روز 24 خرداد ماه در جلسه ی تقدیر و تشکر از اعضای ستاد میر حسین موسوی ، در شهر یاسوج ، در ساختمان استیجاری حزب جبهه ی مشارکت ، خیابان سردار جنگل جنوبی شرکت کردم . جلسه تمام شد . اومدیم پایین و توی پیاده رو بودیم . جوان ها شعار دادند و بعد توی خیابان مواجه با نیروی انتظامی شدیم . نیروهای نظامی و انتظامی و لباس شخصی ها اطلاعاتی داشته و آمادگی قبلی داشتند .
برخورد نیروی انتظامی خوب بود . توصیه می کردند که پراکنده بشید . ناگهان چند ردیف موتور سوار ، پشت سر هم ، مستقیم سوار جمعیت شدند . و بالاخره گذشت آنچه گذشت . بیش از ۲۰ نفر از بچه ها دستگیر شدند و به نیروی انتظامی برده شده و هیچکدام را اذیت نکرده و کتک نزدند و به تدریج آزاد شدند . تنها مرا لباس شخصی ها دستگیر کردند و با خودروی یکی از نهادهای حکومتی به یکی از پایگاههای همان نهاد صاحب خودرو بردند . وسط راه با بی سیم چند بار اطلاع می دادند که : عامل اصلی را دستگیر کردیم . من هم می گفتم عمل چیست که من عامل اصلی اش باشم ؟
خلاصه کنم . وارد پایگاه شدند و با توپ و تشر گفتند برو اونجا وایسا ! ده دقیقه ای توی حیاط سرپا ایستاده بودم . ناگهان دو نفر لباس شخصی اومدند دوبازویم را گرفتند و با سرعت بردند و انداختند توی ورودی یک ساختمان که طول و عرضش حدودا یک متر در یک متر و نیم بود و در را از پشت بستند .
شاید دو یا سه دقیقه گذشت که یکی از لباس شخصی ها در را با عصبانیت باز کرد و شروع کرد به زدن . با باطوم و لگد . نمی دونم چند بار این کار تکرار شد و نمی دونم چقدر زمان گذشت . فقط می دونم که دیگر دردی احساس نمی کردم جز بازوی چپم و قفسه ی سینه ام . آخه من دو بار عمل بسته ی قلب ( آنژیو پلاستی ) انجام داده بودم ، ضاربین کاملا مرا می شناختند و از سابقه ی بیماری من آگاه بودند ، اما من آن ها را نمی شناختم . سرانجام یکی از آن ها با داد و فریاد گفت بیا بیرون ! آب بزن به سر و صورتت !
اومدم بیرون . شیر آبی بود . کمی آب به سر و صورتم زدم و کمی هم با کف دست آب خوردم . درد قفسه ی سینه و بازوی چپم ( احتمالا بازوی چپم را ناخودآگاه سپر باطوم می کردم چون بیش از همه جا ضربه دیده بود ) به شدت درد داشتند . کمی بی حال بودم اما خودم را سرپا نگهداشتم. یکی از آن ها موبایلم را که قبلا گرفته بودند ، به دیگری نشان داد و چیزی به او گفت . فهمیدم منظورش این بود که محتوای موبایل را تخلیه و ثبت کردیم . البته چیزی جز شماره تلفن دوستان در موبایل من نبود .
یکی از لباس شخصی ها که بیشترین ضربات را زده بود ، شروع کرد به فحاشی به آقای خاتمی و موسوی . الفاظ رکیک و فحشهای چارواداری . قلم و کاغذی در آورد و گفت بگو همراهان و همدستانت کی بودند ؟ گفتم : کدوم همراه ، کدوم همدست ؟ کلتش را کشید و گفت به خدا قسم همینجا می کشمت ! من نگاهی به چهره ی مسخ شده و قیافه ی حقیرش کردم و چیزی نگفتم . سه بار این ماجرا در حیاط این پایگاه ، در حالی که کنار لوله ی آب نشسته بودم ، تکرار شد . خدا را گواه می گیرم که راضی بودم به قلبم شلیک کند . و اکنون نیز آماده کشته شدن در راهی هستم که از نظر دینی و انسانی با ذره ذره ی وجودم آن را حق می دانم .
