورد و بازگو خواهیم کرد . وچون بیدارمان کنند هیچکدام را به یاد نخواهیم آورد .

 

       در ناخودآگاه جمعی یا نوعی ٬ خاطرات ازلی ، آنچه بر نوع بشر گذشته است ، کهن الگو ها ( که بعدا آن را توضیح خواهم داد )  و بسیاری امور دیگر حضور دارند . واین ادعا امری است که به تجربه ثابت شده و هم اکنون نیز قابل اثبات است . بسیاری از رویداد های اجتماعی و نیز نهادهای اجتماعی بازتاب ناخودآگاه جمعی است . نهضت ها ، شورش ها ، مکتب های ایدلولوژیک ، نمادها وبسیاری امور دیگر از این قبیل ٬ در اکثر موارد ٬ تبلور ناخودآگاه جمعی است . اینها را در آینده بیشتر توضیح خواهم داد .

 

       با توجه به آنچه گفته شد ، و با در نظر گرفتن ناخودآگاهی که از محتویا ت آن بی خبریم ، واقعا چقدر خود را می شناسیم ؟ چه رسد به شناخت دیگران و شناخت تاریخ ، جامعه ، انسان ، دین  و فرهنگ و هنر و دولت و قدرت . 

 

       ما در این جهان فیزیکی اتمی بیش نیستیم ٬ ولی می خواهیم همه عالم و آدم را با عقل وتجربه علمی بشناسیم . عقل ، چنانچه ایمانوئل کانت به درستی می گوید ٬ مقید به زمان ومکان وعلیت است و حد آن شناخت جهان فیزیکی است . همچنین عقل بشری مبنای علوم تجربی و انسانی است که فقط پدیدار ها ، یعنی آنچه ظاهر است ، و روابط ظاهری پدیده های فیزیکی و مادی  را می تواند بشناسد . این را به زبانی نه چندان مستدل ، گذشتگان نیز گفته اند : پای استدلالیان چوبین بود    پای چوبین سخت بی تمکین بود . منظور مولوی این نیست که عقل وتجربه به حال بشر فایده ای ندارد ، بلکه منظور او این است که  عالم روان وعالم غیر فیزیکی را با عقل و تجربه عمومی نمی توان شناخت . بلکه روش ها و راه های دیگری برای رسیدن به آن عالم هست که غالب انسان ها بنا به علت هایی از آن غافل است .  

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم مهر 1386ساعت 2:0  توسط سید ضیاء الدین رضاتوفیقی  |