بعد که طرفی از کتک و فحش و تهدید نبستند ، پرسید اسمت چیه ؟ نگاهش کردم و پاسخ ندادم . دو باره با فریاد پرسید . گفتم یعنی شما مرا نمی شناسید ؟ ( همانطور که گفتم در مسیر راه چند بار با بی سیم اطلاع می دادند که عامل اصلی را گرفتیم . البته من مثل هر ایرانی دیگری ٬ تنها یک شهروندی هستم ) . گفت : نه . از کجا بشناسم ؟ مگه تو تا حالا منو دیدی ؟ گفتم : نه . گفت : خب ما هم تا حالا شما را ندیدیم . با اینکه می دونستم که می شناسند ، گفتم : رضاتوفیقی . گفت اها ! شما که فلان و فلان مسئولیت را داشتید ؟ دیگه چیزی نگفتم .
از اینجا به بعد طوری حرف می زدند که یعنی ما شما را نمی شناختیم . بعد فردی که بیشترین باطوم ها را زده بود و سه بار به سمت من کلت کشیده بود ٬ من را سوار ماشینی کرد و تحویل اداره ی کل اطلاعات استان داد و رسید کتبی دریافت کرد . بچه های اطلاعات مرا به اطاقی بردند و لیوانی آب آوردند . درد شدیدی از ناحیه ی دست چپ و قفسه ی سینه تحمل می کردم . معاون مدیر کل اطلاعات استان و یکی از کارشناسانشان وارد اطاق شدند و چند دقیقه بعد مدیر کل اطلاعات نیز وارد شد . اظهار تاسف کردند و گفتند باید شما را به بیمارستان ببریم . گفتم متشکرم . مرا به خانه ام ببرید . از آنجا می روم به بیمارستان . و آن ها این کار را کردند .
بعدش هم بیمارستان و نوار قلب و فشار خون و قرص تی ان جی و عکسبرداری از اعضای آسیب دیده . ساعت 3 نیمه شب از درد تمام اعضا ، بخصوص بازو ، از خواب بیدار شدم و تا صبح نتوانستم بخوابم . فردای آن روز هم مراجعه به اورتوپد و گچ بستن دست و قرص و پماد و داروهای لازم .
الان کاملا خوبم . بهتر از گذشته . احساس سبکی و جوانی و نشاط و سرزندگی می کنم . در تحلیل وقایع گذشته بزودی خواهم نوشت .
انا لله و انا الیه راجعون
محضر مبارک مراجع عظام و علمای اعلام
با اهدای سلام، اینجانب اطمینان دارم که روند حوادث انتخابات ریاست جمهوری دهم را با دقت پیگیری کردهاید. اگر چه توسل به دروغ و استفادهی بی حساب از امکانات عمومی و دولتی برای تبلیغات یکسویه به سود نامزد حاکم به خوبی نشان دهنده عزم این گروه خاص برای پیروزی به هر قیمت و از هر راه ممکن بود، اما تصور تقلب در آرای مردم تا این اندازه و برابر انظار شگفتزده جهانیان از حکومتی که تعهد به عدالت شرعیه از ارکان اساسی آن شمرده میشود، برای کسی ممکن نبود.
امروز که با حیرت تمام شاهد چنین تصورات جسورانه در امانت مردم هستیم و تمامی راهها برای احقاق حق بسته شده، مواجه شدن مردم مظلوم با سکوت علما و مراجع که ملجا راسخ این ملت شمرده میشوند، خسارتی بیش از یک تغییر در آرا را به دنبال خواهد داشت.
عواملی به بهانههای واهی با چوب و چماق و باطوم و شوک الکتریکی به جان اعضای ستادهای اینجانب و مراجعه کنندگان سرگردان و مبهوت از این وضعیت افتادهاند، در حالی که امیدی به کارایی قوه قضاییه محترم نمیرود زیرا جایی که دادستان کل کشور نتواند از سخن قانونی خود در پیشگیری از سخنرانی اضافی نامزد حاکم در سیما جلوگیری نماید، با چه ابزاری میتواند از این خشونت سیاه بازداری کند؟ به حسب وظیفه صیانت از آرای مردمی که اینک دچار چنین زیان عظیمی شدهاند عرض حالی تقدیم و یادآور میشوم که شاید تذکر به جای شما به مسوولان مفید واقع شود.
ایاک و الظلم لمن لیس له الا الدعا
برادر شما - میرحسین موسوی"
مجمع روحانیون مبارز ضمن سپاس از حضور شاداب ملت و بخصوص جوانان عزیز در عرصه انتخابات دهم ریاست جمهوری که با رفتار مدنی، سرزندگی و متانت خود خاطرات دوران پرشکوه انقلاب را تجدید کردند و ضمن پوزش از اینکه نتوانستیم از آراء مردم صیانت به عمل آوریم، به استحضار ملت شریف میرساند که در این انتخابات صرف نظر از نتیجهای که معلوم شد آنچه موجب تاسف و نگرانی بیشتر است اعمال نوعی مهندسی آراء گسترده در این دوره است.
این امر اگر به صورت رویه درآید به جمهوریت نظام لطمه غیرقابل جبران میزند و اعتماد مردم را که بزرگترین پشتوانه نظام است خدشه دار میکند. دلایل و شواهد کافی وجود دارد که نتیجه اعلام شده مورد قبول واقع نشود.
مجمع روحانیون مبارز در جلسهای فوق العاده به این نتیجه رسید که برای دفاع از جمهوریت اسلامی نظام و بازگرداندن اعتماد عمومی و نگاهبانی از موج آشتی ملی با صندوقهای رای، ابطال این انتخابات و تجدید آن در فضایی عادلانهتر و منطقیتر راهکار مناسب است یا دست کم تعیین هیاتی بیطرف و کاردان و شجاع برای حقیقتیابی و اعلام نظر نهایی به ملت و رهبری تصمیمی درست در جهت آرمانهای والای انقلاب و اندیشههای حضرت امام و تقویت اعتماد ملی است.
ما و هواداران پرشور و با شعور جناب میرحسین موسوی ضمن حفظ هوشیاری و پرهیز از هر عملی که به تشنج بیانجامد و به سرکوبگران بهانه دهد، مهندس موسوی عزیز را تنها نخواهیم گذاشت.
شنبه ۲۳ خرداد
2 _ از دوستی با بخیل بپرهیز ٬ زیرا آنچه را که سخت به آن نیاز داری از تو دریغ می دارد .
3 _ از دوستی با بدکردار بپرهیز ٬ که با اندک بهایی تو را می فروشد .
4 _ از دوستی با دروغگو بپرهیز ٬ که او به سراب ماند ٬ دور را به تو نزدیک و نزدیک را به تو دور می نماید .
گفتني است ميزان مشاركت مردم در انتخابات در اين نظرسنجي بالاتر از 83 درصد برآورد شده است.
اما دغدغه و نگرانی مهمتر ٬ امنیت مردم و کشور است . رفتار مردم و بخصوص جوان ها در این دوره از انتخابات بی سابقه است . حضور شبانه روزی مردم در خیابان های شهر تهران و سایر شهرهای بزرگ اگر چه شور و نشاط انتخاباتی را به وجود آورده و خوشبختانه تا کنون حادثه ی شومی را ( جز یک مورد در مشهد ) به وجود نیاورده است ٬ اما حقیقتا خطرناک است . اگر مردم و جوان ها به دنبال انقلاب و براندازی بودند این روش ها مطلوب بود ٬ اما به گمان من مردم به دنبال چنین چیزی نیستند . اگر گمان من درست باشد ٬ پس این روش ها متناسب با هدف نیست . این روشٍ حمایت از کاندیداها در ایران تا کنون مرسوم نبوده و ممکن است امنیت کشور و خود مردم را به خطر بیاندازد و حتی ممکن است موجب سوء استفاده ی قدرت طلبان و اقتدارگرایان شود .
ما می دانیم و اصحاب قدرت نیز در این روزها باید بدانند که قدرت مردم آنگاه که اراده کنند و روح جمعی بر آن ها حاکم شود بی پایان است و هیچ سدی مانع آن ها نخواهد شد . اما خود مردم و جوان ها هم باید بدانند که این قدرت عظیم ممکن است به سمت تخریب و انهدام اساس کشور جهت پیدا کند و از این رو باید جانب احتیاط را نگهدارند .
نکته ی دیگری که به نظرم می رسد این است که در این دوره ٬ جنگ قدرت جدی تر از گذشته است . و علت آن را هم در این می دانم که جناح حاکم حاضر نیست حتی بخشی از قدرت را با رای مردم رها کند و به کاندیدای مورد علاقه ی مردم واگذار کند . مردم نیز به خوبی این ویژگی را در جماعت اقتدارگرا دیده و آزموده اند . علت عمده تر این رویداد ٬ شکاف های عمیق دولت _ ملت و شکاف های دامنه دار اجتماعی ـ اقتصادی و قومیتی و بین نسلی و تبعیض و بی عدالتی و محدودیت آزادی های مشروع است که نیاز به تعمق و تامل و تحلیل بیشتر دارد .
فرشاد مومنی ـ اقتصاددان ـ در گفتوگو با قلمنیوز درباره اظهارات شب گذشته احمدینژاد در شبکه دو سیما اظهار کرد: سر تا پای گزارشهای رییسجمهور حاوی خلافهای بزرگ و آشکار است و از آن رو که خود را در آستانه شکست میبیند تسلط خود را از دست داده و تا آنجا پیش میرود که بیان مراجع را به تایید زشتگوییهای خود وامیدارد.
وی اذعان کرد: اعداد و ارقام ارائه شده از سوی احمدینژاد با ارقام اعلام شده از سوی بانک مرکزی به طور کامل در تعارض است و این پرسش را باید مطرح کرد که اگر اینان قائل به قیامت نبودند با مردم چه میکردند؟ از طرف دیگر خود را پایبند به اصول اخلاقی و اسلامی هم میدانند.
مومنی تصریح کرد: 211 میلیارد دلار گفتن درآمد نفت به قاعده آمار موجود بانک مرکزی یک دروغ بزرگ است و مطرح کردن این دروغها این مطلب را در ذهن تداعی میکند که دولت درصدد است تا درآمد چند صد میلیارد دلاری را در کشور هزینه نکند.
وی در این باره افزود: این رقم به اندازه کافی هنگفت است که نهادهای رسمی را به برخورد با این موضوع برانگیزد.
مومنی تاکید کرد: فساد مالی کشور در چهار سال گذشته 54 رتبه افزایش یافته است که رییسجمهور خود را در این باره ملزم به پاسخگویی نمیداند، بنابراین میتوان به این نتیجه رسید که درآمدهای نفتی در جاهایی به جز برای دولت و ملت هزینه شده است.
این اقتصاددان با اشاره به اینکه بحران اقتصادی غرب بسیار به سود کشورمان و به ویژه دولت نهم بود، تصریح کرد: به علت رکود شدید اقتصادی در غرب قیمت کالاها و تجهیزات مورد نیاز کشورمان تا 75 درصد کاهش پیدا کرد که اگر این چنین نمیشد نرخ تورم در ایران بیش از اینها افزایش مییافت.
وی با بیان اینکه قانونگریزیها با دو شکل به کشورمان ضربه زده است، تاکید کرد: از آنجا که منافع ملی خارج از ظرفیت جذب اقتصاد ملی بوده است به جای دستاورد مثبت کشور را با گسترش نابرابریها، فساد ملی و تضعیف شدید بنیه ملی مواجه کرده است.
مومنی با بیان اینکه امروز حساب ذخیره ارزی کشورمان صفر است، تاکید کرد: اگر دولت نهم خرد و تدبیر به خرج میداد و فرصت غنیمت میشمرد هر یک دلار در صندوق ارزشی برابر چهار دلار پیدا میکرد که به طور کامل از لحاظ اقتصادی به سود کشور محسوب میشد.
این اقتصاددان در پایان گفت: رییسجمهور به جای پاسخگویی به این معضلات و مشکلات کشور مشغول به فرافکنیهای به دور از اخلاق و انسانیت است.
همزمان با پایان نمایش مستندهای تبلیغاتی و در فاصله 10 روز تا برگزاری انتخابات ریاستجمهوری، ستادهای کاندیداها به ارزیابی مشابهی درباره انتخابات رسیدهاند و از هماکنون جایگاه هر کاندیدا، در آرای عمومی تقریباً مشخص شده است.
به گزارش خبرنگار «آینده»، با استخراج نتایج نظرسنجیهای مختلف و براساس سفرهای استانی و مشاهدات میدانی از ایجاد موج اجتماعی، کسب رتبه نخست توسط میرحسین موسوی و محسن رضایی در رتبه چهارم قرار دارد.
بنابر آخرین نظرسنجی سراسری که توسط یک خبرگزاری دولتی قبل از پخش مستندهای انتخاباتی در سطح کشور انجام شده است، میرحسین موسوی با اختلاف 15 درصد نسبت به احمدینژاد در رتبه اول است و احمدینژاد با 34 درصد در رتبه دوم قرار دارد.
در نظرسنجی انجام شده در ایستگاههای جنوبی متروی تهران که در روز 6 خرداد انجام شده، نیز موسوی با 65 درصد، احمدینژاد با 31 درصد، کروبی با 3 درصد و محسن رضایی با 1 درصد، در رتبههای اول تا چهارم قرار دارند.
نظرسنجی دیگری که توسط یک دستگاه امنیتی در ابتدای خرداد در تهران انجام شده است، موسوی با 38 درصد در رتبه نخست و احمدینژاد با 36 درصد در رتبه دوم قرار داشته است. 22 درصد نیز اظهار داشتهاند که تا آن زمان برای رأی دادن به هیچ یک از کاندیداها به نتیجه نرسیدهاند.
در نظرسنجی انجام شده در 600 روستای کشور نیز موسوی با 41 درصد و احمدینژاد با 40 درصد در رتبه اول و دوم قرار دارند.
نظرسنجیهای مرکز دولتی ایسپا وابسته به جهاد دانشگاهی نیز حکایت از اختلاف حدود ده درصدی موسوی و احمدینژاد در سراسر کشور دارد.
علاوه بر نظرسنجیهای مذکور، مطالعات صورت گرفته توسط ستاد انتخاباتی کاندیداها نیز همین روند را تأیید میکند و بنابر اخبار رسیده از ستاد دکتر احمدینژاد، بخش قابل توجهی از فعالان ستادی، ناکامی در انتخابات را گریزناپذیر میدانند، اما بخش دیگری امیدوارند در مناظره فردا شب موسوی- احمدینژاد معادلات انتخابات تغییر کند.
با این حال، گروهی از هواداران سرسخت دکتر احمدینژاد با آگاهی از این روند، برخلاف توصیههای مسئولین ارشد، اقدام به تخریب، رنگپاشی و محو تبلیغات مهندس موسوی میکنند، در حالی که بنابر نظر مسئولین ستاد دکتر احمدینژاد، اینگونه اقدامات بیشتر به مظلومنمایی و افزایش آرای رقیب کمک میکند.
با این وصف به نظر میرسد برخلاف دوره گذشته که معادلات انتخابات در هفته آخر تغییر چشمگیر داد، در این دوره 15 روز قبل از انتخابات عملاً برتری یکی از کاندیداها قطعی شده و طرفین نتایج انتخابات را پذیرفتهاند، جالبترین واکنش به شرایط مذکور از سوی برخی هواداران دکتر احمدینژاد بروز پیدا کرده است که پیرو انتشار نتایج نظرسنجی مرکز کاربین که در آن موسوی با 57 درصد کل آرا برتری دارد، نتایج را با تغییر اسم موسوی به احمدینژاد و افزایش 10 درصدی آرا به سود احمدینژاد منتشر کرده و خبر از پیروزی احمدینژاد با 67 درصد در کل کشور دادهاند.
"میخواستم بدانم آیا بچه های سازمان روزه سیاسی خود را چگونه همراه اصولگرایان بر سر سفره میر حسین خواهند شکست ؟ آیا حضور امثال ضاربین حجاریان در ستاد میر حسین تروریست داخلی (بقول دوستان شما ) تعطیل شد ؟ آیا حضور نهادهایکه تا دیروز قرار بود به جرم بر اندازی هم سازمانی های شما را به اسلحه ببندند اکنون در ستاد میر حسین به اتحاد رسیدید ؟ این کدام تشکیلاتی است که این همه سال ادعای آنرا داشتید ؟ چرا با صداقت به مردم نمی گوئید که کم آوردیم و برای ادامه منافع شخصی ( البته نه شخص شما ) باید شعار مشارکت داد ولی شرکت نکرد ؟ چرا نبوی سکوت کرده ؟ چرا خبری از سلامتی نیست ؟ راستی شما هم روزه تان را شکستید و شرکت می کنید ؟ ببخشید دیر آمدم ولی دوست دارم صادقانه مثل همیشه بفرمائید . "
و دوست عزیزم " مکال " این کامنت را ارسال کرد : "شما به یقین بهتر از بنده اشراف دارید بر اینکه یکی از ناشایست های دموکراسی"نبود حکومت اکثریت" می باشد.ممکن است دموکراسی همیشه حکومت اکثریت نباشد زیرا"قدرت عملی راچند رییس مسلط بر خود اعمال میکنندکه "فرمانده عالی"،"انجمن حزبی" یا دفتر سیاسی حزب را تشکیل می دهند،درحالی که بقیه اعضای حزب پا جای پای آنها می گذارند.
7-یک سوال:چرا با وجود اعلام کاندیداتوری خاتمی و حتی سفرهای ایشان به سه استان،آقای میرحسین در عرصه ی انتخابات وارد شدند ؟ "
پاسخ من البته به اندازه ی فهم خودم هست شاید مقبول افتد و شاید نیفتد . در مورد کامنت اولی باید عرض کنم که اصولگرایان و اصلاح طلبان طیف گسترده ای هستند و هیچ یک از این دو ارودگاه مجموعه ی واحد و یکپارچه ای نیستند . یک مجموعه ی یا جبهه ی سیاسی ، نمی شود ماشینوار یک فکر و یک صدا باشند . جبهه های سیاسی از آدم ها و احزاب و بدنه اجتماعی و خواستگاه ها و پایگاه های متنوعی تشکیل می شوند که در درون خود تنوع و تکثر دارند . مگر هیچ دو فرد انسانی را می شود پیدا کرد که در همه چیز یکسان باشند ؟ چنین انتظاری تمنای محال است . افراد عضو احزاب هم اشتراک فکری و رفتاری و خصلتی صد در صدی ندارد . هشتاد درصد اشتراک بین افراد یک حزب کافی ست برای کار جمعی و حزبی و سیاسی .
بر این اساس گاهی دو حزب یا افرادی از دو جبهه ی سیاسی ، برای یک مقطع خاص ، ممکن است قرابت و نزدیکی تاکتیکی پیدا کنند . این واقعیتی است که در همه ی دنیا متداول است . نکته ی مهمتر این است که اصولگرایان و اصلاح طلبان از نظر من رقیب سیاسی هستند و نه دشمنان خونی که بدنبال نابودی یکدیگر هستند . اگر زمانه اقتضای نابودی یک گرایش را داشته باشد ، این مردم هستند که حق چنین کاری را دارند و نه رقیب سیاسی گرایش مذکور ، آن هم نه با روش های قهر آمیز و خشونت بار ، بلکه از طریق صندوق رای .
از این رو برخی از اصولگرایانی که به هر دلیل ، ( یا تعلق خاصی به میر حسین یا نزدیکی بیشتر به اندیشه ی اصلاح طلبی یا احساس خطر برای کشور و ملت و تلاش برای تغییر وضعیت موجود ) از میر حسین موسوی حمایت می کنند ملامتی بر آن ها و یا بر اصلاح طلبان روا نیست . از حضور ضارب حجاریان در ستاد میر حسین بی خبرم ، اما شما می دانید که آقای حجاریان او را تعقیب قضایی نکرد و بعد از بهبودی چند بار هم با او ملاقات داشت و معتقد بود که وی دست اصلی نیست ، عامل دست است و آمرین باید تعقیب شوند که امکان شناسایی و تعقیب آن ها در شرایط فعلی وجود ندارد . ضارب ٬ جوان خامی بود که فریب خورد و حجاریان این حق را داشت که از حق خود نسبت به او بگذرد .
و دیگر اینکه اگر نهادهایی بودند که می خواستند اعضای سازمان مجاهدین انقلاب را به جرم براندازی به رگبار ببندد ، باید به اشتباه خود پی برده باشند که اینک از میر حسینی حمایت می کنند که از سازمان مجاهدین انقلاب بارها به عنوان یک حزب دارای مجوز در استان های مختلف دفاع کرد و از حمایت سازمان از کاندیداتوری خود استقبال کرد . سازمان مجاهدین انقلاب از مواضع خود عدول نکرد و صادقانه می گویم که در این موضوع خاص به نظر من کم نیاورد و به دنبال منافع خاص حزبی هم نیست ، شعار مشارکت می دهد و در انتخابات هم شرکت می کند و شرکت آن هم به نظر من معطوف به منافع ملی و سرنوشت کشور و ملت است .
اگر سری به سایت سازمان مجاهدین انقلاب و برخی سایت های دیگر مثل سایت امروز بزنید می بینید که نبوی و سلامتی سکوت نکردند ، اما رسانه ی فراگیری ندارند . در پایان عرض می کنم که نه موسوی را و نه سازمان را از اشتباه مبری نمی دانم .
پاسخی که برای مکال عزیز دارم : در باره ی ناشایست های دمکراسی باید بگویم بی تردید دمکراسی ضعف ها و نقصهایی دارد . اما به قول آقای خاتمی بدیل دمکراسی چیزی جز استبداد نیست . اگر حقوق اقلیت رعایت شود ، حکومت اکثریت مشروع است .
اما یکی دیگر از ضعف های دمکراسی های موجود ، نقش سرمایه و سرمایه داری در تبلیغات انتخاباتی و جهت دادن به افکار عمومی از طریق رسانه های ارتباط جمعی است . احزاب و افرادی که سرمایه و رسانه ندارد ، صدایشان به گوش مردم نمی رسد . این موضوع در اول انقلاب به طور جدی مطرح بود . راه حل هایی هم مطرح بود که مطلب را به درازا می کشد . یکی از آن ها محدودیت تبلیغات پر هزینه و استفاده برابر از رسانه ی ملی و مواردی از این قبیل بود که بسیاری از آن ها اکنون به فراموشی سپرده شده است .
اگر دمکراسی حکومت اکثریت نباشد و آنگونه باشد که شما توصیف کردید ، دیگر شایسته ی نام دمکراسی نیست . امیدوارم حرفهایی که در این مورد نوشتی ، ناخودآگاه ، توجیه برای فرار از رای اکثریت و توجیه رفتار تکروانه و تن ندادن به رای جمعی نباشد .
آیا الزامات کار جمعی تبعیت اقلیت از اکثریت نیست ؟ و اگر راه بهتری سراغ دارید بفرمایید . و آیا سازمان بدون هیچ جهت دهی خاصی از همه ی اعضا و مرتبطینش در دهه ی اول فروردین ماه سال جاری نظر خواهی نکرد و آیا اکثریت قاطع در تمام استانها به میر حسین موسوی رای ندادند ؟ البته می دانید حزب زندان نیست و هر کسی هر زمانی که مواضع یک حزب را قبول نداشته باشد به راحتی می تواند با آن حزب با رعایت احترام طرفین خدا حافظی کند . اما چنین روشی نشانه نداشتن روحیه ی کار جمعی است که از لوازم کار سیاسی و حزبی در جامعه ی پیچیده ی امروزی است .
در مورد پرسش آخر شما ، فکر می کنم اکنون که به باطن قضیه ی انصراف خاتمی وقوف نداریم ، راهی نداریم جز حکم به ظاهر . ظاهر قضیه نامه های مبادله شده بین موسوی و خاتمی است . خاتمی گفت که استدلال های موسوی مرا قانع کرد ، موسوی هم نوشت که اگر نبود شرایط زمانه ترجیح می دادم اصلاحاتی را که شما بنیان گذار آن بودید ، خود ادامه می دادید . حالا پشت کلمات " شرایط زمانه " چه ماجراهایی نهفته است ، به درستی نمی دانیم ولی مسلما روزی آشکار خواهد شد .
اما مهمتر از هر چیزی حمایت جدی و جانانه ی خاتمی از موسوی است . اگر خاتمی رنجشی از موسوی داشت ، اینهمه برای موفقیت موسوی از خود و جریان اصلاح طلبی هزینه نمی کرد . با پوزش از اینکه به دلیل طولانی شدن مطلب ٬ سخنان بیشتری ناگفته ماند .